جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] میخانه دیگ سوراخ (دوئل)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس:
لوسیوس به طرف دختر میره ولی با یک پس گردنی متوقف میشه
مرلین: بزغاله مگه خودت ناموس نداری....
دختر: اشکال نداره آقا من میبخشمش
مرلین تازه نگاهش به صورت دختر میفته
دختر:
مرلین به سمت دختر میره.ولی این بار دختر یکی میخوابونه تو گوش مرلین
دختر: آخه پیرمرد مردنی تو و چه به این کارا
مرلین: ببین دخترم قصد من فقط هدایت تو بود و بس
دختر هر دو رو کنار میزنه و میره داخل میخونه و در حالی که صندلی خاک خورده رو تمیز میکرد لبخندی رو به لوسیوس میزنه
لوسیوس:
مرلین:
دختر:
مرلین:
دختر:
لوسیوس به سمت میز میره و بر روی صندلی خاک خورده ی دیگری مینشیند
مرلین: دخترم میشه بگی برای چی اومدی اینجا؟
دختر: بزودی دلیلش مشخص میشه
دختر رو به لوسیوس میکنه : من واقعا عاشقتم لوسیوس
لوسیوس و مرلین:
در همین موقع کورن اسمیت وارد میشه
کورن: هوووم داشتم از اینجا رد میشدم دیدم یه صداهایی میاد....واه واه چه بی ناموسی
دختر تا چشمش به کورن افتاد لوسیوس رو ول میکنه و میره طرف کورن
کورن:
مرلین: دخترم از این کارا دست بردار
کورن عقب عقب میره و میخوره به دیوار
دختر: چته بابا منم....
ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 15:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس بعد از مدتها حالا که خیلی داغون شده بود و دیگه هیچی برای از دست دادن نداشت دلش داد به دریا و رفت توی میخانه !

دید هیچ کسی به جزء پیر مردی که 100% مرلین بود فقط توی میخانه است میدونست مرلین هم وقتی دلش گرفته میاد اینجا خیلی از موقعی که مرلین و مالفوی با هم توانستن میخانه رو سوراخ کنند میگذشت...!

لوسیوس خودش رو روی نزدیک ترین صندلی انداخت و چند بطری خاک خورده روی میز مقابل رو برداشت و تکون میداد همش خالی بود..

یه بطری که سرش چوب پنبه بزرگی بود و روی زمین بود رو برداشت ودید که مقداری نوشیدنی توی اون است... سره بطری رو باز کرد و سرکشید ... مقداری از مایع درون بطری از گوشه لب لوسیوس بر روی لباس های قیمتی و خاک خورده اش میچکید ... و دیگر نشانی از اون اشرافیت قدیم رو نداشت...!

مرلین که تازه متوجه حضور مالفوی شده بود گفت:
فرزندم در میخانه بستن... یادم رفت ...هیچی ولش کن اینجا چه میکنی مگه نمیبینی اینجا تعطیل است :proctor: !

لوسیوس من یک پدر هستم!

لوسیوس بلند شد و کمی در میخانه قدم زد و به بطری های شکتسه روی زمین پاه میزد با دستش محتویات روی میز ها رو روی زمین ریخت و گفت من یک پدر هستم !

مرلین:

آه بذار مست بشم که فقط درمان من مستی است برای فراموش کردنش باید مست مست بشم .... این رو گفت و دوباره یه بطری آب جوی چینی برداشت و تا آخر سر کشید اوووف توپ توپ شدم !

مرلین که خیلی عصبانی شده بود که مالفوی همه آب جو ها رو خورده به لوسیوس حمله کرد و گفت: آب جوی منو میخوری

مالفوی سریع از در فرار کرد اما چشمش بر جمال 18 ساله دختری همچون ماه تبان و همچون خورشید درخشنده افتاد که شرق تا غرب لنگه او آفریده نشده بود...
لوسیوس یک دل داشت صد دل باخت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران
Re: 㭎Ǥ堏퐠ӦчΧ tabindex=
ارسال شده در: پنجشنبه 8 تیر 1385 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس:بله!این که میبینین (در حالیکه مستقیم به دوربین نگاه میکرد)کار شرکت فاضلاب لندنه!
ناگهان فضای اطراف لوسیوس محو میشه و لحظه ای بعد لوسیوس در میان تعداد زیادی لوله قرار میگیره و در حالیکه سعی داره حرکات دستش را با سخنانش تنظیم کنه میگه:
"آیا از نبود یک فاضلاب در خانه یا محل کار خود رنج میبرید؟پس با ما تماس بگیرید...
سپس صفحه ی سیاهی ظاهر میشه و کلمات یکی بعد از دیگری بر روی آن نقش میبندد.
"شرکت فاضلاب لندن شما را به دیدن ادامه ی برنامه دعوت مینماید."
بار دیگرفضای گرد و خاک گرفته ی میخانه ظاهر میشه که در سکوت سنگینی فرو رفته بود.بالاخره مرلین که به تلاش بیهوده اش برای بیرون آوردن پایش ادامه میداد گفت:خب اینجا که خیلی سوت و کوره...
هنوز جمله اش به پایان نرسیده بود که همه ی حاضران در اثر شنیدن صدایی بلند تکان خوردند.تل زیادی از دیگ ها به زمین ریخته و صدای مهیبی را ایجاد کرده بود.سرانجام از میان گرد و خاک هیکل دختری نمایان شد که بدون توجه به خرابکاری های اخیر خودش را بر روی نزدیکترین صندلی انداخت گویی که آمدن به میخانه از عادت های هرروزش بود.دخترک بدون اینکه حتی به خودش زحمت حرف زدن بدهد با یک بشگن مرلین را متوجه خود نمود و سپس با چشم و ابرو به لیوان نوشیدنی و بعد به پیخوان اشاره کرد.مرلین با سردرگمی به دخترک خیره شده بود.بعد از مدتی انگار که تازه متوجه منظور دخترک شده باشد با صدایی خشن گفت:میدونی من کیم؟من مرلینم!
دخترک با خونسردی پاسخ داد:خب مرلین...بدو پسر که خیلی گرمه...ببینم!چقدر تو شبیه مرلین خدا بیامرزی!پیرمرد خرفتی بود...اینقدر ریشش بلند شده بود که به پاش گیر میکرد و با کله میخورد زمین!فکر کنم آخرم ضربه مغزی شد و مرد.مردک بیچاره!(بعد با لحنی دلسوزانه در حالیکه به ریش های مرلین اشاره میکرد گفت:)خیلی دست و پا گیرن نه؟بزار الان درستش میکنم.
و قیچی ای را از جیبش در آورد و قبل از اینکه مرلین بتواند عکس العملی نشان دهد ریش هایی را که هزاران سال طول کشیده بود که به آن اندازه برسد را با یک حرکت قیچی برید!مرلین از شدت خشم قرمز شده بود و به خود میلرزید.لوسیوس که اوضاع را وخیم دید قبل از اینکه جنجالی به پا شود لیوانی نوشیدنی را بر روی میز مقابل دخترک گذاشت.دخترک نوشیدنی را یک نفس سرکشید و در حالیکه دست های نوچش را با بقایای ریش مرلین که طولش به زحمت به نیم متر میرسید پاک میکرد گفت:چرا نشستین؟باید اینجا رو راه بندازیم.زود باشین که وقت نداریم...
بعد به فلور که با حیرت به وقایای اخیر نگاه میکرد اشاره کرد و گفت:هی دختر!قربون دستت...بیا این پشت ما رو بمال که بدجوری گرفته!
همون لحظه چشم دخترک به هدویگ افتاد.زیر لب زمزمه کرد:اه این پسره یا خودش همه جا هست یا جغدش!
حالا دیگر تنها مرلین نبود که از خشم به خود میلرزید.مدت زیادی از ورود آلیشیا نگذشته بود که نگاههایی بین حاضران رد و بدل شد که حاکی از این بود که چگونه این موجود مزاحم را که حالا پاهایش را بر روی میز دراز کرده بود و لبخند خبیثانه اش با برق شیطنت بار چشمانش هماهنگی داشت را بیرون کنند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اون کسی باش که هستی یا اون کسی که هستی باش
ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1385 13:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نوك ورپريده هدويگ تا آخر در ميز پيشخوان فرورفته بود و بيرون آوردنش كار حضرت فيل مي نمود.
مرلين با هر دو دست پاهاي هدويگ را گرفت و با آخرين توانش كشيد. از مرلين هدويگ را كشيدن و از نوك از ميز درنيامدن!
فلور با بدخلقي گفت: آخه يا ريش مرلين اين چه طرزشه! ناسلامتي شما جادوگري!
با شنيدن حرف فلور مرلين از جا دررفت و به عقب پرتاب شد و همانطور كه ميخواست خودش را نگاه دارد متوجه شد پايش در لوله فاضلابي كه در لحظه پاكسازي از قلم افتاده بود گير كرد.
فرياد مرلين به هوا رفت: آي!! كمك!! يكي بياد پاي منو از اينجا در بياره!!
فلور دلاكور به خنده افتاد و به دنبال وي لوسيوس و بقيه تماشاچيان (اعم از عنكبوت ها و خرهاي مرده) ميخانه را از خنده پر كردند.
يك طرف مرلين سعي داشت پايش را از داخل لوله فاضلاب بيرون آورد و در سمتي ديگر هدويگ جدالي با ميز داشت.
ديگران نيز به جاي كمك دست به تشويق و شرطبندي گرفتند و مسابقه اي برگزار نمودند كه طبق آن هر كه زودتر از شرايط مذكور خلاصي مي يافت به نوشيدني كره اي دعوت ميشد.
لوسيوس كه طرفدار مرلين بود راهنمايي ميكرد: پاتو به چپ بپيچون.. حالا به راست.. نه! ميگم به راست!! حالا سعي كن درش بياري... اي بابا!
فلور دلاكور هم سعي ميكرد روشهاي نوين درآمدن از گرفتاري را به هدويگ آموزش دهد: ببين عزيزم. شما بايد اين پاتو بذاري بالاي سرت و اون پاتو بچسبوني به ميز.. حالا نوكتو در بيار... اوا عزيزم اخه تو كه بلد نيستي چرا خودتو گير ميندازي؟
ناگهان مرلين دست از تلاش برداشت و گفت: يكي نيست بگه اين لوله فاضلابو كي اينجا ساخته؟...
لوسيوس كه نيشش را باز كرده بود اينچنين داد پاسخ: شركت محترم فاضلاب استان لندن لطف كرده اينو اينجا درآورده! بابا من هفت كتاب پشت سر هم گفتم اين آرتور ويزلي رو نبايد بذارن به مقام برسه! نصف فاضلاب دياگون از ديروز تا حالا زده بالا.. احتمالا امروز هم مال اينجا...
مرلين:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ������ �� �����
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
هدویگ و مرلین در حال نوشیدن و صحبت کردن بودن که در میخانه باز شد و جغدی سفید و جیگر و گل و بلبل() وارد اون شد!
فلور و مرلین دست از صحبت کردن برداشتن و به سمت در نگاه کردن.
هدویگ به سمت اونا رفت و کنار مرلین روی صندلی نشست.
هدویگ:سلام!
مرلین:سلام پسرم!
فلور:سلام هدویگ!ببینم چجوریه قضیه؟من و تو الان هم تو بستنی فروشی فلوریان فورتسکیو هستیم هم تو میخانه دیگ سوراخ!
هدویگ:عزیزم جدی نگیر.خیلی پیچیده است!
فلور به فکر فرو رفت و دیگه هیچی نگفت.
فلور::ythinkعجیبه!
لوسیوس از پشت پیشخون به سمت اونا اومد و گفت:
_سلام.چیزی میل دارید؟
هدویگ لحظه ای تفکر کرد و گفت:
_نه.همین الان یه بستنی عصاره جغد شاخدار خوردم!
لوسیوس تعظیم کوتاهی کرد و از اونجا دور شد.
===============
نویسنده:آآآآآآآخ!چرا می زنی؟
لوسیوس:هوی بوقی چرا من باید به تو تعظیم کنم؟تو نباید تو رولت منو کوچیک کنی!
نویسنده:باب این که زدن نداشت!خوب مثل بچه آدم می گفتی منم انجام می دادم!چشم!
===============
هدویگ:لوسیوس این سوسول بازیا چیه؟تعظیم مال قدیماست!الان مشتری که اومد باید یه دونه هم بخوابونی پس کله اش!خیلی دلش بخواد!
لوسیوس به این حالت در اومد ، ، به سرعت به سمت هدویگ اومد و یه دونه خابوند پس کله اش!
هدویگ:باب چرا می زنی؟
لوسیوس:خودت الان گفتی!
===============
نویسنده:بیا خوب شد!؟
لوسیوس:الان خوبه!مرسی!
===============
هدویگ نگاهی به لوسیوس کرد اینطوری:
لوسیوس هم نگاهی به هدویگ کرد اینطوری:
هدویگ:تا با نوک نیومدم تو شیکمت خودت برو به کارت برس!
لوسیوس هنوز به همین حالت بود:
هدویگ:میگم برو!
هدویگ این رو گفت و بلند شد تا با نوک بره تو شیکم لوسیوس!لوسیوس هم کم نیاورد و جا خالی داد!
هدویگ با نوک رفت تو میز پیشخوان و نوکش اون تو گیر کرد!
فلور:یا ریش مرلین!
مرلین:ها؟چی؟ریش منو صدا کردی؟
فلور:آره!اونجا رو نگاه!ببین جغد بیچاره چه بلایی سرش اومد!
مرلین بلند شد و به سمت هدویگ رفت تا کمکش کنه.
.................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 01:33
نمایش جزئیات
آفلاین
ویژژژژژژژژژژژژژ
تق!

مرلین و لوسیوس که در حال گپ زدن بودن با تعجب سرشونو برگردندن !
چی دیدن!؟؟
فلور با یک ردای گلبهی وارد شده بود و لبخندی بسیار لطیف گوشه ی لبش نشسته بود

مرلین: فلور همیشه در کافه کجایی بابایی؟
فلور: آه مرلین من همینا هستم میخانه ها بدون تو رنگ و بویی ندارند! البته فکر کنم حالا روحت اینجاست نه؟

لوسیوس تا اینو می شنوه سریع از می خونه در می ره لوسیوس ترسویی دیگه!

فلور کنار مرلین می شینه و مرلین هنوز هاج و واج خودشو نگاه می کنه و همینطور به اطرافش نگاه می کنه و غیب شده یکباره ی لوسیوس تعجب می کنه

فلور دامن لباس رو صاف می کنه و سرشو به طرف مرلین می گیره

فلور: ببینم تو ....تو.....تو...! تو روحی روح تو این روزا سرگردانه بین دستان دو نفر گیر کرده در حال کشمکشن! راه زیادی در پیش داری

مرلین:
اینارو از کجا می دونی؟؟

فلور: دزیره بهم گفته اون خوب می دونه آینده چی می شه!

مرلین: خب چه بلایی سر من می یاد؟

فلور یکم فکر می کنه: هنوز هیچی دیده نمی شه همه چیز به دست همیشه تو سرزمین بستگی داره!

مرلین: فلور مشکوک می زنی اینارو از کجا می یاری؟؟

فلور: من یک مدت با ذزیره است می پرنم خب یاد می گیرم دیگه

مرلین: خب بعدش!

فلور: بعدی نداره می گم دیده نمی شه هی دوتا نوشیدنی چینی بیار شنیدم قیمت مواد چینی ارزون تره!

مرلین: از کی تا حالا تو اقتصادی بودی؟

فلور:

و نوشیدنی چینی روی میز ظاهر می شه و فلور و مرلین در حال نوشیدن می شن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاكور در 1385/4/2 1:45:48
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1385 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسیوس به طرف پیر رفت و گفت یا پیر اگر مرلینی بگو گره بزرگی هست که فقط به دست لرزان تو باز میشه:

پیر که حالا از تمیزی میخانه و ترمیم شدن سوراخ اون خوشحال بود گفت فرزندم منم مرلین کبیر مرحوم چنان بر فرقد زنم شمشیر سیاه کش که مادر به سر قبرت بنوشنم چه میگویی؟ مادر به خطا!


لوسیوس چیزی از قلم نداختی؟ جان آفتابت حالا این بار کوتاه بیا
!


مرلین که حالا از جو گرفتگی کمی خارج شده بود گفت دیگ رو سوراخ ترش کردم هورا ببین حالا اینجا چه کاسبی را بندازم.... پسر بیا این رو بخور ببین چطوره قراره چون آب جوی کره‌ای گرون شده آب جوی چینی بفروشیم بخور دیگه !

لوسویس :pint: نام نام نوم هوووم.... پسر توپ توپ شدم.


مرلین مثل پیر های قزوینی لوسیوس بغل کرد... :bigkiss: ماچ مام ...
لوسیوس که جدا از مرلین با اون ریش سفیدش که تا زیره نافش بود متعجب شده بود حرفی برای گفتن نداشت...


مرلین به طرف در ورودی میخانه رفت در باز کرد یک ورد عجیب دیگر خواند: البته پیری هست آلزایمر هزار تا درد دیگه ورد رو یادش رفت یه کتاب از تو رداش در آورد ورد با زور پیدا کرد بعد خوند ولکامیوس

نا گاه یه تابلوی بزرگ خوش آمد گویی ظاهر شد اون رو دم درب وردی کوبید اومد داخل

لوسیوس که تازه فهمیده بود چه خبره: پسر ما پولدار میشیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1385 21:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لوسيوس مالفوي طومار بلند و طويلي در دست گرفته و مشغول خواندن است.
- بله! همونطور كه ميگفتم همه ما بايد متحد بشيم و از حق مسلم خودمون كه همانا سوراخ كردن اين ديگه دفاع كنيم! همگي باهم بگيم: ديگ سوراخ شود همه عالم رسوا شود!
لوسيوس كه به آخر طومار رسيده بود دوباره سر آن را به دست گرفت و مشغول شد!
- اينقدر اين متن رو ميخونم تا بالاخره يه نفر پيداش بشه به سخنراني من گوش بده!
----
ديگ سوراخ مثل هميشه پر از گرد و خاك و كثافت و كودهاي طبيعي و بوي گند جسد الاغ پرنده مرده تام كه از دستشويي وسط راهرو در فضا پراكنده ميشد بود. ميز و صندلي ها غيرقابل استفاده مي نمود و راه رفتن روي آن همه خاك حتي براي بزرگترين جادوگرها نيز غيرممكن مينمود. پيشخوان صورتي رنگ پريده كه همواره پر از شيشه هاي دلفريب الكحلول بود حالا خانه و مهد فرهنگ و تمدن حشرات موذي شده بود. تنها جلوه گر آنجا لوستر عظيم و بزرگي بود كه چهار سال پيش يكي از پولدارترين جادوگران قرن به اين ميخانه هديه كرده بود و نورش هيچگاه خاموشي نميافت. اين لوستر كه با يك فيل هندي برابري ميكند بارها مورد بازرسي و ايرادهاي وزارت سحر و جادو قرار گرفته بود اما تام با پارتي بازي (از نوع جشن هاي اكس و مكس) توانسته بود سر ماموران را شيره بمالد و آن را سرجايش نگاه دارد. بسياري از مردم خوشحال بودند كه وزارت حداقل اين يك مورد را از آنان تلكه نكرد!!
هرچند با همه زيباييش حالا كاملا فراموش شده و متروك باقي مانده بود. لوستر زيبايي را ميگويم كه بهشت عنكبوت هاي ياغي شده.
-----
همانطور كه لوسيوس مشغول خواندن بود متوجه سروصداي عجيبي در اطراف خود شد.
---
افكار لوسيوس:
زلزله شده؟‌ اين چه سر و صداييه؟ اي بابا! نكنه گله آپاچي ها حمله كردن؟؟ :root2:
----
بومبا بومبا گوبس گوبس بومبا بومبا گوبس گوبس بومبا بومبا گوبس گوبس!
صدا محو شد و جاي خود را با بادي سهمگين داد كه يك باره تمام فضا را پر از گرد و خاك كرد.
فووووووووووو و.... وووووو......
لوسيوس چوبش را بيرون كشيد و درحاليكه طومار عزيزش را در جيب ميچپاند از ميخانه خارج شد.
بعد از چند ثانيه باد و طوفان پايان پذيرفت.
بسياري از گرد و غباري كه وجود داشت حالا از بين رفته بود و تنها مشكل حشرات و موجوداتي بودند كه خودنمايي ميكردند.

رعد و برقي زد و باران درون ميخانه شروع به گرفتن گرفت!!!
(به علت منفي بودن از درآوردن صداي باران معذوريم )
دقايقي نگذشت كه باران با ميزان پي هاش بالاي خود تمام ميخانه را شست و رٌفت. ديگر اثري از هيچ موجود موذي يا كثافتي وجود نداشت.
فقط مانده بود خر پرنده مرده كه همچنان بوپراكني ميكرد.
پيرمردي در وسط ميخانه ظاهر شد و بي وقفه شروع به ورد خواندن كرد: هاهوا هاهوا بوژا بوژا هاهوا!
خر پرنده مرده با سرعت زنده و از توالت بيرون آمد و از پنجره شكسته بيرون جست و رفت. تمامي تار عنكبوت ها از بين رفته بود و ميخانه درست مثل روز اول تميز و مرتب شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1385 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
خطر سوراخ تر شدن دیگ سوراخ!

مدت ها بود که اتفاق مهمی نیفتاده بود و دنیا منظر یه اتفاق وجهی بودن مثل: بازگشت ولدرمورت...یا مردن اون....یا مردن هری.... یا بازگشت شارازاس ایبالیوس فرزند تاریکی... یا یه فاجعه بزرگ تر مثل گرون شدن آب جوی کره‌ای یا کُره‌ای !

خلاصه اون روز که بعد از خیلی وقت که اتفاقی مهمی نیافتده بود یهترین زمان بود برای یک فاجعه یا یک رویداد مهم بود... بله دیگ سوراخ امروز حسابی سوراخ می شه.

و اینک آغاز تابستان دیگر و اوغات بسیار با شکوه و جادویی در دنیای جادوی ما.

از همین جا اعلام میکنم همه کودکان مادران پدران خواهران برادران و همه عموم جادوگر برای تابستان حتی با شکوه تر پارسال زنگ تابستان را به صدا در آورند... و همه دوستان خود را برای شرکت در تمام دنیای جادوی دعوت کنند حتی آنان که نیستن اما یادشان هست.

از دیاگون تا لندن از محفل تا ریدل را در تابستان آراسته میکنیم تا میزبان هزاران جادوگر اهل دل باشد همه گلگی هارا کنار میگذاریم... همه دنیای جادوی خود را شاد و فعال میکنیم مکان مرده را زنده میکنیم آب جو کره‌ای را ارزان میکنیم...

اما در این تابستان با بالا رفتن سطح تردد جادگران احتمال سوراخ تر شدن لایه ازون ببخشید دیگ سوراخ است . پس بهینه مصرف کنید.


باز آمد تابستان فعال شو.............. بوق کرنا بزنید که آمد تابستان

اینم یه عکس دسته جمعی از همه گردانندگان سایت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران
یک روز تفریحی در دیگ سوراخ!
ارسال شده در: جمعه 30 دی 1384 01:57
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان: داخلی- روز

کافه شلوغه و هرکسی به کاری مشغوله. در یک طرف زوجی جوان و خوشبخت در حال کتک کاری هستن!

دختره: خیلی بوق دوغی! تازه خیلیم کشک و ماست و پنیری! خیلیم...
پسره: خوب باب فهمیدم! من خیلی گلم!

دختره: تو غلط میکنی گلی! گلی کیه ها ؟! هوس زیرزمین آداس به سرت زده؟؟؟؟ تو نوفهمی هیچی؟ بوق بوق زاده بوق بوقی بوقولی؟!

پسره: ای بابل!! گیری کردیما! خسته شدم از دستت!!! فکر کردی من بازم برات ظرف میشورم؟! فکر کردی بازم نازتو میکشم!؟ فکر کردی...


مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!!!!
no resonse to pesareh!!!



طرف دیگه آتشفشانی به نام عله! فوران میکنه و آب سماوری که روش قرار داره رو گرم میکنه!

عله: نمید! هووی نمید بگم چی بشی! هووی نمید سیم سرورمو کجا گذاشتی!!! بذار پیداش کنم!!! من میدونم و تو!!! فکر کردی من نمیتونم!؟ بذار!!!

صدای آخ بلندی میاد که به گوش هیچکس نمیرسه!!! و ما پاترو میبینیم که که در اثر ضربه نوک انگشت بزرگه پای دو دختر آستکباری به نامهای نمید و چو مواد مذاب بیرون میده!!!( بچه تو چیکار داری از کجا اخه...!!!)



و اینطرف ما سوراخی میبینیم که دو فرد معلوم الحال به نامهای جاشم(مونث) و جاسم توش گیر کردن!!


جاشم: من تورو میکشم!!! تقصیر تو بود گفتی گیلدی رو تعقیب کنیم!!!

جاسم: به من چه!! میخواستی نیای!!! مگه من گفتم گیلدی رو تعقیب کنی؟؟؟

جاشم:

در این بین گیلدی در حال دادن تنفس به حدود صد و خورده ای دختر به طور همزمان هست!! سیصد تایی هم دور و بر غش کردن!!!

جاسمو یهو نگاه گیلدی میبره!!!

جاسم: ااااا....جاشم نیگا کن!!! عجب صحنه باحالی!!!

جاشم: تو منونیگا کن :chomagh:

جاسم همچنان محو صحنه هست!!( گیلدی نه ها!!! دخترا!!)

دیشوا!!!

لحظه ای بعد:

جاسم و گیلدی: :bigkiss:





این بود وقایع آستکباری یک روز در دیگ سوراخ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]