جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1385 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
در کنارم نشسته بود. شاید کمی آن طرف تر.آن طرف دریاچه.ولی احساس می کردم که خیلی به من نزدیک است .
به موهای مواج وزیبایش خیره شده بودم. چشم های بادامی سبز رنگش برق می زدند.برق نگاهش به چشمان تاریک وسیاهم روشنایی می بخشید وشعله ی چشمانش باعث گرمی وجودم بود. جذابیت خاصی در چهره اش بود
که مرا به سوی خود می کشاند.اون به طورعجیبی زیبا بود وبامهربانیش مرا رام خودکرده بود. اسیرش شده بودم حتی لحظه ای از یاد وخاطرم بیرون نمی رفت. او در قلب من لانه کرده بود. آرزو می کردم عشقش متعلق به من باشه. شاید فقط تمام خواسته ام این بود که لحظه ای در کنارش می نشستم وبه سیمای خسته ولی زیبایش می نگریستم وفقط می خواستم در کنارم باشد.حس می کردم با تمام وجود دوستش دارم ولی نمی توانستم اون معجون را بخورم چون واقعیت این بود که لی لی از من متنفربود.پس معجون را در گوشه کناری بر روی زمین ریختم.
و به راه خود ادامه دادم.
(جیمز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حتی در مرگ،کاش پیروز باشی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1385 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام یگانه خالق عشق :
زمانیکه بر دیوار میبینمش زمانیکه در آسمان پرواز میکند........
زمانیکه با چشمانم نگاهش میکنم چشمهایش
را از نجابت میبندد...
زمانیکه اورا میبینی وقصد داری به او برسی به سرعت .........
از تو میگریزد از خجالت و کمالات ......................................
زمانیکه دختران او را میبینند از زور هیجان جیغ میکشند........
زمانیکه راه میرود و ناز و کرشمه می آید آمبولانس
باید پشت او حرکت کند و دختران را جمع کند ............
وای این زمان باید بگم سوسک من تو بی همتایی حیف که پسر وگرنه عشق ما به ثمر می رسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو تیم دراگون (کوییدیچ)
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
مدیر کتابخانه ی گریفیندور ( خصوصی و محرمانه)
معجون عشق!!!
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1385 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نیمه شب، درب خانه را باز می کند، و به سمت نیمکت های پارک می رود....
چو فرشته ای غمگین روی نیمکت ها می نشیند و چند نظر به استیل من می نگرد...
وقتی که پیشش می نشینم، گویا توهمی او را فرا گرفته است...
زیرا چشم هایش چپ می شود...
نگاه های معصومانه او، مرا یاد آقا ننه ی نن جانم می اندازد که فوت کرد....
پایش چو ساقه گندم نازک، دستش چو چوب بستنی یخی، کله اش چو کدو
با صدای جیرینگ و جیرینگ النگوهایش، 4 سر به فضا می روم....
دور کمرش، اندازه مچ دستم....
پوستش از جنس شب، اندک موهایش از جنس مخمل سرخ
دماغی به درازی دوچرخه، ابرویی به کلفتی قطار هاگوارتز- سیاتل
دوست داشتم با تمام وجود بوسه ای نثارش کنم...
اما دماغش درازش مانع بود، می بایست فونتش را اسمال می کرد....
پس میگم:
با تمام وجود دوستت دارم هوکی! جن بی همتا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1385 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
نگاهش کردم لاغر و کمر باریک صورتش مثل ماه می درخشید لبانش چون سرخی خون صورتش چون سفیدی برف گیسوانش چون سیاهی کلاغ من عاشقش شدم با همان نگاه اول دلم را برد می دانستم دوستم ندارد پس باید دست به کار می شدم به کوچه دیاگون رفتم به دست آوردمش به دیدار رفتم ازمن استقبال گرمی نکرد اما من صبور بودم خواست برایم نوشیدنی کره ای بیاورد تا به این بهونه از من دور باشد گفتم من میروم به آشپزخانه رفتم شیشه ای را که از کوچه دیاگون خریده بودم را از جیب ردایم بیرون آوردم و در نوشیدنی کره ای ریختم امیدوار بودم که به آشپزخانه نیاید به سالن پذیرایی رفتم و جام را به دستش دادم جام را گرفت و لاجرعه سر کشید من انتظار کشیدمو انتظار...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه در سکوت
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: دوشنبه 15 خرداد 1385 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
اااااوووووغ! باورم نميشه!

مي دوني چقدر دوست دارم دماغ گنده ي بدقواره؟

باورم نميشه چه طوري اين احساس عشق رو نسبت به تركيب درب و داغون ات پيدا كردم!

ولي به اندازه يه دنيا عاشق گوش هاي دراكولاييتم!

اون موهاي مسخره ات رو كه مي بينم ياد فاضلاب مي افتم! (خب چي كار كنم من سوسكم خب!)

اي زيباترين زيبايي ها! سر كادوگان؛ هميشه در قلب مني!

---
پي نوشت. ببينم سر كادوگان پسر بود يا دختر؟
پي پي نوشت. مي دونم نبايد اين سبكي مي نوشتيم ولي خب ديدم پيام ها زيادي يك نواخت شده براي تنوع يك پيام اين طوري هم بد نيست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشته‌ام...
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: شنبه 30 اردیبهشت 1385 18:02
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان درشتش در پشت عینک بزرگتر از حالت عادی بنظر میرسید
موی بلند و مواجش بسیار زیبا تر از موجهای پرتلاطم دریا بود
با اینکه کوچک بود اما افکار بزرگی در سر داشت
عده ای او را به خاطر رفتارهایش دیوانه خطاب می کردند
بعضی ها او را مانند خود یک جادوگر قبول نداشتند
و شاید کسانی در این فکر بودند که او بهتر است به سنت مانگو ملحق شود
اما من با تمام بچگیش با تمام خصلتهای خوب و بدش
و فقط بخاطر سادگیش او را ستایش میکردم
ای کاش می توانستم علاقه خود را به وی ابراز کنم
دوست داشتم به من لبخند بزن و ...
اما حیف لونا لاوگود دختر عجیبی بود که هیچگاه نمیتوانست عاشق شود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: جمعه 15 اردیبهشت 1385 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
آرام از کنارش گذشتم نمیدانستم او هم مرا نگاه میکند به درون کیسه ام نگاه کردم شیشه کوچکی که به تازگی از مغازه ایی که در کوچه ی دایاگون بود خریده بودم را آرام بیرون آوردم به خودم لعنت فرستادم ! به دوستم مرینا لعنت فرستادم ! او پیشنهاد داده بود اینکار را بکنم ! برای یک لحظه شیشه را به درون کیسه انداختم اما فورا بیرون آوردمش ! باید اینکار را میکردم شیشه را کاملا در یک لیوان آب جو کره ایی خالی کردم وبه سمتش رفتم و لیوان را به دستش دادم ! از کارم پشیمون بودم ولی نمیتوانستم این کار را نکنم !
لیوان را از دستم گرفت لبخندی زد و گفت : من بدون این معجون هم تو رو دوست دارم !
و لیوان را خالی کرد .........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 13 اردیبهشت 1385 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
به سرعت از روی زمین سرسبز و شیب دار هاگوارتز به سمت جنگل ممنوع حرکت میکرد
میترسید کسی اورا ببیند چون جوابی برای کاری که میکرد نداشت
مدتها بود که رفتارش عجیب شده بود
بعد از نیمه شب از خوابگاه گریفیندور خارج میشد و به سمت جنگل می رفت
نمیتوانست دردش را به کسی بگوید از گفتنش شرم داشت
حتی اگه میگفت کسی باور نمیکرد اگرم میکرد فقط میخندید
وارد جنگل شد و مستقیم در امتداد درختان بلندش حرکت کرد
سرعتش را کم کرد تا صدایش در جنگل پخش نشود
راه رفت و راه رفت و راه رفت
تقریبا به اواسط جنگل رسید جایی که هیچ نوری دیده نمیشد حتی نور مهتاب
درست اومده بود همینجا بود
در مقابلش کوه بلندی قرار داشت که گاهی تکان میخورد
هرمیون لبخند زد او عاشق بود
عاشق موجودی که با اینکه بزرگ بود اما
ماندد کودکی بسیار آرام در مقابلش خفته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: شنبه 2 اردیبهشت 1385 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
داشتم با خودم فکر میکردم که چرا انقدر ادما عاشق میشن ؟.... اخه عاشقی هم شد کار ؟
داشتم همینطوری به اینا فکر میکردم که اومد جلو و کنارم نشست و با هم خوردیمش.... مزه ی خیلی خیلی خوبی داشت..... چشمام رو بستم و باز کردم........ و .......متوجه نگاه زیباش شدم ...........بله من از کودکی با او بودم و ...........هیچ وقت به فکر ش نبودم ...........اما در حال حاضر عاشق او شده بودم
او به نظر من بهترین و زیبا ترین بود و هست
..............................................
پیتر پتیگرو تو بهترینی !!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: معجون عشق!!!
ارسال شده در: جمعه 1 اردیبهشت 1385 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
همیشه بدون کوچکترین توجه از کنارش می گذشتم
گه گاهی فقط چند کلمه در روز با او سخن میگفتم
هرگز به چشمانش نگاه نکرده بودم
برام همانند نگهبانی مهربان و یا شاید مادری دلسوز بود
مراقب همه بود و از هیچ کس هیچ توقعی نداشت
چند وقتی بود که احساس عجیبی نسبت به وی داشتم
دیگر برام بی توجه و ناپیدا نبود
به سختی میتونستم باهاش حرف بزنم
هنگامی که با او تنها میشدم گرمایه عجیبی در تمام وجودم جریان میگرفت
از درون میسوختم اما قدرت حرکت نداشتم
خنده دار بود اگه به او میگفتم دوستش دارم
مگر میشد عاشق یک تابلو بروی دیوار شد
بانوی چاق زیبا ترین و مهربان ترین زنی بود که تابحال دیده بودم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!