جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 آبان 1385 15:27
نمایش جزئیات
آفلاین
عاشقي تو آبادان مث عشق تو قصه هاست مثل درياي جنوب همه داغ ماسه هاست....
فايرنز داشت راه مي رفت و زير لب اين آهنگ آباداني رو زمزمه مي كرد.همينطور رفت و رفت تا به يه تابلو رسيد كه نوشته شده بود:
حمام شيك و پيك آبادان.(توجه كنيد حمومه اسمش شيك و پيك بوده)
ساختمون كه انگار از عصر حجر به جا مونده باشه هم از گل درست شده بود.
فايرنز تصميمشو مي گيره و ميره تو.
داخل حمام شيك و پيك:
شترق.شتروق
صداي مشت ها و سيلي هايي كه بر پشت مشتري ها نواخته مي شد تمام ساختمون رو پر كرده بود.
نگاه مردم به فايرنز:
فايرنز:
فايرنز يك اتاقي رو انتخاب مي كنه و ميره تو.يك دفعه نگاهش به كي مي افته؟اگه گفتي؟باشه نمي دوني خودم مي گم:ولدي كوچيكه.
فايرنز:ايست(تيريپ پليساي ايروني)
ولدي :ها
فايرنز:به به ولدي آقا.
ولدي:بي زحمت آقاشو بذار اولش.
فايرنز:بلند شو خودتو تسليم كن و گرنه بد مي بيني.
يه دفعه فايري(مخفف فايرنز) سنگيني نگاه چند نفر از سمت راست؛چپ و عقبش كه به تخمين اون 10 نفري مي شدند(ماشاالله عجب هوشي)احساس مي كنه.
فايرنز:
فايرنز بلافاصله آپارات مي كنه و ميره پيش دامبل اينا.
ساحل لب دريا آبادان:
فايرنز با قيافه اي وحشت زده و اينجوري مبره به سمت دامبل و ميگه :دامبل مرگخوارا اينجان.تو حموم شيك و پيك.
دامبل كه گويي بعد از آن خبر جدي تر شده بود.همه رو جمع مي كنه ولي ظهرا دارن و مري هنوز در حال آب بازين.
دامبل:آب نديده ها زود باشين.
مري و دارن:
بالاخره بعد از جروبحث مري و دامبل همه جمع ميشن.
دامبل:يكي براي همه.همه براي يكي(ماشاالله به دامبل)

شترق.همه به حموم آپارات مي كنن
......................................................
بروبچز كاش موضوع جدي بود.من طنز نوشن زيد بلد نيستم.خلاصه اگه بد شده به بزرگي خودتون ببخشيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i][size=small][color=3333CC]هيچ وقت نگوييد كه اي كاش زندگي بهتر �
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 آبان 1385 10:12
نمایش جزئیات
آفلاین
با رفتن فایرنز ، دامبل رفت لب دریا(!) و بساطشو ریخت رو زمین ... سریع کلاه حصیریش و صندلیشو در آورد و یه میز عسلی و یه آبمیوه سن ایچ هم گذاشت اون بغل و یه برش پرتغال هم کرد گوشه لیوانه ! ... و با خیال راحت نشست روی صندلی و شروع کرد به آفتاب گرفتن و این صحبتا !
چند دقیقه ای گذشته بود و تازه چشمش سنگین شده بود که ....
گوپس گوپس گوپس گوپس !

صدای لاستیکای یه جاروی زمینی (!) شنیده شد و ملت محفلی همه از توش پیاده شدن ... راننده هم جارو رو خاموش نکرد تا ضبطش همینطور بخونه !
ملت محفلی عینک آفتابیاشونو در آوردن و اومدن سمت آلبوس و دورش حلقه زدن .
دارن : سلام آلبوس !
مری : اوا دامبل این چه وضعشه ؟ ... این لباسا چیه ؟!
دامبل که تازه متوجه شده بود با یه شلوارک و یه زیر پوش نشسته لب ساحل ، سریع چوب دستیشو یه تکونی داد و دوباره اون ردا خوشگله همیشگی دورش پیچیده شد !
دارن و مری بعد از سلام علیک با آلبوس به سمت بقیه محفلیا رفتن که داشتن مثل دریا ندیده ها آب بازی می کردن !

---- کمی اونورتر ، کوچه پس کوچه های آبادان ! ---

فایرنز داشت زیر لب شعری رو زمزمه می کرد و واسه خودش تو کوچه لی لی می کرد !
بالاخره بعد از کلی گردش ، تشنش شد ... چون چشمه ای اون اطراف نبود ، رفت طرف یه بقالی و از همون بیرون فقط کلشو به یارو نشون داد و گفت :
- آقا نوشابه شیشه ای داری ؟!
- بله ... کوکا دارُم !
- همون .. یه دونه از همونا بده به من !
صاحب مغازه اومد بیرون تا شیشه نوشابه رو به فایرنز بده ... ولی با دیدن بدن فایرنز ، فریادی کشید و شیشه نوشابه از دستش افتاد .
به داخل مغازه رفت و کرکره رو کشید پایین !(تیریپ فیلمای وسترنی ... موقع دوئل دو نفر !)

فایرنز هم ناراحت و سرخورده از اینکه یه سانتوره ، به مقصد یه حموم عمومی که بتونه خودشو توش بشوره ، دوباره شروع به پرسه زدن تو خیابونا کرد !

--------

نکته : توی حموم عمومی یکی رو خواهد دید ... اگه گفتین کی رو ؟! ... یه مرگخوارو !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: شنبه 29 مهر 1385 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اين پست شروع ماموريت محفله
----------------------------------

آلبوس دامبلدور و خانواده تعطيلات رفته بودن آبادان دامبلور كه دمپايي ابري و عينك ريبون زده بود يه پتوي لوله شده رو گذاشته بود زير بغلش و تامبلي رو هم گذاشته بود كولش آنيتا هم سبد غذاها دستش بود و داشتن ميرفتن تو پارك كنار فرودگاه آبادان ناهار بخورن

تامبالي:
- بابايي اون الاغه رو ببين اونجاست كلش مثل كله آدما ميمونه. عجب خريه.
- ساكت بابايي اون كه الاغ نيستش فايرنز خودمونه، يه سانتوره. اگه بفهمه بهش چي گفتي كله جفتمون رو با سمهاش له ميكنه.

تامبالي كه حسابي لوس شده بود ميگه
- بابا يه 25 گاليوني بده ميخوام برم سوارش بشم.
دامبلدور هم كه ميبينه فايرنز داره مياد اينطرف حرف رو عوض ميكنه
- سلام فايرنز چطوري، انگار حسابي سرحالي داري يورتمه ميري؟
- سلام آلبوس شنيديم داري ميري آبادان ما هم گفتيم تنها نباشي بروبچ سفيد مفيد رو ورداشتيم آورديم.
- هالا يه روز ما خواستيم انگلستان نباشيم، تو انگليس رو برداشتي آوردي؟
- نه بابا فقط يه ده بيست نفر محفلي اومدن. خيالت راحت حتي يه سياه هم اينورا نيست. فعلا من برم برف بازي تابعد
-

فايرنز عين چيز سرش رو ميندازه پايين و ميره. دامبلي هم ميمونه كه بابا اينجا برفش كجا بود آخه

-------------------------------------------------------------------------
اين پست رو ادامه بدين ولي به اين زوديا سفيدا نبايد با سياها روبرو بشن فقط "مريدانوس" و "دارن اليور فلامل" و "جسيكا پاتر" ادامه بدن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فایرنز در 1385/7/29 15:13:41
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1385 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



پست شماره ی #124متعلق به فرد ویزلی!
مهم ترین چیزی که توی پستت وجود داشت نداشتن فضاسازی و زیاد بودن دیالوگ بود که کم و بیش توی پستهای همه ی بچه ها میشه اشاره کرد!
یه چیزه اینکه ما پیش دریاچه بودیم بعد رسیدیم به دریا؟
چیستانت با اون هیولاهه هم بد نبود!... میتونستی با یه کمی جدیت بهترش کنی!
آماره کلی پست:
استفاده از شکلک:4
غلط املایی:10
فضاسازی:4
آغاز و پایان داستان: 5
طرز نوشتن: 6
4+10+4+5+6=28!

---------------****(*)****---------------

پست شماره ی #125متعلق به فرانک لانگ باتم!
یه روش کاملا انتحاری برای ابراز وجود!
فضاسازیت بد نبود با کمی کار بیشتر میتونستی بیشتر بهش شاخ و برگ بدی و بهترش کنی!.... ضمنا چرا سپر مدافعت سوسکه؟ ...چیزه دیگه ای نمیبینم فقط اینکه خیلی کم نوشته بودی و فکر میکردم داستان رو به یه جایی برسونی!
آماره کلی پست:
استفاده از شکلک: 8
غلط املایی:10
فضاسازی:8
آغاز و پایان داستان:6
طرز نوشتن:7
8 +10+8+6+7= 39!

---------------****(*)****----------------

پست شماره ی #126 متعلق به لیو تایلر!

عزیز جان مهد کودک باز کردی!
مهمترین ایرادهات استفاده ی بیش از اندازه از شکلک و فراوانی دیالوگ هات بوده!
ژانگولر بازی هات هم باحال بودن!...یه اشتباه کوچیک هم کردی اونم این که من توی پست اولم گفت : دریا ی منگولیس! چطور تو حالا میگی دریاچه؟
آماره کلی پست:
استفاده از شکلک: 1
غلط املایی: 8
فضاسازی: 4
آغاز و پایان داستان: 5
طرز نوشتن : 4
1+8+4+5+4= 22!

---------------****(*)****----------------

پست شماره ی #127 متعلق به دارن اولیور فلامل!

وای دارن خسته شدم از بس گفتم:فلان زیاده بهمان کمه! ... ایول پسر خوب! ... فضاسازیت خیلی خوب بود همینطور موارد استفاده از دیالوگ ها!... جالب این بود که توی این سری از داستانا ما چندین غول و هیولارو پشت سر گذاشتیم فقط واسه تو جدی بود و مثل غول معمولی رفتار میکرد!
داستانم همونطور میخواستم جلو بردی !... درکل میتونم به جرات بگم از بقیه خیلی بهتر نوشته بودی!... مهمتر از همه این بود که جدی بود!
آماره کلی پست:
استفاده از شکلک:9
غلط املایی:10
فضاسازی:9
آغاز و پایان داستان:10
طرز نوشتن:8
9+10+10+9+8= 47!

--------------****(*)****----------------
آخیش تموم شد!
اولین بارمه پست نقد میکنم!... از نظر خودم هر چی لازم بود رو گفتم!... بازم نظر خودتونه!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1385 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو


نقد پست های تاپیک " قلعه ی روشنایی!(عضویت) "...در اینجا صورت میگیرد!

من مواردی که افراد در پست زدنشون رعایت نکردن رو میگم خودتون متوجه میشین!.... پست بالایی رو نگاه کنین (ماله چو) شما دقیقا تیتر های آبی رو الگو گرفتین! یعنی:

1. ازدیاد دیالوگ و کمبود فضاسازی
2.وارد کردن شخصیت خودتون به طرزی بسیار ژانگولری!
3.تند یا کند بودن روند داستان


اینا رو به وضوح توی پستاتون میشد دید!
تذکر:جمع امتیازات از 10 نمره است!... هر کسی از حد نصاب که 30 باشه پایین تر بیاد عضو نمیشه!
حالا میریم سر اصل مطلب!

_*_*_*_*_*_*_*_^ _*_*_*_*_*_*_*_*

پست شماره ی #121متعلق به رون ویزلی
خب آقای ویزلی شما پست اول رو زدی و اصولا پست اول جهت و راه رو برای بقیه مشخص میکنه! فکر نمیکنی زیادی روی سوژه ی غذا خوردن مانور دادی؟... چون باعث شدی بقیه خیلی به این امر توجه کنن!... ضمنا اعضای محفل رو نباید دست کم بگیری!... پیدا کردن دریاچه کوچیکترین کاره محفلی هاست بخصوص که اونا همیشه آماده هستن تا برن جستجو کنن! ضمنا فضاسازیت خیلی کم بود!... یعنی دیالوگ زیاد داشتی!
آماره کلی از پست:
استفاده از شکلک:5
داشتن غلط املایی:9
فضاسازی:4
آغاز و پایان داستان: 5
طرز نوشتن: 4
6+9+4+5+5=27!

---------------****(*)****---------------

پست شماره ی #122 متعلق به- -رونان-!

از آخر شروع میکنیم!... شما گفتی : سوژه اش جالب نیست!... ببین برادر من این خودمون هستیم که میتونیم همه چیز رو بسازیم!... اپس نباید ایراد گرفت وقتی خودمون نتونیم نوشته ای خوب رو بنویسیم پی انتظار نداریم بقیه خوششون بیاد!... به نظر من سوژه ش برای بعضی از تازه واردا که برای محفل میخوان عضو بشن خب بود!... میتونستم خیلی روش کار کنم ولی اینجوری بهتر بود!
و اما نقد پست شما!
اول از همه اینکه به نظر میاد خیلی تند تند تایپ کرده باشی چون چندین عدد جا افتادگی کلمات داری !
دوم اینکه شما تو پستت از کوهستان تاریکی اسم بردی، ولی چرا بقیه اینو ادامه ندادن و هنوز تو کف پیدا کردنش موندن؟؟ !...در کل میتونست از سوژه ی کوهستان چیزی خوبی در بیارن!
آماره کلی پست:
استفاده از شکلک:9
داشتن غلط املایی: 6
فضا سازی: 8
آغاز و پایان داستان : 9
طرز نوشتن : 8
9+6+8+8+7= 40!

----------------****(*)****---------------

پست شماره ی #123 متعلق به پروفسور اسپروات!

طنزت خوب بود نمیتونم بگم خیلی خوب بود ولی جالب بود!
جدی جدی داشتی یه عروسی میوفتادیما (رون و هرمیون) رو میگم! ....چیزه زیادی نمیتونم بگم!... میتونستی با فضاسازی بیشتر بهتر از این بنویسی!... دیالوگت رو هم سعی کن کمتر کنی!
آمار کلی پست:
استفاده از شکلک : 7
داشتن غلط املایی: 10
فضاسازی: 6
آغاز و پایان داستان: 7
طرز نوشتن: 6
7+10+6+7+6=36!


ادامه ی نقد پستا در پست بعدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/6/9 17:20:04
Re: همانند یه سفید اصیل بنویسیم!
ارسال شده در: جمعه 15 اردیبهشت 1385 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
با توجه به اینکه من ناظر خیلی باحالی هستم و از تمام سوراخ سنبه های این فروم اطلاع دارم با وجود این تاپیک که من ندیده بودمش! دیگه تاپیک جدیدی وجود نداره! ببخشید جدا!

پ.ن.یه مواردی برای اکثریت مشابه بود که یه بار هم قبل از نقد میگم:

1. ازدیاد دیالوگ و کمبود فضاسازی
2.وارد کردن شخصیت خودتون به طرزی بسیار ژانگولری!
3.تند یا کند بودن روند داستان


فایرنز- خانه گریمالد- 176#

باید بگم این دفعه دیالوگهای زیادی بکار برده بودی که دیالوگهای زیاد جالبی نبودن! همه ما از غرور سنتورها اطلاع داریم و همینطور از شخصیت بزرگ دامبلدور! هرچقدر هم که صمیمی باشن نمیتونن اینجوری با هم حرف بزنن!
پست عضویتت برای محفل که یادت هست...برو و یه بار دوباره بخونش! تو اون هم دیالوگ دامبلدور و فایرنز داشتی و کلی با این فرق داشت..

در ضمن لازم نیست حتما خودتو وارد داستان بکنی! حتی اگه تو پستتون حضور نداشته باشین هم میتونین خوب بنویسین...تنها چیزی که لازمه اینه که خودتونو جای دیگران جا بزنید!!!

بوگارت جزو قسمتهای جالب پست بود..ترس دامبلدور در مقابل یه بوگارت! و اونم به چه شکلی...جسد هری! کار جالبی بود!
نقل قول:
برو به جهنم لولوی لعنتی!

این دیالوگ به هویچ وجه مناسب دامبلدور نبود! شاید اگه هری اینجا بود، همچین حرفی میگفت..یا حتی سیریوس..ولی دامبلدور در تمام حالات متانتشو حفظ میکنه و همچین حرفی نمیزنه!

و به عنوان آخرین مورد، ما چیزی داشتیم که خیلی سوال برانگیز بود!
چرا فایرنز دنبال دامبلدور اومده بود؟؟
دامبلدور به آسونی اجازه میده که فایرنز راهنماییش کنه و اشتباهی رو قبول میکنه بدون اینکه حتی در جستجوش به نتیجه رسیده باشه...ولی چرا؟!

آنیتا دامبلدور-خانه 13 پورتلند-1#

بلاخره طلسم این خونه شکسته شد! و بلاخره نقد اولین پست:

موضوع داستان به قدری منو جذب کرد که به عنوان بهترین ایده هم بهش رای دادم! موضوع جالبیه که از ناراحتی آنیتا برای الف دال شروع میشه و به کشف یه جای مخفی میرسه!

روند داستان تند پیش میرفت و با وجود زیاد بودن متن،بیشتر به جزئیات پرداخته شده بود تا اصل ماجرا!!خیلی زود آنیتا به اتاق اومد و فوری از 13 پورتلند سردرآورد!

یه ایرادش رو هم که خودت گفته بودی...طولانی بود! و ایرادی هم بود که دیالوگ زیادی داشت.

چرا ریگولس، با وجود اینکه مرگخوار بوده، اینقدر نسبت به تازه واردی که اصلا نمیشناسه و مطمئن هم نیست که دختر دامبلدور باشه اطمینان داره؟ و اینقدر صمیمی باهاش رفتار میکنه؟؟؟ این چیزی بود که به نظر من داستانو مصنوعی کرده بود!

یه چیز جالب اینجا بود که ریگولس چقدر به اسلیترین علاقه داشته! مخصوصا ماری که گردن شیرو گرفته...میتونه کنایه ای باشه از فرقی که والدین بین سریوس و ریگولس میذاشتن...با توجه به اینکه سیریوس تو گریف و ریگولس، تو اسلی بوده!

لوییس لاوگود-خانه 13 پورتلند-2#

مثل آنیتا، تو هم دیالوگ زیاد داشتی! ولی با اینحال دیالوگ جالبی بین ریگولس و آنیتا بود که چطو آنیتا رمز بیرون رفتنو پیدا میکنه! ولی اگه بقیه دیالوگها نبودن شاید بهتر میشد..

فضاسازی خیلی کم...یعنی نبود! سعی کن حداقل یخورده از همه چیز داشته باشی تا چیز ایده آلی تحویل بدی.

آنیتا خیلی زود قضیه رو لو داد که نباید میداد! حداقل میتونست یه خورده پیش خودش نگه داره...چرا به این زودی؟

هدویگ-خانه 13 پورتلند-3#

نمیدونم چرا همه دوست دارن خودشونم وارد کنن! نکنینم میشه ها!

این یکی اظهار وجود یه جنبه مثبت داشت و اونم دیالوگ"اون یه جغده.میتونه همه رو خبر کنه" بود...که به نظرم بهترین قسمتش بود!

وای..وی...چرا اینهمه دیالوگ! خبری از فضاسازی نیست و همه چیز داره به دیالوگ پیش میره! مواظب باشید ها!

راه وارد شدن به خونه تحمیل شده به نفر بعد! در اینجور مواقع بهتره خودتون یه خورده از تفکراتتونو لو بدین تا نفر بعدی هم بفهمه منظور چی بوده...اگرم ایدشو خودتون ندارین لازم نیست حتما بنویسین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
**همانند يك سفيد اصيل بنويسيد!**
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1384 03:48
نمایش جزئیات
آفلاین
مایکل کرنر در اولین روز پس از تایید شدنش در محفل بسیار خوشحال می زد. در طبقه بالا و در اتاق رون و هری تختی برای او گذاشته بودند تا بتواند چند روزی را آنجا سپری و استراحت کند.
کرنر به طبقه بالا رفت و وارد اتاق شد ، اتاقی که هر لحظه ممکن بود سقفش روی سرش خراب شود ، شاید هم یک طلسم
از خرابی دیوار و سقف جلوگیری می کرد. رویروی درب وردی یک کمد قهوه ای رنگ لباس قرار داشت که به نظر می رسید به جای لباس لولوخرخره در آن باشد. روی کمد نیز دو قفس جغد وجود داشت که درون یکی از آنها خرچال! جغد رون قرار داشت و دیگری که احتمالا قفس هدویک بود خالی بود.
رون که خوشحال به نظر نمی رسید ، گفت : یاد نداری در بزنی؟؟
مایکل : هوووم! ... برای وارد شدن به اتاق خودم باید در بزنم؟
رون از قبل عصبانی تر شد : کی گفته اینجا اتاق توئه؟
مایکل : دامبلدور! ... مگه تخت منو نمی بینی؟
رون نگاهی به تخت سوم انداخت اما معلوم بود که بیشتر حواسش به کلمه دامبلدور است
-هوم ... خب اشکال نداره بیا تو
مایکل به سمت تختش رفت و خودش رو پرتاب کرد روی تختش که فنرهای تخت از هم پاشید یا کند یا گسیخت یا هر چی !
مایکل با کمر به زمین برخورد کرد و در حالی که درد می کشید مجبور بود صدای خنده های زننده رون رو هم تحمل کنه
هنوز خودش رو درست و حسابی از روی زمین جمع نکرده بود که هری وارد اتاق شد و با دیدن کرنر در اون وضعیت نتونست جلوی خنده اش رو بگیره و پوزخند زد و به همراه رون به سمت تخت مایکل حرکت کردند که ناگهان با یک صدای بوووووم عجیب دو نفر روی آنها افتادند و حالا نوبت خنده های مایکل بود
فرد و جرج در حالی که خود را از روی رون و هری بلند می کردند نیم نگاهی هم به کرنر داشتند که هنوز در حال خندیدن بود
رون : میشه این دو قدم راه رو آپارات نکنید؟؟ ... نزدیک بود از وسط دو تا بشم
فرد : اوه چه عالی ... حتما بازم این کار رو می کنیم
جرج با حرکت سر و لبخندی موزیانه حرف فرد را تایید کرد
کرنر رو به فرد و جرج : سلام بچه ها من مایکل کرنر هستم ... می تونید مایکل صدام کنید ، چند روزی اینجا مهمونم
فرد : اوه ... چه صمیمی !
مایکل یه جورایی میخوره توی ذوقش
هری : ناراحت نشو ... منظوری نداشتن ، مدلشون همین جوریه
جرج : خب برای این که جبران کنیم ... یک لحظه بر میگردد و به فرد چشمک میزند ... تختت رو برات درست می کنیم
فرد سرش را همراه با خنده موزیانه همیشگی به علامت تایید تکان میدهد
مایکل فوق العاده شادمان از دو برادر تشکر می کند و جرج با یک طلسم کوچک به سرعت تخت رو تعمیر میکنه ، تخت حتی از اولش هم بهتر شده بود و به نظر خیلی راحت می رسید
رون و هری :
مایکل متعجب به سمت تختش میدوه و از فاصله پنج متری با یک شیرجه برق آسا خودش رو روی تخت پرتاب میکنه ، اما در یک لحظه تخت غیب میشه و مایکل با همون قسمت کمر به زمین برخورد می کنه
مایکل : مـــــــــــــــامــــــــــــــــان !
فرد : این برای این بود که دیگه به ما نخندی
جرج باز هم حرف فرد رو تایید کرد و هر دو با صدای بووووم دیگری غیب شدند
هری : بیچاره کمر نموند واسش
هری به سمت کرنر رفت تا کمک کنه از جاش بلند بشه
رون : مثل این که هر کسی باید حداقل یک بار گرفتار نقشه های شوم فرد و جرج بشه
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اولین پستم توی محفل بود ... سعی می کنم بهتر بشم

اگر بخوایم نمرات یک تا پنج به پست ها بدیم باید بگم که پستت کم کم سه و نیم میگیره...ولی من بهش چهار میدم!
طنز موضوعی خوبی داشت و شکلک هاش هم خوب استفاده شده بود.ولی باز میتونه در استفاده از شکلک دقت بیشتری بکنی و شکلک های اضافی رو حذف بکنی.به عبارت دیگه بهتره فکر کنی که شکلک در خوب یا بد بودن پستت مؤثره که دقیقا این طور هست!
موضوع پستت جالب بود و خیلی خوشم اومد.البته باید برای جاهایی که داستان ادامه ای هست بیشتر کار بکنی.چون اون شکلی سختتره تا یه پست تکی از خودت....
فضاسازیش هم عالی بود.یعنی منو برد به خانه ی شماره ی 12 گریمالد و خیلی برام جالب بود که هری و رون رو در اطاقشون با یه فرد جدید ببینم.
به هر حال یه پیشنهاد دارم و اونم اینه که در تاپیک های ادامه ای چون مجبوری از کاراکتر هایی که در داستان اون تاپیک موجود هستن استفاده کنی در این تاپیک ها هم پستهای تکیت رو این کارو بکنی که عملا یک تمرین برای اون جور تاپیک ها باشه.

این پیشنهاد من بود.ممنون....دامبلدور!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/12/29 3:08:56
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1385/1/1 1:41:31
تصویر تغییر اندازه داده شده














کارآگاه و بازرس ویژه
----------
**همانند يك سفيد اصيل بنويسيد!**
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خب نقد بعضی پستارو از این به بعد اینجا میکنم چون خیلی داره تاپیک خلوت میشه دیگه!

امروز نقد دوتا نمایشنامه یکی از آنیتا دامبلدور و یکی از پرسی ویزلی( P ) رو که در تاپیک خانه ی شماره ی دوازده گریموالد زدن رو اینجا میزنم(پستهای شماره 159 و 160):


**************************************************

پست آنیتا دامبلدور(شماره ی 159)...خانه ی شماره ی 12 گریمالد:



چقدر واقعا من زود نقد میکنم!
خب ببخشید آنیتا واقعا یادم رفته بود پستت رو نقد کنم و تازه یکی دیگه که پست زد پستت رو دیدم....در هر صورت ببخشید!
خب خب خب
بزار ببینم اینجا چی داریم....یه نمایشنامه خوب با دیالوگهای جالب!
ولی بزار ببینم....نه....فضاسازی و داستان خوبی نداره!...درسته!

خب آنیتا جان دیالوگهای نمایشنامت بر اساس اون چیزی که فکر کرده بودی و اون طنزی که میخواستی به کار ببری چیز جالبی از آب در اومدن.ولی به شخصه از فضاسازی این یکی نمایشنامت خوشم نیومد و امیدوارم در کارت تجدید نظری بکنی....امیدوارم فعالیتت تویه انجمن امپراطوری تاریکی بتونه این مشکلو حل بکنه.
پیشنهاد:درسته...پیشنهاد من برای بهتر کردم فضاسازیت تنها و تنها فعالیت بیشتر و بیشتر و بیشتر در تاپیکهای جدی و البته جد و طنز قاطیه که امیدوارم انجام بدی

و داستان!
چیزی که شاید خیلی معلوم بود که داستان نمایشنامت یه جورایی به محفل ققنوس نمیخورد....قبول داری که یه کم خاله بازی داشت؟...چون محفل ققنوس باید جدی تر از اینا باشه...حتی طنزش یه کم کمتر باشه و جدیش بیشتر.
نه نمیگم طنز ننویسیم تویه محفل ولی طنزی که در قالب یه نمایشنامه با داستانی خوب باشه.
داستانی که یه جورایی بهتر بگم...حماسه باشه!!
منظورمم حماسه مثل شاهنامه نیست!....نه...حماسه از نوع محفل...یه جورایی چه شکلی بگم...جدیت کار محفل در مقابله با ولدمورت...چه ولدمورتی تویه سایت باشه چه نباشه.
بنده در حال حاضر محفل رو فعالش نکردم ولی تو فکرش هستم.دنبال یه سوژه!
پیشنهاد:تنها پیشنهادی که برای بهتر شدن داستان نمایشنامه هات میتونم بدم اینه که وقتی حال نداری نمایشنامه زوری ننویس!...این میتونه مفید باشه!(البته حال نداشتن همراه با فکر نداشتن!)
**************************************************


پست پرسی ویزلی...شماره ی 160...خانه ی گریمالد:


خب خب خب...
پرسی جان باید برات توضیح بدم که محفل ققنوس(انجمن و تاپیکش) در راستای اهداف محفل ققنوس داستان های هری پاتر پیش میره.مهمترین کارش مبارزه با ولدمورته که البته این در مواقعی بیشتر شدت میگیره که ولدمورت داشته باشیم تویه سایت...ولی حتما باید در نبود ولدمورت هم مبارزه با اون در اشد اهداف قرار داشته باشه که امیدوارم از همین الان توجه کنی.
خب در نبود ولدمورت خیلی کارا میکنی...خیلی داستان ها صورت میگیره....بله!
مثل نمایشنامه نویسی در هر جای دیگر سایت...مثل همه جا اینجا هم نمایشنامه نویسیه.

در مورد پستی هم که زدی باید بگم برای اوایل کارت در سایت جادوگران پست بدی نبود.کسایی بودن که در بدو ورودشون بهتر از شما نوشتم...کسایی هم بودن که بدتر نوشتن...میتونم بگم در حالت کلی پست متوسطی بود!(البته من به تاریخ عضویت کاری ندارم...منظورم حالت کلی ورود به رول پلیینگ سایته)
یک جزء نمایشنامه که اصلا مهم نیست ولی در عین حال خیلی مهمه! فضاسازی نمایشنامست....
توضیح دادنش هم نه سخته نه آسون!....خب فضاسازی یعنی اینکه خواننده رو با نوشته هات به محلی ببری که نمایشنامه در اون اتفاق میفته...به طور مثال در این تاپیک باید یه کاری کنی خواننده به اصطلاح بره تو بحر داستان و خودشو در خانه ی شماره ی دوازده گریمالد ببینه.

من پیشنهادم اینه که فعلا رویه فضاسازی نمایشنامه هات کار کن تا بعدا بتونی باز بهتر و بهتر و بهتر از اینی که مینویسی بنویسی....میتونی برای بهتر یادگیری فضاسازی نمایشنامه هات به انجمن امپراطور تاریکی مراجعه کنی و پستهای اونجارو بخونی.
البته پیشنهاد من اینه که به ظاهر نمایشنامه هایی که اونجا نوشته میشه توجه نکنی.یعنی مثل اونا ننویسی...چون در اون صورت یک جدی نویس میشی و بس!...دیگه نمیشه از جدی نویسی درت آورد...پس فقط به فضاسازی ها و طرز استفاده از جملات اونجا توجه کن!



**آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1385/1/1 2:28:45
شناسه ی جدید: اسکاور
**همانند يك سفيد اصيل بنويسيد!**
ارسال شده در: چهارشنبه 10 اسفند 1384 17:32
نمایش جزئیات
آفلاین
چگــــــــــــــــــــونه قـــــــــورقـــــــــــــــــــور کنیـــــــــــــــــــــم؟؟؟!!!!
قسمت اول

فضا سازی!!!:
اصلا تا حالا به معنی این کلمه فکر کردین؟؟؟
این یک کلمه ی ساده است، به معنی: " بیاین فضا رو بسازیم!!!"
به همین راحتی! یعنی محیطی رو که داریم راجع بهش داستان مینویسم یا هر مطلبی، بسازیمش. یعنی خواننده رو ببریم توی بحرش، یه جوری که فکر کنه داره از نگاه خودش، همه ی اون صحنه ها رو میبینه.
مثلا کتاب های سیدنی شلدون یا دنیل استیل، خیلی قشنگ اینو به ما می فهمونه.
یا همین جا، فکر میکنم صفحه ی 13 توی خانه ی 12 گریمالد، آلبوس یه پست زده بود که با دخترش داره راز و نیاز( از این لحاظ نه!! از اون لحاظ!!) میکنه. خیلی قشنگ، آسمون و ایناها رو توصیف کرده، یعنی اصلا خودم احساس میکردم که اونجا هستم.
ببین، به همین راحتی، آدم میتونه فضا رو بسازه. با توصیف هوا، موقع روز، وسایل خانه، چهره ی طرف مقابل و این جور چیزا. و اونوقته که یکی از اساسی ترین اصول نوشته رو رعایت کردی!!!
در ضمن، اگه سعی کنی از شکلک استفاده نکنی، مسلما فضاسازی رو انجام میدی!!

دیالوگ ها!!!
یعنی چی؟؟ این که آسون؟؟؟
نه!! سخت در اشتباهی!!
منظور اینه که توجه کنی، به فراخور شخصیت هر کسی، چه سخنی باید بنویسی!! مثلا:
البوس دامبلدور، آیا می یاد جک تعریف میکنه؟؟
یا هاگرید، از کلمات خیلی باکلاس استفاده میکنه؟؟
یا ولدمورت خیلی بانمک حرف میزنه؟؟
نـــــــــــه!!!!
خب.... توی نوشته هایی هم که داری توی سایت مینویسی، چند پست از کسایی که توی نوشته هستند رو بخون، تا بفهمی چه جور شخصیتی داره!!
ببینید، یک جایی، یکی از پسرا رفته بود از زبان من نوشته بود که خیلی ازش خوشم می یاد و ایناها!! در حالی که من اصلا از این کارا خوشم نمی یاد که عکس فلان جادوگر رو بزنم تو اتاقم و هر روز قربون صدقش برم!!!(عق..)
حالا اگه بتونید این فن نوشتن رو هم رعایت کنین، دیگه عالی میشه!!!
*********
حالا شماها این دو تا رو رعایت کنید، بقیشم میگم!!

-----------------
پروفسور دامبلدور عزیز، میخواستم قبل از اینکه شما برید این پست رو بزنم، ولی دیدم که رفتید، به شدت دچار یاس فلسفی شدم و ایناها....دیگه الان اینو زدم، امیدوارم خوب باشه!!!!

ممنونم آنیتا از پستت...امیدوارم بچه ها استفاده بکنن...اشکال خاص توش ندیدم و چیزی در موردش نمیگم...بهتره!
(ناظر انجمن-دامبلدور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/12/23 17:07:54
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
**همانند يك سفيد اصيل بنويسيد!**
ارسال شده در: دوشنبه 26 دی 1384 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور:
اجازه هست من 5 شنبه، یه پست راجع به اصول نمایشنامه نویسی بنویسم؟؟

مشكلي نيست ولي بعدش من روش نظارت ميكنم كه ببينم اشكالي نداشته باشه....ميتوني بزني! (دامبلدور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/27 2:27:41
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!