جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

409 کاربر(ها) آنلاین هستند (106 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
409 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1385 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین موقع که الیور و هدی در حال طرح نقشه های کاملا جغدانه بودند.بیرون از اتاق ریاست گروهی با ماسک های سیاه ضد آلودگی و لباس های ضد تشعشع!!!در حال صحبت بودند تا اینکه یکیشون گفت:حملــــــــــــــــــــه
گروه ماسک سیاه ها در اتاق ریاست را شکسته و به به سمت الیور و هدی هجوم بردند
هدی:
یکی از ماسک سیاه ها فریاد زد:برو برای هدیه(بر وزن کفیه)این ادا ها رو در بیار
الیور:از اتاق من برید بیرون!!
اما الیور بعد از اینکه ضربه ی محکمی به سرش خورد آرزو کرد که هیچ وقت همچین دادی نمیزد
الیور:اصلا شما کی هستید؟؟ که منو می زنید
ماسک سیاهان به آرمی اشاره کردند که رویش نوشته شده بود:DHG
و سپس یک صدا گفتند:گروه بیمارستان سیاه، و در ضمن یه بخش کامل برای غرنطینه کردن این جغد لازم داریم یکی از پرستار ها آنفولانزای جغدی گرفته و میگه بازدم هدویگ رو استنشاق کرده
الیور سریع چند تا شماره تلفن گرفت و بعد از مدتی اعضای گروه بیمارستان سیاه وارد بخش کاملی که برایشان در نظر گرفته بودند شدند
هدویگ : تصویر تغییر اندازه داده شده
هدویگ:کمک کمـــــــک می خوان آمپول هم بزنن !دیگه چرا به زنجیر بستینم!
اما هدی تنها ،نتوانست بیشتر صحبت کند چرا که آمپول بیهوشی که بهش زده شده بود ،او را حد اقل تا دو روز می خواباند

دو روز بعد
هدیه(بر وزن کفیه)به صورت غمناکی از پشت شیشه های ضخیم به هدویگ نگاه می کرد و هر لحظه به این صورت در می آمد:
هدویگ در همین لحظه به هوش میاد و با دیدن هدیه اشک توی چشاش جمع میشه ولی با دیدن یکی از بیمارستان سیاهی ها که به سمتش هجوم می برد و یک آمپول درشت در دست داشت گریه در چشماش خشک میشه و شروع می کنه به داد و فریاد
هدیه:تو رو خدا بیهوشش نکنین نـــــــــــــه!!!
در همین لحظه هدیه با نگاههایی عاشقانه در یک حرکت سریع به طرف شیشه پرواز می کنه،صحنه اسلومیشن میشه و هدیه محکم به شیشه برخورد کرده و سریعا به حالت کما میره
-خوب ببریدش به ای سی یو در ضمن این شیشه رو هم تمیز کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1385/4/5 18:47:02
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1385/4/5 18:54:01
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 12:58
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز در حال رفتن به محل استقرار لردی می رفتند که ناگهان رئیس بیمارستان ( الیور وود ) جلوی راحشون سبز شد .
الیور رو به بلیز کرد : اهای بلیز ... هدویگ رو داری کجا میبری .
... هدویگ : نه ... خیالت راحت باشه خودم گفتم منو ببره ....
الیور : خوب فعلا بیا بریم تو اتاق من یه کار خصوصی با تو دارم هدویگ .
--------------- اتاق ریاست --------------------------------------

الیور : هدویگ شنیدم می خوای حال لردی و مرگ خواراشو بگیری آره ؟
هدویگ : آره . چی بود مگه .؟
الیور : من میخوام چون منو تو تیم کوییدیچت راه دادی کمکت کنم . حالا اگه میخوای کاری کنی به من بگو انجام بدم برات .

هدویگ : ... با لبخندی گفت : بیا لردی رو بکشیم .
الیور : نه .... بعد ملت مرگ خوار در این بیمارستان رو تخته میکنن که .
هدویگ : چی میگه !!!
الیور : بیا یک کار دیگه بکنیم بیا چهره ی یه مرگ خوارو با چهره ی لردی عوض کنیم ؟
هدویگ : چی میگه !!! جراحی پلاستیک ؟
الیور : برای همیشه که نه فقط برای یه مدت ... مثلا تا زمانی که لردی از رفتاری که با تو کرد پشیمون بشه ؟
هدویگ با لبخندی رضایت بخش گفت : حالا چهره ی کی رو با اون عوض کنیم .
الیور : آنی مونی ...نه بچه ی با حالیه ... بلیز ....نه ناظر ، بد بخت میشیم .... بلاتریکس ....
هدویگ : خوبه .... نه .... عالیه ....
الیور : خوب پس برو جای لردی رو پیدا کن تا من چند تا از نیرو های ضربت بیمارستانو بفرستم تا اونا رو مخفیانه بیارن اینجا .
هدویگ : جراحی پلاستیکو همین جا انجام میدین . تو دفتر تون .
الیور : آره ....

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خارج از پست :

خوب من اینجا جهت کارو یه مقدار عوض کردم . امید وارم بتونین خوب ادامش بدین .

نکات بعدی :
1- جراحی بر روی لردی و بلاتریکس بدون مشکل انجام بشه ( مثلا وسط جراحی لرد بیدار نشه بزنه هدویگ و منو بکشه )

2- سعی کنین کسی که پست جراحی رو میزنه اکثر نمایش نامش مربوط به جراحی باشه و سعی کنه طنز بنویسه .

3- بعد از جراحی نمایش نامه رو طوری پیش ببرین که افراد لرد و بلاتریکس رو با هم اشتباهی بگیرن و روی اعصاب لرد راه برن .


)(( با تشکر مدیر بیمارستان جادویی سنت مانگو ))(
--------------------------------------------------------------------------

مشکوکه ! ببخشید ، حتی زننده ی تاپیک هم نمی تونه حدو مرزی برای تاپیک قائل بشه .
بنابراین نمی تونم بذارم که بخوای نوشتن بچه ها رو محدود کنی . می تونی بگی مثلا خاله بازی و این طوری ننویسن ف ولی نمی تونی حد بذاری که همه باید این طور داستان رو ادامه بدن .
این دیگه رول پلینگ نیست . این زوره .
این علاقه ی شخصیه .
پس خواهشا ، کسی می خواد ادامه بده ، به قسمت پایین این پست توجه نکنه .
امیدوارم ناراحت نشده باشی ، اولیور عزیز . این قانون رول پلینگه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1385/4/2 13:46:31
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1385/4/2 13:50:56
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1385 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
این است عملیات آزاد سازی این جغد خفن!
--------------------------------------------------------------------------------------
بلیز این رو گفت و به سرعت به سمت در حرکت کرد.ولی با شنیدن صدای لرد دوباره ایستاد.
لرد:بلیز...زود بیا...اگه پیداش نکردی برگرد...ارزششو نداره.
مونتاگ:ارباب!
لرد:ساکت!
بلیز به سمت در حرکت کرد و وقتی از اون خارج شد با صدای پاقی ناپدید شد و در سنت مانگو ظاهر شد.

--------در بالاترین طبقه--------

هدویگ توی قفسش نشسته بود وبه اتفاقات اخیر فکر می کرد.
هدویگ تو ذهنش:من که پیش مرگخوارا بودم!داشتم ولدی رو عمل می کرد.عمل چی شد نتیجش؟یادم نمیاد!ولش کن!بعدش نمی دونم چی شد سر از این قفس در آوردم.منو واسه چی انداختن تو این قفس؟!
هدویگ بلند داد می زنه:
_پرستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــار!
ناگهان یه صدایی از تابلویی که تو اتاقه بلند می شه.
تابلو:سیس!ساکت!لطفا سکوت رو رعایت کنید!
هدویگ به تابلو نگاه می کنه.تابلو عکس یه دختره که دستشو به نشانه سکوت روی بینیش گذاشته!از همون تابلوهایی که تو هر بیمارستانی پیدا می شه.
هدویگ:چه باحال!برو بابا حال نداریم.پرستـــــــــــــــــــــــــار!
بعد از چند لحظه در اتاق باز می شه و پرستار وارد اتاق می شه.
پرستار:چیه بیمارستانو گذاشتی رو سرت؟چه خبرته؟بقیه بیدار می شنا!
هدویگ:یه سوال دارم.چرا منو انداختین تو این قفس؟
پرستار یهو انگار یه چیزی یادش افتاده یه جیغ کوتاه می کشه و دست تو جیبش می کنه و ماسکی رو در میاره و به دهنش می زنه.
هدویگ:این کارا برا چیه؟
پرستار:تو آنفولانزا جغدی داری!
هدویگ:چی؟باب جوک نگو!
پرستار:نه!خداییش تو آنفولانزای جغدی داری.خودم با جشمای خودم دیدم!
هدویگ:می شه بپرسم چی رو دیدی؟آخه مگه اصلا آنفولانزا هم جغدی داره؟
پرستار لحظه ای تفکر می کنه و بعد می گه:نمی دونم والا!
هدویگ:پس واسه چی می گی من آنفولانزا جغدی دارم؟
پرستار:باب این یارو کوییرل تو پستی که زد گفت!اصلا به من چه!
هدویگ:چی؟کوییرل؟چه جالب!پس کار این ولدیه!
پرستار با شنیدن اسم ولدی جیغی می کشه و با نگرانی می گه:
_چی؟اسمشو نبر؟
هدویگ:سوال زیادی نپرس!در این قفسو باز کنم تا من برم حالشونو بگیرم!
پرستار:از کجا معلوم تو آنفولانزای جغدی نداشته باشی؟
هدویگ:ماسکتو بردار!
پرستار:واسه چی؟خطرناکه!
هدویگ:می گم ماسکتو بردار!
پرستار با ترس و لرز ماسکشو بر می داره.
هدویگ:هاااااااااااااااااااااااااا(صدای فرستادن بازدم به طرف دهان پرستار!)
هدویگ:الان من تو دهنت ها کردم!چیزیت شد؟
پرستار:ها؟نه!
هدویگ:پس من هیچیم نیست!بزار من آزاد شم.می دونم با این مرگخوارا چی کار کنم!
پرستار در قفس رو باز می کنه و هدویگ با سرعت بیرون میاد.
هدویگ:با اجازه!زت زیاد!
هدویگ به سرعت اتاق رو ترک می کنه و به سمت اتاق ولدی در یکی از طبقه های پایینیه میره.

-----------داخل اتاق----------

بلیز خم شده و داره زیر تختو برای پیدا کرد کله مونتاگ می گرده.
""""""""""""
نویسنده:یه لحظه صبر کنید تلفن زنگ زد!
"_الو؟بفرمایید!
_سلام برادر.شما الان چی گفتید؟
_سلام برادر حمید!گفتم الو بفرمایید!
_نه قبلش...
_گفتم یه لحظه صبر کنید تلفن زنگ زد!
_نه قبلش.
_گفتم بلیز خم شده و ...
_خوب خوب.کافیه!پس مثل اینکه به من اونجا نیاز دارن.با اجازه!
_خداحافظ!"
"""""""""""""
هدویگ به اتاق می رسه.چراغ اتاق روشنه.از پنجره داخلو نگاه می کنه و بلیزو می بینه که داره دنبال چیزی می گرده.بدون سر و صدا از در نیمه باز وارد می شه و با نوک به سمت بلیز می ره!!
بلیز:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ...برادر حمید شمایید؟گیلدی تویی؟
هدویگ:نه منم!
بلیز:اه...جغد بوقی منو ترسوندی!چی کار داری؟
هدویگ:اومدم مریضت کنم!
بلیز:ها...نه!جون مادرت نه!من نمی خوام بمیرم!
هدویگ:پس منو ببر پیش لردتون..باید ببینمش!
بلیز:ها باشه!هر کاری بگی می کنم.فقط تو رو خدا منو مریض نکن!
................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/4/1 23:06:09
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1385 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بیمارستان سنت مانگو: ساعت یک نیمه شب
فضای داخل بیمارستان بسیار آرام بود.تمام بیماران به خواب رفته بودند و شفادهندگان به نوبت برای ویزیت آنان به اتاقها سرکشی میکردند تا مشکلی پیش نیاد.
در بالاترین طبقه که مخصوص مراقبت از موجودات جادویی بود که توسط تعدادی از جادوگران به آنجا آورده شده بودند جغد سفیدی در آنسویه اتاق مشغول تمیز کردن بالهایش خود بود.
شفادهنده:این چرا نمیخوابه؟
پرستار:خب جغدا اصولا روزا میخوابن دیگه.
شفادهنده:این جغده چقدر برام آشنا میزنه اسمش چی بود؟
پرستار:هدویگ رو میگی؟
شفادهنده:آره هدویگ بود این جغده همون پسره پاتر نیست؟پس اینجا چیکار میکنه؟
پرستار نگاهی به لیست بیماران میندازه و با ترس میگه:اوه این یه بیماریه خاص داره اینجا نوشته آنفولانزای جغدی...
شفادهنده:وا...پناه بر مرلین

از یکی از اتاقها پیرمردی خسته با دست سوخته وارد راهرو میشه در حالیکه تلاش میکنه خستگیش رو پنهان نگه داره به سمت پرستار حرکت میکنه و با صدای آرامی میگه:
آلبوس:سلام من میخواستم هدویگ رو ملاقات کنم اگه اشکالی نداره
پرستار:این موقع شب؟ولی آخه ...
آلبوس:بله میدونم ولی خب جغدها که روزها خوابن پس مجبورم الان ببینمش
شفادهنده نگاهی به ساعت ماگلیش میندازه و میگه:باشه ولی فقط ده دقیقه چون ممکنه بقیه پرنده ها رو هم بیدار کنید.

دامبلدور تعظیم کوتاهی میکنه و به سمت قفس بزرگی که بشکل اتاق در آمده بود میره.
آلبوس:سلام هدویگ چطوری؟
هدویگ:سلام من هرمی رو میخوام
آلبوس:این دیالگوگ ماله گراپیه کپی رایت داری؟
هدویگ:نه خب من هری رو میخوام
آلبوس:هیس الان ارول و پیگویجن رو بیدار میکنی من زود باید برم فقط بگو چرا اینجا بستری شدی؟این از سارا اینم از تو
هدویگ:نمیدونم یهو مرگخوارا ریختن تو قفسم و کم مونده بود پرهام رو تک تک بکنن بعد با یه چیزی منو کردن تو گونی فرستادن اینجا، اینجام بهم گفتن آنفولانزای جغدی دارم فکر کنم از ققی گرفتم
آلبوس:از فاکس؟ غیر ممکنه چند روز پیش با وایتکس ضد عفونیش کردم مطمئنا این پسره بهت واکسن اشتباهی زده.ولی نگران نباش زود خوب میشی
هدویگ که کمی خسته و کلافه بنظر میرسید شروع به بال بال زدن کرد تا شاید دامبلدور دلش بحالش بسوره ولی از اونجایی که دامبل دلش برای دست سوختش هم نمیسوزه بدون کوچکترین حرفی اونجا رو ترک میکنه
آلبوس:زیاد بال بال نزن ممکنه بقیه رو هم مریض کنی به مسئول اینجا میگم یه مدت قرنطینه بشی تا به بقیه آسیب نرسونی.راستی باک بیک چند وقته نیست تو که سمت اون نرفتی؟ وای بحالت اگه یکی از بالاش چروکیده بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1385 10:41
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد...
بلا و بلیز به همراه شفادهنده ای وارد اتاق میشوند.
بلا در حالیکه به تکه های پراکنده آنی مونی اشاره میکنه:خوب...اینو باید سر همش کنین.
شفادهنده با بی خیالی و سوت زنان نگاهی به اطراف میندازه و تکه های قابل استفاده آنی مونی رو جمع میکنه.چند بار تکه ها رو روی هم امتحان میکنه...
-نچ..نمیشه.چند تکه اش کمه.ظاهرا از بیمارستان فرار کردن.دیگه سر هم نمیشه.بندازینش دور.
لرد که دیگه از دست همه کلافه شده :چی چی رو نمیشه.مگه من مرگخوارامو از سر راه آوردم. زود سر همش کن ببینم.
شفادهنده که با دیدن خشم لرد کمی از بی خیالیش رو از دست میده سعی میکنه دهن آنی مونی رو زیر چشمش جا بده ولی دهن به شدت با این کار مخالفت میکنه.
-نه منو اونجا نذار...
-مگه کوری..من چشمم .جای من اونجاست؟
-چیکار داری میکنی.من دستم نه پا..
شفادهنده که اعضای بدن مونتاگ گیجش کرده بودن با نا امیدی سر تکون میده.
بلا:یعنی نمیشه؟
شفادهنده که سعی میکنه از تیررس چوب دستی لرد دور بشه: :no:
بلا به لرد غمگین نگاه میکنه و دلش کباب میشه.
- سرورم خودتونو ناراحت نکنین.شاید خودمون بتونیم کاری کنیم.
لرد با عصبانیت:اینجا دیگه چه جور بیمارستانیه..اول منو دادن دست اون بالش پردار که عملم کنه.الانم مرگخوار منو هزار تیکه کردن. ...اصلا خودم سر همش میکنم.دهنش رو هم میندازم دور.بهش احتیاج نداریم.
بلا با شنیدن حرف لرد به یاد پرهای نرم و سفید هدویگ میفته..و فکری به ذهنش میرسه.
در گوش بلیز چیزی میگه و بلیز از اتاق خارج میشه.
بلا در طول مدتی که بلیز برگرده مشغول دلداری دادن به لرد میشه.

10 دقیقه بعد....
بلیز در حالیکه نوک هدویگ رو گرفته برمیگرده.
لرد با دیدن هدویگ که داره پر پر میزنه و با یا دآوری عمل جراحی کمی خودش جمع و جور میکنه.
-این احمق پردارو برای چی آوردین.این هیچی سرش نمیشه.
بلا در حالیکه پرهای سفید و زیبای هدویگ رو بررسی میکنه:خب..ما فکر کردیم ممکنه بتونیم ازمقداری از پرهاش برای سر هم کردن آنی مونی استفاده کنیم.. .
چشمهای قرمز لرد برقی میزنه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1385 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-آواداكدورا
-کریشیو

نور ممد و کور ممد و گیج ممد پخش زمین میشه
لرد جامعه با یه حرکت انتحاری موفق میشه در جا حق این سه تا رو کف دستشون بگذاره و انتقام مرگخوارش رو بگیره

حالا لرد مونده و بلیز و بلا و بقایای آنی مونی

دهن آنی مونی از روی کمد میگه: کممککککک


لرد جامعه روشو میکنه سمت کمد و میگه آنی جان الان یه کاری برات میکنیم

دهن آنی مونی: باب من که نمیفهمم چی میگی گوشم زیر تخته برو دم گوشم بگو

ملت (لرد بلا بلیز)

دهن آنی مونی:

یه چیزی گوشهی ردای بلیز رو میکشه بالا به یا جیغ میپره تو بقل لرد و پشت سرش رو نیگا میکنه

دست آنی مونی روی زمینه و داره با انگشتش رو زمین ظربه میزنه

بلا میره زیرز تخت در گوش آنی مونی میگه : ها چیته چی می خوای؟

دهن آنی مونی از بالای کمد: برو اون چشم چپ منو از تو سطل آشغال در بیار بگذار دم پنجره بیرون رو دید بزنم

ملت:

دهن آنی مونی: راستی این پای منو از رو بالش لرد بردار بالشش کثیف میشه بو میگیره

بلا دم گوش آنی مونی که حالا از زیر تخت در آورده گرفته دستش بدون اینکه لرد بشنوه میگه: تو با این وضعیتت هم دست از پاچه خواری بر نمیداری؟

چشم آنی مونی از لب پنجره به بلا چشمک میزنه و دهنش از رو کمد با صدای بلند میگه میگه: نه

لرد جامعه: چی نه؟

بلیز : هیچی ارباب من از آنی مونی پرسیدم گشنش نست گفت نه

اون یکی پای آنی مونی یه جفتک به بلیز میزنه

ارباب: اه خسته شدم از این مسخره بازی ها بلیز بلا زود برین یه شفادهنده پیدا کنید بیاد اینو سر همش کنه


با این حرف بیلز و بلا بلا فاصله و با سرعت از اتاق میرن بیرون

حالا تا شفادهنده بیاد لرد جامعه مونده و آنی مونی

دهن آنی مونی: من گشنمه... من گشنمه ... من گشنمه

لرد

_______________________
ملت مرگخوار زود این داستان رو تموم کنید جراحی پلاستیک داریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1385 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه بعد .

بلا و بلیز لرد جامعه رو گرفته بودند و سعی داشتند تا در راه رفتن به لرد جامعه کمک کنند . آنها لرد جامعه رو هی از این ور اتاق به اون ور به اون ور اتاق میبردند و برمیگشتن .
لرد : هه ... هه.... هه .... آقا خسته شدم . بی خیال بزارین الان برنامه عمو پورنگ شروع میشه میخوام نگاش کنم . امروز داستانش خیلی حساسه .
بلا : ارباب ، فقط چند دور دیگه مونده .
لرد : نه دیگه میگم خسته شدم .
بلیز : راه میری یا آمپول میخوای؟
ولدی

در همون لحظه در باز میشه و مونتاگ که دستشو به کور ممد داده و خود کورممدم دستشو به نور ممد داده وارد میشه .
ملت
بلا : آنی جوووون چرا دو بعدی شدی ؟
بلیز : آنی جون چرا اینجوری راه میری ؟ نکنه........
کورممد : خودم با همین دو تا چشم خودم دیدم تریلی از روش رد شده . ما رفتیم از روی زمین جعمش کردیم آوردیمش اینجا .
آنی : حالم بده یکی منو بگیره .
و به امید اینکه کسی از پشت اونو بگیره دستاش رو باز میکنه تا روی زمین بیفته .
بلیز : کورممد نزار بیفته ، بگیرش .
کورممد در یک حرکت انتحاری دستاش رو به صورت تماشایی باز میکنه تا آنی رو بگیره اما متاسفانه در خلاف جهت شیرجه میزنه و به همین دلیل آنی با مخ میاد زمین .
بووووم!
آنی

چند لحظه بعد
- توجه توجه از آقای دکتر گیج ممد خواهش میشود به اتاق شماره 4239432 مراجعه فرمایند یک مورد اورژانسی پیش اومده .

درون اتاق

بالاخره ملت با تلاش و همکاری توانسته بودند که آنی رو بر روی یکی از تخت ها بزارند . و حال همگی دورش جمع شده بودند .
آنی : آی ... وای..... من چرا این شکلی شدم . شبیه اعلامیه شدم . آخه کدوم آدم بووووقی به اون راننده تریلی گواهی نامه رانندگی داده بود ؟ مگه منه به اون بزرگی رو ندیده بودش ؟
بلیز : نگران نباش الان میان خوبت میکنن !

در همون لحظه در باز شد و دکتر گیج ممد وارد شد .
ملت
گیج ممد در حالی که یه تلمبه رو از ناکجا درمیاورد رو به جمعیت گفت :
- نگران نباشین الان توی یک چشم به هم زدن درستش میکنم . فقط وایسین عقب .
گیچ ممد خواست شلنگ تلمبه رو بزاره توی دهن آنی اما هدفش اشتباهی از آب درومد و رفت توی چشم بلا .

چند لحظه بعد

گیج ممد موفق شده بود با کمک بروبچ شلنگ تلمبه رو بزاره توی دهن آنی و حالا مشغول باد کردن بود .
- پیس پیس پیس پیس

لرد : من واقعا خوشحالم که آنی رو داره یک دکتر قابلی معاینه میکنه .
بلیز : واقعا برعکس اسمش تا به حال بدون اشتباه ظاهر شده .
ملت : آفرین گیج ممد
گیج ممد : نگران نباشید من حواسم جمعه !
بلیز : فقط یه ذره زیادی باد نشده ؟
گیج ممد : کورممد نگاه کن فشار درسته ؟
کورممد : آره باد بزن !
ملت
بلا : بابا .... این آنی مونی نصف اتاق رو گرفته چی خوبه ؟
در همون لحظه آنی کمی از زمین فاصله گرفت . و در این بین ملت چشمشون به صورت آنی افتاد . صورت آنی قرمز شده بود و چشمهاش زده بود بیرون .
بلیز : آقا بی خیال خوبه دیگه ممنون .
گیج ممد : نگران نباشین حواسم هست .

بووووووووووووومممم

ملت
لرد : این چرا ترکیدش ؟
در همون لحظه بقایای هیکل آنی در سرتاسر اتاق به چشم میخورد .
بلیز : یکی بیاد این آنی مونی رو جعمش کنه .
در همون لحظه گیج ممد نعره ای کشید و توجه ملت رو به خودش جلب کرد .
گیج ممد : اهههههه انقدر حرف زدید حواسم پرت شد دیگه

------------------

نکته : آنی هنوز زندست . فقط یه دو سال دیگم باید بستری بمونه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1385 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموران " تاگوارتز آف انیمالز" (نکته اسم شناسی: تاگوارتز تیمارستان جاویی هست!) با رداهایی به رنگ سیاه! وارد سنت مانگو میشن و به سرعت وارد اتاق ولدی می شن و جغدینه رو می ندازن توی قفس و به سمت ساختمان تاگوارتز آف انیمالز به راه می یفتن!

***در راه تیمارستان***
اتومبیل اختصاصی تاگوارتز آف انیمالز سیاه رنگ با سرعت جنون آوری در حال حرکت بود و هر از چند گاهی آنی مونی مومیایی شده که شبیه توپ شده بود، در قسمت عقب ماشین هی اینور و اونور قل میخورد. یکی از ماموران با دیدن این صحنه یاد بازی مهیج گل کوچیک میفته و پیشنهادش رو مطرح میکنه. مامورا با آغوشی باز این پیشنهاد رو قبول میکنن.
بعد از پنج دقیقه طاقت فرسا برای آنی مونی، حس میکنه که یه خورده بانداژایی که دورش پیچیده شدن براش تنگ شده، با گذر اندک دیگه ای زمان، کاملا مطمئن میشه که بانداژ واسش تنگه.
- : و حالا یه پاس بلند برای گیج ممد، گیج ممد با گیجی تمام با سرش به توپ ضربه میزنه تا اونو وارد دروازه خودشون بکنه، دروازه بان کورممد دقیقا به سمت مخالف میپره و توپ در حال وارد شدن به دروازه اس ولی.....
ولی اون توپ دیگه توپ نیس، بلکه آنی مونیه، آنی مونی از حالت جغدی خودش در میاد و از تیرک بالایی (افقی) دروازه آویزوون میشه و درواقع وارد دروازه نمیشه.اعضای تیم هورا میکشن و میرن آنی مونی رو بغل میکنن.
آنی مونی : واییی، من چقده محبوبم، آقا هول نزنین، به همتون میرسه، بذارین واستون امضا کنم، میتونین حتی عکس هم بگیرین.....
بعد از مدتی مامورا به این نتیجه میرسن که آنی مونی کوچکترین جنبه ای نداره، یه مشورت کوچولو میکنن و بهترین راه حل رو برای خلاصی از دست این موجود پیدا میکنن : پرت کردنش از ماشین به بیرون!

یکی از مامورا به سرعت در ماشین رو باز میکنه، دو مامور دیگه دو طرف آنی مونی وایمیستن.
المامورانِ : یک.....دو.......سه!!
و آنی مونی از ماشین پرت میشه بیرون و وسط خیابون میفته.
آنی مونی : بی نزاکتا....بی فرهنگا....بی کلاسا......بی جنبه ها.....بی ناموسا......بی .....گوپس!!
کامیون 18 چرخی به آنی مونی برخورد کرده، فی الواقع تیتراژش میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1385 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
_ عجب جغد پر رویی هستیا!...د ول کن د!...آه...چرا پنجول می کشی؟!... چخه!...کیش کیش!...آی...بلا؟....بلیز....بیاین این جغد فقسلی رو از دست من خلاص کنید!!... چی گفتم؟!...اوهوی!...
یهو در چهارتاق(؟) باز میشه و بلا و بلیز با مخ می یان تو اتاق آنی مونی! و میبینن که یه جغد خپل و مشکوک، از ولدی آویزونه و داره با پنجه هاش، سورتش سیفید میفید و جیگر(!) ولدی رو چخول می کشه!
بلیز سریعا میره جلو و پرای جغد رو می گیره و بلا یه کروشیو میخونه و جغده ولدی رو ول میکنه!
بلا در حالی که داره خودش رو عقب می کشه تا پرای جغد و پنجه هاش تو چش و چالش نرن، با عصبانیت میگه:
_ ارباب؟... این چه مرگخوار بی مصرفیه؟!...ایش!... این چرا اینجوری میکنه؟!.. بیششووور!!!
آنی مونی هنوز داره بال بالک میزنه! بلیز در یک حرکت آنتحاری_ آکروباتیک، گوشی رو بر می داره و به سرعت شماره ی" تاگوارتز آف انیمالز" رو میگیره!:
_ الو؟...تیمارستان حیوانات؟!... سلام عرض شد!... اقا ما توی سنت مانگو یه جغدینه ی خطرناک داریم!... آقا خیلی عصبیه!... داره ولدی جامعه رو چخول می کشه!... بله آقا... می یاین؟... ما منتظریم!
* دید( صدای خاموش کردن فیلیفون!)
ولدی هنوز داره صورتش رو که یه ذره خش افتاده بوده و نگاه میکنه و میگه:
_ ای بابا... صورت ما هم خش افتاد!...
بلیز میگه:
_ ارباب تصادفی شده! زیر قیمت هم همچین قیافه ی نحسیو نمی خرن!
_ کروشیو!
_ مــــــــــــــــــــــاااااااااااااااا ! ( صدای بلیز بود!)
بلا تا اون موقع آنی مونی ِ جغدینه رو باند پیچی کرده و به صورت مومیایی در آورده تا زیاد سعی در چینگ چینگ کردن و پنجول کشیدن نکنه!
** 10 دقیقه بعد**
ماموران " تاگوارتز آف انیمالز" (نکته اسم شناسی: تاگوارتز تیمارستان جاویی هست!) با رداهایی به رنگ سیاه! وارد سنت مانگو میشن و به سرعت وارد اتاق ولدی می شن و جغدینه رو می ندازن توی قفس و به سمت ساختمان تاگوارتز آف انیمالز به راه می یفتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1385 09:10
نمایش جزئیات
آفلاین
شب همه خوابيده بودند به جز لرد كه امشب بر حسب اتفاق مسابقه تيم مورد علاقش بود. كلي تخمه و پفك و بند و بساط دور لرد به چشم مي خوره.
_اي ول...اين دفعه همتون سوسكيد! برو...برو...تو مي توني!
لرد همان طور كه دستانش را به هم مي ماليد اين حرف ها را زد و سپس در بالشتش فرو رفت و غرق در مسابقه شد!
اندك زماني بيش براي آرامش ولدي نگذشته بود كه صدايي بلند تر از صداي تلوزيون بلند شد:
_من يه جغدم....من يه جغدم....من يه جغدم...من يه جغدم....من يه جغدم!
ولدي كه از اين جمله متعجب شده بود سرش را از بالاي تلوزيون بالا آورد و نگاهي به آني موني انداخت كه همان طور كه در تختش تقلا مي كرد اين جملات را گفت!
_به سرش زده....جغد هم نداشتيم كه حالا داريم...البته باز از اون گشنگيش بهتره!
و دوباره سرگرم كوييديچ شد كه دوباره قضيه تكرار شد:
_من يه جغدم...من يه جغدم....من يه جغدم....من يه جغدم...من يه جغدم....من يه جغدم!
بليز در خواب گفت:
_باشه...باشه....باشه.....باشه.....باشه.....باشه!
ولدي بار ديگر نگاهي به آني موني انداخت به بدجوري تكان مي خورد. از جا بلند شد و به سمت پنجره رفت. اما با ديدن صحنه ايي وحشت زده از اتاق بيرون دويد و به سمت پرستارا رفت:
_نيمه ماهه....نيمه ماهه....اون الان يه جغدينه ميشه....خيلي خطرناكه!
يكي از پرستارا يه برانكار آورد و آني موني رو بردن!
ولدي دوباره نشست پاي كوييديچ ولي اعصابش به شدت به هم لوليده بود.
_آواداكدورا....آواداكدورا!
يكي يكي بازيكنان تيم حريف مي مردند. تا جايي كه لرد وقتي لرد به خودش آمد ديد تنها بازيكنان تيم محبوبش در زمين هستن و دارن كاپ قهرماني رو بالا مي برن!
بليز و بلا كه از صداي فرياد هاي ولدي نخوابيده بودند به اين صورت شدند!
ولدي از خوش حالي بالا پايين مي پريد و چوب دستي اش را دوباره برداشت و گفت:
_چون امشب تيم ما برد فقط چند تا كروشيو! باشه؟
و لحظه ايي بعد آن دو دوباره بروي تخت به حالت رو به قبله دراز شدند!
ولدي همان طور كه خوش حالي مي كرد ناگهان در اتاق باز شد و دكتر وارد شد!
_تو نمي دوني وقتي وارد اتاق لرد جامعه مي شي بايد در بزني؟ اكسپليارمس!
و دكي خورد به سقف و اومد پايين:
_جناب لرد اين مرگ خوارتونو ببريد دامپزشكي....من نمي تونم كاري براي يه حيوون وحشي كنم! لامسب دم به ديقه نوك مي زنه!
و به سرعت از اتاق خارج شد. ولدي به اين گونه ماند!
واقعا هم همين طور بود كه جغد نداشتن و حالا دارن! ولدي به آرامي از درب اتاق خارج شد و به سمت اتاق آني موني به راه افتاد!
و او را به اين گونه( به صورت همون آواتارش) ديد! حالا مي فهميد كه چرا هي آني موني آواتارشو عوض مي كرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1385/3/30 9:46:10
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1385/3/30 10:02:31

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.