شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
خب من باز هم اومدم مجوز تاپیک برای این فروم رو بگیرم... راستش چند نفری بودن که از تاپیک قبلی ام یعنی « گذرگاه دیگاروس » خوششان آمده باشه اما متاسفانه کسی افتخار پست زدن رو توش نداد..! الآن هم اومدم برای تاپیک « قصرآیس ورینگ » مجوز بگیرم!
خلاصه ی داستان: در زمان هایی نه چندان دور در شهر کم سکونت و کوچک لیتل تاون خانواده ای فقیر زندگی می کردند. این خانواده متشکل از مادری زحمت کش به نام تیشا و دختری 16 ساله به نام تیرا بود، آن ها پدر را از دست داده بودند... در این خانواده از طرف مادری رسم بود که نام دختر با « ت » شروع شود و به « آ » ختم شود... دختر این خانواده تا حدودی جادوگر به نظر می رسید؛ چون می توانست کارهای خارق العاده ای انجام بده، مثلاً با حرکت دست میز رو جابه جا می کرد و یا با نیروی چشمان کاغذ را از روی میز بلند می کرد؛ از این جهت همه او را با نام جادوگر می خواندند و سرانجام یک جادوگر نهان چوبدستی ای به او هدیه می کنند و برخی از اوراد را به او تعلیم می دهد؛ و از این جا بود که او یک جادوگر واقعی شناخته شد، با این حال او هنوز به مدرسه ی ماگلی ها می رفت... در یکی از روزهای زمستانی مادر به قصد رفتن به سفری طولانی خانه را ترک می کند و بعد از مدتی باز می گردد... در این بین با خوشحالی به دختر وعده ی خانه ای بزرگ را در منطقه ای دیگر می دهد؛ به همین خاطر همگی وسایلشان را جمع می کنند، تا با هم از آن جا دیدن کنند... سرانجام به آن منطقه ی دور افتاده می رسند، به خانه ای بزرگ و زیبا که سراسر آن شیشه است، باغ زیبایش که انسان را محصور خود می کند... در این میان آقای وستانسر کسی که خانه را پیشنهاد کرده روبروی خانه ایستاده و به آن ها خوش آمد می گوید. آقای وستانسر در معرفی خود می گوید که: من دختر شما رو می شناختم و از آن خانه اومدم، به خانه ی آیس ورینگ خوش آمدید... در این بین به خانه ای بزرگ و عجیب که در فاصله ای نه چندان دور روی تپه ای قرار گرفته بود، اشاره می کند، خانه ای که دور آن را حصار گرفته شده بود و به نظر می رسید کسی قادر به رد شدن از آن ها نیست... سرانجام مادر و دختر بدون پرداخت پولی صاحب خانه ای عجیب می شوند... در آیس ورینگ هوا به شدت سرد است... وقتی دختر به شیشه های آن که تمام خانه را ساخته بودند، نزدیک می شود، می بیند که آن ها شیشه نیستند، بلکه ورقه ی نازکی از یخ هستند که شکسته نمی شوند... آن جا خانه ای است که مکان های ناشناخته ی بسیار دارد... آن ها تا مدتی همان جا زندگی می کنند، اما دختر متوجه رفتارهای عجیب مادر می شود... مادری که هر روز چهره ای سردتر و شبیه یخ پیدا می کند و به نظر می رسد هر روز جوان تر می شود... مادر کم کم قدرت های جادویی پیدا می کند و انسانی سنگدل می شود، حتی دیگر به دختر خود نیز فکر نمی کند، سپس مادر اسم خودش را از تیشا به ترندین تغییر می دهد ( درواقع سنت خانوادگی شون رو در هم می شکنه)... بعد از آن نیز دختر شاهد وقایع عجیب و باور نکردنی همچون به یخ مبدل شدن بعضی از وسایل می شود... از این جهت به همراه همکلاسی پسر خود ( در چند کیلومتری آن جا یک مدرسه ی خلوت وجود داشته ) به نام پرلاک که دوست او نیز به شمار می آمد، تصمیم می گیرند که از اسرار خانه سر دربیاورند و..!
باید بگم که آقای وستانسر از طرف خانه ی ریدل هاست... در واقع همون خانه ای که روی تپه ها بوده همون خانه ی ریدل هاست! ... و این که آن ها به وستانسر که یک مرگخوار بوده دستور می دهند که خانه رو به اون ها بدهد... در واقع دختر طرف سفید و مادر طرف سیاه بود، قصد آن ها این بود که دختر را از بین ببرن و مادر رو به جبهه ی خود وارد کنن! ... به هر حال... نمی دونم خوشتون اومده یا نه!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود ، آیا یاز یک با یک برابر بود؟! [b][s
ناظر محترم من می خواستم یه تایپک با نام"نفرین شده" بزنم .به گفته ی یک شخصیت مشهور:جز نفرین شدگان بودن یک مهارت است انها برای این کار تحصیل می کنند واموزش می بینند انها حق عاشق شدن ندارند.انها حرفه ایند وبه حرفه ی خود عشق می ورزند.انها ادامه دهنده ی یک سنت قدیمی اند .انها.....این تایپک واعضای ان برای لرد کار می کنند و هیچ وقت از هیچ دستوری سرپیچی نمی کنند . نفرین شدگان اموزش می بینند تادر هر شرایطی زنده بمانند به راحتی بکشند و بتوانندهمیشه درست فکر کنند .ستاد نفرین شدگان یک ستاد قدیمی ومخفی است که در تاریکی ها زنده می ماند واز نور بیزار است این تایپک نحوهی انجام ماموریت ها ودستورهارا یاد میدهد (بهتر ودرستر نوشتن وبا هیجان تر) برای ورود بهاین ستاد مراحل زیادی لازم است .... (لطفا بپذیرید چون من به کارهایی که گفته شد عمل می کنم)
با سلا م ایا لرد سیاه جادوگر با نفوذ ی در هاگوارتز رو نمیخواهد در اینده من تدریس دفاع در برابر جادوی سیاه رو به عهده میگریم ومیتوانم ذهن دانش اموزان رو برای خدمت به شما اماده کنمروش فکر کنید با تشکر از شما لرد ولدمورت
ناظر : جای این جور درخواست ها این جا نیست . در این جا فقط و فقط درخواست مجوز برای تاپیک داده میشه . این درخواست ها جاش توی پیام شخصی است ولی در صورتی که شما مرگ خوار شده باشی .
زاخار
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/5/10 17:56:42
آواداکداورا کروشیو ایمپریو مشنگ ها و جادوگران سفید اسوده نخواهند بود تا زمانی که لرد تاریکی ها در بین ماست
زمان ثبت نام برای مرگخوار ها رو لرد مشخص میکنه و آخرین ثبت نام هم تازه تموم شده پس فعلا ثبت نام جدید مداریم ( در آینده ی نزدیک)
شما برای عضویت در گروه مرگخوار ها فعلا باید فعالیت کنی( توسایت و در حمایت از لرد) مثلا توی تاپیک های همین انجمن بعدا وقتی عضو گیری جدید شد شما درخواست بده و با توجه به فعالیت هات در خواستت برسی میشه
با سلام خدمت مدیران محترم خانه ریدل ها می خواستم ببینم کی می شه دوباره برای مرگخوار شدن ثبت نام کرد وآیا غیر ازمر گخوار ها دیگران می تونن خدمتگزار لرد کبیر باشن(پاچهخواری منظور همون فعالیته)
با سلام خدمت ناظر خانه ی ریدل ها من روی اسم تاپیکی که در خواست داده بودم فکر کردم و یه اسم خوب پیدا کردم اسم تاپیک(جدال در نکروپلیس) خواهد بود.و نام گروه مجازی و غیر واقعی که در داستان میاد هم (سانتاکراس)خواهد بود طبق گفته ی خودتون اگه اسم خوبی پیدا کردم مجوز داده میشه، منتظرم تا اسم ها رو رد یا تایید کنید در ضمن 2 یا 3 روز فرصت لازم دارم تا رول اول تاپیک رو بنویسم و اصلاح کنم یه مورد دیگه هم هست که باید بهش اشاره بشه خواهشمندم که پست دومش رو هم خودتون بزنید به این دلیل که تاپیک نباید روند اشتباهی بگیره در غیر این صورت داستان به کل تغییر می کنه و از طرفی من نمی تونم تمام ماجرا رو توی یه پست بگونجونم چون قشنگ در نمیاد(اگر نخواستید پست دوم رو بزنید، مجبورم بگونجونم، چه کنم دیگه!!!! )