جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1385 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
من ادريان سابقم اما امتيازاتم از اين به بعد بع ريون تعلق داره
ج.1
خوب اين كار بسيار راحته چو ورزشي به نام فوتبال وزرزش مجبوب اونهاست بحث ورزش را ميكشي وسط و شروع ميكني به صحبت در مورد اون اونم هر كي كه تو باشي باهات ارتباط بر قرار ميكنه اين از روش اول

روش دوم اينه:
يه هديه گرون قيمت يا يه دسته پول بهش بدي اون هم بدون اينكه با تو حرفي زده باشه رفيق صميميت ميشه

روش سوم مخصوص دختراها:
اگه طرف مرد بود كلي ارايش ميكني جلوش وايميسا چه حرف بزنه چه نزني يه اتفاقاتي ميفته فقط بايد ارايشت غليظ باشه ها
شسر هام يه شماره تلفن بايد بذارن كف دست دختراي ماگل تا باهاشون ارتباط بر قرار شه
اما يه راه ديگه هم پاچه خواريه

ج.2

داشتم براي خودم رد ميشدم كه چهره ي دختري را ديدم كه ارايش غليظي كرده بود هر پسري رد يمشد به تير چراغ برق ميخورد و همون جا پلاس ميشد
با جر بزه جلو رفتم و طبق طبسره شماره 3 همون طور كه دبالا عرض كردم شماره اي نوشتم و كف دستش گذاشتم به ثاني نا نگاه كردن گلي كندم و در دستانش گذاشتم
پولي در اوردم و در كيفش گذاشتم
و بعد نگاهم را با نگاهش گره خورده ديدم كه ناگهان داغي چيزي را پشت سرم احساس كردم شوهرش با يه چماق بالاي سر من ايستاده بود از اون زردن از من خوردن خلاصه كلي چماق پلو خورديم كه البت مفتي هم نبود كلي پول به اون دختره دادم چه بدبخت چماق پلومونم مجاني نيست
چمتاق پلو ميل دارين؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://
كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1385 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
1-به نظر شما چطور با یک ماگل دیرباور می شه ارتباط برقرار کرد؟3 راه بنویسید.(هرکدام 5 نمره.می تونه نمایشنامه طنز یا هر طور که راحت هستید باشه."

به راحتي ميشه با يك ماگل ديرباور ارتباط برقرار كرد.

3 راه ميدم:

1.اول جلو ميري، باهاش دست ميدي، اگه باهات دست نداد، بعدش بهش سلام مي كني، اگه جواب سلام هم نداد، پا ميشي ميري دم دكه، يه دو تا شكلات مترو براش ميخري.( چون ماگل ها شكلات خيلي دوست مي دارن)

2. راه ديگه اي هم هست اگه به شكلات راضي نشد، شما مي توانيد او را به دنسينگ دياگون بياريد، پيش ساحران رقاص يه حالي بهش بديد، هم از دير باوري در مياد هم باهاتون ارتباط برقرار مي كنه...( ماگل هاي امروزي با ديدن جنس هاي مخالف رقاص، به حال ميان و ارتباط برقرار مي كنند..شماره تلفن..آيدي...بعدش آدرس خونه...بعد خواستگاري و ازدواج و پيري و مرگ)

3. راه سوم كه آخريس باشه، متاسفانه و خوشبختانه براي شما، بايد چوب به دست بشيد ( )
با چوب اينقدر ميفتيد به جون ماگل، اينقدر بزنيدش تا باهاتون رابطه برقرار كنه....




2-در تعطیلات اخر هفته تمام دانش اموزان اجازه دارند به نزدیک ترین قسمت ماگلی این جا بروند البته بدون چوب دستی و مراقبت از طرف وزارت.هر کدام از شما باید یک نمایشنامه یا یک متن فرقی نمی کنه از چگونگی آشنایی با یک ماگل رو بنویسید و ذکر کنید که جزو کدام دسته است و آیا باور کرد شما جادوگر هستید یا نه.(15 امتیاز)"


من با بروبچر هاگوارتز راهي مشنگستان شدم.... هوا گرم بود...همش خورشيد مي تابيد....
وقتي وارد مشنگستان شديم....يه حالي شديم كه نگو و نپرس...
همه بچه ها رفتن تا با يك مشنگ رابطه برقرار كنند...
گيليدي بي ناموس هم رفت تا با يك بانو، رابطه خفن برقرار كند....
ما از بروبچز جدا شديم...
رفتيم سمت يه پارك يه خانم...هم سن و سال خودم....همچين خوشگل پشنگ...مانتوي قرمز....كلاه قرمز... و ديگه..كلا خيلي خفنات بود....، روي نيمكت نشسته بود....
رفتيم سمتش، رو صندلي كنارش نشستم، بدون مقدمه گفتم جادوگرم....
يك خنده خفن سر داد و گفت برو يكي ديگه رو سر به سر بذار بچه...
با خويش گفتم كه گويا راهي جز خشونت نيست....
چوبدستي خودم را در آوردم و يه آواداكداورا روش به كار گرفتم....
اينقدر خفن بود كه رگاي مغزش پاشيد كف زمين...يه سگ ولگرد گشنه اومد رگ ها رو مي ليسد...اينگار خيلي خوشمزه بود....
در نهايت ماگل ديرباور بود و من با خشونت هم نتونستم بهاش رابطه برقرار كنم....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1385 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
گفته شده بود بهتره در کلاس هم امتیازات رو بزنیم پس من هم می زنم :

گريفندور

هدویگ------------- 6+5+13=>24
چارلي--------------- 5+6+10=>21
رونان --------------- 6+6+14=>26
دارن --------------- 7+7+14=>28
استرجس --------- 6+7+12=>25
جسيکا ----------- 7+7+14=>28
مريدانوس--------- 7+8+15=>30
ارتيکوس --------- 7+7+14=>28
اليور -------------- 7+7+14=>28
سارا -------------- 7+7+14=>28
ارشام ----------- 5+7+14=>22
رومسا ------------ 7+8+15=>30
کوييرل-------------------7+8=>15
هرمیون--------------7+8+15=>30
جمع : 363

راونکلاو

دزيره --------------- 2 =>2
چوچانگ------------ 6+8+15=>29
دويل ---------------6+6+13=>25
بينز ---------------5+4+12=>21
اکتاويوس---------- 6+7+13=>26
لونا لاوگود--------- 7+8+14=>29
يونا---------------- 6+6+12=>24
آوريل---------------6+8+15=>29
ادي--------------- 6+7+14=>27
فلور--------------- 7+2+12=>21
جمع : 233

اسلايترين

بلاتريکس ----------- 6+6+15=>27
لوسيوس------------ 7+6+13=>25
هوکي--------------- 7+8+15=>30
بليز ----------------- 7+8+13=>28
ادريان--------------- 5+7+12=>24
ايدي--------------- 3+3+15=>21
آناتين-------------- 6+7+13=>26
ايگور--------------- 6+7+11=>24
ديانا --------------- 5+6+9=> 20
مورگان------------- 5+5+11=>21
سامانتا ----------- 7+8+14=>29
جمع : 275

----------------------------------
سوالی بود در خدمتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اندرومیدا در 1385/4/10 8:49:24
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: جمعه 9 تیر 1385 10:41
نمایش جزئیات
آفلاین
&&جلسه ی دوم ماگل شناسی&&

این بار بلک زود تر از همه توی کلاس نشسته و پاهایش را روی هم انداخته و برگه های تکالیف بچه ها را مرتب می کند.بچه ها یکی یکی داخل کلاس شده و می نشینند.
"خب...صبح همگی به خیر!داشتم برگه ها رو نگاه می کردم نسبتا خوب بود.یک سری به 15 خط مقاله اعتراض کرده بودید که البته به نظر من آن چنان بی جا نبود اما خب به هر حال مقاله است و کم که نباید باشه!... می ریم سراغ درس این جلسه"
"چگونه با ماگل ها ارتباط داشته باشیم!...ماگل ها هم مثل ما ، مثل هم نیستند.هر کسی چه جادوگر و ساحره و چه ماگل با کس دیگه فرق های زیادی داره.رفتار کارها نیازها تمام و تمام برای هر کسی متفاوت هست.اما خب مثلا شما با یه جادوگر رابطه ی خوبی دارید و به راحتی دوست می شید اما ممکنه با یه ماگل نه! "
"ماگل ها به سه دسته از نظر اعتق
اد به جادو و باور و دوستی با جادوگران و ساحره ها تقسیم می شوند :

1-عده ای قبول دارند و به راحتی با آن برخورد می کنند که صد البته بسیار کم هستند

شاید تعداد این عده به 10 نفر هم نرسه.البته در زمان حال منظورمه.

2-عده ای که نمی دانند قبول دارند یا نه که خودشون به دو دسته تقسیم می شوند :

1-دیرباور
2-زود باور

دیرباورها باید قانع بشوند و تا زمانی که بر این قضیه یقین پیدا نکنند با مسخرگی تقریبی باهاش برخورد می کنند.
اما زودباور ها نه!سریع و با دیدن یک تردستی قبول می کنند که بعضی مواقع هم در دام ماگل های طمع کار می افتند.به خاطر وجود همین زودباورهاست که دیرباور ها هستند!چون اغلب با مشاهده ی عواقب زودباور مردم دیرباور می شوند.

3-عده ای که اصلا قبول و باور ندارند.

تقریبا غیر ممکن هست که بتوانید با این عده به راحتی دوست بشید و ارتباط برقرار کنید حداقل با ماهیت جادو و معرفی خودتون به عنوان جادوگر یا ساحره.مثلا نمی تونید برید جلو و بگید : هی سلام!من یه جادوگرم!می خوای یه دسته گل برات ظاهر کنم؟
در اون لحظه برخورد این دسته به این صورت هستش که یا با مقامات انتظامی خودشون که بهش می گن پلیس تماس می گیرند یا خودشون با چوب دست به کار می شوند!"
"به طور کلی برای برقراری دوستی با این ماگل ها باید قدم به قدم پیش رفت.هی من یه جادوگرم تنها باعث دردسر خودتون می شه.در قرن های گذشته کسانی که این کار رو می کردند سوخته می شدند یا شکنجه ها و مرگ های فجیعی برایشان در نظر گرفته می شد اما حالا به جای به نام تیمارستان منتقل می شوید."
"در عین حال که دوستی و ارتباط با ماگل ها بسیار سخت هست اما مفید بوده و این وظیفه ی هر کسی که حداقل یک دوست ماگلی داشته باشه. اما ماگل های مورد اطمینان!"
"برای جلسه ی بعدی :
1-به نظر شما چطور با یک ماگل دیرباور می شه ارتباط برقرار کرد؟3 راه بنویسید.(هرکدام 5 نمره.می تونه نمایشنامه طنز یا هر طور که راحت هستید باشه."
2-در تعطیلات اخر هفته تمام دانش اموزان اجازه دارند به نزدیک ترین قسمت ماگلی این جا بروند البته بدون چوب دستی و مراقبت از طرف وزارت.هر کدام از شما باید یک نمایشنامه یا یک متن فرقی نمی کنه از چگونگی آشنایی با یک ماگل رو بنویسید و ذکر کنید که جزو کدام دسته است و آیا باور کرد شما جادوگر هستید یا نه.(15 امتیاز)"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1385 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟
چند صد سال پیش در یکی از شهرهای لندن فرزندی بسیار غیر طبیعی بدنیا میاد که دارای قدرتهای خارق العاده ای بود.مادر این فرزند که بعدها از جادوگر بودن فرزندش اطلاع یافت با فشفشه ای که هیچ قدرتی نداشت اما دارای خانواده جادوگری بود ازدواج کرده.
بعد از بدنیا اومدن فرزند این فسفه مرد به تشابه بین فرزندش و پدرش همچنین کارهایه خاصی که انجام میده میشه و اونو به مدرسه جادوگری میفرسته.در اصل اولین ماگل که به وجود جادوگری پی میبره مادری بوده که فرزند جادوگری داشته.

یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید
بعد از فارغ التحصیل شدن دانش آموزان از هاگوارتز اصولا عده ای از دانش آموزان که کار خاصی ندارن علاقه ویژه ای به آزار و اذیت ماگلها پیدا میکنن.ادوارد کینگ یکی از ماموران مبارزه با سوء استفاده از اشیای مشنگی در مورد یکی از این آزار و اذیتها اینطور گفته:
در پی خبری که در بیست و شش نوار سال 1974 به ما دادند در یکی از خیابانهای شهر لندن تعدادی از درختان به رهگذران ماگل حمله کرده و مانع حرکت آنها به آن سمت خیابان میشود.
بعد از رفتن به اون مکان متوجه شدیم که تعدادی از دانش آموزان این درختان را با جادوی بیکیدیوس جادو کرده و آن درخت را مانند بید کتک زن قابل حرکت کرده بودند که با کمک ماموران این درختان اصلاح شدن و حافظه تعدادی از ماگلا نیز پاک شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1385 11:31
نمایش جزئیات
آفلاین
به نظر شما اولين ماگل چگونه به وجود جادو پي برد؟


خب به عقيده بسياري از فلاسفه جادوگر گرچه ماگل ها تا حدودي جادو را ديده اند اما هيچ گاه نخواسته اند آن را قبول كنند و هميشه سعي در انكار آن داشته اند ولي در بسياري از موارد هم در مقابل حوادث خاص تنها توانسته اند كلمه جادو را به كار ببرند گرچه اولين بار به كار بردن كلمه جادو توسط آنان تنها يك تصادف بوده است . اين طور كه از متون ماگل ها به دست مي آيد و نمونه آن نيز در كتاب هاي جادوگري به ثبت رسيده است اين طور به نظر مي رسد كه اولين بار در يونان باستان روزي ارسطو فيلسوف بزرگ مشنگ هاي آن سرزمين به همراه مردمان آن در ميدان بزرگ شهر آتن ايستاده بودند كه در وسط ظهر به ناگاه خورشيد رو به سياهي مي گذارد و همه جا تاريك مي شود . وحشت تمام مردم آن سرزمين را مي گيرد و چون آنها دليلي منطقي حتي ارسطو نداشته است تنها توانستند بگويند كه خدايان بر ما خشم گرفته اند و اشباح و طلسم ها بر ما هجوم آورده و ما را جادو كرده اند.
از آن پس كلمه جادو در ميان مشنگ ها باب شد و گرچه آنها بعد ها فهميدند كه آن چيزي جز خورشيد گرفتگي نبوده است اما اين كلمه ديگه جا افتاده بود تا قرن 15 كه يك اتفاق باعث شد تا اين كلمه به رسميت شناخته شده و ماگل ها بيشتر پي به ماهيت جادو ببرند . در اين قرن در جنگي كه هنري پنجم رهبر ماگل هاي فرانسه با 10000 سرباز به جنگ با 70000 سرباز انگليسي رفت و پيروز شد . سخنراني كرد و در طي آن متحول شد و به طور قريب الوقوع اين جمله را به كار برد :
"اين مثه يه معجزه مي مونه .......انگار كه همشون جادو شده بودن تا ما پيروز شيم."
از اين قرن تا به اكنون هر نوع اتفاق خارق العاده كه توسط مشنگ ها ديده يا توسط خود آنها انجام مي شود با نام جادو خوانده مي شود و گرچه آنها توانسته اند جادوي جادوگران جامعه جادويي را در مواردي ببنند اما آن را انگار كرده و اون طرف را با لغتي مثل شعبده باز خوانده اند.

يک مورد از فعاليت هاي اداره ي مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگي رو بنويسيد.

در يكي از شديد ترين موارد سو استفاده از محصولات مشنگي كه در قرن اخير در اين اداره به ثبت رسيده است و هنوز هم در هاله ايي از ابهام قرار دارد در مورد آن تنها حدس و گمان به كار برده شده است مربوط به استفاده وحشتناك مارتين داگلاس از انرژي هسته ايي نيروي اتمي ساخته شده توسط مشنگ ها مي باشد.
عده ايي بر اين عقيده بوده اند كه مارتين داگلاس جادوگر كه گويا يك مرگخوار بوده است توسط لرد تاريكي ها در پي ماموريتي به نيروگاه اتمي فوق سري پنسيلوانياي آمريكا فرستاده شد و وي پس از چند ماه توانست فرمول اورانيوم غني شده را به دست آورد . وي در ماموريت ديگري از سوي لرد تاركي ها رئيس سازمان سيا جاسوسيه آمريكا اف.بي.آي را با طلسم فرمان در اختيار خويش گرفت و به وي گفت كه بايد دستور حمله به هيروشيما را صادر كند . وي و تني چند به دستور او و در حقيقت به دستور لرد هيروشيما و ناكازاكي ژاپن را به دليل اينكه لرد از اين چشم بادامي ها خوشش نمي آمد با خاك يكسان كرده و هزاران نفر را كشت.
گفته شده مارتين داگلاس پس از اين واقعه دچار عذاب وجدان شديد شده و وقتي در مقابل لرد كه از او فرمول ساخت بمت اتمي را خواستار بود مقاومت كرده چند روز بعد دست به خودكشي زد.
اما اين طور كه به نظر مي رسد لرد از مرگ وي ابراز تاسف زيادي كرده و وي بار ديگر براي دست يابي به آن فرمول ها روش ها و تصميمات جديدي را اتخاذ كرده است.

مقاله اي هم در مورد يکي از داستان هايي که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنويسد.

در يكي از مشهور ترين داستان ها كه هنوز هم در منطقه شمال غربي اروپا با نام افسانه هاي اسكانديناوي آمده است و در ميان مشنگ هاي آن نواحي هنوز هم رايج است به اين شرح مي باشد كه:
روزي استافيلو طمع كار پادشاه سرزمين نرماندي شجاع ترين و در عين حال جوان ترين شواليه خود ، آرماندو را احضار نمود و به وي دستور داد تا به دنبال اكسير زندگي برود . آرماندو به همراه عده ايي سوار بر اسب شد و به سرزمين سرخپوستان تايتي رفت چرا كه شنيده بود آنها راز اكسير زندگي را مي دانند و از محل اختفاي آن با خبرند . وقتي به آنجا رسيد نزد رئيس قبيله رفت و درخواست خود را عنوان نمود.
موتو رئيس قبيله به او گفت كه آن در سرزمين جادوگران جايي در شرق چين مي باشد . موتو اضافه كرد كه آن يك افسانه و تا به حال پاي هيچ انساني بدان جا نرسيده است.
آرماندو به نزد استافيلو بازگشت و آن چه را ديده بود براي وي شرح داد. استافيلو دستور مي ده در همه جاي سرزمين نرماندي جارچيان ندا در دهند كه اگر جادوگري اطلاعاتي از آن سرزمين به وي دهد به او طلاي بسيار خواهد بخشيد. مردم نيز با اين خبر گرچه هيچ جادوگري در ميانشان نبود به كسوت جادوگران در آمدند و به دين سان جادوگر نمايي مشهور و محترم گرديد.
آرماندو كه چاره ديگري نداشت خود به تنهايي به سمت چين حركت كرد. گفته شده كه او پس از تحمل رنج هاي بسيار و گذشت چند سال سرانجام آن سرزمين را پيدا كرد و اكسير را از جادوگر اعظم گرفت اما جادوگر اعظم به آرماندو گفت كه تنها كساني كه قلبي پاك داشته باشند در قبال خوردن اكسير زندگي جاودان پيدا مي كنند.
آرماندو به نرماندي بازگشت و اكسير را به استافيلوي ظالم داد . اما استافيلو با خوردن آن بر زمين افتاد و مرد زيرا قلبي آلوده داشت.
فاروس فرزند استافيلو كه هميشه از آرماندو متنفر بود او را به جرم كشتن پدرش دستگير و شيشه اكسير زندگي را شكست و براي هميشه نابود كرد.
آرماندو در 16 دسامبر همان سال به دستور فاروس حلق آويز شد و هزاران نفر از مردم را كه تنها براي منزلت و مقام خود را به هيبت جادوگران در آورده بودند كشت و به دين سان انتقام گرفت!
اين افسانه گرچه با دنياي جادوگري ما تشابهي ندارد اما به ما مي فهماند كه مشنگ ها چقدر از دنياي ما فهم نادري دارند و با درك آن فرسنگ ها فاصله دارند.
اين تنها داستاني بود كه به دنياي جادوگري ما ارتباطي نداشت اما در ميان عده ايي از نواحي مشنگ ها تصوير ما به دين گونه رواج يافته است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1385 16:54
نمایش جزئیات
آفلاین
دوباره بدو بدو وارد قسمت نوشتن تکالیف می شم! و دوباره کنار آوریل می شینم!

آوریل: کجایی تو؟؟ نصف مقاله ات مونده!
فلور: ای بابا تومگه نمی دونی؟ من بچه دارم شوهر دارم کار زندگی دارم!
آوریل: از کی تا حالا؟
فلور: بی خیال برای اینکه دور هم جمع باشیم!
آـوریل: بجنب بچه!

و شروع به نوشتن می کنم!

مقاله اي هم در مورد يکي از داستان هايي که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنويسد

یکی از داستان های معروف که مدتیه همه گیر شده و کلا بسیاری از مشنگ هارو به خودش مشغول کرده یک داستان معرفیه به نام هری پاتر که شش جلد اون چاپ شده و قراره سال 2007 آخرین جلدش منتشر بشه داستان پسرک فقیری هست که یک جادوگر بزرگ به نام اسمشو نبر رو برای مدتی از دنیای جادویی دور کرده و هنوز هیجکی نمی دونه چرا! پدر و مادر این پسرک جادوگر بودن و در مدرسه ی هاگوارتز درس می خوندن! اون پسرکم وقتی به سن 11 سالگی میرسه نامه ایی دریافت می کنه و به هاگوارتز می یاد! اون پسر یک زخم روی پیشونیش داره که شبی صاعقه است! بماند که این پسر خیلی معروفه ! این پسر در هر داستانی از کتاب ماجرای تازه ایی رو به وجود می یاره که خواننده رو جذب می کنه و کلا حال و هوای این کتاب با کتابهای داستان هایی که قبلا نوشته شده فرق داره مثلا در این کتاب جادوگران زشت و دماغ های گنده ندارن تازه خیلی هم خوشتیپ هستن و خوشگل هستن پیشنهاد می کنم این کتابو تهیه کنید و بخونید

این کتاب بسیار جدیده!

آوریل سرشو می یاره بالای مقاله ام و بک نگاهیی به نوشتم می کنه!

آوریل با تعجب: هی فلور فکر نمی کنی ما تو این داستانیم!

فلور: ها مگه چیه اینم داستانه دیگه!


و بلند می شم تکلیفمو می زارم رو تکالیف دیگران و در می رم!

معلم: عجب بچه ی شیطونیه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 11:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشيد روفوسور من يك سري سوال دارم.
1- ايا كتابي در اين مورد وجود دارد كه ما تهيه كنيم.؟
2-ايا شما به ما جزوه ها ميدهيد!؟
3-من يك سوال در مورد ارتباط ماگل ها با يكديگر دارم.ايا ماگل ها هم جبه هايي مثل ماسفيد و سياه دارند؟اگر بله يك توضيحي در موردش بديد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 11:40
نمایش جزئیات
آفلاین
به نظر شما اولين ماگل چگونه به وجود جادو پي برد؟

جادو از زمانی در ذهن ماگل ها افتاد که اولین آزار و اذیت ها توسط جادوگران صورت گرفت.ابتدا ماگل ها اتفاقات ناگواری را که برایشان رخ می داد را به حساب بدشانسی می گذاشتند ولی بعد از اینکه حوادثی عجیب و کاملا جادویی برایشان رخ داد باور کردند که جادو وجود دارد و این یعنی اینکه هری پیرزن و یا پیرمرد عجیبی را که می دیدند به سرعت او را می سوازندند که خودش مایه ی تاسف دارد

يک مورد از فعاليت هاي اداره ي مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگي رو بنويسيد.
همه روزه هزاران مشنگ توسط جادوگرانی که قصد آسیب رسانی دارند شاهد آزار و اذیت های ناراحت کننده ای هستند،حال اگر جلوی این جادوگران گرفته نشود معلوم نیست در آینده چه رخ دهد
از جمله فعالیت های اداره ی مبارزه با سواستفاده از محصولات مشنگی،نابود سازی وسایل خطرناک و تغییر یافته ی مشنگ هاست که توسط برخی جادوگران ساخته شده اند تا موجب تفریحشان گردد

مقاله اي هم در مورد يکي از داستان هايي که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنويسد
داستان هایی که در مورد جادو و جادوگری توسط ماگل ها ساخته شده اند فراوان اند به طوری که وزارت سحر و جادو اعلام کرده که طبق آمار رسیده هر ماه بیش از 70 داستان جادویی در خانه ی ماگل خوانده و یا نقل می شود که خود این آمار نشانه ای از علاقه ی ماگل ها به جادوست در اکثر این داستان ها یک نماینده از خیر و یک نماینده از شر با همدیگر می جنگد و در آخر نماینده ی خوبی پیروز می شود ولی داستان جدیدی که به نام هری پاتر معروف است از این قاعده ی کلیشه ای تبعیت نمی کند
این داستان توانسته بسیاری از قدرت های جادوگری را به تصویر بکشد و حتی توانسته بعضی از خصوصیت های مدرسه ی جادوگری هاگوارتز را هم به خوبی نشان دهد که تا حدودی نگران کننده است چرا که مسلما نویسنده ی این داستان ملاقات هایی با جادوگران داشته و توانسته اطلاعاتی از آنان به دست آورد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس ماگل شناسي
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 11:08
نمایش جزئیات
آفلاین
به نظر شما اولين ماگل چگونه به وجود جادو پي برد؟

در اواسط قرن سوم بعد از ميلاد مسيح جادوگري و استفاده از جادو كمي در ميان ملل مختلف فراگير شد. اما هم چنان اين ابزار به صورت مخفيانه مورد استفاده قرار مي گرفت. سرانجام در سال 297 ميلادي در درياي مجاور يكي از شهرهاي استراليا طوفاني عظيم در مي گيرد. مردمي كه در ساحل در خانه هاي خود پناهنده شده بودند به خوبي صحنه مبارزه چند موجود دريايي عظيم الجثه با چندين نفر كه به طرز معجزه آسايي با بوجود آوردن قدرت هاي نيرومند فرا زميني و فرا تر از قدرت مردم عادي را مشاهده مي كنند كه سرانجام آن مردان موفق به از بين بردن موجودات مي شوند!
بعد ها در ميان مردم رايج مي شود كه آن مبارزه گران جادوگراني بودند كه اكنون مي توان اسم آنان را در كتاب تاريخ جادوگري يافت!

يک مورد از فعاليت هاي اداره ي مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگي رو بنويسيد.

يكي از فعاليت هاي سازمان مبارزه با سو استفاده از وسايل مشنگي رسيدگي به پرونده ماشين هاي علف زني مشنگ ها بوده است.
چندين ماشين علف زني در صبح يكي از روزهاي تعطيل در حالي كه چند باغبان مشغول تميز كردن آن ها براي شروع كار بودند توسط يكي از جادوگران ساكن محله هاي اطراف كه به آزار و اذيت و آسيب رساني به اموال عمومي شهرت دارد به طرز ناگهاني به راه مي افتند و تمام فضاي سبز شهرداري مشنگ ها از بين برده اند. 2 نفر از باغبانان كه قصد آرام كردن و كنترل ماشين ها را داشته اند آسيب ديده و به بيمارستان مشنگ ها فرستاده شده اند.
متاسفانه مسئولان رسيدگي به اين پرونده كاري براي زخمي ها نتوانسته انجام دهند ولي خوش بختانه قابل ذكر است كه باعث و باني اين اتفاق در حين فرار دستگير و ماشين هاي علف زني پس تعميرات توسط اين سازمان به دور چشم مشنگ ها به مكان اوليه باز گردانده شد!

مقاله اي هم در مورد يکي از داستان هايي که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنويسد
داستان هاي ذكر شده درباره جادوگران در دنياي ماگلي زياد است كه بسياري از آنان به طور حتم ريشه واقعيت ندارند. هيچ كدام از اين داستان ها آن طور كه بايد قدرت هاي جادوگران را به تصوير نكشيده است. به جز داستان هايي كه در آن افرادي به دليل نيروي پليد و شيطاني وارد ماجرا شده و به همين سبب باعث خلق حوادث گوناگون مي شود داستان هاي جالب و مستند ديگري روايت تشده است.
در يكي از اين داستان ها اين چنين نقل مي شود كه:
در روزگاران قديم دو دختر همراه با مادر خويش به سختي زندگي مي كردند. در يكي از روز هاي سرد زمستاني آن ها براي يافتن غذا به جنگل مجاور پا مي گذارند اما به طرز ناگهاني يكي از دختران ناپديد مي شود. مدت ها از آن واقعه مي گذرد و مردم اعتقاد پيدا مي كنند كه جادوگري كه در جنگل مي زيسته دختر را ربوده است و او را به درختي مبدل ساخته كه شب ها در آن پناه مي گيرد!
بعضي به اين داستان اعتقاد دارند و بعضي ديگر آن را جز خرافات مي دانند و به هيچ وجه آن را نمي پذيرند. بهر حال ما مي دانيم كه اين چنين داستاني در ادبيات جادوگري ما وجود ندارد و هيچ اتفاقي به اين سبك تاكنون رخ نداده است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!