!مايكي به عقب بازگشت ولي وقتي ملت قهرمان 6 نفره تيم گريف يونايتد(خودمونيم براي خودشون ملتين ها!!!) را ديد در جا خشك شد. پاهايش به لرزه افتاد. زبانش بند آمده بود و تنها به چوب دستي هايي خيره شده بود كه به سوي او اشاره رفته بودند
!_من تسليمم...
.منو نزنيد!! نه من مي خوام زنده بمونم!! بهتون التماس مي كنم!هدويگ سرحال از جا بلند شد. آن دو سياه به اين حالت
شدند!_مثله اينكه شماها هدويگو دست كم گرفتين!! آره؟
و چوب دستي اش را از روي زمين برداشت و به سوي اعضاي تيم رفت...اكنون تنها آن دو سياه به حالتي التماس گونه به آن جمعيت نگاه مي كردند.
_به نظرم تا حالا اين مايكي اسموت نشده نه
؟هدويگ اين حرف را زد و با يك طلسم قرمز رنگ سر مايكي رو از ته تراشيد!
_خب حالا نوبت توئه بليز...من ماموريت دارم ادبت كنم وگرنه خودم اصلا دلم نمي خواست به اين راحتي ها بزارم بري
!!تيم ايستاده بودند و با صدايي بلند مي خنديدند. بليز و مايكي كه با حسرت دست به سر تاس شده اش مي كشيد مانند دو موش آبكشيده شده بودند به آن ها نگاه مي كردند!
_كاش اتحاد نرفته بودن!! حالا چي كار كنيم
؟_همش تقصيره خودمه.
..اگه به خاطر جون اين جوجه نيومده بودم الان اينجا نبودم!_با مني مايكي؟ خيلي روت زياد شده ها
؟ بايد خيلي هم خوش حال باشي كه افتخار دادم در اين نبرد با من همراه باشي!_صد سال سيا نخواستم!!
حالا ناظره دستور هم ميده!_بله مي خوام دستور بدم!! شما اينجا چي كاره ايي
؟_همه كاره!! صبر كن نشونت مي دم!
و سپس هر دو به جون هم افتادن...گريفي ها هم در خنده غرق شده بودند!
_بزن تو چشش
!! فكشو بيار پايين! آفرينو آن ها به اين سبك تشويق مي كردند!(يه نمونه گفتم كافيه ديگه بابا گير نده!!)
به جاي اينكه هر دو با هم براي فرار متحد شوند مانند سگ و گربه به جون هم افتاده بودند!
_____________________________________________
مايكي درست حرف بزن خانم اونز!! اوكي؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

را به همراه داشته باشيد)؟!!! مو ها ها ها

شكل!
!
.از اول هم مشخص بود اين كاره نيستن!
؟
