هدی و آنی اسی دارن به سمت در یکی از سلول ها میرن
آنی اسی با خودش در حال فکره
آنی اسی با خودش: ببین آخر عاقبت کار ما به کجا کشید؟ با یه محفلی دارم میرم جاسوسی زندانی ها . اگه ارباب متوجه بشه پوستم رو میکنه .
وجدان آنی اسی: اوی آنی اسی ارباب که بالاخره میفهمه . مگه نمیدونی که لرد سیاه از همه چیز با خبره؟
آنی اسی با خودش: این وجدان هم راست میگه ها . اگه اینطور باشه که من بدبخت میشم . باید یه فکری بکنم نمیشه اینطوری.
دوباره وجدان آنی اسی: من بهت پیشنهاد میکنم که برای اربابت اطلاعات جمع کنی . میتونی جاسوسی زندانی ها رو برای اربابت بکنی. شاید بخشیدت
آنی اس: این وجدان راست میگه ها این تنها راه نجات منه
--------------------------------
هدویک داره به آنی اسی(آنی مونی) نیگا میکنه و در تعجبه که این یارو چرا اینقدر با خودش حرف میزنه
ولی به نظر میاد که حرف های آنی اسی تموم شده
هدویک: اوی آنی اسی مراقب باش اون وسط سوتی ندی ها
آنی اس: چی؟ کدوم وسط؟... آهان باشه... اره حواسم هست خیالت راحت باشه
در این لحظه ی ارزشی آنی اسی و هدویک با هم وارد یکی از سلول ها میشن
اون ته سلول گلیدی و سرژ و سوسک دور هم نستن
هدویک میره به طرف اون ها
آنی اسی یه مدت دور و برخودش رو نگاه میکنه
زندانی ها هم نگاهش رو پاسخ میدن که یعنی الان حالت رو میگیرم ارزشی
در هین همین نگاه بازی ها چشم آنی اسی به مانداگاس فلچر می افته و زود میره طرف مانداگاس تا شاید بتونه از این محفلی حرف بکشه
سرژ به طرز مشکوکی آنی اسی رو نگاه میکنه
آنلاینها
6 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

عجیبا قریبا ، تا دیروز این در با طناب باز و بسته میشد ، حالا کارت میخواد !!
...مشکلی پیش اومده؟؟
... بیب!
... سپس روشو سمت جسی کرد و گفت:



حالا فعلا بیاین دست و پای ما رو باز کنید
به خاطر سرژی جان بلندت میکنم
