من اگه یه جادوگر بودم حتما یه جادوگر سیاه می شدم و حتما مرگخوار می شدم
البته با الانم زیاد فرقی نمی کردم چون الانم در نوع خودم عجیب غریبم
ولی بازم می گم اگه جادوگر می شدم من هیچ وقت سوار جاروی پرنده نمی شدم مگه قالیچه های پرنده چه شونه تازه امنیتشونم بیشتره! بیشترم کیف می ده می تونی روش بخوابی و ابرارو نگاه کنی
به هر حال من اگه جادوگر می شدم یه چیزی بین لونا لاوگود و بلاتریکس می شدم!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
اگر جادوگر بودی چه قدر تغییر می کردی؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

به نام یگانه خالق عشق
از زمانیکه کتاب هری پاتر رو خواندم هر وقت دلم گرفته بود و ناراحت بودم و مشکلی داشتم به این فکر میکردم که جادوگر باشم و با تغییراتی که درم به وجود می آمد زندگیم متحول میشد.
دیشه این تاپیکو خوندم و چند ساعتی بهش فکر کردم و خودمو جای یک جادوگر گذاشتم.
چه لذتی داشت تصور میکردم در هنگام مشکلات فیزیکی ( دعوا رو نمیگم مثل ترافیک عبور و مرور ) با وسایل جادویی و ورد های جادویی مشکل خودم را حل میکردم .
عشقی را که میخواستم بدست آورم با ساخت معجون عشق به دست میآوردم . خوش شانسی که هیچ وقت نداشتم را با فیلیکس فلیسز غنی میکردم .
به تیم ملی کمک میکردم تا از شر میرزاپور و دایی راحت شود.
ولی این تغییرات نبود ربطی به موضوع تاپیک نداشت ولی خیلی دوست داشتم اینو بنویسم !
ولی اینم بگم بهترین تغییر برای من این میشد که جادوگرانی وجود نداشت که روز و شب ناراحتش باشم تا به ناظر شدنم برسم .
نمیدونید چقدر سخته باور کنید خیلی سخته .
از زمانیکه کتاب هری پاتر رو خواندم هر وقت دلم گرفته بود و ناراحت بودم و مشکلی داشتم به این فکر میکردم که جادوگر باشم و با تغییراتی که درم به وجود می آمد زندگیم متحول میشد.
دیشه این تاپیکو خوندم و چند ساعتی بهش فکر کردم و خودمو جای یک جادوگر گذاشتم.
چه لذتی داشت تصور میکردم در هنگام مشکلات فیزیکی ( دعوا رو نمیگم مثل ترافیک عبور و مرور ) با وسایل جادویی و ورد های جادویی مشکل خودم را حل میکردم .
عشقی را که میخواستم بدست آورم با ساخت معجون عشق به دست میآوردم . خوش شانسی که هیچ وقت نداشتم را با فیلیکس فلیسز غنی میکردم .
به تیم ملی کمک میکردم تا از شر میرزاپور و دایی راحت شود.
ولی این تغییرات نبود ربطی به موضوع تاپیک نداشت ولی خیلی دوست داشتم اینو بنویسم !
ولی اینم بگم بهترین تغییر برای من این میشد که جادوگرانی وجود نداشت که روز و شب ناراحتش باشم تا به ناظر شدنم برسم .
نمیدونید چقدر سخته باور کنید خیلی سخته .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عضو تیم دراگون (کوییدیچ)


مدیر کتابخانه ی گریفیندور ( خصوصی و محرمانه)


مدیر کتابخانه ی گریفیندور ( خصوصی و محرمانه)
جزئیات کاربر

من اگر جادوگر بودم دیگه غصه نمی خوردم که وقتی دارم از خیابون رد می شم یه پسر کوچولو با یه بسته شکلات و آدامس بیاد مدام بهم التماس کنه که خانوم تو رو خدا بخر ....اون قدر که پول می خواست بش می دادم تا تا آخر دنیا دیگه به هیچ کس این طوری التماس نکنه و من هم دیگه هیچ وفت التماس های یک نفر رو به خاطر پول نمی شنیدم!
من اگر جادوگر بودم تمام زباله ها رو جمع می کردم تا دیگه هیچ وقت یه آدم بلیز نارنجی رو که صبحای زود وقتی خوابم صدای جاروش می یاد یا صدای بوقش که مدام می خواد به تو بگه اون هم وجود داره!
من اگر جادوگر بودم تمام آدمای پیر رو که مجبورن خونه سالمندان زندگی کنن جوون می کردن تا در این لحظات آخر چشمشون مدام منتظر کسی نباشه!
من اگر جادوگر بودم آدمای بد رو در جا آوکادرو نثارشون می کردم تا یک آدم بیست و چند ساله مدام در به در دنبال یه سرنگ نگرده!
من اگر جادوگر بودم تمام روستا ها رو از بین می بردم تا همه مثله هم بتونن درس بخونن و همه مثل هم بتونن از زندگی لذت ببرن!
من اگر جادوگر بودم اون قدر چادر های جادویی درست می کردم تا دیگه اون وقت کسی مجبورنباشه شبا زیر پل یا کنار جوی آب بخوابه!
من اگر جادوگر بودم یه عالمه دمنتور درست می کردم تا دیگه هیچ کس جرئت نکنه از قانون سرپیچی کنه!
من اگر جادوگر بودم می رفتم و تمام جنگ های توی دنیا رو تموم می کردم تا دیگه هیچ کس یک جنازه آغشته به خون رو نبینه !
من اگر جادوگر بودم ...........
اما می دونی حتی اگه جادوگر هم نباشی همه این کارا رو می شه انجام داد!!!
________________________________________________
سامانتا ولدمورت.....................................!!!!
من اگر جادوگر بودم تمام زباله ها رو جمع می کردم تا دیگه هیچ وقت یه آدم بلیز نارنجی رو که صبحای زود وقتی خوابم صدای جاروش می یاد یا صدای بوقش که مدام می خواد به تو بگه اون هم وجود داره!
من اگر جادوگر بودم تمام آدمای پیر رو که مجبورن خونه سالمندان زندگی کنن جوون می کردن تا در این لحظات آخر چشمشون مدام منتظر کسی نباشه!
من اگر جادوگر بودم آدمای بد رو در جا آوکادرو نثارشون می کردم تا یک آدم بیست و چند ساله مدام در به در دنبال یه سرنگ نگرده!
من اگر جادوگر بودم تمام روستا ها رو از بین می بردم تا همه مثله هم بتونن درس بخونن و همه مثل هم بتونن از زندگی لذت ببرن!
من اگر جادوگر بودم اون قدر چادر های جادویی درست می کردم تا دیگه اون وقت کسی مجبورنباشه شبا زیر پل یا کنار جوی آب بخوابه!
من اگر جادوگر بودم یه عالمه دمنتور درست می کردم تا دیگه هیچ کس جرئت نکنه از قانون سرپیچی کنه!
من اگر جادوگر بودم می رفتم و تمام جنگ های توی دنیا رو تموم می کردم تا دیگه هیچ کس یک جنازه آغشته به خون رو نبینه !
من اگر جادوگر بودم ...........
اما می دونی حتی اگه جادوگر هم نباشی همه این کارا رو می شه انجام داد!!!
________________________________________________
سامانتا ولدمورت.....................................!!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :
از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

الان همه ی ما جادوگریم چون خیلی از کارهایی که می خواهیم انجام می شه .
اگر در زندگی کاملا دقت کرده باشید خیلی از کارا که دیگران نمی توانند انجام بدهن انجام بدهیم و اونایی که نمی توونند با تمرکز جادو کردن کار راحتیه.
فقط تمرکز می خواهد.
من خودم فکر می کردم جادو وجود نداره ولی الان هم می دونم و هم انجام می دم پس شما هم تلاشتونو بکنید
اگر در زندگی کاملا دقت کرده باشید خیلی از کارا که دیگران نمی توانند انجام بدهن انجام بدهیم و اونایی که نمی توونند با تمرکز جادو کردن کار راحتیه.
فقط تمرکز می خواهد.
من خودم فکر می کردم جادو وجود نداره ولی الان هم می دونم و هم انجام می دم پس شما هم تلاشتونو بکنید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Can You Forgive Me Again, You're My One True Friend, And I Never Ment To Hurt You
[url=http://meadowsisadorc.livejournal.com/profile]حقایق ت
[url=http://meadowsisadorc.livejournal.com/profile]حقایق ت
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/12
آخرین ورود: دوشنبه 28 تیر 1389 12:53
از: اينجا... شايدم اونجا... شايدم هيچ جا
پستها:
362

خیلی عالی می شد!
می تونستم خیلی ازکارایی رو که الان نمی تونم انجام بدم انجام بدم(!). مثلا یه بمب می زدم که تمام آدمای ضایع دنیا تبدیل بشن به بچه باحال و چن تا سکتوم سمپرای مامانی روی معلما ایجاد می کردم
وای چقد حال می داد. یه آواداکداورا روی بعضی از شخصیت های سیاسی (بماند!) و سایر...
می تونستم خیلی ازکارایی رو که الان نمی تونم انجام بدم انجام بدم(!). مثلا یه بمب می زدم که تمام آدمای ضایع دنیا تبدیل بشن به بچه باحال و چن تا سکتوم سمپرای مامانی روی معلما ایجاد می کردم
وای چقد حال می داد. یه آواداکداورا روی بعضی از شخصیت های سیاسی (بماند!) و سایر...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج