به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)
ماگل ها يا همان مشنگ ها چيزهاي غير طبيعي زيادي در اطراف خود مي بينند ولي به علت درك كمشان در اين زمينه به آن ها توجه زيادي نمي كنند.در مورد اينكه ماگل ها اولين بار چگونه به جادو و جادوگري پي بردند اطلاعات دقيق و موئثقي در دست نيست.البته كتابهاي متعددي در اين زمينه نوشته شده كه در هيچكدام نمي توان به طور دقيق تعيين كرد كه اولين بار ماگلها در چه تاريخي موفق شدن يكي از گونه هاي جادوگري را مشاهده نمايند.اگر دقيق تر به اين مسئله نگاه كنيم و بينديشيم با كمي دقت در مي يابيم كه دلايلي نيز براي اثبات اين موضوع وجود دارد.همانطور كه مي دانيم زميني كه اين كره ي خاكي بوجود آمده است و آدميان به زمين پاي گذاشتند در همان زمان نيز چيزي به عنوان جادو و جادوگري وجود داشته است.شايد چيزي كه الان از جادوگري مي بينيم با جادوگري آن زمان زمين تا آسمان فرق داشته باشد و بالاخره مي توان از آنها به عنوان جادوگري ياد كرد.و با توجه به اين موضوع نمي توانيم تاريخ و لحظه ي دقيق اين حادثه را پيش بيني كنيم زيرا ممكن است كه درست در آن زمان اين حادثه پيش آمده باشد يا حتي يك ساعت.يك ماه.يك سال و يا حتي چندين قرن بعد ماگلها شاهد بروز چنين حادثه اي بوده باشند و توجه ماگل ها به جادوگري جلب شده باشد.براي مثال مي توان از پرواز جادوگران در كوييديچ و يا در فعاليت هاي ديگر ياد كرد.در آخر نيز با توجه به دلايل ياد شده مي توان گفت كه زمان دقيق وقوع اين حادثه براي اولين بار مشخص نيست.و با توجه به اينكه زمان وقوع اين اتفاق بر همگان مشخص نيست نمي توانيم اظهار كنيم كه چه طلسمي به كار برده شده است.
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)
سوءاستفاده از محصولات مشنگي از تاريخ پيدايش جادوگري تا كنون بارها و بارها موجب نگراني جادوگران و تشكيل نشست ها و جلسات متعدد توسط سران جادوگري شده است.سوء استفاده از محصولات مشنگي و موارد مشابه كه توسط افرادي كه در دنياي جادوگري به آنها ماگل آزار يا مشنگ آزار گفته مي شود انجام مي گيرد كه رايج ترين و پر مصرف ترين آنها عبارتند از:فروختن كليدهاي جادويي به مشنگ ها كه به طور مرتب كوچك و كوچك تر مي شوند.ويا دستكاري كردن توالت ها كه باعث بالا آوردن محتويات درون خود مي شوند.اين موارد در چندين سال اخير به طور مستمر ادامه يافته است ولي با برنامه ريزي مناسب و دقيق توسط مسئولان اين اداره در چندين دهه ي اخير اين موارد تا حد چشمگير و قابل توجهي كاهش يافته است و مجرمان با توجه به مقدار جنايت آنها مستلزم پرداخت جرايم نقدي به اين اداره هستند.ولي در صورت اينكه كار آنها بسيار زيان آور باشد بايد چندين ماه را در آزكابان آب خنك بخورن.
در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"
شواهد موجود و همچنين تجربه ي جادوگران نشان مي دهد كه ماگل ها براساس مشاهدات خود در طبيعت و همچنين حس تخيل خود داستان ها ي بسياري را كه بعضاً بسيار زيبا را مي نويسند كه بعضي از آنها تا حدودي با دنياي جادوگري ارتباط دارد.براي مثال در بسياري از داستان ها آمده است كه جادوگران براي اجراي جادوهاي خود از تكه چوب درازي كه همان چوبدستي خودمان است استفاده مي كنند كه تا حدود زيادي با ما ارتباط پيدا مي كند.و يا براي اجراي جادوها از كلماتي كه فراگرفته اند استفاده مي كنند.كه با كمي توجه به اين موضوع در مي يابيم كه منظور آنها همان ورد ها و طلسم هاي مورد استفاده ي خودمان است.و يا اينكه ماگل ها كارتون هاي كودكانه ي بسياري را از از اينكه جادوگران بوسيله ي جارو حمل و نقل مي كنند وجود دارد.كه دوباره مي بينيم كه با ورزش ما يعني كوييديچ ارتباط دارد.ويا مثالي ديگر اينكه ماگل ها در دنياي خيالي خود تصور مي كنندكه در دنياي جادوگري ما موجودات بسيار عجيب و درنده اي وجود دارند كه در دنياي ماگلي يافت نمي شوند.در اين مورد هم مي توان به گرگينه ها و سانتور ها و ..... در دنياي خودمان اشاره كرد كه به نوعي وارد ذهن ماگلها شده اند.
از اين رو مي توان نتيجه گرفت كه داستانهاي بسياري در موردجادو وجادگري الهام گرفته از موضوعات فوق در دنياي ماگلي وجود دارد كه نسل به نسل منتقل مي گردد.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
كلاس ماگلشناسی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/03
آخرین ورود: چهارشنبه 31 مرداد 1386 22:39
از: میدان گریملود شماره ی 12
پستها:
290

جزئیات کاربر

-به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)
خوب در اول باید در نظر بگیریم که اول جادوگر ها بودن یا ماگل ها به نظر من اول ماگل ها بودن و بعد جادوگران بوجود اومدن یعنی جادوگرها ماگل هایی بودن که پی بوجود حالتهای خاص خود برده بودن و خیلی از اونها نتونستن از این حالت جادوگریشون استفاده کنن تا اینکه بالاخره افرادی پیدا شدند تا تونستند این حالات رو به شکل منسجمی دربیارن و مورد استفاده قرار بدن
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.
یک مورد اینه که اونا استفاده ی نا بجا از جادو رو در مقابل مشنگها کنترل میکنن مثلا هیچ کسی حق نداره از وسایل مشنگی استفاده بکنه و اونا رو جادو بکنه تا بصورت وسایل جادوئی در بیان مثل ماشین آقای ویزلی
در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگران ساخته اند بنویسید.
یکی از داستان های اونا رو براتون نقل میکنم
یکی بود یکی نبود در روزگاران قدیم یه شخصی بود به نام مرلین که سازنده ی انواع آفتابه های مرغوب بود کافی بود شما یکی از این آفتابه ها رو خریداری کنید تا ببینید که چه کارایی داره این آفتابه ها دارای مشخصات خاصی بودن مثلا اصلا پر نمیشدند و هر چقدر آب توش میریختین بازم جا داشتند یا مثلا آب رو در هر دمایی که دوست داشتی میتونستی فقط تصور کنی تا آب به همون تصور دلخواهتون برسه زمان گذشت و کار و بار این مرلین آفتابه گرفت کم کم دفتر و دستکی برای خودش درست کرد و چنتا منشی خوشکل استخدام کرد و شروع به صادرات آفتابه در سطح وسیع نمود . دانشمندان در مورد این آفتابه ها دست به آزمایشات گوناگونی زدند و هر کاری کردند نتوانستند که پی به خواص اون ببرن و اینکه چه طوری یک آفتابه ی به ظاهر معمولی میتونه چنین خواصی داشته باشه . زمان هم باز گذشت تا آفتابه های مرلین در سطح جهان پراکنده شدند و تمام مردم فقط آفتابه ی مرلین میخریدند با این اوضاع کار و بار دیگر آفتابه سازان کساد شد و مجمع حمایت از آفتابه سازان دست به اعتراضات گسترده علیه مرلین زدند و در پی اغتشاش و درگیری در این قضیه مرلین دستگیر گردید و متهم به جادوگری شد و سپس مجرم شناخته شد و سوزانده شد . اکنون پس از سالها از این قضیه آفتابه های مرلین با قیمت های گزافی به فروش میرسد در صورت اطلاع از وجود چنین آفتابه هایی با شماره تلفن 654987654897465415465465465489794897564135541654
تماس حاصل فرمائید با تشکر
خوب در اول باید در نظر بگیریم که اول جادوگر ها بودن یا ماگل ها به نظر من اول ماگل ها بودن و بعد جادوگران بوجود اومدن یعنی جادوگرها ماگل هایی بودن که پی بوجود حالتهای خاص خود برده بودن و خیلی از اونها نتونستن از این حالت جادوگریشون استفاده کنن تا اینکه بالاخره افرادی پیدا شدند تا تونستند این حالات رو به شکل منسجمی دربیارن و مورد استفاده قرار بدن
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.
یک مورد اینه که اونا استفاده ی نا بجا از جادو رو در مقابل مشنگها کنترل میکنن مثلا هیچ کسی حق نداره از وسایل مشنگی استفاده بکنه و اونا رو جادو بکنه تا بصورت وسایل جادوئی در بیان مثل ماشین آقای ویزلی
در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگران ساخته اند بنویسید.
یکی از داستان های اونا رو براتون نقل میکنم
یکی بود یکی نبود در روزگاران قدیم یه شخصی بود به نام مرلین که سازنده ی انواع آفتابه های مرغوب بود کافی بود شما یکی از این آفتابه ها رو خریداری کنید تا ببینید که چه کارایی داره این آفتابه ها دارای مشخصات خاصی بودن مثلا اصلا پر نمیشدند و هر چقدر آب توش میریختین بازم جا داشتند یا مثلا آب رو در هر دمایی که دوست داشتی میتونستی فقط تصور کنی تا آب به همون تصور دلخواهتون برسه زمان گذشت و کار و بار این مرلین آفتابه گرفت کم کم دفتر و دستکی برای خودش درست کرد و چنتا منشی خوشکل استخدام کرد و شروع به صادرات آفتابه در سطح وسیع نمود . دانشمندان در مورد این آفتابه ها دست به آزمایشات گوناگونی زدند و هر کاری کردند نتوانستند که پی به خواص اون ببرن و اینکه چه طوری یک آفتابه ی به ظاهر معمولی میتونه چنین خواصی داشته باشه . زمان هم باز گذشت تا آفتابه های مرلین در سطح جهان پراکنده شدند و تمام مردم فقط آفتابه ی مرلین میخریدند با این اوضاع کار و بار دیگر آفتابه سازان کساد شد و مجمع حمایت از آفتابه سازان دست به اعتراضات گسترده علیه مرلین زدند و در پی اغتشاش و درگیری در این قضیه مرلین دستگیر گردید و متهم به جادوگری شد و سپس مجرم شناخته شد و سوزانده شد . اکنون پس از سالها از این قضیه آفتابه های مرلین با قیمت های گزافی به فروش میرسد در صورت اطلاع از وجود چنین آفتابه هایی با شماره تلفن 654987654897465415465465465489794897564135541654
تماس حاصل فرمائید با تشکر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0000FF]بينز نام
جزئیات کاربر

جواب سوال 1:
قبل از اينكه جامعهي جادوگري در اون جدي كه امروزه هست، سازمان يافته بشه و توش همه چيز نظم پيدا كنه و سازمانهاي مختلف براي كارهاي مختلف به وجود بيان، هنوز هم يه سري از جادوگرا و ساحرهها بودن كه از اذيت و آزار ماگلها با جادو كردن وسايل اونا، لذت ميبردن...اول اين اقدام آزارگرانه تاثير چنداني تو افكار ملت ماگل ناشت و فقط باعث ميشد اونا فكر كنن خيالاتي شدن، ولي بعد كه اين كارها به اوج خودشون رسيد، اونا كمكم ترسيدن و شروع كردن به ساختن افسانههايي كه بيشتر از تخيل خود اونا سرچشمه مي گرفته...در حقيقت، علت اصلي اين اكتشاف، اقدامات نادرست برخي از جادوگرها و ساحرهها بود كه به همين علت به زودي جلوي اونا گرفته شد...البته علت اين اكتشاف،ديده شدن بعضي از جادوگرا هنگام پرواز با چوبجارو هم ميتونه باشه...به طور كلي، هر كاري كه در ملا عام انجام بشه و غير عادي باشه...
_________________________
جواب سوال 2:
ادارهي مبارزه با سواستفاده از وسايل مشنگي، يكي از مهمترين سازمانهاي دولتي و وارتي دنياي جادوگريه...مهمترين اقدام اين سازمان و در واقع وظيفهي اصليش هم اينه كه جلوي سواستفادهي جادوگراي شرور از وسايل مشنگي رو بگيره....در واقع، اگه جايي يه جادوگر يا ساحرهاي اغتشاشي رو با جادو كردن وسايل مشنگي به وجود آورده و باعث شده كه اون وسيله كارهاي غير عادي انجام بده كه براي ماگلها عجيب و غريبه، كه اين اداره موظفه مسئولاش رو بفزسته تا اولا منشا اون مشكل رو از بين ببرن، دوما ماجرا رو از ذهن ملت شاهد ماجرا پاك كنن، و سوما اون شخص خاطي رو تعقيب و مجازات كنن...
___________________
مقاله:
يكي از داستانهايي كه هنوز هم در مورد جادوگرا از اون استفاده ميشه، اينه كه معمولا پيرزناي مرموز، تودار و زشت كه بيني شون اكثرا خميدهس و قيافهي شروري دارن، و توي يه كلبهاي بالاي يه تپه تنها زندگي ميكنن، جادوگرن! اين در واقع خيلي مسخرهي ولي معمولا اشخاصي كه چنين خصوصياتي دارن، به جادوگر معروفن...حالا چه برسه به اين كه روزي به يه بچه عصباني بشن و ديگه ملت ميان ميگيرين همون جا آتيشش ميزنن...در واقع ماگلها بر اين باورن كه يه جادوگر فقط وقتي ميميره كه به آتيش كشيده بشه...
ماگلا، توانايي ساخت معجون توسط جادوگر و ساحره رو باور دارن، و به همين دليل هم معمولا توي داستاناشون از يه ديگي كه وسط كلبه بوده و توش يه مايع رنگي بوده استفاده مي كنن...البته اونا نمي دونن كه جادوگرا كاراشون رو از طريق چوبدستي انجام ميميدن و فكر ميكنن كه اونا تواناييها فوقالعادهي ذهني براي انجام كاراشون دارن و حتي ميتونين از نوك انگشت اشارهي خودشون هم استفاده كنن...
اونا بر اين عقيده هستن كه همهي جادوگرا شرورن و مردم آزار و آدم كش...به همين دليلم زيادي زنده نمي ذارنشون....
توي داستاناي اونا،كسايي كه جادوگرا رو اذيت كنن، عاقبت شومي در انتظارشونه و به زودي خواهند مرد...به همين دليل زياد به اونا نزديك نمي شن...
تو داستاناي اونا،اين جادوگرا مي تونن خيلي راحت با استفاده از هر چوب جارو، تا هز كجايي كه ميخوان ميتونن پرواز كنن...
-----------------------------------------------------------------------------
قبل از اينكه جامعهي جادوگري در اون جدي كه امروزه هست، سازمان يافته بشه و توش همه چيز نظم پيدا كنه و سازمانهاي مختلف براي كارهاي مختلف به وجود بيان، هنوز هم يه سري از جادوگرا و ساحرهها بودن كه از اذيت و آزار ماگلها با جادو كردن وسايل اونا، لذت ميبردن...اول اين اقدام آزارگرانه تاثير چنداني تو افكار ملت ماگل ناشت و فقط باعث ميشد اونا فكر كنن خيالاتي شدن، ولي بعد كه اين كارها به اوج خودشون رسيد، اونا كمكم ترسيدن و شروع كردن به ساختن افسانههايي كه بيشتر از تخيل خود اونا سرچشمه مي گرفته...در حقيقت، علت اصلي اين اكتشاف، اقدامات نادرست برخي از جادوگرها و ساحرهها بود كه به همين علت به زودي جلوي اونا گرفته شد...البته علت اين اكتشاف،ديده شدن بعضي از جادوگرا هنگام پرواز با چوبجارو هم ميتونه باشه...به طور كلي، هر كاري كه در ملا عام انجام بشه و غير عادي باشه...
_________________________
جواب سوال 2:
ادارهي مبارزه با سواستفاده از وسايل مشنگي، يكي از مهمترين سازمانهاي دولتي و وارتي دنياي جادوگريه...مهمترين اقدام اين سازمان و در واقع وظيفهي اصليش هم اينه كه جلوي سواستفادهي جادوگراي شرور از وسايل مشنگي رو بگيره....در واقع، اگه جايي يه جادوگر يا ساحرهاي اغتشاشي رو با جادو كردن وسايل مشنگي به وجود آورده و باعث شده كه اون وسيله كارهاي غير عادي انجام بده كه براي ماگلها عجيب و غريبه، كه اين اداره موظفه مسئولاش رو بفزسته تا اولا منشا اون مشكل رو از بين ببرن، دوما ماجرا رو از ذهن ملت شاهد ماجرا پاك كنن، و سوما اون شخص خاطي رو تعقيب و مجازات كنن...
___________________
مقاله:
يكي از داستانهايي كه هنوز هم در مورد جادوگرا از اون استفاده ميشه، اينه كه معمولا پيرزناي مرموز، تودار و زشت كه بيني شون اكثرا خميدهس و قيافهي شروري دارن، و توي يه كلبهاي بالاي يه تپه تنها زندگي ميكنن، جادوگرن! اين در واقع خيلي مسخرهي ولي معمولا اشخاصي كه چنين خصوصياتي دارن، به جادوگر معروفن...حالا چه برسه به اين كه روزي به يه بچه عصباني بشن و ديگه ملت ميان ميگيرين همون جا آتيشش ميزنن...در واقع ماگلها بر اين باورن كه يه جادوگر فقط وقتي ميميره كه به آتيش كشيده بشه...
ماگلا، توانايي ساخت معجون توسط جادوگر و ساحره رو باور دارن، و به همين دليل هم معمولا توي داستاناشون از يه ديگي كه وسط كلبه بوده و توش يه مايع رنگي بوده استفاده مي كنن...البته اونا نمي دونن كه جادوگرا كاراشون رو از طريق چوبدستي انجام ميميدن و فكر ميكنن كه اونا تواناييها فوقالعادهي ذهني براي انجام كاراشون دارن و حتي ميتونين از نوك انگشت اشارهي خودشون هم استفاده كنن...
اونا بر اين عقيده هستن كه همهي جادوگرا شرورن و مردم آزار و آدم كش...به همين دليلم زيادي زنده نمي ذارنشون....
توي داستاناي اونا،كسايي كه جادوگرا رو اذيت كنن، عاقبت شومي در انتظارشونه و به زودي خواهند مرد...به همين دليل زياد به اونا نزديك نمي شن...
تو داستاناي اونا،اين جادوگرا مي تونن خيلي راحت با استفاده از هر چوب جارو، تا هز كجايي كه ميخوان ميتونن پرواز كنن...
-----------------------------------------------------------------------------
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/07/12
آخرین ورود: چهارشنبه 27 مرداد 1389 22:29
از: مغازهي لوازم جادوي سياه هوكي
پستها:
269

يا لطيف...
جواب سوال اوّل:
خب طبيعتا اوّلين نفر كسي بوده كه جادو روش انجام شده! حالا اين كه اين فرد معلوم الحال چه كسي بوده، نياز به تفكرات فسفري داره...
نظر من اين است: وقتي جادوگر ها به وجود اومدهن، براي اين كه دور هم باشن و حالا يه كم حال كنن، با استفاده از قدرت خارق العاده جادوگري سايتي رو ساختن به اسم "جادوگران"!!!
بعدها يعني وقتي كامپيوتر و اينترنت اختراع شد، ماگل هايي كه دسترسي به اينترنت داشتهن، تونستن به نوعي به اين سايت دسترسي پيدا كنن(مثل پيدا كردن فركانس يه شبكه راديويي!)...
البته، بايد توجه داشت كه اين جريان مربوط به عصر حاضره، يعني اولين كس تو اين عصر اين طوري پي برد!!
حالا فرض كنيم جادوگرا قبلا هم خودشون رو لو داده بودن، كه در اين صورت مي شه گفت توي سهل انگاري تو ارسال پيام، انجام كارهاي جادويي و... اشاره كرد، مثلا يكي اگه با چوب جارو قشنگ تو هوا پرواز كنه طبيعتا ماگل ها مي بيننش ديگه!!(اگه كور نباشن و هوا روشن باشه!!)
---------------
سوال 2:
اين فعاليت ها انواع مختلفي دارن: يكيشون كه جلوگيري از لو رفتن جادو و جادوگري هستش!
دومي مثلا از بين بردن اثرات لو رفته
كه مثلا اين دو نوع رو مي شه به پيش گيري و جلوگيري تشبيه كرد...
حالا مثال من براي مورد دومه: مثلا وقتي يكي در ملا عام ماگلها، يه جادويي رو انجام ميده، مامورين اين سازمان نهايت سعيشون رو مي كنن كه تا وقتي دير نشده، اين تصوير رو از حافظه اون فرد كه جادو روش انجام شده يا مثلا كل افراد حاضر در صحنه پاك كنن...
يه مثال «شوخي»(!) براي مورد اول: چك كردن اين كه آيا كسايي كه تو جادوگران عضو مي شن جادوگرن؟ اگه نيستن ايميل فعال سازي نمي فرستن
!!!!!!!!!!!!
-----------------------
سوال 3:
داستان هاي زيادي حول اين موضوع جادو ساخته شده... اين داستان ها دو نوع هستن: يكي داستان هاي اين جوري
يكي داستان هاي اون جوري(فرقشون رو بايد درك كنين، چونن در قالب كلمه نمي شه گفت!)
داستان هاي اين جوري مثل هري پاتر... داستان هاي اون جوري مثل lord Of The Rings يا دلتورا(تقلب آشكار از چو!!!! شوخي1 خودم هم خوندم)
داستان هاي اون جوري معمولا بدون چوبدستي جادو(وند) و اينا صورت مي گيره، و معمولا با حركات دست، ورد ها و عصا، يا شمشير ها و گوهر هاي جادويي انجام مي شه...اين داستان ها ابهت بيش تري دارن...
ولي داستان هاي اين جوري، مثل همين هري پاتر خودمون كه به دنياي جادويي خودمون خيلي نزديك تره... به همين دليل چن نفر مامور شده ن نويسنده اين داستانا رو ترور كنن!!!!
من براي نمونه يكي از داستان هاي اون جوري رو مي گم تا با نوع ديگه جادوي ذهني مشنگا آشنا بشين!:
داستان «در جستجوي دلتورا»، موضوعش اين طوريه كه يه سرزميني هست به اسم دلتورا، بعد به دليل خيانت عوامل داخلي دشمن، يعني ارباب سايه ها، هفت گوهر جادويي اين سرزمين كه توي قصر پادشاه نگه داري مشد و بايد كنار هم باشن تا جادو كامل بشه دزديه و در سراسر سرزمين پخش مي شن، در نتيجه قدرتشون از دست ميره. اين گوهر ها توي يه كمربندي به اسم كمربند دلتورا نگه داري مي شدن كه قدرتشون باعث مي شد ارباب سايه ها نتونه نفوذ كنه به دلتورا...
بعدش وقتي پخش مي شن تو چاهاي خطرناك دلتورا، ارباب سايه ها حمله مي كنه و سرزمين رو تسخير مي كنه.. فقر و سياهي و بدبختي و ظلم سرزمين رو مي گيره، ولي پادشاه و دوستش كه از كودكي تو قصر زندگي مي كرده، فرار كرده ن و پسري به اسم ليف، كه حالا نمي گم پسر كي بوده(
) به همراهي فردي به نام باردا كه قبلا نگهبان قصر بود،شروع به جستوجي اين هفت گوهر مي كنن كه در هفت نقطه وحشت انگيز و خطرناك دلتورا پراكنده شده ن... از ادامه داستان براي حفظ جذبه داستان معذوريم!!
(سه جلد كتاب هم در اادامه و دوره بعد اين هشت جلد چاپ شده...)
در كل، داستان هاي جادويي با استفاده از قدرت تخيل ماگل ها كه تحسين انگيزه نوشته مي شن و هر چه تخيل اونا قوي تر مي شه، داستانا بهتر از آب در ميان... ولي بايد دونست كه امروزه چون هيچكي از ماگلا عقيده اي به جادو ندارن، معمولا به بچه هاشون هم اطمينان مي دن واقعي نيستن، و بچه ها فقط تو زمان بچگي تا حدودي اونا رو باور مي كنن.....
-----------------------------------------------------
جواب سوال اوّل:
خب طبيعتا اوّلين نفر كسي بوده كه جادو روش انجام شده! حالا اين كه اين فرد معلوم الحال چه كسي بوده، نياز به تفكرات فسفري داره...
نظر من اين است: وقتي جادوگر ها به وجود اومدهن، براي اين كه دور هم باشن و حالا يه كم حال كنن، با استفاده از قدرت خارق العاده جادوگري سايتي رو ساختن به اسم "جادوگران"!!!
بعدها يعني وقتي كامپيوتر و اينترنت اختراع شد، ماگل هايي كه دسترسي به اينترنت داشتهن، تونستن به نوعي به اين سايت دسترسي پيدا كنن(مثل پيدا كردن فركانس يه شبكه راديويي!)...
البته، بايد توجه داشت كه اين جريان مربوط به عصر حاضره، يعني اولين كس تو اين عصر اين طوري پي برد!!
حالا فرض كنيم جادوگرا قبلا هم خودشون رو لو داده بودن، كه در اين صورت مي شه گفت توي سهل انگاري تو ارسال پيام، انجام كارهاي جادويي و... اشاره كرد، مثلا يكي اگه با چوب جارو قشنگ تو هوا پرواز كنه طبيعتا ماگل ها مي بيننش ديگه!!(اگه كور نباشن و هوا روشن باشه!!)
---------------
سوال 2:
اين فعاليت ها انواع مختلفي دارن: يكيشون كه جلوگيري از لو رفتن جادو و جادوگري هستش!
دومي مثلا از بين بردن اثرات لو رفته
كه مثلا اين دو نوع رو مي شه به پيش گيري و جلوگيري تشبيه كرد...
حالا مثال من براي مورد دومه: مثلا وقتي يكي در ملا عام ماگلها، يه جادويي رو انجام ميده، مامورين اين سازمان نهايت سعيشون رو مي كنن كه تا وقتي دير نشده، اين تصوير رو از حافظه اون فرد كه جادو روش انجام شده يا مثلا كل افراد حاضر در صحنه پاك كنن...
يه مثال «شوخي»(!) براي مورد اول: چك كردن اين كه آيا كسايي كه تو جادوگران عضو مي شن جادوگرن؟ اگه نيستن ايميل فعال سازي نمي فرستن
!!!!!!!!!!!!-----------------------
سوال 3:
داستان هاي زيادي حول اين موضوع جادو ساخته شده... اين داستان ها دو نوع هستن: يكي داستان هاي اين جوري
يكي داستان هاي اون جوري(فرقشون رو بايد درك كنين، چونن در قالب كلمه نمي شه گفت!)
داستان هاي اين جوري مثل هري پاتر... داستان هاي اون جوري مثل lord Of The Rings يا دلتورا(تقلب آشكار از چو!!!! شوخي1 خودم هم خوندم)
داستان هاي اون جوري معمولا بدون چوبدستي جادو(وند) و اينا صورت مي گيره، و معمولا با حركات دست، ورد ها و عصا، يا شمشير ها و گوهر هاي جادويي انجام مي شه...اين داستان ها ابهت بيش تري دارن...
ولي داستان هاي اين جوري، مثل همين هري پاتر خودمون كه به دنياي جادويي خودمون خيلي نزديك تره... به همين دليل چن نفر مامور شده ن نويسنده اين داستانا رو ترور كنن!!!!
من براي نمونه يكي از داستان هاي اون جوري رو مي گم تا با نوع ديگه جادوي ذهني مشنگا آشنا بشين!:
داستان «در جستجوي دلتورا»، موضوعش اين طوريه كه يه سرزميني هست به اسم دلتورا، بعد به دليل خيانت عوامل داخلي دشمن، يعني ارباب سايه ها، هفت گوهر جادويي اين سرزمين كه توي قصر پادشاه نگه داري مشد و بايد كنار هم باشن تا جادو كامل بشه دزديه و در سراسر سرزمين پخش مي شن، در نتيجه قدرتشون از دست ميره. اين گوهر ها توي يه كمربندي به اسم كمربند دلتورا نگه داري مي شدن كه قدرتشون باعث مي شد ارباب سايه ها نتونه نفوذ كنه به دلتورا...
بعدش وقتي پخش مي شن تو چاهاي خطرناك دلتورا، ارباب سايه ها حمله مي كنه و سرزمين رو تسخير مي كنه.. فقر و سياهي و بدبختي و ظلم سرزمين رو مي گيره، ولي پادشاه و دوستش كه از كودكي تو قصر زندگي مي كرده، فرار كرده ن و پسري به اسم ليف، كه حالا نمي گم پسر كي بوده(
) به همراهي فردي به نام باردا كه قبلا نگهبان قصر بود،شروع به جستوجي اين هفت گوهر مي كنن كه در هفت نقطه وحشت انگيز و خطرناك دلتورا پراكنده شده ن... از ادامه داستان براي حفظ جذبه داستان معذوريم!!(سه جلد كتاب هم در اادامه و دوره بعد اين هشت جلد چاپ شده...)
در كل، داستان هاي جادويي با استفاده از قدرت تخيل ماگل ها كه تحسين انگيزه نوشته مي شن و هر چه تخيل اونا قوي تر مي شه، داستانا بهتر از آب در ميان... ولي بايد دونست كه امروزه چون هيچكي از ماگلا عقيده اي به جادو ندارن، معمولا به بچه هاشون هم اطمينان مي دن واقعي نيستن، و بچه ها فقط تو زمان بچگي تا حدودي اونا رو باور مي كنن.....
-----------------------------------------------------
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
جزئیات کاربر

به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟
همون طور كه مي دونيد جادوگر و ماگل در سراسر زندگي خود ناخواسته در كنار هم زندگي كردن. در گذشته هم جادوگران مخفي نگه داشتن دنياي خودشون رو مهم مي دونستن. به نظر من جادوگراني كه خودشون رو اصيل زاده مي دونستن و ماگل ها رو پست مي شمردن در گذشته هم وجود داشتن و سعي در آزار و اذيت اون ها با استفاده از جادو داشتن در اون زمان افرادي بودن كه با استفاده از افسون فراموشي حافظه اون ها رو اصلاح كنن اما چون سازماني براي مبارزه با اين گونه مسائل وجود نداشت مطمئنا حافظه ي همه اونا اصلاح نمي شد.
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.
از جمله فعاليت هاي اين اداره از بين بردن جادوي وسايل ماگلي جادو شدست . يكي از بچه ها از زبون رون ويزلي شنيده كه پدرش كه تو اين اداره كار مي كنه به خونه پيرزن ماگلي رفته كه سرويس چاي خوريش جادو شده بود. طوري كه قوريش به سر و صورت مهمونا قهوه مي پاشيد و استكان ها به سر اونا ضربه وارد مي كرد و شكر پاشش در صورتي كه توش شكر مي ريختن شروع به جيغ زدن مي كرد. پدر رون اون وسايل رو توقيف كرده و مجبور شده تا زماني كه اصلاح گران حافظه برسن به حرف هاي اون پيرزن گوش بده ... فكر نمي كنم كسي رو كه اين وسايل رو به اون پيرزن فروخته پيدا كرده باشن !
مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.
ماگل ها چون از جادو خيلي مي ترسن هميشه تو داستان هاشون جادوگر ها رو خبيث نشون مي دن ... اين داستان خيلي قديميه ...
در روزگاران خيلي خيلي قديم تر از وقتي كه يكي بود و يكي نبود در جايي كه خيلي تاريك بود چون شب بود و ماه پشت ابر بود يه كلبه خيلي كوچيك در يه دهكده خيلي كوچيك وجود داشت ... ديگه اونجا تاريك نبود چون شب نبود صبح شده بود ... دختر كوچك و زيبايي مثل همه ي داستانا از كلبه بيرون اومد از يكم دورتر از كلبه صداي پيرزني ميومد كه يه گاري همراهش بود ... يه گاري پر از عروسك ...
- زود باشين دختراي كوچولو ... بياين و از اين عروسكا بخرين ... بياين دختراي خوشمزه ... نه ... چيزه ... دختراي خوشگل و سيفيد ! بياين ديگه
همه ي دختراي دهكده به دنبال پيرزن رفتن ... برا اينكه كسي مزاحم نشه مثل هميشه پدر و مادرا صبح زود همه با هم به مزرعه رفته بودن و وقتي كه بر مي گردن مي بينن كه تو دهكده هيچ بچه اي نيست ( نكته : اهالي اين دهكده دختر زا بودن و هيچ پسر بچه اي تو دهكده نبوده كه بخواد الان نباشه ! ) با رفتن دخترا شادي هم از اون دهكده رفت ... پيرزن دخترا رو به دنبال خودش به كجا مي برد ؟ ( از اين سوالايي كه برا قشنگي داستان مي پرسن ) خيلي خيلي دورتر از يكم دورتر از كلبه پيرزن همه دخترا رو سوار گاري كرده بود و اونا رو به اعماق جنگل تاريك مي برد . دخترا حاليشون نبود چون داشتن با عروسكا بازي مي كردن ... همون دختر خوشگله كه از كلبه كوچيكه بيرون اومده بود با اون صداي نازك و بچه گانش از پيرزن مي پرسه :
- ( با لحن كش دار بچه لوسا بخونين ) خــــــــــاله ؟! ما رو نمي بري خونه ؟ من جيس ( نمي تونه حرف " ش " رو تلفظ كنه *) دارم !
پيرزن : دارم شما رو يه جاي خيلي خوب مي برم ! اونجا پر عروسكه !
همون دختره : آخه من گسنمه ( مراجعه شود به توضيح قبلي *)
پيرزن مي گه : اينجا رو ببين
و با حركت دستش يه سبد پر از شيريني ظاهر ميشه . همه دخترا كف كردن ... به يه كلبه وسط جنگل مي رسن دوباره همه جا خيلي تاريكه چون شبه و ماه هم پشت ابره ... وارد كلبه ميشن ... كلبه پر از استخونه . كم كم قيافه ي پيرزن تغيير مي كنه و خيلي وحشتناك ميشه ... پيرزن قهقهه ي شيطاني رو سر مي ده و با صدايي كه به وحشتناكي قيافشه ميگه :
- مي خورمتون !!!
خب داستان تموم شد از اون داستانايي بود كه مادراي ماگل شبا برا بچه هاي شيطونشون تعريف مي كردن تا خبر مرگشون بخوابن ! اين داستان هم حاصل افكار مغشوش مادر ماگل من بوده كه وقتي كوچيك بودم برام تعريف كرده .
همون طور كه مي دونيد جادوگر و ماگل در سراسر زندگي خود ناخواسته در كنار هم زندگي كردن. در گذشته هم جادوگران مخفي نگه داشتن دنياي خودشون رو مهم مي دونستن. به نظر من جادوگراني كه خودشون رو اصيل زاده مي دونستن و ماگل ها رو پست مي شمردن در گذشته هم وجود داشتن و سعي در آزار و اذيت اون ها با استفاده از جادو داشتن در اون زمان افرادي بودن كه با استفاده از افسون فراموشي حافظه اون ها رو اصلاح كنن اما چون سازماني براي مبارزه با اين گونه مسائل وجود نداشت مطمئنا حافظه ي همه اونا اصلاح نمي شد.
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.
از جمله فعاليت هاي اين اداره از بين بردن جادوي وسايل ماگلي جادو شدست . يكي از بچه ها از زبون رون ويزلي شنيده كه پدرش كه تو اين اداره كار مي كنه به خونه پيرزن ماگلي رفته كه سرويس چاي خوريش جادو شده بود. طوري كه قوريش به سر و صورت مهمونا قهوه مي پاشيد و استكان ها به سر اونا ضربه وارد مي كرد و شكر پاشش در صورتي كه توش شكر مي ريختن شروع به جيغ زدن مي كرد. پدر رون اون وسايل رو توقيف كرده و مجبور شده تا زماني كه اصلاح گران حافظه برسن به حرف هاي اون پيرزن گوش بده ... فكر نمي كنم كسي رو كه اين وسايل رو به اون پيرزن فروخته پيدا كرده باشن !
مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.
ماگل ها چون از جادو خيلي مي ترسن هميشه تو داستان هاشون جادوگر ها رو خبيث نشون مي دن ... اين داستان خيلي قديميه ...
در روزگاران خيلي خيلي قديم تر از وقتي كه يكي بود و يكي نبود در جايي كه خيلي تاريك بود چون شب بود و ماه پشت ابر بود يه كلبه خيلي كوچيك در يه دهكده خيلي كوچيك وجود داشت ... ديگه اونجا تاريك نبود چون شب نبود صبح شده بود ... دختر كوچك و زيبايي مثل همه ي داستانا از كلبه بيرون اومد از يكم دورتر از كلبه صداي پيرزني ميومد كه يه گاري همراهش بود ... يه گاري پر از عروسك ...
- زود باشين دختراي كوچولو ... بياين و از اين عروسكا بخرين ... بياين دختراي خوشمزه ... نه ... چيزه ... دختراي خوشگل و سيفيد ! بياين ديگه
همه ي دختراي دهكده به دنبال پيرزن رفتن ... برا اينكه كسي مزاحم نشه مثل هميشه پدر و مادرا صبح زود همه با هم به مزرعه رفته بودن و وقتي كه بر مي گردن مي بينن كه تو دهكده هيچ بچه اي نيست ( نكته : اهالي اين دهكده دختر زا بودن و هيچ پسر بچه اي تو دهكده نبوده كه بخواد الان نباشه ! ) با رفتن دخترا شادي هم از اون دهكده رفت ... پيرزن دخترا رو به دنبال خودش به كجا مي برد ؟ ( از اين سوالايي كه برا قشنگي داستان مي پرسن ) خيلي خيلي دورتر از يكم دورتر از كلبه پيرزن همه دخترا رو سوار گاري كرده بود و اونا رو به اعماق جنگل تاريك مي برد . دخترا حاليشون نبود چون داشتن با عروسكا بازي مي كردن ... همون دختر خوشگله كه از كلبه كوچيكه بيرون اومده بود با اون صداي نازك و بچه گانش از پيرزن مي پرسه :
- ( با لحن كش دار بچه لوسا بخونين ) خــــــــــاله ؟! ما رو نمي بري خونه ؟ من جيس ( نمي تونه حرف " ش " رو تلفظ كنه *) دارم !
پيرزن : دارم شما رو يه جاي خيلي خوب مي برم ! اونجا پر عروسكه !
همون دختره : آخه من گسنمه ( مراجعه شود به توضيح قبلي *)
پيرزن مي گه : اينجا رو ببين
و با حركت دستش يه سبد پر از شيريني ظاهر ميشه . همه دخترا كف كردن ... به يه كلبه وسط جنگل مي رسن دوباره همه جا خيلي تاريكه چون شبه و ماه هم پشت ابره ... وارد كلبه ميشن ... كلبه پر از استخونه . كم كم قيافه ي پيرزن تغيير مي كنه و خيلي وحشتناك ميشه ... پيرزن قهقهه ي شيطاني رو سر مي ده و با صدايي كه به وحشتناكي قيافشه ميگه :
- مي خورمتون !!!
خب داستان تموم شد از اون داستانايي بود كه مادراي ماگل شبا برا بچه هاي شيطونشون تعريف مي كردن تا خبر مرگشون بخوابن ! اين داستان هم حاصل افكار مغشوش مادر ماگل من بوده كه وقتي كوچيك بودم برام تعريف كرده .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟
قبل از اینکه ماگل ها به وجود جادوگری پی ببرند با مشاهده ی بعضی از موجودات نظیر اسفنکس و سی مرغ و اسب تکشاخ و پری دریایی و ...به وجود جادو پی بردند.
در کتبی که ماگل ها نوشته اند بارها نام اینگونه موجودات دیده شده اند.قطعا آن فردی که اول از همه یک موجود جادویی را دیده و به توانایی های عجیب این موجود فکر کرده است, اولین فردی محسوب میشود که به وجود جادو پی برده.
یک مورد از فعالیت های اداره ی سوء استفاده از محصولات مشنگی را بنویسید:در اداره ی سوء استفاده از محصولات مشنگی بخشی وجود داره به نام« اداره ی اطلاعات گمراه کنند»(ر .ج موجودات شگفت انگیز.نوشته شده توسط نیوت اسکمندر)
در مواردی که سوء استفاده ای صورت میگیره.و مشنگی به مسائل رخ داده مشکوک میشود این اداره وارد عمل شده و از طریق یک واسطه با وزیر ماگل ها تماس میگیرد و دلایل معقول و ظاهر فریبی ارائه میدهد.
در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگران ساخته اند بنویسید.
متاسفانه وزارتخانه ی جادوگری چند سال پیش اشتباه بزرگی را انجام داد که باعث شد وجود جادوگران بر همه ی ماگل ها اثبات شود.وزارتخانه فراموش کرد که طلسم فراموشی را بر روی ماگی به نام رولینگ اجرا کند.و این شروع ماجرا بود.
رولینگ در حال مسافرت به شهری برای دیدن یکی از دوستانش بود.که ناگهان ساختمانی ویران را مشاهد کرد.درکنار آن ساختما نوشته شده بود:«خطر مرگ.نزدیک نشوید»
اما او توجه نکرد و به داخل ساختمان رفت.و توانست هاگوارتز را مشاهده کند.با سوالاتی هم که از دانش آموزان پرسید اطلاعات زیادی را به دست اورد و این اطلاعات را با حدسیات خود مخلوط کرد و توانست به نتیجه گیری های مهمی برسد.
اما او پا را فراتر نهاد و شروع به نوشتن کتابی کرد با نام «هری پاتر»
این کتاب سرگذشت پسر جادوگریست که به هاگوارتز میرود و در آنجا به تحصیل میپردازد.و در کلاس های مختلف شرکت میکند.
او به زیبایی توانسته است فضای مدرسه ی هاگوارتز را توصیف کند.
همچنین بار ها از وزارتخانه صحبت کرده و تمامی اماکن مهم جادوگری را با نوشتن آدرس آنها نام برده است.وقتی او در کتابش از بیمارستان سنت مانگو نوشت ,تمامی جادوگران دهان خود را از تعجب همانند غار گشودند.
هنوز مشخص نیست که او این اطلاعات را از کجا می آورد ولی پیش بینی میشود که با یکی از مقامات وزارتخانه ارتباطات مشکوکی را داشته باشد.
او همچنین نام تیم های کوییدیچ و سال انجام شدن اخرین جام جهانی را در کتابش ذکر کرده است.گویی خود در آن جام جهانی حضور داشته است.
صحبت هایش از ساختار محفل در این کتاب ,اطلاعات مخفی بسیاری را فاش کرد که موجب مرگ آلبوس دامبلدور شد.
قبل از اینکه ماگل ها به وجود جادوگری پی ببرند با مشاهده ی بعضی از موجودات نظیر اسفنکس و سی مرغ و اسب تکشاخ و پری دریایی و ...به وجود جادو پی بردند.
در کتبی که ماگل ها نوشته اند بارها نام اینگونه موجودات دیده شده اند.قطعا آن فردی که اول از همه یک موجود جادویی را دیده و به توانایی های عجیب این موجود فکر کرده است, اولین فردی محسوب میشود که به وجود جادو پی برده.
یک مورد از فعالیت های اداره ی سوء استفاده از محصولات مشنگی را بنویسید:در اداره ی سوء استفاده از محصولات مشنگی بخشی وجود داره به نام« اداره ی اطلاعات گمراه کنند»(ر .ج موجودات شگفت انگیز.نوشته شده توسط نیوت اسکمندر)
در مواردی که سوء استفاده ای صورت میگیره.و مشنگی به مسائل رخ داده مشکوک میشود این اداره وارد عمل شده و از طریق یک واسطه با وزیر ماگل ها تماس میگیرد و دلایل معقول و ظاهر فریبی ارائه میدهد.
در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگران ساخته اند بنویسید.
متاسفانه وزارتخانه ی جادوگری چند سال پیش اشتباه بزرگی را انجام داد که باعث شد وجود جادوگران بر همه ی ماگل ها اثبات شود.وزارتخانه فراموش کرد که طلسم فراموشی را بر روی ماگی به نام رولینگ اجرا کند.و این شروع ماجرا بود.
رولینگ در حال مسافرت به شهری برای دیدن یکی از دوستانش بود.که ناگهان ساختمانی ویران را مشاهد کرد.درکنار آن ساختما نوشته شده بود:«خطر مرگ.نزدیک نشوید»
اما او توجه نکرد و به داخل ساختمان رفت.و توانست هاگوارتز را مشاهده کند.با سوالاتی هم که از دانش آموزان پرسید اطلاعات زیادی را به دست اورد و این اطلاعات را با حدسیات خود مخلوط کرد و توانست به نتیجه گیری های مهمی برسد.
اما او پا را فراتر نهاد و شروع به نوشتن کتابی کرد با نام «هری پاتر»
این کتاب سرگذشت پسر جادوگریست که به هاگوارتز میرود و در آنجا به تحصیل میپردازد.و در کلاس های مختلف شرکت میکند.
او به زیبایی توانسته است فضای مدرسه ی هاگوارتز را توصیف کند.
همچنین بار ها از وزارتخانه صحبت کرده و تمامی اماکن مهم جادوگری را با نوشتن آدرس آنها نام برده است.وقتی او در کتابش از بیمارستان سنت مانگو نوشت ,تمامی جادوگران دهان خود را از تعجب همانند غار گشودند.
هنوز مشخص نیست که او این اطلاعات را از کجا می آورد ولی پیش بینی میشود که با یکی از مقامات وزارتخانه ارتباطات مشکوکی را داشته باشد.
او همچنین نام تیم های کوییدیچ و سال انجام شدن اخرین جام جهانی را در کتابش ذکر کرده است.گویی خود در آن جام جهانی حضور داشته است.
صحبت هایش از ساختار محفل در این کتاب ,اطلاعات مخفی بسیاری را فاش کرد که موجب مرگ آلبوس دامبلدور شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/4/1 16:42:38
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
جزئیات کاربر

به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟
خوب ماگل ها ابتدا با دیدن یک سری اتفاق های عجیب برای خود خیال پردازی های زیادی میکردند... گونههای مختلف ماگلی عقاید مختلفی برای خود داشتن... اما از آنجای که ابتدا جن ها آزاد بودن و مورد مراقبت قرار نمی گرفتن بعضی مردم به وجود این موجودات یقین آورده بودند... جن ها که از جادوگران متنفربودن زیرا باید به آنها خدمت میکردن و در ازای اون چیزی آید آنان نمیشد سعی در گرفتن ارتباط با انسان ها شدن و همین موضوع باعث شد که اطلاعات کمی پیرامون دنیای جادوی در اختیار ماگل های خون لجنی قرار بگیره. آه ببخشید خوب من یه اصیل زاده هستم به من حق بدید.
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.
آنان یکی سخت ترین وظافی که دارن ثبت محصولات تولید شده توسط ماگل هاست این کار از آنجا بسیار دشوار است که ماگل با تکیه بر تکنولوژی روزانه یا شاید در ساعت به ساخت وسیله جدید می پردازند از آنجای که اداره مبارزه با سو استفاده از محصولات ماگلی بر پیشگری از اینکه کسی وسیله جدید ساخته شده توسط ماگل ها سو استفاده نکنه باید سریع آن را به لیست یا همون دیتا بیس محصولات ماگلی اضافه کنن تا در صورت سو استفاده از اون وسیله غیر شناسایی یا نا شناخته نباشه درست مثل یک آنتی ویروس کامپیوتر ماگلی که میبایست بروز شده تا در مقابل حملات جدید آمادگی داشته باشه.
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد
ماگل ها از آنجای که بسیار ندید بدید در جادو هستن به داستان چرند و غیر واقعی خود ساخته ذهن خودشون هست خیلی علاقه نشون میدن به طوری که یکی از معروف ترین اونا داستانی به نام هری پاتر هست که این داستان به هدی در بین ماگل های رواج پیدا کرده که حتی شنیده شده برای اون خودکشی میکنن و برای گرفتن یک کاغذ خط خطی از نویسنده اون
اقدام به ....
اما برای این که بیشتر با داستانهای ارجیفشون آشنا بشیم من یه قسمت را آماده کردم که براتون میخونم:
یکی بود سه تا نبود زیره آفتابه مرلین کسی جز سوسک نبود.
قسمتی از کتاب داستانی در مورد جادوگر ها( هری پاتر جام آتش فصل چهاردهم نفرین های نا بخشودنی.
. طلسمها، طلسمها انواع وشدت های مختلفی دارند. خوب، از نظر من باید به شما ضدِ طلسمها را یاد بدهم،
قرار نبود تا کلاس ششم طلسمهای سیاهِ غیرمجاز رو به شما نشان بدهیم.
تا قبل از آن شما بچهتر از آنید که بتوانید با آن مواجه شوید. اما پرفسور دامبلدور فکر میکند که توان آن را دارید، وبه نظر من هر چه زودتر بفهمیدکه باید خودتان را در برابر چه چیزهایی آماده کنید، بهتر است. اینکه چطور از خودتان در مقابل حملهای که هرگز ندیدهاید دفاع کنید.
مسلماََ جادوگری که بخواهد شما را به طرز نا بخشودنی طلسم کند، مراحل کار را برایتان توضیح نمیدهد. نمیآید این کار را با ادب و نزاکت جلوی شما بکند. شما باید آماده باشید. باید هوشیار و گوش به زنگ باشید. شما باید وقتی من صحبت میکنم آن را بگذارید کنار خانمِ براون!
لاوندر براون سرخ شد. او داشت زیر میز جدول تکمیل شدۀ سیاراتش را به پارواتی نشان میداد. این طور که معلوم بود چشمِ جادویِ مودی میتوانست از یک طرف چوب طرف دیگرش را ببیند، همان طور که میتوانست پشت سرش را ببیند. مودی ادامه داد:
- خوب... کدام یک از شما میدانید چه طلسمهای طبق قوانین وزارت جادو سخت ترین مجازاتها را دارند؟
خیلیها، از جمله رون و هرمیون، دستهایشان را بلند کردند. مودی به رون اشاره کرد که جواب بدهد، هر چند چشم جادوییاش هنوز روی رون لاوندر ثابت بود.
رون با تردید گفت:
- اِ.. پدرم یک چیزهایی بهم گفته...اِ...راجع به...فکر می کنم... نفرین تکبر!
مودی گفت :
- البته! پدرت حتما این یکی را خوب میشناسد. نفرین تکبر زمانی برای وزارتخانه کلی مشکل درست کرده بود.
مودی به سختی بلند شد وروی پاهای ناموزونش ایستاد. بعد کشوی میزش را باز کرد و از آن یک تنگ شیشهای بیرون آورد. در شیشه سه عنکبوت بزرگِ سیاه میلولیدند. هری حس کرد که رون خودش را کمی کنار کشید ـرون از عنکبوت نفرت داشت.
مودی یکی از عنکبوتها را در آورد و کف دستش گرفت تا همه آن را ببینند. بعد چوبدستی اش را به طرف آن گرفت و زیر لب گفت:
- تکبر!
عنکبوت از دستش به یک نخ باریک ابریشمی پرید و شروع کرد به تاب خوردن به جلو وعقب. پاهایش را صاف دراز کرد، معلقی زد، نخ را ول کرد و روی میز پایین آمد و شروع کرد به چرخ و فلک زدن. مودی چوبدستیاش را تکانی داد: عنکبوت روی دو پای عقبش بلند شد و شروع کرد به رقصیدن.
همه خندیدند ـ همه بجز مودی ـ که گفت :
- به نظرتان با مزه است ، نه؟ نمیدانم اگر این کار را با شما کرده بودم، بازم هم همین قدر خوشتان میآمد یا نه؟
خندهها تقریباً بلافاصله تمام شد.
عنکبوت هنوز داشت میرقصید. مودی آهسته گفت:
- کنترل کامل. من میتوانم مجبورش کنم خودش را از پنچره بیندازد بیرون، خودش را غرق کند یا خودش را توی گلوی یکی از شما بیندازد...
رون بی اختیار لرزید.
مودی گفت:
- سال ها قبل جادوگران و ساحرههای زیادی با طلسمِ تکبر کنترل می شدند ـ هری میدانست که او دربارهی زمانی صحبت می کرد که ولدمورت می توانسته هر کاری بکند ـ برای وزارت خیلی سخت بود که معلوم کند چه کسی مجبور به انجام یک جنایت شده و چه کسی با ارادۀ خودش آن را مرتکب شده. اما می توان با طلسم تکبر مقابله کرد و من به شما یاد می دهم چطور این کار را انجام دهید. این کاراز عهدۀ هر کسی بر نمی آید . بهتر است. بهتر است تا می توانید مواظب باشید در برابر این طلسم قرار نگیرید، و فریاد زد:
- هشیاری دائم!
همه سریعاً بلند شدند.
مودی عنکبوت را که مشغول معلق زدن بود، برداشت و در تنگ انداخت. پرسید:
- کسی دیگری چیزی بلند نیست؟ یک طلسم غیر مجاز دیگر؟
هرمیون دست شرا بلند کرد، و نویل هم همین طور. باعث تعجب هری شد، چون نویل، بجز سر کلاسِ هربولوژی که از همهً درس ها بهتر بلد بود، هیچ وقت برای جواب دادن داوطلب نمی شد. نویل خودش هم از جرأت خودش متعجب شده بود.
خوب ماگل ها ابتدا با دیدن یک سری اتفاق های عجیب برای خود خیال پردازی های زیادی میکردند... گونههای مختلف ماگلی عقاید مختلفی برای خود داشتن... اما از آنجای که ابتدا جن ها آزاد بودن و مورد مراقبت قرار نمی گرفتن بعضی مردم به وجود این موجودات یقین آورده بودند... جن ها که از جادوگران متنفربودن زیرا باید به آنها خدمت میکردن و در ازای اون چیزی آید آنان نمیشد سعی در گرفتن ارتباط با انسان ها شدن و همین موضوع باعث شد که اطلاعات کمی پیرامون دنیای جادوی در اختیار ماگل های خون لجنی قرار بگیره. آه ببخشید خوب من یه اصیل زاده هستم به من حق بدید.
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.
آنان یکی سخت ترین وظافی که دارن ثبت محصولات تولید شده توسط ماگل هاست این کار از آنجا بسیار دشوار است که ماگل با تکیه بر تکنولوژی روزانه یا شاید در ساعت به ساخت وسیله جدید می پردازند از آنجای که اداره مبارزه با سو استفاده از محصولات ماگلی بر پیشگری از اینکه کسی وسیله جدید ساخته شده توسط ماگل ها سو استفاده نکنه باید سریع آن را به لیست یا همون دیتا بیس محصولات ماگلی اضافه کنن تا در صورت سو استفاده از اون وسیله غیر شناسایی یا نا شناخته نباشه درست مثل یک آنتی ویروس کامپیوتر ماگلی که میبایست بروز شده تا در مقابل حملات جدید آمادگی داشته باشه.
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد
ماگل ها از آنجای که بسیار ندید بدید در جادو هستن به داستان چرند و غیر واقعی خود ساخته ذهن خودشون هست خیلی علاقه نشون میدن به طوری که یکی از معروف ترین اونا داستانی به نام هری پاتر هست که این داستان به هدی در بین ماگل های رواج پیدا کرده که حتی شنیده شده برای اون خودکشی میکنن و برای گرفتن یک کاغذ خط خطی از نویسنده اون
اقدام به ....اما برای این که بیشتر با داستانهای ارجیفشون آشنا بشیم من یه قسمت را آماده کردم که براتون میخونم:
یکی بود سه تا نبود زیره آفتابه مرلین کسی جز سوسک نبود.
قسمتی از کتاب داستانی در مورد جادوگر ها( هری پاتر جام آتش فصل چهاردهم نفرین های نا بخشودنی.
. طلسمها، طلسمها انواع وشدت های مختلفی دارند. خوب، از نظر من باید به شما ضدِ طلسمها را یاد بدهم،
قرار نبود تا کلاس ششم طلسمهای سیاهِ غیرمجاز رو به شما نشان بدهیم.
تا قبل از آن شما بچهتر از آنید که بتوانید با آن مواجه شوید. اما پرفسور دامبلدور فکر میکند که توان آن را دارید، وبه نظر من هر چه زودتر بفهمیدکه باید خودتان را در برابر چه چیزهایی آماده کنید، بهتر است. اینکه چطور از خودتان در مقابل حملهای که هرگز ندیدهاید دفاع کنید.
مسلماََ جادوگری که بخواهد شما را به طرز نا بخشودنی طلسم کند، مراحل کار را برایتان توضیح نمیدهد. نمیآید این کار را با ادب و نزاکت جلوی شما بکند. شما باید آماده باشید. باید هوشیار و گوش به زنگ باشید. شما باید وقتی من صحبت میکنم آن را بگذارید کنار خانمِ براون!
لاوندر براون سرخ شد. او داشت زیر میز جدول تکمیل شدۀ سیاراتش را به پارواتی نشان میداد. این طور که معلوم بود چشمِ جادویِ مودی میتوانست از یک طرف چوب طرف دیگرش را ببیند، همان طور که میتوانست پشت سرش را ببیند. مودی ادامه داد:
- خوب... کدام یک از شما میدانید چه طلسمهای طبق قوانین وزارت جادو سخت ترین مجازاتها را دارند؟
خیلیها، از جمله رون و هرمیون، دستهایشان را بلند کردند. مودی به رون اشاره کرد که جواب بدهد، هر چند چشم جادوییاش هنوز روی رون لاوندر ثابت بود.
رون با تردید گفت:
- اِ.. پدرم یک چیزهایی بهم گفته...اِ...راجع به...فکر می کنم... نفرین تکبر!
مودی گفت :
- البته! پدرت حتما این یکی را خوب میشناسد. نفرین تکبر زمانی برای وزارتخانه کلی مشکل درست کرده بود.
مودی به سختی بلند شد وروی پاهای ناموزونش ایستاد. بعد کشوی میزش را باز کرد و از آن یک تنگ شیشهای بیرون آورد. در شیشه سه عنکبوت بزرگِ سیاه میلولیدند. هری حس کرد که رون خودش را کمی کنار کشید ـرون از عنکبوت نفرت داشت.
مودی یکی از عنکبوتها را در آورد و کف دستش گرفت تا همه آن را ببینند. بعد چوبدستی اش را به طرف آن گرفت و زیر لب گفت:
- تکبر!
عنکبوت از دستش به یک نخ باریک ابریشمی پرید و شروع کرد به تاب خوردن به جلو وعقب. پاهایش را صاف دراز کرد، معلقی زد، نخ را ول کرد و روی میز پایین آمد و شروع کرد به چرخ و فلک زدن. مودی چوبدستیاش را تکانی داد: عنکبوت روی دو پای عقبش بلند شد و شروع کرد به رقصیدن.
همه خندیدند ـ همه بجز مودی ـ که گفت :
- به نظرتان با مزه است ، نه؟ نمیدانم اگر این کار را با شما کرده بودم، بازم هم همین قدر خوشتان میآمد یا نه؟
خندهها تقریباً بلافاصله تمام شد.
عنکبوت هنوز داشت میرقصید. مودی آهسته گفت:
- کنترل کامل. من میتوانم مجبورش کنم خودش را از پنچره بیندازد بیرون، خودش را غرق کند یا خودش را توی گلوی یکی از شما بیندازد...
رون بی اختیار لرزید.
مودی گفت:
- سال ها قبل جادوگران و ساحرههای زیادی با طلسمِ تکبر کنترل می شدند ـ هری میدانست که او دربارهی زمانی صحبت می کرد که ولدمورت می توانسته هر کاری بکند ـ برای وزارت خیلی سخت بود که معلوم کند چه کسی مجبور به انجام یک جنایت شده و چه کسی با ارادۀ خودش آن را مرتکب شده. اما می توان با طلسم تکبر مقابله کرد و من به شما یاد می دهم چطور این کار را انجام دهید. این کاراز عهدۀ هر کسی بر نمی آید . بهتر است. بهتر است تا می توانید مواظب باشید در برابر این طلسم قرار نگیرید، و فریاد زد:
- هشیاری دائم!
همه سریعاً بلند شدند.
مودی عنکبوت را که مشغول معلق زدن بود، برداشت و در تنگ انداخت. پرسید:
- کسی دیگری چیزی بلند نیست؟ یک طلسم غیر مجاز دیگر؟
هرمیون دست شرا بلند کرد، و نویل هم همین طور. باعث تعجب هری شد، چون نویل، بجز سر کلاسِ هربولوژی که از همهً درس ها بهتر بلد بود، هیچ وقت برای جواب دادن داوطلب نمی شد. نویل خودش هم از جرأت خودش متعجب شده بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/01/07
آخرین ورود: پنجشنبه 27 تیر 1392 12:06
از: دوستان جانی مشکل توان بریدن!
پستها:
377

به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟ خب من فکر می کنم در اثر سهل انگاری جادوگران قدیم ماگل ها به وجود جادو پی بردن . مثل این که اولین بار ماگل ها یک زوج جادوگر را که مشغول جارو سواری بوده اند دیدن و به وجود جادو پی بردند
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید( خب می دونین که پدرم قبلا در بخش سو استفاده از محصولات مشنگی کار می کرده البته الان شغلش عوض شده ولی... به هر حال یه روز که من کوچیک بودم با بابا رفتم مغازه ی نمی دونم بابا اسمشو بلده ... پروفسور هم تو درس هاش گفت .. آهان کامپیتر .رفتم مغازه ی کامپیوتر فروشی . بیچاره مشتریه دکمه ی روشن رو زد بعد باه مانیتور خیره موند .بعدش با یه نگاه خماری ( خدا نصیب نکنه !!) بابا رو نگاه کرد و به قصد کشت حمله کرد به بابا.!!! آخر فهمیدیم تحت تاثیر طلسم فرمان بود خلاصه چون من و بابا اون جا بودیم بخیر گذشت وگرنه صاحب مغازه و مشتری های دیگه میمردن!!
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)
خب باشه الان میگم. یکی بود .یکی نبود . یه دختری بود به اسمه دوروتی. دوروتی خیلی دختر خوبی بود و همراه با سگش توتو زندگی میکرد.
یه روز یه گردباد خیلی قوی ای اومد و خونه ی دوروتی رو همراه با خودش و سگش و وسایلشون بلند کرد و به آسمون برد.
صبح که دوروتی بیدار شد دید توی یه شهر دیگست. و یه خانمی اومده بالای سرش و یه شاخه ی درخت هم دستشه!!!
خانم گفت:من جادوگر خوش جنس هستم. من از شما ممنونم که جادوگر بدجنس شهر رو کشتید. او با شاخه ی درخت یک سبد پر از میوه و قورباغه شکلاتی و دانه های برتی بات با طعم همه چیز و کلوچه های هاگرید و شیرنی خانگی خانم ویزلی ظاهر کرد و به او گفت : راه رسیدن به جادوگر شهر زمرد از این وره . دوروتی در حالی که سبد رو میگرفت گفت: مگه تو دنیا جادوگر وجود داره؟ جادوگر خوش جنس از اون جایی که خیلی ساده بود و هنوز قوانین مراقبت های زد مشنگی وضع نشده بود همه چیز رو در مورد جادوگران و ساحره ها به دوروتی گفت. اما بعد ها به دلیل ضربه مغزی شدن دوروتی بر اثر برخورد با سنگ همه ی این چیز ها فاش نشد.خب قصه ی ما به سر رسید ققنوسه به خونش نرسید!!! پروفسور ببخشید 15 خط نشد
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید( خب می دونین که پدرم قبلا در بخش سو استفاده از محصولات مشنگی کار می کرده البته الان شغلش عوض شده ولی... به هر حال یه روز که من کوچیک بودم با بابا رفتم مغازه ی نمی دونم بابا اسمشو بلده ... پروفسور هم تو درس هاش گفت .. آهان کامپیتر .رفتم مغازه ی کامپیوتر فروشی . بیچاره مشتریه دکمه ی روشن رو زد بعد باه مانیتور خیره موند .بعدش با یه نگاه خماری ( خدا نصیب نکنه !!) بابا رو نگاه کرد و به قصد کشت حمله کرد به بابا.!!! آخر فهمیدیم تحت تاثیر طلسم فرمان بود خلاصه چون من و بابا اون جا بودیم بخیر گذشت وگرنه صاحب مغازه و مشتری های دیگه میمردن!!
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)
خب باشه الان میگم. یکی بود .یکی نبود . یه دختری بود به اسمه دوروتی. دوروتی خیلی دختر خوبی بود و همراه با سگش توتو زندگی میکرد.
یه روز یه گردباد خیلی قوی ای اومد و خونه ی دوروتی رو همراه با خودش و سگش و وسایلشون بلند کرد و به آسمون برد.
صبح که دوروتی بیدار شد دید توی یه شهر دیگست. و یه خانمی اومده بالای سرش و یه شاخه ی درخت هم دستشه!!!
خانم گفت:من جادوگر خوش جنس هستم. من از شما ممنونم که جادوگر بدجنس شهر رو کشتید. او با شاخه ی درخت یک سبد پر از میوه و قورباغه شکلاتی و دانه های برتی بات با طعم همه چیز و کلوچه های هاگرید و شیرنی خانگی خانم ویزلی ظاهر کرد و به او گفت : راه رسیدن به جادوگر شهر زمرد از این وره . دوروتی در حالی که سبد رو میگرفت گفت: مگه تو دنیا جادوگر وجود داره؟ جادوگر خوش جنس از اون جایی که خیلی ساده بود و هنوز قوانین مراقبت های زد مشنگی وضع نشده بود همه چیز رو در مورد جادوگران و ساحره ها به دوروتی گفت. اما بعد ها به دلیل ضربه مغزی شدن دوروتی بر اثر برخورد با سنگ همه ی این چیز ها فاش نشد.خب قصه ی ما به سر رسید ققنوسه به خونش نرسید!!! پروفسور ببخشید 15 خط نشد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)
پاسخ:
از زمانهای گذشته جادوگران و ماگلا مجبور به زندگی در کنار هم بوده اند. و وظیفه مخفی شدن به دلیل استعدادهای خارق العاده ای که داشتندهمیشه به عهده جادوگران بوده.در قوانین جادوگران هم بر این وظیفه تاکید شده است.بطوریکه جادوگران اگر اشتباها و یا از روی اجبار در مقابل یک ماگل یا بر روی او جادویی انجام میدادند بلافاصله ماموران وزارت جادو با اصلاح کردن حافظه ماگل باعث میشدند که آن واقعه به کلی فراموش شود.با اینحال ممکن است در مواقعی در اثر کوتاهی ماموران یا فراموشی این اصلاح حافظه انجام نشودیا ناقص انجام شودکه احتمالا در مورد اولین ماگل چنین اتفاقی رخ داده و او تصادفا شاهر جادو کردن جادوگری شده است.. در این حالت ماگلی که از وجود جادو مطلع شده سعی میکند وجود آنرا برای بقیه ماگلها هم اثبات کند که در بیشتر مواقع کسی حرفش را باور نمیکند.با اینحال ماگلها با دیدن حوادثی ک گاهگاهی در اطرافشان اتفاق می افتاد و هیچ گونه توجیه منطقی یا علمی نداشت به وجود عوامل غیر طبیعی مشکوک شدند و با اینکه بیشتر ماگلها جرات اعتراف بهاینکه وجود جادو را باور میکنند ندارند در دل از وجود جادو کاملا مطمئن هستند.
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)
پاسخ:
یک مورد از فعالیتهای این اداره سالها پیش در روزنامه ولدی تایمز چاپ شده بود.ظاهرا در دنیای مشنگی وسیله ای به نام قیچی وجود داردکه برای دوختن لباسهای ماگلها به کار میرود.چند سال پیش لرد سیاه یکی از این وسیله ها را بدست میآورد.و سه سال تمام سیاهترین جادو ها را روی این وسیله اجرا میکند.بعد از سه سال از این وسیله ماگلی برای تکه تکه کردن روحش و درست کردن هورکراکس استفاده میکند که کاملا غیر قانونی است.از همه بدتر لرد سیاه بعد از استفاده از این وسیله آن را به حال خودش رها میکند و قیچی جادویی به تکه تکه کردن ادامه میدهد ولی چون قدرت جادویی خود را از دست داده به جای روح به تکه تکه کردن جسم ماگلها میپردازد.عکسهایی از این حادثه فجیع وجود دارد که متاسفانه قابل دیدن نیست.. اداره مبارزه با سو ءاستفاده از اشیای مشنگی پس از سعی و تلاش فراوان موفق به دستگیری و انهدام این قیچی شد.
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"
ماگلها داستانهای زیادی درباره جادوگران ساخته اند که اکثر این داستانها با واقعیت فاصله زیادی دارد. علت این است که ماگلها اطلاعات چندانی از جادوگران و نحوه زندگی آنها ندارند.
یکی از داستانهایی که ماگلها در باره جادوگران ساخته اند در باره دختری است که بطور کاملا اتفاقی از خانه و محل زندگیش دور میشود و برای بازگشت به دنبال جادوگری قدرتمندمیگردد.
به او گفته شده که این جادوگر که در شهر زمرد زندگی میکند قادر است او را به خانه اش برگرداند..این دختر در راه رسیدن به جادوگر از دوستان زیادی پیدا میکند و با مشکلاتی مواجه میشود ولی درآخر متوجه میشود جادوگری که این همه سختی را برای پیدا کردنش تحمل کرده است در واقع یک ماگل است.درست مثل خودش.و با استفاه از هوش و ذکاوت ماگلی خودش موفق شده همه را فریب بدهد.
نگاه کلی به این داستان نشان میدهد که ماگلی که این داستان رانوشته قصد انکار وجود جادو و جادوگران را دارد ولی موضوع اصلی اینجاست که دراوایل داستان دختر بطور اتفاقی باعث مرگ یک جادوگر شرور میشود و کفشهای او را به عنوان هدیه از مردم آن سرزمین میگیرد و در اواخر داستان توسط یک جادوگر دیگر اسیر میشود و این دو واقعا جادوگر هستند. متاسفانه در این داستان هر دو جادوگری که وجود دارند بدجنس و بد ذاتند.این نشان دهنده ترس و وحشتی است که ماگلها از جادوگران دارند چون مطمئن نیستند در بین جادوگران هم کسانی پیدا بشوند که از نیروهای خود استفاده خوب و مثبت بکنند.
از روند این داستان میتوان متوجه شد که ماگلها هر چند شجاعت اعتراف به وجود جادو را ندارند ولی از ته قلب به وجود جادو و جادوگران ایمان دارند.
پاسخ:
از زمانهای گذشته جادوگران و ماگلا مجبور به زندگی در کنار هم بوده اند. و وظیفه مخفی شدن به دلیل استعدادهای خارق العاده ای که داشتندهمیشه به عهده جادوگران بوده.در قوانین جادوگران هم بر این وظیفه تاکید شده است.بطوریکه جادوگران اگر اشتباها و یا از روی اجبار در مقابل یک ماگل یا بر روی او جادویی انجام میدادند بلافاصله ماموران وزارت جادو با اصلاح کردن حافظه ماگل باعث میشدند که آن واقعه به کلی فراموش شود.با اینحال ممکن است در مواقعی در اثر کوتاهی ماموران یا فراموشی این اصلاح حافظه انجام نشودیا ناقص انجام شودکه احتمالا در مورد اولین ماگل چنین اتفاقی رخ داده و او تصادفا شاهر جادو کردن جادوگری شده است.. در این حالت ماگلی که از وجود جادو مطلع شده سعی میکند وجود آنرا برای بقیه ماگلها هم اثبات کند که در بیشتر مواقع کسی حرفش را باور نمیکند.با اینحال ماگلها با دیدن حوادثی ک گاهگاهی در اطرافشان اتفاق می افتاد و هیچ گونه توجیه منطقی یا علمی نداشت به وجود عوامل غیر طبیعی مشکوک شدند و با اینکه بیشتر ماگلها جرات اعتراف بهاینکه وجود جادو را باور میکنند ندارند در دل از وجود جادو کاملا مطمئن هستند.
یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)
پاسخ:
یک مورد از فعالیتهای این اداره سالها پیش در روزنامه ولدی تایمز چاپ شده بود.ظاهرا در دنیای مشنگی وسیله ای به نام قیچی وجود داردکه برای دوختن لباسهای ماگلها به کار میرود.چند سال پیش لرد سیاه یکی از این وسیله ها را بدست میآورد.و سه سال تمام سیاهترین جادو ها را روی این وسیله اجرا میکند.بعد از سه سال از این وسیله ماگلی برای تکه تکه کردن روحش و درست کردن هورکراکس استفاده میکند که کاملا غیر قانونی است.از همه بدتر لرد سیاه بعد از استفاده از این وسیله آن را به حال خودش رها میکند و قیچی جادویی به تکه تکه کردن ادامه میدهد ولی چون قدرت جادویی خود را از دست داده به جای روح به تکه تکه کردن جسم ماگلها میپردازد.عکسهایی از این حادثه فجیع وجود دارد که متاسفانه قابل دیدن نیست.. اداره مبارزه با سو ءاستفاده از اشیای مشنگی پس از سعی و تلاش فراوان موفق به دستگیری و انهدام این قیچی شد.
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"
ماگلها داستانهای زیادی درباره جادوگران ساخته اند که اکثر این داستانها با واقعیت فاصله زیادی دارد. علت این است که ماگلها اطلاعات چندانی از جادوگران و نحوه زندگی آنها ندارند.
یکی از داستانهایی که ماگلها در باره جادوگران ساخته اند در باره دختری است که بطور کاملا اتفاقی از خانه و محل زندگیش دور میشود و برای بازگشت به دنبال جادوگری قدرتمندمیگردد.
به او گفته شده که این جادوگر که در شهر زمرد زندگی میکند قادر است او را به خانه اش برگرداند..این دختر در راه رسیدن به جادوگر از دوستان زیادی پیدا میکند و با مشکلاتی مواجه میشود ولی درآخر متوجه میشود جادوگری که این همه سختی را برای پیدا کردنش تحمل کرده است در واقع یک ماگل است.درست مثل خودش.و با استفاه از هوش و ذکاوت ماگلی خودش موفق شده همه را فریب بدهد.
نگاه کلی به این داستان نشان میدهد که ماگلی که این داستان رانوشته قصد انکار وجود جادو و جادوگران را دارد ولی موضوع اصلی اینجاست که دراوایل داستان دختر بطور اتفاقی باعث مرگ یک جادوگر شرور میشود و کفشهای او را به عنوان هدیه از مردم آن سرزمین میگیرد و در اواخر داستان توسط یک جادوگر دیگر اسیر میشود و این دو واقعا جادوگر هستند. متاسفانه در این داستان هر دو جادوگری که وجود دارند بدجنس و بد ذاتند.این نشان دهنده ترس و وحشتی است که ماگلها از جادوگران دارند چون مطمئن نیستند در بین جادوگران هم کسانی پیدا بشوند که از نیروهای خود استفاده خوب و مثبت بکنند.
از روند این داستان میتوان متوجه شد که ماگلها هر چند شجاعت اعتراف به وجود جادو را ندارند ولی از ته قلب به وجود جادو و جادوگران ایمان دارند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

-به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)
جادوگران همگام با ماگلها بوجود اومدن و نمیدونستن غیر از خودشون نوع دیگه ای هم وجود داره...پس بدون اینکه ترسی از فاش شدن رازشون توسط ماگلها داشته باشن جادو کردن و چون طلسم فراموشی هنوز اختراع نشده بود نتیجتا این وردها و جادوها تو ذهن ماگلها باقی موند و با وجود اینکه خودشون تکذیب میکنن ولی بعضیها اعتقاد دارن که جادو وجود داره.
-یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)
برای مثال افرادی برای خنده به آزار و اذیت ماگل ها میپردازن و وسایلشونو جادو میکنن مثلا یه قالیچه رو جادو میکنن که ببردشون هوا! یا کلیدهارو جادو میکنن که غیب بشن ولی ماگلها اصرار میکنن که کلیدشون گم شده! یا یکی از فجیع ترین اونها جادو کردن یک قوری عتیقه بود بطوریکه در میهمانی به سر و پای ماگلها جایی داغ پاشید.
اداره مبارزه با سوء استفاده از وسایل ماگلی این افراد رو دستگیر میکنه و روی ماگلهای آسیب دیده طلسم فراموشیس اجرا میکنه و وسایل رو هم به وضع اولیه شون برمیگردونه. اگه آسیب ماگلها جدی باشه در سنت مانگو بستری میشن.
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"
داستانهای مختلفی وجود داره که اکثرا ماگلهایی که جادو و جادوگرا رو دیدن اونارو ساختن و بعضی هم ساخته تفکر و خیالپردازی ماگلها بوده.
مثلا ماگلها پرواز جادوگر با جادو رو دیدن و به همین علت در اکثر داستانها جادوگرها به همراه جادو حضور دارن هرچند که توصیفات ماگلها از جادوگرا اصلا به واقعیت نزدیک نیست
داستانهای زاده خیال ماگلها:
در این داستانها جادوگران بد هستند و بینی دراز و جوش و اینجور چیزای زیادی دارن و در کل بدقیافه هستن! در حالی که جادوگر خوش قیافه زیاد هست. در این داستانها جادوگران میتونند با پرندگان و حیوانات حرف بزنند و اونارو تحت خدمت خودشون دربیارن.
در بعضی داستانها که اصطلاحا داستانهای پریان گفته میشن یک ماگل برای یافتن آب حیات یعنی آبی که به انسان عمر جاودان میده و یا برای پیداکردن سیب زندگانی که همون نقش رو داره به سفرهای خطرناک میرن...امکان داره با جدوگران خطرناک روبرو بشن که اونارو تبدیل به سنگ میکنه ویا جادوگران خوبی که هفت خواهر هستن و به ماگلها هدیه میدن و اونارو به خواهر دیگشون راهنمایی میکنن..و معمولا بزرگترین یا پیرترین خواهر بیشترین اطلاعات رو داره.
در داستانهای ماگلا جادوگر مرد وجود نداره و جادوگر همیشه زن یا به عبارتی ساحره هست(witch)
در داستانی به نام ماه پیشانی دخترکی به پیش جادوگری میره و خونشو تمیز میکنه و بهش مهر و محبت میکنه و جادوگر برای جبران محبت دختر اونو به سه چشمه با آب جادویی راهنمایی میکنه که شستشوی دختر در این آبها باعث زیبا شدن اون میشه و در عوض خواهر ناتنیشو که آدم بدی بوده زشت میکنه.
در داستانی به نام سیندرلا فرشته ای جادویی به دخترک یتیمی کمک میکنه تا لباسهای زیبا داشته باشه و به جشن شاهزاده بره و باهاش ازدواج کنه
برخی جادوگرا قادر به زنده کردن مردگان هستند در حالی که در دنیای واقعایات جادوگر نمیتونه همچین کاری انجام بده.
در داستانهای ماگلها، درویش ها اشخاصی جادویی هستن که سحر و جادو بلدند و معمولا درویشهای جادوگر افراد بدی هستند.
داستانهای جدید هم هنوز جادو دارن مثلا داستان ارباب حلقه ها، دارن شان، در جستجوی دلتورا یا هری پاتر
جادوگران همگام با ماگلها بوجود اومدن و نمیدونستن غیر از خودشون نوع دیگه ای هم وجود داره...پس بدون اینکه ترسی از فاش شدن رازشون توسط ماگلها داشته باشن جادو کردن و چون طلسم فراموشی هنوز اختراع نشده بود نتیجتا این وردها و جادوها تو ذهن ماگلها باقی موند و با وجود اینکه خودشون تکذیب میکنن ولی بعضیها اعتقاد دارن که جادو وجود داره.
-یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)
برای مثال افرادی برای خنده به آزار و اذیت ماگل ها میپردازن و وسایلشونو جادو میکنن مثلا یه قالیچه رو جادو میکنن که ببردشون هوا! یا کلیدهارو جادو میکنن که غیب بشن ولی ماگلها اصرار میکنن که کلیدشون گم شده! یا یکی از فجیع ترین اونها جادو کردن یک قوری عتیقه بود بطوریکه در میهمانی به سر و پای ماگلها جایی داغ پاشید.
اداره مبارزه با سوء استفاده از وسایل ماگلی این افراد رو دستگیر میکنه و روی ماگلهای آسیب دیده طلسم فراموشیس اجرا میکنه و وسایل رو هم به وضع اولیه شون برمیگردونه. اگه آسیب ماگلها جدی باشه در سنت مانگو بستری میشن.
و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"
داستانهای مختلفی وجود داره که اکثرا ماگلهایی که جادو و جادوگرا رو دیدن اونارو ساختن و بعضی هم ساخته تفکر و خیالپردازی ماگلها بوده.
مثلا ماگلها پرواز جادوگر با جادو رو دیدن و به همین علت در اکثر داستانها جادوگرها به همراه جادو حضور دارن هرچند که توصیفات ماگلها از جادوگرا اصلا به واقعیت نزدیک نیست
داستانهای زاده خیال ماگلها:
در این داستانها جادوگران بد هستند و بینی دراز و جوش و اینجور چیزای زیادی دارن و در کل بدقیافه هستن! در حالی که جادوگر خوش قیافه زیاد هست. در این داستانها جادوگران میتونند با پرندگان و حیوانات حرف بزنند و اونارو تحت خدمت خودشون دربیارن.
در بعضی داستانها که اصطلاحا داستانهای پریان گفته میشن یک ماگل برای یافتن آب حیات یعنی آبی که به انسان عمر جاودان میده و یا برای پیداکردن سیب زندگانی که همون نقش رو داره به سفرهای خطرناک میرن...امکان داره با جدوگران خطرناک روبرو بشن که اونارو تبدیل به سنگ میکنه ویا جادوگران خوبی که هفت خواهر هستن و به ماگلها هدیه میدن و اونارو به خواهر دیگشون راهنمایی میکنن..و معمولا بزرگترین یا پیرترین خواهر بیشترین اطلاعات رو داره.
در داستانهای ماگلا جادوگر مرد وجود نداره و جادوگر همیشه زن یا به عبارتی ساحره هست(witch)
در داستانی به نام ماه پیشانی دخترکی به پیش جادوگری میره و خونشو تمیز میکنه و بهش مهر و محبت میکنه و جادوگر برای جبران محبت دختر اونو به سه چشمه با آب جادویی راهنمایی میکنه که شستشوی دختر در این آبها باعث زیبا شدن اون میشه و در عوض خواهر ناتنیشو که آدم بدی بوده زشت میکنه.
در داستانی به نام سیندرلا فرشته ای جادویی به دخترک یتیمی کمک میکنه تا لباسهای زیبا داشته باشه و به جشن شاهزاده بره و باهاش ازدواج کنه
برخی جادوگرا قادر به زنده کردن مردگان هستند در حالی که در دنیای واقعایات جادوگر نمیتونه همچین کاری انجام بده.
در داستانهای ماگلها، درویش ها اشخاصی جادویی هستن که سحر و جادو بلدند و معمولا درویشهای جادوگر افراد بدی هستند.
داستانهای جدید هم هنوز جادو دارن مثلا داستان ارباب حلقه ها، دارن شان، در جستجوی دلتورا یا هری پاتر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/4/1 15:55:32
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج