جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 15 شهریور 1385 08:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد در حالی که در میان 50 مرگ خوار واستاده بود رو در روی آلبوس قرار گرفت.
لرد:خوبه بالاخره به آروم رسیدم.
دامبلدور:آرزوی نحست چیه!؟
لرد: کندن پشم های ریشت!!!
دامبلدور:هوممممممممم.یک کاری می کنیم.اگه من بردم ما دنبال تو مرگ خوارات میاییم اما اگه شما بردین شما بیایین دنبال ما
لرد:باشه پس 70 % ما 70 % شما قبول؟
دامبلدور :قبول
اما هنوز کلمه ی قبول رو تموم نکرده برق نارنجی رنگ کروشیو رو می بینه که داره به سوی او می آد.اما دامبلدور به یک حرکت ضربدری از جا بلند می شه و خودشو غیب می کنه و از پشت لرد در می آد و یک کچ آبدار بهش می زنه ولی نمی دونه هنوز صورت لرد تکمیل نشده بنابراین به قصد در آوردن مغز اونرو تو می بره ولی از مغز خبری نیست!!
اما تا این موقع که ولدمورت چوب شو به طرف شکم دامبلدور گرفته بود با یک ورد زیبا اون رو به طرف هوادارهای خود دامبلدور پرتاب کرد دامبلدور کهبلند شده و شکسته خورده بوهمرا با دوستاش فرار کردند و سوار جادو های نیمبوس 1650 خود شدند!!!!!!
خلاصه وقتی لرد که متوجه شد فرار کردند به دنبال اونها سوار نیمبوس 2030 خود شد و بقیه هم به دنبال او با هم به دنبال دامبی جون رفتن.
خلاصه بعد از یک مدت طولانی گریز و فرار
بالاخره لرد متوجه یک برق آهنی شد که روی همه ی جادوگر های سفید بود . آنها یک فلز به پاهاشون بسته بودند.لرد ناگهان یادش اومد طلسم آواداکداوارا از فلز منعکس می شه واسه همین به سمت زاخاریاس پاتر( بابابزرگ هری) نشونه رفت و با فریاد آواداکداوارا را گفت اینگونه تمام جادوگران سفیدی که در آنجا حضور داشتند به دست لرد سیاه نفله شدند.
حالا وقط مهم ترین کار بود قیچ ی کردن ریش های دامبلدور!
او با قیچیی که از زنش کش رفته بود با یک حرکت تمام ری های دامبل رو قطع کرد.سپس گفت خیلی عالیه اینها برای چوب جادو به درد می خورن ولی چوب جادوش کو ؟
بله او چوب جادوشو گم کرده بود!!!
طفلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1385 09:19
نمایش جزئیات
آفلاین
فقط یک نفر مانده بود.شخصی که از هر کس دیگری به دامبل نزدیک تر بود.کسی که مدت ها به دامبل اموزش میداد.کسی که تعداد ریش هایش 2 تا از البوس بیشتر بود.
لرد:چیییییییی؟
مرگ خواران:
رودلف:قربان دیگه چیه؟
لرد:چرا مرلین رو نگرفتید؟اون بیشتر از دامبل ارزش داشت.برید اونو بیارید.
مرگ خواران:
لرد:
مرگ خواران به حرکت میفتند.ولی این حرکتشون چند ثانیه بیشتر طول نمیکشه.چون ناگهان چند نفر از رو پنجره با گیتار میرسن.
شخصی ناشناس با صدای بلند فریاد میزنه:ما اومدیم جسد دامبلدور را پس بگیریم.
لرد:چجوری میخواهید این کارو بکنید؟
شخص ناشناس کلاه خود را برمیداره.
مرگ خواران:
لرد:بگیرینش
مرلین همه لباسشو در میاره و با زیر پیرن با اشاره دست با دوستانش میره رو سن.
-آی ام مریلین منسووووون!
مرگ خواران:اخجون بالاخره ما این خواننده و دیدم.و همه جذب مرلین میشن.
مرلین هم که متوجه این موضوع شده شروع میکنه به خوندن.
دیدیتد تید تدیت
شیشه ها همه میلرزه.بدن البوس کم کم به طرف بیرون میره.
ولی کسی متوجه این موضوع نمیشه.
ایگور:بلیز به نظرت مریلین موهاش قرمز نبود؟چرا این موهاش سفیده؟
بلیز:خفه شو بذار اهنگو گوش بدیم.
ایگور:
بعد از چند دقیقه که مرلین دیگه نفسش بند میاد ساکت میشه و میپره پایین که با جسد دامبلدور که تا اون زمان به دم پنحره رسیده بود فرار کند.
لرد:چیییییی؟فرار از دست لرد؟شیر موز با پیاز؟
مرلین و دوستانش دم پنجره بودند که ناگهان... .
-------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/6/7 9:55:43
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
همه از حالت تعظیم در آمدند و به دنبال این محفلی ها به راه افتادند، ولی در میان راه صدای فریاد ارباب آنها را متوقف کرد :
- وایسین ...
همه ی مرگخوارها می ایستند و به ارباب نگاه می کنند که می گفت:
- شماها که نمی خواین بگین جادو کردن بلد نیستین!
و به این صورت همی مرگخوارها به شکل جانور های مختلفی در می آیند و با سرعت بیشتری محفلی ها را دنبال می کنند ولی بعد از تعقیب و گریز های طولانی محفلی ها جلوی در قفل شده ی یک اتاق گیر می افتند
- ریش دومبول رو بدید...زود باشید! می دونید که ماهم بیشتر از شماییم هم بهتر از شماییم!
پاق ... یکی از محفلی ها غیب می شه و بقیشون هم که خلاقیت نداشتن مثل او غیب می شن ولی بعد از ده دقیقه همشون بر می گردن سر جای اولشون!
- فکر کردین دومبول ایده ی ضد غیب شوندگی رو از خودش ابداع کرده!!!زور باشی...ریش دامبل رو پس بدین!
چرا اینجا وایسادین؟ بیارینشون شکنجه گاه....
ارباب این را گفت و خنده های خبیث و ترسناکش را سر داد!
- چشم ارباب!!!
مرگخوارها که دلشان نمی خواست جسد بد بوی دومبول را حمل کنند گذاشتن که محفلی ها در لحظات پایانی عمرشان او را در آغوش خود بگیرند!

**** شکنجه گاه ****

- نه...آی...دامبل...آلبوس...بابا غلط کردیم...

آناکین ریش یکی از محفلی ها را گرفته بود و تک به تک همه ی آنها را می کند! مانتی هم گوش یکی دیگر از محفلی ها را می جوید ! سرانجام محفلی ها بدون گوش و ریش نشسته بودند و به جسد دامبل نگاه می کردند که اکنون 34343744374574 ریش داشت! ولی شکنجه ها هنوز تمام نشده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راهب چاق در 1385/6/4 16:08:28
فقط عشق به ارباب وجود دارد وکسانی که از ورزیدن آن عاجزندتصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 10:49
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب ولدی : ووووهاهاهاها !
بلافاصله همه ارباب ولدی رو در دراوردن این صدای ارزشی همراهی میکنند .
ارباب ولدی : پوستشو میکنم به دیوار اتاقم آویزونش میکنم هر شب به یاد این شب به یاد ماندنی میخوابم !
دوبار همه مرگخوار ها شروع به خندیدن کردن !
در همون لحظه صدای رودولف شنیده شد :
- ارباب جون منو بیار پایین دیگه همه چیز به خوبی و خوشی به پایان رسیده
در همون لحظه توجه ملت به رودولف جلب شد که به صورت سر و ته از سقف آویزون شده بود .
ارباب ولدی : امروز هیچی نمیتونه منو ناراحت کنه بیا اینم از تو !
ارباب ولدی چوبدستیشو یه تکون مختصر داد و رودولف با کله از سقف افتاد پایین .
ارباب ولدی : امروز باید به افتار این پیروزیه بزرگمون جشنی شکوهمند رو برپا کنیم ! امروز رو باید روز ... روزه .... هوووم! روزه !
پشت صحنه : روز قدرت سیاهان !
ارباب ولدی : بله درسته . روز قدرت سیاهان ! روز حکمرانی ! روز سلطه نامگذاری کرد !
بلافاصله همه مرگخوارا شروع به تشویق کردن و از اون ور در باز شده . مک بون و هوکی در حالی که سینی های نوشیدنی رو حمل میکردند وارد اتاق شدند .
ارباب ولدی : آهنگ بنوازید !
ناگهان پرده ها به کناری رفت و بلا همراه با یک گروه ارکستر نمایان شد .
ملت : ایول امکانات !
بلا : گروه خواهران عجیب تقدیم میکند .
بلافاصله صدای آهنگهای غربی سرتاسر دژ مرگ رو فرا گرفت . همه میگفتند میخندیدن و ... در اون میان ارباب ولدی بر روی زمین چند حرکت هلی کوپتری و تکنوی خفن زد به صورتی که ملت رو با دهانی باز به تشویق واداشت ! بعد از اون مورگان و آنی مونی و زاخی و رودولف هم وارد عمل شده و شروع به رقصیدن کردند ( البته بعد از اینکه بلا گیتار یکی از نوازندگان رو روی سر دودولف خورد کرد رودولف بی خیال شد )
در سمتی دیگر مانتیکور رودولف و بلا به زور اصرار داشت که ادی رو درسته قورت بدهد که سرانجام رودولف توانست او را از این کار منصرف کند و جای او هوکی رو پیشنهاد بدهد . خلاصه هر کس داشت میگفت و میخندید و میزد و میکوبید و میرقصید و .... تا اینکه !
بلیز : به سلامتی ارباب ولدی کبیر بنوشید !
همه برای چندمین بار متوالی لیوان های خون گلاسه خود را خالی کردند !
ارباب ولدی در حالی که تعادل درست حسابی نداشت دست در گردن دیگران میگفت و میخندید که ناگهان چشمش به ریش دامبلدور افتاد . ابتدا لبخند روی لبش تبدیل به لبخندی مسخره شده سپس یواش یواش محو شده سپس به این حالت و بعد به این حالت درومده
- نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه!!!
ناگهان همه جا رو سکوت فرا گرفت !
مانتیکور : من ترسید ! اهو اهو اهو
ارباب ولدی در حالی که صداش میلرزید :
ریشاش ! ریشاش !
همه : ریشاش چی ؟
ارباب ولدی : فقط 34343744374573 تاست !!!!
ملت : خوب ... خوب مگه باید چندتا باشه ؟
ارباب ولدی : 34343744374574 تا! یکیش کمه ! این همون ریشه که باید باشه !
همه
بلیز : ارباب حالا چه فرقی میکنه !
ارباب ولدی : فرقش اینه ! کروشیو !
بلیز بر روی زمین افتاد و شروع به جیغ کشیدن کرد . بلافاصله همه برای اینکه دچار سرنوشت تاسف بار بلیز نشوند با دستپاچگی شروع کردند به گشتن . در اون میان ارباب ولدی با گامهایی ناموزون خودش رو به پنجره رسوند و چشمش به محفلی ها افتاد که در حال زبون درازی به وی بودند !
ارباب ولدی : نعره زد : نهههههه ! رو دست خوردیم ! یه تار ریششو دزدیدن ! برید پسش بگیرید ! وگرنه همتونو میکشم !
در همون لحظه اتفاقی ماوراء الطبیعی رخ داد !جسد دامبلدور که بر روی میز قرار داشت آروم آروم محو شد تا اینکه کاملا ناپدید شد !
ملت : مااااااهااااااااا !
ارباب ولدی از پنجره به بیرون نگاه کرد !
جسد دامبلدور تو بغل هاگرید بود !
ملت سیفید میفید
همه : ارباب ، ارباب چی شده ! چه اتفاقی افتاده !
ارباب ولدی : اون یه ریشه رو که دزدیده بودن ! تمام جون دومبول از بین این همه ریش فقط به اون یه تار مو وابستگی داشته ! این یه جادوی قدرتمنده هممون گول خوردیم ! همش یه نقشه بوده برای به تله انداختن ما ! بگیریدشوووووون !!!
همه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/4 11:23:21
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/4 11:36:00
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 10:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان صحنه اسلومیشن میشه و ملت مرگخوار مثل بازیکنان راگبی به محفلی ها حمله می کنن.
صدای اصابت بدن های محفلی ها به زمین به گوش میرسه و همین طور ناله های دردآلود عده ای از محفلی ها.
مورگان یه لگد میزنه توی شکم یه سنتور که به نظر رونان میاد و میگه: اینم جواب ارزشی نویسی هات تصویر تغییر اندازه داده شده
ملت مرگخوار گوش دامبل رو از محفلی ها می گیرن و میرن. دوربین صد و هشتاد درجه میچرخه و پشت سر مر
گخوار ها رو نشون میده، یکی از محفلی ها که حالش جا اومده با حرکاتی زیرکانه می خواد به مرگخوار ها حمله کنه.
- آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
ناگهان همگی ملت مرگخوار به پشت سرشون یعنی به طرف صدا می چرخن.آنکاین که مدتی پیش از نظر ها محو شده بود، حالا گوش یکی از محفلی ها رو گرفته بود و با تمام قدرت می کشید.
محفلی: تصویر تغییر اندازه داده شده آخ آخه گوشم کنده شد ، نه نکش آی گوشم ....تققققققققققق
مرگخوار ها با تعجب به صحنه ی عجیب خیره شدند.آنکیان به صورتی کاملا وحشیانه گوش محفلی بیچاره را کنده بود .محفلی که از درد حال گریه کردن رو هم نداشت با ناراحتی به گوش کند هشده اش خیره شده بود.
آنکاین: اینم یه گوش زاپاس. تصویر تغییر اندازه داده شده
مورگان:بذارش تو جیب خودت یه وقت اشتباه نشه. تصویر تغییر اندازه داده شده
بلیز:حالا بریم.
ملت مرگخوار برای دومین بار به راه خودشون ادامه میدن، مقصد آنها شکنجه گاه بود و هدفشان دیدن مورد اعدامی.

20 دقیقه بعد
مرگخوار ها به صورتی با ادبانه در میزنن و صدای لرد به گوش میرسه:کیه؟؟؟
مورگان با حالتی دستپاچه میگه:ارباب تکه های بدن دومبل رو آوردیم.
- بیاین تو
مرگخوار ها با عجله وارد اتاق میشن و در رو هم قفل می کنن.
(دوربین داخل اتاق رو نشون میده.)
لرد با خوشحالی به تکه های بدن دومبل خیره شده و در همین لحظه فریاد میزنه: دوختیوس
تکه های بدن دومبل به همدیگه میچسبن و کامل میشن.
ناگهان رعد و برقی میزنه و لرد خند هی شیطانی میکنه.یوهاها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 02:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد چشاش به اندازه‌ی یه بشقاب بزرگ شد...!
شپلخ...! یه لگد محکم می زنه تو صورت بلا و بلا روی زمین پخش می‌شه...!
لرد با صدای رعدآسایی فریاد می زنه:چی...؟یه تیکه ش رو مانتی گاز زد...؟
با خشانت به مانتی خیره می شه...لباش از شدت خشم می لرزه، بعد مانتی رو برمی داره، سر و ته ش می کنه، و محکم تکونش می ده...!
مانتی: اوهو اوهو...! نه نمی خوام...!مانتی مامانش رو خواست...!
بلا در یه صحنه ی ارزشی با ناله فریاد می زنه: رودلف.....! کجایی که مانتی ت رو سر و ته کردن...!
تق...!
در باز می‌شه و رودولف با نگرانی می‌پره تو اتاق...مانتی رو می بینه که سر و تهه و به حالت ویبره در اومده...در نتیجه، بی هیچ فکری چوب‌دستی ش رو می‌گیره طرف لرد، و بدون این که متوجه بشه طرف مقابلش کیه، فریاد می زنه:
رودولف:کروشیو.............!

**در تعقیب محفلی ها...**
بلیز تنها مونده و یه سری هم مرگ‌خوار از جهات مختلف بهش می‌پیوندن...!
یکی از محفلی ها بر می‌گرده، گوش دامبل رو نشون می ده و می گه: هه هه هه...!فکر کردین همه ی اعضای بدن اون بزرگوار رو دارین...؟!هاهاهاها...!
بلیز: اکسیو گوش ...!
محفلیه جا خالی می‌ده و طلسم می خوره ب هیه محفلی دیگه...!
محفلیه دیگه هم به همراه گوش خود، به سمت بلیز پرتاب می شه...!بلیز هم یه جاخالی و....!
تعقیب...گریز...تعقیب...گریز...!
-:ایمپدیمنتا...!
بووووم....قرچ....قرووووووووووچ....ویژژژژژ....شپلخخخخخ....
بلیز از پیچ راهرو می‌گذره، صحنه اسلو موشن می‌شه و بلیز رو نشون می ده که در اثر موج سقوط یه تیکه بزرگی از سقف، به عقب پرتاب می‌شه و به صورت برچسبی روی دیوار به جا میمونه...!
بقیه ی ملت مرگ خوار هم از پیچ می‌گذرن و با دهان هایی باز به سقف فروریخته نیگا می کنن...!
بلافاصله از سوراخ سقف، یه سری مبل و صندلی کهنه مربوط ب هخونه ی ریدل هم به همراه مخلفات پایین می ریزه، بعد یه بر هوا خاستن دود و غبار و اینا، و بعد سکوت...!
ملت مرگ خوار:هیوم...؟!چی شدن این محلفی ها پس...!
بلیز:آخ...اوخ...یکی منو از این دیوار بکنه...!اخخخخ...!
یکی از مرگ خوارا به عقب نگاهی می افکنه، بعد با یه دست بلیز رو از دیوار می کنه و می ندازه رو زمین و از طریق پاش فوتش می کنه تا باد شه و به حالت طبیعی برگرده...!
بلیز:آخ...!اوخ...!خوب...حالا چی کار کنیم...؟راه رو بستن و در رفتن...!
یکی از مرگ خوارا:هییوم...!آوه... اون طور که یادم میاد راهروهای دژ مرگ همه ب هم ربط داره...!اصلا ممکنه اگه ما راه رو برگردیم بهشون برسیم...!
ملت تشویق و اینا، بعد صدای بلندگو ب هگوش می رسه:
تمامی مرگ خوارها به اتاق شکنجه و اعدام...تمامی مرگ خوارها به اتاق شکنجه و اعدام...!
ملت:هیومممم...؟!!
بلیز:لرد هم وقت گیر آورده ها وسط این هیر و ویری...! بریم ببینیم کی رو می خواد اعدام کنه...!
همه راه میفتن تا ببینن فرد اعدامی و خاطی کیه، و راه برگشت رو در پیش می گیرن...!
-: نظرتون راجع به گوش دامبل چیه...؟!
لشکر محفلی راه رو بر مرگ خوار ها سد می کنن، و خنده ای شریرانه فضا رو پر می کنه...!
_________________________________________________
هوووم...فوق ارزشیالیستی....نه...؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 01:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز: من گيرچه ديوونه هايي افتادم!!!
بجز رودولف که با حسرت به دختر محفلی نگاه می کرد-وبلاتریکس که با خشانت به رودولف نگاه می کرد-وبلیز که با نا امیدی به جمع نگاه می کرد همه مشغول دست زدن بودند، ولی ناگهان در میان رقص نور اشعه ی سبز رنگی دیده شد که اصلا در برنامه ی کاری رقص نور نبود بعد از چند لحظه همه دوباره به طرز معقولی دور میز نشسته اند و بلیز از طلسم هوایی اش راضی به نظر می رسد بحث را اینطور ادامه می دهد:
- خوب...اگه کسی نظری نداره من پیشنهاد می کنم که به کارهای قبلیمون ادامه بدیم!

از آنجایی که کل جمع حوصله شان از دعوا کردن سر رفته و خواهان صلح می باشند هر کدام سعی کردند نظری بدهند!
- مقبره ی دامبل رو بازسازی کنیم که سیفید تر بشه!
- جسدش رو به ارباب تحویل بدیم تا براش مقبره درست کنه!
-روی چه حسابی ما تکه های ارزشمند دامبل رو بدیم به شما؟


- آوداکداورا
- اکسپلیارموس
-کروشیوس

آی....نکن! بچه ها فراریوس!
محفلی ها خیلی سریع از در خارج شدند و مرگخوارها هم دنبال آنها رفتند بعد از چند دقیقه دویدن بلا چیزی گفت که از او بعید بود:
- حس مادرانم داره ...مانتی!
بلا تنهایی برگشت و مانتی را روی زمین پیدا کرد:

- مانتی یه چیز بدمزه ای خورده
- مانتی؟تو پشمک رو خوردی؟ بقیش کو؟
مانتی در حالی که گریه می کرد به کنار پای چپ بلا اشاره کرد! بلا هم که یاد آناکین افتاده بود تمام تکه ها را تنهایی برد پیش ارباب!

دو دقیقه بعد- صحنه ی تعقیب محفلی ها:
رودولف:
-حس پدرانه ای داره بهم هشدار می ده!
- ...تو که نمی خوای بری؟
هر دو مرگخوار به تعقیب خود ادامه دادند و سعی کردند احساسات خود را کنترل کنند

یک دقیقه قبل-اتاق ارباب:
- ارباب اینهم تکه های پشمک...خدمت شما
- آفرین بلا...اون دو تا مرگخوار کجان؟ نکنه چیزیش کمه؟
- ارباب شرمنده...مانتی یه گاز ازش کنده....می گه خیلی هم تلخ بوده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راهب چاق در 1385/6/4 2:21:57
فقط عشق به ارباب وجود دارد وکسانی که از ورزیدن آن عاجزندتصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 00:07
نمایش جزئیات
آفلاین
-مرگخوارها...
-محفليها...
هردوگروه روبروي هم ايستاده اند وبهم چشم غره ميروند:
-شماها اينجا چكارميكنيد؟
-اومديم بقاياي پشمك رو جمع كنيم بريم دنبال كارو زندگيمون...
-چه باحال ماهم براي همين اومديم...پس بيائين شماهارو بكشيم زودتربه كارمون برسيم!!!
محفليها:
مرگخوارها تريپ حمله ميگيرند ومحفليها هم همينطور درهمين لحظه بليزعين هوخشتره جلو ميپرد وميان هردو گروه مي ايستد:
-نه!!!
مرگخوارها ومحفليها:
بليز سرش رابالا ميگيرد وهمه بوضوح حلقه نوررادور سرش ميبينند:
-بليز پسرم چي شده؟
-چرا ما ميجنگيم همش؟
- اين تازه ميپرسه چراما ميجنگيم...بعدعمري اين داره تازه ميپرسه...بزار من اينو بكشم خيالم راحت بشه!!!
رودولف ومانتي بشدت جلوي بلاتريكس راميگيرند كه پس فردا اعلاميه نزنند جوان ناكام بليز به 890 قطعه مساوي تقسيم شد...محفليها كه فكرميكنند اينهم يكي از نقشه هاي مرگخواران است ميخواهند حمله كنند ولي وقتي قيافه بلا را ميبنند ميروند عقب:
بلا:
محفليها:
بليز يك نگاهي ميكند ازاين نگاهها كه وقتي يكنفر ميخواهد شهيدبشود در فيلمها به دوربين ميكند وهمه ما ميفهميم او آدم خوبي است وبزودي ديگر دراين دنيا نخواهد بود چون حيفه!!!
-بيائيد گفتگوي تمدنها بكنيم!!!
-چي چي؟
-گفتگوي تمدنها...يعني جمع شويم با گفتگو راه حلي براي پشمك پيداكنيم!!!
- مسلما رودولف نميخواهد با يك خانم گفتگو كند؟!
-البته كه نه عزيزم!!!
مرگخوارها يكمي بهم نگاه ميكنند بعديكمي به محفليها نگاه ميكنند وبعد دوباره به هم نگاه ميكنند:
مرگخوارها:
محفليها:ما خواهان صلح هستيم :angel: !!!
بليز ازاين لبخندهاكه شخصيتهاي خوب ميزنند ميزند ودريك چشم بهم زدن همه سرميزمذاكره نشسته اند ودارند به هم نگاه ميكنند..يعني همه با مهرومحبت نگاه ميكنند جزسه نفر:
رودولف به همه:
بلاتريكس به رودولف:
مانتيمورت به محفليها: خوراكي!!!
-خوب جلسه راشروع ميكنيم...رودولف بچتو ازرو ميزجمع كن!
-مانتي آب نبات دوست داره...
-مانتي اين آب نبات نيست آدمه...خوب پيرامون بحث تكه تكه شدن پشمك واينكه لردميخواهد بفهمد جريان چيست...رودولف جون مادرت مانتي روازاون محفليه جداكن!
-توبه بچه من چيكارداري به بحثت برس!!!
-آخه اينجوري كه مانتي داره پيش ميره بايد با ميزبحث كنم چون هيچ آدمي باقي نميمونه!!!
- مانتي عزيزم بعدجلسه !!!
-مانتي خوراكي دوست داره
-خوب داشتم ميگفتم پيرامون بحثي كه شد الان ما ميخواهيم بفهميم بايد چكاركنيم ومن ميخواهم صلحي پايدار در اينجابرقرار شود تا ديگر هيچكس نزند هيچكس رابكشد...آخ!!!اين چي بود؟كي طرف من سنگ انداخت؟
رودولف:
بليز:
بليزمدتي چپ چپ به رودولف نگاه ميكند وبعدبه حرفش ادامه ميدهد:
-خوب نظر محفليها چيه؟
-دامبلدور بايد تنديس بشه چون خيلي آدم خوبيه!!!
-چه لوس...خوب مرگخوارها نظري ندارن؟
مرگخوارها:
بليز:خوب ازآنجايي كه استقبال خيلي زياد بود دوباره سئوالم رو مطرح ميكنم بايد چكاركنيم؟
محفليها:براي دامبلدور معبدبسازيم به چه خوبي!!!
بليز:اين از قبليه هم لوستر بود خوب نظر مرگخوارهاچيه؟
مرگخوارها:
رودولف وبلاتريكس: :chomagh:
بليز يكمي چپ چپ به همه نگاه ميكند وبعد دوباره با لحني عصباني سئوالش را تكرار ميكند:
-براي بارسوم ميپرسم بايد چكاركنيم؟
محفليها:با اجازه بزرگترها بله!!!
همه با خوشحالي ميپرند روي ميز وبا شادي شروع به رقصيدن ميكنند:
مورگان:جشن بزرگانه...
ملت:ايشالا مباركش باد!!!
مورگان:عروسي شاهانه...
ملت:ايشالا مباركش باد!!!
همه مشغول بزن وبكوب وخوشحالي هستند،اين وسط بليز با حيرت دارد به بقيه نگاه ميكند:
يكي از محفليها:بليزبيا وسط!!!
بليز: من گيرچه ديوونه هايي افتادم!!!



هركس پست مرا خراب كند پشمك است

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف در 1385/6/4 0:37:24
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
نصف محفلی ها روی زمین ولو شدن بقیه هم به سرعت با تیکه های از بدن دامبلدور به طبقهی بلا رفتن
به فرمان لرد سه تا از مرگخوار ها مامور میشن این محفلی های ولو شده در زمین که اتفاقا چند تا تیکه از بدن دامبلدور هم همراهشونه خوب بازرسی کنند و تیکه ها رو به دست بیارن

رودولف و بلیز و بلاتریکس مامور این کار میشن
بلیز: رودولف دست اون دختره رو نگاه کن ببین چی توشه

رودولف میره سمت دختره ولی.... تق

بلا: تو برا چی به دختر غریبه دست میزنی؟

رودولف: آخه عزیزم....

لرد بدون توجه به این صحبت ها به بقیه مرگخوار ها دستور میده که...
لرد: زود تر این قسمت های جسد رو که رو میزه ببرین به اون اتاق عقبی

و به اتاقی اشاره میکنه که فقط یه راه ورود داره

مرگخوار ها فروا اطاعت میکنن ( در این حالت )

تا اون بخش های جسید جا به جا بشه بلا و رودولف و بلیز به چند تیکه از بدن دامبلدور جلوی لرد وامیسن

لرد: چرا واسادین منو نگاه میکنید زود این چند تا تیکه رو ببرین پیش بقیه

بلا رو رودولف و بلیز

دقایقی بعد
تمام تکه ها به اتاق مخصوص منتقل شده و مرگخوار ها جلوی اتاق به همراه لرد ایستادن ( اقا جلوی اتاق یه اتاق دیگست ها همینی که از اول توش بودن) لرد به مرگخوار ها یه نگاه میندازه و میگه

لرد: بلا و زاخی و پیتر و الکتو و ماروولو اینجا بمونن مراقب این اتاق باشن

ولی چون زیاد نمیتونه به این ها اعتماد کنه که خراب کاری نکنن با چند تا طلسم خفن هم در اتاق رو جادو میکنه

بعد رو به بقیه میکنه و میگه: شما ها زود برین بالا و دنبال بقیشون بگردین چند تا تیکه از بدن دامبلدور هنوز همراهشونه

بعد اون چند تا محفلی که دستگیر شدن رو هم به اون 5 تا نگهبان میسپاره و به همراه مرگخوار ها میره به طبقه ی بالا

________________________________

از اون طرف محفلی های که بالا بودن دور هم جمع شدن تا تصمیم بگیرن چیکار کنن

یکی میگه: باید زود بریم پایین رو بقیه رو نجات بدیم
محفلی دوم: اره درسته . ولی این چند تا تیکه از دامبلدور رو چیکار کنیم؟
رئیس محفلی ها: با خودمون میبریمشون چون باید بقیه رو هم به دست بیاریم

در این لحظه مرگخوار ها محفلی ها هم زمان برای اجرای دستورات حرکت میکنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت محفلی، هر کدوم توی یه دستشون از باتون (باتوم؟) های گنده که سرش چماقی شکله گرفتن یهددستشون، توی یه دست دیگه شون هم یه چوب‌دستی گرفته ن...!همه از دم یه لبخند ملیح روی صورت دارن، و دارن با شوق و شور به مرگ خوارا نیگا می کنن...!
سکوت...!سکوت محض...! تا 10 دقیقه همینجوری سکوت محض بر فضا حکم فرماست...هیچ یک از طرفین جرئت شروع حرکتی رو نداره...!
شخ چخ...!
صدای کشیده شدن چوب‌دستی ها به صورت هماهنگ توسط مرگ خوارا...!
ویژژژژژ...وییییییژ...!
صدای حرکت چوب‌دستی ها به صورت سامورایی...
لوهاهاهاهاهاها....!
صدای طنین فریادی جنون آمیز، بلند و وحشتناک که خون رو توی منجمد ها، رگ می کنه...
در بزرگ تالار باز می‌شه، یه سری جن می‌ریزن تو و گرد و خاک روی زمین رو پاک می کنن، بعد یه سری مرگ خوار رو هل می دن اون ور...بعد روی زمین زانو می زنن وشروع می کنن به آواز خوندن...!
همه ی ملت، اعم از مرگ خوار و محفلی، خیره به در....تاپ تاپ...تاپ تاپ...!
گرومپ گرومپ...!
ارباب لرد ولدمورت کبیر، در حالی که داره از پله‌های تالاپی سر می خوره و میاد پایین و کله ش با صدای دلنشینی به پله ها برخورد می‌کنه، از در بزرگ تالار میفته تو...!
با دیدن این زصحنه ی کمدی، ملت محفلی شروع به خنده، و ملت مرگ خوار شروع به آه وناله می کنن...!
مرگ خوارا جلو می‌پرن تا ببینن لرد عزیزتر از جونشون چش شده، و در همین احیان نظام مرگ خوار به کلی در هم فرو می ریزه..!
ملت محفلی از این فرصت نهایت استفاده رو می‌برن، تصویر از بققل اونا رو نشون می ده، که چوب‌دستی هاشون رو به صورت هماهنگ بالا میارن، و بعد:
"آکسیو یکی از قسمت‌های بدن پروفسور آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور...!"
ویژژژژ...!
همه ی قسمت ها ی بدن به پرواز در میان و در دست های گرم محفلی ها قرار می گیرن...!
یکی از محفلی ها:ا...!این چیه...؟ایششش...گوشه...؟!
یکی دیگر از محفلی ها:ا بچه ها چه باحال...! دو تا کره که ازشون یه مایع لزج می ریزه بیرون...!وسطشون هم سیاهه...!به نظرتون چی می تونن باشن...؟
ملت:هوووووووووق...!
در حالی که ملت محفلی داشتن با شور و شوق راجع به قسمت هایی که به دست آورده بودن حرف می زدن، یعو می‌بینن یه سری پرتوی رنگارنگ که معلوم نیست از کجا میان و چیه ن، به پرواز در اومده و روی اونا فرود می ان...اتفاقا بعضیاشون هم سبزه...!
شخ بوم برام پیش...!
نظام محفلی به کلی در هم فرو می ریزه و ملت به پرواز در میان و روی هم فرود میان و می میرن و زخمی می شن و اینا...
ملت مرگ خوار، یه راهی رو وسطشون باز می کنن، و ارباب لرد ولدمورت کبیر، در حالی که با شیطنت پوزخند می زنه، میاد بیرون...!
لرد: مرگ خواران وفادار من...! درو ئشان کنید...................!!!
__________________________________________________
هیوم...ارزشی...فوق ارزشی...فوق الارزشیالیسم...ببخشید خیلی فوق الارزشیالیسم شد...! در ضمن...نمی دونم باید جدی می نوشتم...؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط -رونان- در 1385/6/3 23:20:12
تصویر تغییر اندازه داده شده