سلام
میگم این تاپیک عضویت در مرگخواران کی باز میشه .
واقعا احتیاج شدید داریم .
هر چی میشه میگن باید مرگخوار باشین .
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] دفتر ناظر انجمن مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

نقل قول:
نقل قول:
اصلا به نظر من ، این تاپیک جای کار زیادی نداره !
تالار اسلی رو هم دیدم و میشناسم و یادمه و یادم نمیره
ولی باید بگم که من مجوز به این تاپیک نمیدم ، چون یک سری برنامه هایی توسط وزیر و معاوناش ریخته شده که به زودی قراره توی همه ی فروم ها اجرا بشه ، از جمله فروم خانه ی ریدل ها.
پس یک مقداری سخت گیری رو در مورد تاپیک ها بالاتر میبرم و مجوز ها رو سخت تر میدم !
کلا باید تاپیکت مثل گذرگاه دیگاروس قوی و زیبا باشه !
من می خواستم تاپیکی بزنم به نام خانه ریدلها . داستان از خانه ریدلها شروع شده و به جای دیگری هم کشیده می شود .
مرگخوارها هم همان مرگخوارهای تو داستان و مرگخوارهای درون سایت هستند .
در راس کار این تاپیک هم مبارزه با جادوگران سفید و شکنجه آنها و به قدرت رسید ن مرگخوارها و ولدوورت است .
این کاری که شما می خوای بکنی رو میشه به عنوان سوژه برای یکی از تاپیک های سیاه انتخاب کرد !
من برای هر سوژه ای یک تاپیک باز نمی کنم !
می تونین این داستانتون رو به یکی از تاپیک ها وارد کنین و یا با لرد یا معاون لرد صحبت کنین !
موفق باشین
نقل قول:
نه تقریبا یه چیزی مثل تاپیک تالار عمومی اسلیتیرین توی تالار اسلی هست .هر داستان یه سوژه ای داره . مثلا هر دفعه یه داستانه ولی باشرایطی که در پست قبلی گفتم .
اصلا به نظر من ، این تاپیک جای کار زیادی نداره !
تالار اسلی رو هم دیدم و میشناسم و یادمه و یادم نمیره
ولی باید بگم که من مجوز به این تاپیک نمیدم ، چون یک سری برنامه هایی توسط وزیر و معاوناش ریخته شده که به زودی قراره توی همه ی فروم ها اجرا بشه ، از جمله فروم خانه ی ریدل ها.
پس یک مقداری سخت گیری رو در مورد تاپیک ها بالاتر میبرم و مجوز ها رو سخت تر میدم !
کلا باید تاپیکت مثل گذرگاه دیگاروس قوی و زیبا باشه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فقط حذب ، فقط سرژ !
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

من می خوام یک تاپیک بزنم و در اون زندگی نامه لرد ولدمورت رو بنویسم.
از بدر تولد تا اوج قدرت...
خواهش می کنم مجوز بدید
مطمئن باشید ارزشی نخواهد بود....
مجوز داده نمیشه !
فکر می کنم یک همچین تاپیکی وجود داشته قبلا .
می تونین توی صفحه ی اصلی انجمن خانه ی ریدل ها نگاه کنید !
به هر حال این تاپیک ، جای کار زیادی نداره !
موفق باشین
از بدر تولد تا اوج قدرت...
خواهش می کنم مجوز بدید
مطمئن باشید ارزشی نخواهد بود....
مجوز داده نمیشه !
فکر می کنم یک همچین تاپیکی وجود داشته قبلا .
می تونین توی صفحه ی اصلی انجمن خانه ی ریدل ها نگاه کنید !
به هر حال این تاپیک ، جای کار زیادی نداره !
موفق باشین
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بادراد ریشو در 1385/6/26 11:05:20
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند
[b]فقط اسل
[b]فقط اسل
جزئیات کاربر

من می خواستم تاپیکی بزنم به نام خانه ریدلها . داستان از خانه ریدلها شروع شده و به جای دیگری هم کشیده می شود .
مرگخوارها هم همان مرگخوارهای تو داستان و مرگخوارهای درون سایت هستند .
در راس کار این تاپیک هم مبارزه با جادوگران سفید و شکنجه آنها و به قدرت رسید ن مرگخوارها و ولدوورت است .
این کاری که شما می خوای بکنی رو میشه به عنوان سوژه برای یکی از تاپیک های سیاه انتخاب کرد !
من برای هر سوژه ای یک تاپیک باز نمی کنم !
می تونین این داستانتون رو به یکی از تاپیک ها وارد کنین و یا با لرد یا معاون لرد صحبت کنین !
موفق باشین
مرگخوارها هم همان مرگخوارهای تو داستان و مرگخوارهای درون سایت هستند .
در راس کار این تاپیک هم مبارزه با جادوگران سفید و شکنجه آنها و به قدرت رسید ن مرگخوارها و ولدوورت است .
این کاری که شما می خوای بکنی رو میشه به عنوان سوژه برای یکی از تاپیک های سیاه انتخاب کرد !
من برای هر سوژه ای یک تاپیک باز نمی کنم !
می تونین این داستانتون رو به یکی از تاپیک ها وارد کنین و یا با لرد یا معاون لرد صحبت کنین !
موفق باشین
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بادراد ریشو در 1385/6/26 10:59:50
من یه شبح و�
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/18
تولد نقش: 1383/11/19
آخرین ورود: پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
از: تو میپرسند !!
پستها:
3736

جزئیات کاربر

خب من باز هم اومدم مجوز تاپیک برای این فروم رو بگیرم... راستش چند نفری بودن که از تاپیک قبلی ام یعنی « گذرگاه دیگاروس » خوششان آمده باشه اما متاسفانه کسی افتخار پست زدن رو توش نداد..! الآن هم اومدم برای تاپیک « قصرآیس ورینگ » مجوز بگیرم!
خلاصه ی داستان:
در زمان هایی نه چندان دور در شهر کم سکونت و کوچک لیتل تاون خانواده ای فقیر زندگی می کردند. این خانواده متشکل از مادری زحمت کش به نام تیشا و دختری 16 ساله به نام تیرا بود، آن ها پدر را از دست داده بودند... در این خانواده از طرف مادری رسم بود که نام دختر با « ت » شروع شود و به « آ » ختم شود... دختر این خانواده تا حدودی جادوگر به نظر می رسید؛ چون می توانست کارهای خارق العاده ای انجام بده، مثلاً با حرکت دست میز رو جابه جا می کرد و یا با نیروی چشمان کاغذ را از روی میز بلند می کرد؛ از این جهت همه او را با نام جادوگر می خواندند و سرانجام یک جادوگر نهان چوبدستی ای به او هدیه می کنند و برخی از اوراد را به او تعلیم می دهد؛ و از این جا بود که او یک جادوگر واقعی شناخته شد، با این حال او هنوز به مدرسه ی ماگلی ها می رفت... در یکی از روزهای زمستانی مادر به قصد رفتن به سفری طولانی خانه را ترک می کند و بعد از مدتی باز می گردد... در این بین با خوشحالی به دختر وعده ی خانه ای بزرگ را در منطقه ای دیگر می دهد؛ به همین خاطر همگی وسایلشان را جمع می کنند، تا با هم از آن جا دیدن کنند... سرانجام به آن منطقه ی دور افتاده می رسند، به خانه ای بزرگ و زیبا که سراسر آن شیشه است، باغ زیبایش که انسان را محصور خود می کند... در این میان آقای وستانسر کسی که خانه را پیشنهاد کرده روبروی خانه ایستاده و به آن ها خوش آمد می گوید. آقای وستانسر در معرفی خود می گوید که: من دختر شما رو می شناختم و از آن خانه اومدم، به خانه ی آیس ورینگ خوش آمدید... در این بین به خانه ای بزرگ و عجیب که در فاصله ای نه چندان دور روی تپه ای قرار گرفته بود، اشاره می کند، خانه ای که دور آن را حصار گرفته شده بود و به نظر می رسید کسی قادر به رد شدن از آن ها نیست... سرانجام مادر و دختر بدون پرداخت پولی صاحب خانه ای عجیب می شوند... در آیس ورینگ هوا به شدت سرد است... وقتی دختر به شیشه های آن که تمام خانه را ساخته بودند، نزدیک می شود، می بیند که آن ها شیشه نیستند، بلکه ورقه ی نازکی از یخ هستند که شکسته نمی شوند... آن جا خانه ای است که مکان های ناشناخته ی بسیار دارد... آن ها تا مدتی همان جا زندگی می کنند، اما دختر متوجه رفتارهای عجیب مادر می شود... مادری که هر روز چهره ای سردتر و شبیه یخ پیدا می کند و به نظر می رسد هر روز جوان تر می شود... مادر کم کم قدرت های جادویی پیدا می کند و انسانی سنگدل می شود، حتی دیگر به دختر خود نیز فکر نمی کند، سپس مادر اسم خودش را از تیشا به ترندین تغییر می دهد ( درواقع سنت خانوادگی شون رو در هم می شکنه)... بعد از آن نیز دختر شاهد وقایع عجیب و باور نکردنی همچون به یخ مبدل شدن بعضی از وسایل می شود... از این جهت به همراه همکلاسی پسر خود ( در چند کیلومتری آن جا یک مدرسه ی خلوت وجود داشته ) به نام پرلاک که دوست او نیز به شمار می آمد، تصمیم می گیرند که از اسرار خانه سر دربیاورند و..!
باید بگم که آقای وستانسر از طرف خانه ی ریدل هاست... در واقع همون خانه ای که روی تپه ها بوده همون خانه ی ریدل هاست! ... و این که آن ها به وستانسر که یک مرگخوار بوده دستور می دهند که خانه رو به اون ها بدهد... در واقع دختر طرف سفید و مادر طرف سیاه بود، قصد آن ها این بود که دختر را از بین ببرن و مادر رو به جبهه ی خود وارد کنن! ... به هر حال... نمی دونم خوشتون اومده یا نه!!!
خلاصه ی داستان:
در زمان هایی نه چندان دور در شهر کم سکونت و کوچک لیتل تاون خانواده ای فقیر زندگی می کردند. این خانواده متشکل از مادری زحمت کش به نام تیشا و دختری 16 ساله به نام تیرا بود، آن ها پدر را از دست داده بودند... در این خانواده از طرف مادری رسم بود که نام دختر با « ت » شروع شود و به « آ » ختم شود... دختر این خانواده تا حدودی جادوگر به نظر می رسید؛ چون می توانست کارهای خارق العاده ای انجام بده، مثلاً با حرکت دست میز رو جابه جا می کرد و یا با نیروی چشمان کاغذ را از روی میز بلند می کرد؛ از این جهت همه او را با نام جادوگر می خواندند و سرانجام یک جادوگر نهان چوبدستی ای به او هدیه می کنند و برخی از اوراد را به او تعلیم می دهد؛ و از این جا بود که او یک جادوگر واقعی شناخته شد، با این حال او هنوز به مدرسه ی ماگلی ها می رفت... در یکی از روزهای زمستانی مادر به قصد رفتن به سفری طولانی خانه را ترک می کند و بعد از مدتی باز می گردد... در این بین با خوشحالی به دختر وعده ی خانه ای بزرگ را در منطقه ای دیگر می دهد؛ به همین خاطر همگی وسایلشان را جمع می کنند، تا با هم از آن جا دیدن کنند... سرانجام به آن منطقه ی دور افتاده می رسند، به خانه ای بزرگ و زیبا که سراسر آن شیشه است، باغ زیبایش که انسان را محصور خود می کند... در این میان آقای وستانسر کسی که خانه را پیشنهاد کرده روبروی خانه ایستاده و به آن ها خوش آمد می گوید. آقای وستانسر در معرفی خود می گوید که: من دختر شما رو می شناختم و از آن خانه اومدم، به خانه ی آیس ورینگ خوش آمدید... در این بین به خانه ای بزرگ و عجیب که در فاصله ای نه چندان دور روی تپه ای قرار گرفته بود، اشاره می کند، خانه ای که دور آن را حصار گرفته شده بود و به نظر می رسید کسی قادر به رد شدن از آن ها نیست... سرانجام مادر و دختر بدون پرداخت پولی صاحب خانه ای عجیب می شوند... در آیس ورینگ هوا به شدت سرد است... وقتی دختر به شیشه های آن که تمام خانه را ساخته بودند، نزدیک می شود، می بیند که آن ها شیشه نیستند، بلکه ورقه ی نازکی از یخ هستند که شکسته نمی شوند... آن جا خانه ای است که مکان های ناشناخته ی بسیار دارد... آن ها تا مدتی همان جا زندگی می کنند، اما دختر متوجه رفتارهای عجیب مادر می شود... مادری که هر روز چهره ای سردتر و شبیه یخ پیدا می کند و به نظر می رسد هر روز جوان تر می شود... مادر کم کم قدرت های جادویی پیدا می کند و انسانی سنگدل می شود، حتی دیگر به دختر خود نیز فکر نمی کند، سپس مادر اسم خودش را از تیشا به ترندین تغییر می دهد ( درواقع سنت خانوادگی شون رو در هم می شکنه)... بعد از آن نیز دختر شاهد وقایع عجیب و باور نکردنی همچون به یخ مبدل شدن بعضی از وسایل می شود... از این جهت به همراه همکلاسی پسر خود ( در چند کیلومتری آن جا یک مدرسه ی خلوت وجود داشته ) به نام پرلاک که دوست او نیز به شمار می آمد، تصمیم می گیرند که از اسرار خانه سر دربیاورند و..!
باید بگم که آقای وستانسر از طرف خانه ی ریدل هاست... در واقع همون خانه ای که روی تپه ها بوده همون خانه ی ریدل هاست! ... و این که آن ها به وستانسر که یک مرگخوار بوده دستور می دهند که خانه رو به اون ها بدهد... در واقع دختر طرف سفید و مادر طرف سیاه بود، قصد آن ها این بود که دختر را از بین ببرن و مادر رو به جبهه ی خود وارد کنن! ... به هر حال... نمی دونم خوشتون اومده یا نه!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود ، آیا یاز یک با یک برابر بود؟!
[b][s
[b][s
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/03/22
آخرین ورود: شنبه 25 آذر 1385 18:26
از: یه جای گمنام توی سازمان جاسوسی TMM(تاریکی مطلق مرگ)
پستها:
32

ناظر محترم من می خواستم یه تایپک با نام"نفرین شده" بزنم .به گفته ی یک شخصیت مشهور:جز نفرین شدگان بودن یک مهارت است انها برای این کار تحصیل می کنند واموزش می بینند انها حق عاشق شدن ندارند.انها حرفه ایند وبه حرفه ی خود عشق می ورزند.انها ادامه دهنده ی یک سنت قدیمی اند .انها.....این تایپک واعضای ان برای لرد کار می کنند و هیچ وقت از هیچ دستوری سرپیچی نمی کنند . نفرین شدگان اموزش می بینند تادر هر شرایطی زنده بمانند به راحتی بکشند و بتوانندهمیشه درست فکر کنند .ستاد نفرین شدگان یک ستاد قدیمی ومخفی است که در تاریکی ها زنده می ماند واز نور بیزار است این تایپک نحوهی انجام ماموریت ها ودستورهارا یاد میدهد (بهتر ودرستر نوشتن وبا هیجان تر) برای ورود بهاین ستاد مراحل زیادی لازم است .... (لطفا بپذیرید چون من به کارهایی که گفته شد عمل می کنم)

----------------------------------------------------------
ویرایش ناظر : در دست بررسی ، احتمال موفقیت زیاد !

----------------------------------------------------------
ویرایش ناظر : در دست بررسی ، احتمال موفقیت زیاد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور هوچ در 1385/5/15 11:04:29
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/5/15 11:56:07
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/5/15 11:56:07
ما ارباب ها هستیم ما برده ها هستیم ما همه جا هستیم
جزئیات کاربر

با سلا م ایا لرد سیاه جادوگر با نفوذ ی در هاگوارتز رو نمیخواهد در اینده من تدریس دفاع در برابر جادوی سیاه رو به عهده میگریم ومیتوانم ذهن دانش اموزان رو برای خدمت به شما اماده کنمروش فکر کنید با تشکر از شما لرد ولدمورت

-------------------------------------------------------
ناظر : جای این جور درخواست ها این جا نیست .
در این جا فقط و فقط درخواست مجوز برای تاپیک داده میشه . این درخواست ها جاش توی پیام شخصی است ولی در صورتی که شما مرگ خوار شده باشی .
زاخار

-------------------------------------------------------
ناظر : جای این جور درخواست ها این جا نیست .
در این جا فقط و فقط درخواست مجوز برای تاپیک داده میشه . این درخواست ها جاش توی پیام شخصی است ولی در صورتی که شما مرگ خوار شده باشی .
زاخار
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/5/10 17:56:42
آواداکداورا کروشیو ایمپریو مشنگ ها و جادوگران سفید اسوده نخواهند بود تا زمانی که لرد تاریکی ها در بین ماست
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج