جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  139 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  254 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  247 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  329 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مهر 1385 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان حال که مرلین خمار بود زاخاریاس و هرمیون خشکشان زده بود و به یک نقطه خیره شده بودند :
کورن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کورن آنجا بود و چوب دستی اش را بالا گرفته بود
او گفت :سکتوم سمپ...
مرلین از پشت سر کورن گفت : دالی!!!!!!!
کورن: تو که اون جا بودی
و مرلین در حالت خمار شروع کرد به طلسم فرستادن به در و دیوار
و زاخاریاس از فرست استفاده کرد و با یک سکتوم سمپرا کورن را طلسم کرد و...
کورن غرق در خون کف کافه ولو شده بود
و مرلین هنوز هم خمار بود
و خاخاریاس بسوی کورن رفت ولی ناگهان طلسمی به او خورد و این شکلی شد:
هرمیون گفت چت شد؟ و طلسمی به طرفش فرستاده شد ولی جا خالی داد و شخصی نزدیک شد و.......




ادامه دارد ......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i]
Re: ���� ���� �� ��� �ѐ!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مهر 1385 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین: البته اول باید انرژی گرفت.
زاخی: بابا بیخی کی صفا داره؟ من که فقط میخوام این بی منشا رو بکشم!
هرمیون: خوب حالا چی کار کنیم تا انرژی بگیریم!
مرلین: استفاده از مادولین!
هرمیون: مواد مخدره؟ امکان نداره.
زاخی: بابا مرلین از تو بعیده! پا شو بریم.
مرلین: نه من تا مادولین نزنم نمیام!
هرمیون: حالا این چی هست؟
زاخی: یه ماده ی مخدره که اختراعات مالدبره. اون مرگخواره! نزن مرلین!
مرلین: امکان نداره نزنم! آممم!
هرمیون و زاخی: نه!
مرلین: ها! جون! حالا خمارم! بزنین بریم! ما 30 نفری بر آنان پی روزیم!
به ما میگن 30 تفنگ دار!
هرمیون: اه!
ادامه داره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I Was Runinig lose
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مهر 1385 15:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت جادوگر مرلین و کورن ول کرده بودن و داشتن با هم میجنگیدن
هرمیون و زاخاریس هم دیگه به نفس نفس اقتاده بودن
هرمیون: اه این مرلینه چرا هیچیش نمیشه
زاخاریس: من چه میدونم؟ راستی این کورن یه وقت فامیلم نباشه
هرمیون اومد چیزی بگه که یه دفعه یه طلسم از طرف یکی از ملت جادوگر خورد بهش و افتاد رو زمین
زاخاریس: احمق!@$^$^#$^#$ چرا داری به طرف ما طلسم میفرستی؟
اما زاخاریس وقتی چشمش به دست کورن افتاد همه چیز رو فهمید
کورن داشت به ملت جادوگر پول میداد و اونا رو میخرید
زاخاریس:
مرلین: ما بردیم
کورن: چی؟
مرلین:
کورن: ملت این سه تا رو با طناب ببندین تا پولاتونو بهتون بدم
ملت:
مرلین نگاهی به اطرافش کرد تا نفر سوم را پیدا کند اما کمی فکر کرد متوجه موضوع شد
مرلین: کورن جان تو روی سر من قرار داری اصلا بیا پاتو ببوسم
کورن: خفه ایوس
طلسم به مرلین برخورد میکنه و مرلین بیهوش میشه.
ملت همه رو بستن و گذاشتن کنار دیوار
ملت: پول پول....
کورن پولا رو میریزه رو هوا
ملت میریزن روی هم دیگه تا پولا رو جمع کنن
کورن داشت لبخند میزد.بر میگرده تا پشت سرشو که میدان خالی دوئل بود رو نگاه کنه که یدفعه....
کورن:
-استوپیفای
کورن بیهوش میشه و میافته رو زمین...
ادامه دارد....
----------------------
چقدر ارزشی شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=336600][font=Arial]ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مهر 1385 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
و هرمیون هم سعی میکنه فرار کنه ولی ستون سقوت می کنه
و...
نیم ساعت بعد : وقتی زاخاریاس به هوش می آد می بینه که :

مرلین و کورن دو تایی ریختن سر هرمیون
و میگه که : آدم تنها گیر آوردین؟ و مرلین و کورن به او حمله ور می شوند و زاخاریاس تا می خواد که چوبد ستی اش را در آورد می بینه که نست و :

زاخاریاس : وای مامان جان هرمیون کمک!!!!!!!!!!!!!!!!!
و کورن طلسمی به سویش میفرستد
زاخاریاس:
هرمیون الان می آم ولی مرلین جلوی او سبز می شود
ملت:
هرمیون زیر لب می گوید :آخه تو از کدوم جهنم درهای اومدی
هرمیون :آکسیو وند
و چوب دستی زاخاریاس از زیر آوار بیرون می آید و در این هنگام زاخاریاس جست می زند و در هوا چوب دستی را می قاپد و او و هرمیون شروع می کنند به نازل کردن طلسم بر سر مرلین و کورن و....




ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/7/20 11:00:59
[i]
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مهر 1385 08:30
نمایش جزئیات
آفلاین
و در همین هنگام زا خا ریاس هم به هرمیون ملحق شد و ملت و هرمیون و زاخاریاس جلو رفتند وبه مرلین و کورن تعظیم کردند
و مبارزه شروع شد مرلین به سوی زاخاریاس حرکت کرد ولی:
زاخاریاس فریاد زد: ریداکتر
ولی مرلین طلسم را دفع کرد
و گفت: سکتوم سمرا
ولی زاخاریاس جا خالی داد و طلس با ستونی برخورد کرد و...
زاخاریاس:

در همین هنگام هرمیو با کورن مبارزه می کرد :
هرمیون :استیو پفای
و طلسمش با کورن بر خورد کرد بومممممممممممم و زا خاریاس در هالی که می دوید به پشت سرش اشاره می کرد که ستون داشت روی سرشان می ریخت!!!!!!





ادامه دارد........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i]
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: چهارشنبه 19 مهر 1385 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ورن در حالی که داتش لبخند می زد و کیف میکرد گفت: کی بود این حرفو زد؟ بیاد جلو تا حالش رو بگیرم.
اما همین که چشمش به هرمیون افتاد نظرش عوض شد و اینطوری شد:
هرمیون: من بودم. چطور مگه؟
کورن: من تنها نیستم ها مرلین هم با منه.
مرلین در حالی که یواش یواش داشت جیم می شد گفت: نه دااش. پابیه منو وسط نکش. من به موهام احتیاج دارم. مامانم گفته سالم بیا خونه.
کورن: ترسیدی؟ از یه بچه ترسیدی؟
مرلین: از اون نه از ملت پشت سرش ترسیدم.
کورن که تازه حواسش جمع شده بود نگاهی به پشت سر هرمیون انداخت که ملت اینطروی پشت سرش صف بسته بودن: ...
کورن:
هرمیون:
مرلین: آقا تنها گیر آورین؟ منم هستم بچرخ تا بچرخیم.
------------------------
ملت ادامه بدین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما بدون امضا هم معتبریم
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1385 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
کورن اسمیت میپره وسط ...
ملت:
کورن: حریف میخوام...کی حاضره با من دوئل کنه؟
مرلین که به طرز عجیبی به عرصه دوئل برگشته بود میپره وسط
کورن:
کورن غش میکنه و میوفته تو بغل فلور
ملت:
کورن تازه میفهمه چه اتفاقی افتاده و میپره بالا
کورن:
فلور:
مرلین: جوون بکش کنار تا بلایی سرت نیومده
کورن: عمرا
مرلین: خیلی خوب خودت خواستی
هر دو نفر به هم تعظیم میکنند.
و...
@!#$#،%^&##$@!&&*)%^&
ملت:
کورن در حالی که نصف شده بود و داشت دنبال انگشت کوچیکه پاش میگشت به مرلین که پلکاش خشک شده بود نگاهی انداخت:
مرلین سعی کرد پلک بزند ولی موفق نشد
مرلین:
مرلین چوبدستیشو به طرف پلکاش گرفت و ناگهان....بوممم....صورت مرلین منفجر شد( تصویری: )
ملت:
اسمیت که حالا تونسته بود علاوه بر انگشت کوچیکه پاشت گوشاش هم پیدا و وصل کنه با خوندن یک ورد لفظی بدنشو به حالت اول برگردوند
مرلین:
کورن: تو دیگه پلکی نداری که بتونی از خودت دفاع کنی
مرلین انگار تمام زندگیشو ازش گرفته بودند .
کورن:استوپیفای
مرلین روی زمین پهن شد
ملت:
ولی ناگهان چهره ملت تغییر کرد:
کورن نگاهی به مرلین روی زمین انداخت و پوزخندی زد ولی سنگینی یک سایه را پشت سرش احساس کرد
مرلین دیگری که پلک هایش هم سالم بود پشت سر او بود
مرلین:
کورن:
مرلین: من که بهت گفتم با من در نیوفت
مرلین هر دو پلک را به شدت بالا برد ( خشاب عوض کرد )
هر دو پلک با سرعت نور پایین آمدند
بومممممممممممممممممممممممممممممممممممم.............
مرلین نگاهی به دور و برش انداخت ، ملت همه بیهوش شده بودند ولی کورن هنوز سر پا بود
کورن:
مرلین: حتما بازم گرد و غبار رفته زیر پلکم....
کورن: هووووم میخوای صلح کنیم
مرلین: هوووم منم موافقم پلکام دیگه مثل قدیم قوی نیستند
کورن و مرلین همیدیگه رو بغل میکنن
ملت که تازه به هوش اومده بودن:
یه نفر از اون پشت فریاد زد : یا با هم مبارزه کنید یا با من
کورن: یا با من
جمعیت کنار رفت و ......
ادامه دهید....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/7/12 21:54:03
Re: کافه دوئل تا پای مرگ!
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 08:43
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای جیغ و ویغ جادوگران که بیشترشون در خدمت لرد سیاه هستند می آد دالاهوف بد از بیست سال دوباره پا به عرصه ی میادین می گذاره ولی بلا به دور این دفعه با صندلی چرخ دار می آد
اما هنوز به میدون نرفته صدای تیز آواداکداوارا و سپس نور برق رنگی رو می بی نه که موی دماغشو می سوزونه و با اختلاف 00000000/1 میلیمتر از دماغش رد می شه...
توبیاس اسنیپ رو می بی نه که در آستانه ی در ایستاده و به دماغ سوختش می خنده
اسنیپ: هه هه هه هه هه، شکنجه :p
دالاهوف : خوبه پس اومدی
اسنیپ: آره اومد جونی ! راستی یادم اومد بهت بگم .... قبرتو آماده کردی یا بدم نجار آماده کنه؟
دالاهوف:ساکت شو پیرمرد خرفت من قبرمو آماده نکردم ولی بجاش تخم مرغ آوردم رو سر روغن چکونت بپزم!!!
ملت در حالی که هووووو میکشیدند خواستار جنگ بودند نه متلک گویی اسنیپ ناگهان با وردی که خودش تازه اختراع کرده هجوم آورد و گفت: سا-وا- لین (به منظور از حدقه در اومده) برق کمرنگ نارنجی از چوبش خارج شد و در حالی که به سوی چشم دالاهوف می رفت به چشم چپیش برخورد و از حدقه چشم چپ دالاهوف در اومد(وووووووووووویییییییییی)
بعد با گفتن استوپیفای به دست هاش برخورد و به طرز فجیغعی هر دو دستش کنده شدن (عق)
بعد اسنیپ تمرکز کرد و با سرعت گفت استافونیا و سپس صدای فجیع شکستن اومد انگشت های پا و لگن! دالاهوف در حال شکستن بودن (آخه دست هاش کنده شده بود) سپس با گفتن ورد آواداکداوارا یک لکه *** را از روی دنیا پاک کرد!!!!!

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: ?ǝ堏憡 ʇ ?ǭ 㑐!
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 مرداد 1385 15:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لارا جيغ هاي ي بنفش و مايل به آبي مي كشيد فلور قهقه مي زد و در حالي كه خون از دهانش مي چكيد لار را زنده زنده مي خورد تا ديگر چيزي از آن بيچاره بر روي زمين باقي نماند جز مقداري خون
ملت :
مرلين هم در حالي كه يه ريش مصنوعي براي خودش درست كرده بود زد بيرون . حالا فلور خوني راكه روي زمين ريخته بود با ولع و با حركاتي انتحاري ( به قول دالاهوف) ليس مي زد
ملت :
چه مسخره ... اينم شد دوئل آخه!
قصه ي ما به سر رسيد كلاغه به خونش نرسيد ...


ملت:
الآن يه دوئل ديگه شروع مي شه!

رابستن به سوي كافه مي رفت كه به فلور برخورد كه سر و صورتش خوني مالي بود با وردي اونو از خودش دور كرد و وارد كافه شد
در ميان حضار زمزمه اي شنيده شد
رابستن:
كي جيگر دوئل با منو داره؟
فردي از ميان جمعيت بلند شد وگفت :
من!


ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1385/5/3 15:56:37
کافه دوئل تا پای مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 مرداد 1385 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
در یک حرکت انتحاری، دالاهوف چوبدستی را چرخاند، افسونی دور بدنش پیچید و وی را با سرعت خفنزی به دور خود چرخاند و بعد از چند ثانیه نگه داشت.
حال دیگر دالاهوف عریان نبود....
دالاهوف: مردشی حالا بیا جلو آفتابه باز...
مرلین پوزخندی زد و گفت:
نه خوشم اومد خوب بلدی دوئل کنی...
دالاهوف به سرعت چشم گیری یه افسونی فرستاد، تمام ریش های متری مرلین آتیش گرفت، خاکسترش ریخت کف کافه، یه سگ ولگرد گشنه ای اومد لیسش زد....
مرلین نگاه خشم گینی به دالاهوف کرد...
دالاهوف: ایول، حالا جوون تر به نظر می رسی مرلین...
مرلین با عصبانیت به سمت توالت عمومی کافه رفت، چند ثانیه بعد با یک آفتابه بزرگ فلزی سنگین، با خشم به سمت دالاهوف اومد....
پشت سرش هم حاج کالین با یه کاسه توالت اومده بود....
دالاهوف:
مرلین:
ملت:
دالاهوف نگاهی به لارا خشمگین کرد و گفت:
لارا، اصلا منو سننه، من که با مرلین رفیقم....خودت مبارزه کن...
و فلنگ و بست از کافه زد بیرون....
مرلین: خوش اومدی...
اون ور زمین که فلور تازه به هوش اومده بود، دید که دالاهوف رفته، لارا را تنها دید، فرصت رو غنیمت شمرد..
فلور: حالا ما رو میزنی...
و مثل هاپویی وحشی به سمت لارا هجوم آورد....
او در حال تکه تکه کردن بدن لارا بود....
مرلین ابرویی بالا انداخت و گفت:
ای فلور، چرا اینشکلی می کنی، غذا می خوای گشنته، بگو یه چیزبرگر برات بگیرم....هان؟ می خوای؟
فلور در حالی که لارای شیون کشان را زنده زنده داشت می خورد و لذت می برد گفت:
نه...نه...مگه..مگه اومدیم میتینگ....فقط گوشت آدم....به به...

لارا، حالا دو تا دستش تو دهن فلور بود...



ادامه دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!