به برگشتنه دوباره توي كوچه ها عادت داشتم. نه اينكه اين عادت كار رو آسون تر مي كرد؛ اما حداقل نا آشنا نبودم. انگار بدن من براي خوابيدن روي همون لجن هاي كثيفِ بي ارزش ساخته شده بود.
براي اولين از موقعي كه از زندان آزاد شده بودم به ياد سه كلمه ي واضحي افتادم كه شنيده بودم: تو لعنت شدي!
شب نزديك مي شد. اين رو مي شد از صداي زوزه ي گرگينه هاي جنگل فهميد. گرگينه ها؟ پس امشب هم ماه كامل بود! به ياد حرف هاي مادرم افتادم...هميشه مي گفت وقتي ماه كامل باشه همه ي خوبي ها سعي مي كنند بهت كمك كنند! چقدر آرزو داشتم حرفش واقعيت داشت. اما خب تا پول نداشته باشي انگار هيچكي آرزوتو نمي شنوه!
طبق عادت قديما رفتم كنار هاگزهد. گرچه اجازه ي ورود نداشتم اما هميشه ميشد از مست ها چيزي گير آورد.
شايد چند دقيقه اي بيشتر نگذشته بود كه صداي كالسكه اي به گوش رسيد. غير عادي بود...شايد اگر من هم وضعيتم درست بود كنجكاو ميشدم ازش سر در بيارم ولي اون لحظه بي خيالتر از اين حرفا بودم.
كالسكه درست از جلوي من رد شد. در حقيقت اگه پاهام رو حركت نمي دادم ديگه با خيابون فرقي نمي كردن. ولي كالسكه ايستاد! يك مرد با كلاه عجيب غريبي سرش رو از پنجره بيرون آورد و نگاهي به من انداخت. بعد از چند لحظه " تام " رو فرستاد سراغم. تام كالسكه ران بود. وقتي شروع به حرف زدن كرد حس كردم نوعي تمسخر توي صداش وجود داره ، ولي براي من ديگه مهم نبود!
- آقاي كوانتين گفته كه با ما بيايي. فكر كنم مي خواد كاري بهت بده...حد اقل يه غذاي گرم هم گيرت مياد.
شايد اگه وضعم بهتر بود من هم مثل بقيه مردم به فكر مي اففتادم كه نبايد توي شب همراه يه غريبه رفت. ولي توي شرايط من چيزي براي از دست رفتن وجود نداشت!
آنلاینها
19 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) ميگيرم. 