پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

158
نفر همین الان آنلاین‌اند 96 نفر در «انجمن»
0 عضو 158 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

60 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

تالار جشن هاگزمید

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به دوستان عزیز جادوگر و ساحره!
از اون جایی که من علاقه ی شدیدی به راه اندازی تاپیک های خاک خورده دارم،این تاپیک رو دیدم و به این نتیجه رسیدم که موضوع جالبی داره ولی دیگه کسی توش نمی پسته.همین جوری هم ولش کردن به امان خدا.
به دلیل اینکه دیگه از مک گوناگال و الستور مودی و ونوس و...اثری باقی نمونده،من یه پست کوچولو توش میزنم تا با همت شما دوباره راه بیفته!
از توجهتون ممنونم!
(نکته:به دلیل اینکه من در رول پلیینگ های عمومی فعالیت نمی کنم،تعداد کمی از بچه ها رو می شناسم.واز همونا در رولم استفاده می کنم!)
*****
...روزی روزگاری یه جن خونگی به اسم کریچر وجود داشت،که کار دیگری به جز گردگیری و جارو کردن بلد نبود.یه روز داشت به دنبال یه جاروی نو تمام مغازه ی های پلاستیکی و جارو خاک انداز فروشی های هاگزمید رو می گشت...که گذرش به یه تالار بزرگی رسید که درش رو تخته کرده بودن..تالار جذابی به نظر می رسید ولی متروک مونده بود..
در اینجا،کریچر کرمش می گیره که بره توی سالن تالار و ببینه توش چه خبره...
تق!
شپلق!کریچر وسط سالن ظاهر می شه و زیر گرد و خاک سال های دراز مدفون می شه...
-هاپچو....آ آ آ..آپچی!هپوچی....ای وای...اینجا کجا بود من اومدم..ها..ها..آخیش نیومد..ای بمیری کریچر...این جا چه جایی بود اومدی آخه!نمی گی از آلرژی و عطسه سقط می شی؟هاپچه!!!
کریچر در حال عطسه کردن به سالن نگاه می کنه..سالن خیلی بزرگیه(با ابعاد خود کریچر مقایسه کنید! )که سنگفرش سیاه شده...و ریسه ها و نوارهای پوسیده ی رنگی از دیواراش آویزونه...
_اَ اَ اَ اَ ......اینجا رو!یادش بخیر!اینجا که تالار بالماسکه س!ماشاالله این که سنش از من خیلی بیشتره!ایول یکی از خودم پوسیده تر پیدا کردم!
خلاصه کریچر یه دوری توی تالار می زنه،و به این نتیجه می رسه که می تونه یه کاسبی عالی راه بندازه!
-ایول!اینجارو تمیز می کنم خفنزش می کنم،به ملت اجاره می دم!شبی یه میلیون گالیون هم می گیرم...! ایول!عجب جایی پیدا کردم!


دو هفته ی بعد:

ملت یه تابلوی بزرگ توی هاگزمید می بینن که روش نوشته شده:
*تالار جشن های تابستانی *

و کریچر هم به این حالت زیرش وایساده....

*****
خب...!خواهشمندم بیاین ادامه بدین و جشن راه بندازین و حالشو ببرین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جشن های تابستانی سایت( بالماسکه سابق!)
ارسال شده در: شنبه 20 فروردین 1384 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره ها و جادوگران عزیز

لازم دیدم که در این روز خجسته یاد و خاطره مراسم عروسی من و شوهر مفقودم الستور مودی رو زنده کنم. واقعا باور کردنی نیست که این تاپیک بیشتر از یک سال قدمت داره!

دقیقا یک سال پیش در چنین روزی در سایت غوغای خاصی وجود داشت. همه خودشون رو برای مجلس عروسی من آماده می کردند...عجب دوران خوشی بود...می خوام تعدادی از پست هایی که در اون زمان فرستاده شد رو نقل قول کنم.

اولیش وقتیه که من بـــــلـــــه رو گفتم!

نقل قول:
درهاي سالن خود به خود باز مي شن.

تالار بالماسكه واقعا با شكوه شده امشب.نورهاي سبز و قرمز و زرد وغيره تالار و رو روشن كرده و اين نورها در حال حركت هستن.يه موكت قرمز از دم در شروع مي شه و به دو تا صندلي زيبا و مجلل مي رسه.

مودي:بفرماييد عزيزم.

من:خواهش مي كنم.

دست به دست وارد سالن مي شيم!

در يه طرف سالن يه ميز طويلي گذاشتند كه روش انواع و اقسام غذاها رو گذاشتن.دارك لرد و سدريك به زور جلوي سوروس رو گرفتن!

سوروس:كو كو غذا!

بانوي سايه ها:لي لي لي لي لي :-D

ونوس:لي لي لي لي لي لي :-D

همه واندها را بالا گرفتن و از نوك واندها شون گل و جرقه هاي نور مي زنه بيرون...

من و الستور روي صندلي ها مي شينيم.

تقي خان داره واسه همه بندري ميخونه:

چه خوشكل...چه خوشكل...چه خوشكل شدي امشب.....

مرلين مياد جلو و میگه:

طاقتم تموم شد خطبه رو بخونم؟
من الان كارتم تموم ميشه وا.
دوشيزه خانم مينروا مك گوناگال آيا بنده وكيلم با مهريه 1 گاليون و 1500 سيكل و 3000 نات و... به عقد دائم مداي الاستور مودي در بياورم. بنده وكيلم؟
بعد مرلين ليوان نوشابه رو برميداره و اينجوري ميخوره
مكگوناگال: من رفتم گل بچينم.
دوشيزه خانم ايا بنده وكيلم با مهريه مقرر شما را به عقد دائم مداي الاستور مودي دراورم؟
بانو سايه ها: عروس رفته گلاب بياره!
دوشيزه خانم ايا بنده وكيلم با مهريه مقرر شما را به عقد دائم مداي الاستور مودي دراورم؟
(لطفا كسي پيام نده تا عروس خانوم جواب بده)



من:...........بله!

همه:لي لي لي لي لي
:-D :-D :-D :-D :-D


البته در آن زمان همه شرکت نداشتند. مثلا حاجی که در اون زمان به مقام حاجی نرسیده بود و به دارکی معروف بود نتونست بیاد. به همین خاطر او با چند تا نمایشنامه زیبا خواست که زمان رو برگردونه. نمایشنامه های زیر که از حاجی دارک لرد نقل قول می کنم یکی از نمایشنامه های مورد علاقه منه.

نقل قول:
سلام من اومدم عروسی :-D ! الستور عرویستون مبارک! مینروا جونم! چه خوشگل شدی اصلا شبیه مینروا نیستی! ولی مهم نیست! مبارکه! خیلی عجیبه هیچ کس آشنا نیست! ولی بازم مهم نیست مبارکه!
داماد: مرتیکه تو مگه ناموس نداری؟ به عروسم نگا نکن! شترخ!
آخ چشمم! الستور چه خشن شدی! حالا یه کم آرایش کردی... ا تو که الستور نیستی
جمعیت:هووو ههوو این کیه بندازینش بیرون
من: ببینم مگه عروسی الستور و مینروا نیستش؟
داماد: نه بابا اون هفته پیش بود!
جمعیت: بندازش بیرون اومده دخترا رو دید بزنه!
من: چرا تهمت می زنی! یعنی چه! تازه مگه اشکالی داره؟ چی؟؟؟ عروسی گذشت؟!
نه قبول نیست! ننننننننه

جمعیت:بچه پررو! بکشیدش! بزنینش! یوهاااا ! این میوه ها رو پرت کنین به طرفش!
من: اخ سرم! ای وای چشمم! این چیه دیگه؟ موز؟ آخ جون بازم بندازین! آخ نه گوجه نه! موز بندازین! اون چیه؟ نارگیل؟ نه !
بدبومب!

**** یک ساعت بعد....
من در حالی که لباسام پاره شده گوشه خیابون کنار جوب نشستم دارم به آشغالی جوب و موشا نگاه می کنم ( آهنگ از کرخه تا راین داره پخش می شه)
من: هی هی جووانی چه زود گذشت! جوانی کجایی که یادت کنم ....
پیتر جکسون: کات کات! یعتی چه!؟ این دیالوگت نبود!
من: اااا.. ببخشید.. اوکی برو دوباره..
من: هی هی چه عروسی رو از دست دادم... هی ... واقعا که.... چه زود گذشت...... :no: :no:
یه پیرمرد داره رد میشه: پسرم , قم نخور!
من: قم؟ یعنی چی پدر جان؟ تهران بخورم؟
پیرمد: اهمم....! منظورم غم بود! خنگ! آهان.. ببین پسرم دنیا دو روزه! ثه آرزوی که داری رو بگو تا برایت برآورده کنم..
من: پدر شما فیلم افسانه توشیشان رو احتمالا ندیدین؟
پیرمرد: ا... چرا زایع می کنی؟! سیس! پسرم گوش کن و تفره نرو! آرزویت چیست؟
من: پدر شما خیلی آشنا به نظر می یایین؟ احتمالا دامبلی رو نمی شناسین؟
پیرمرد: سکوت! نفهم! بگیر که اومد! آواداکداورا! کروشیو! بمیرو! مرگیو!
پیتر جکسون: کات کات! یعنی چه! چرا پس جو گیر میشی!
پیرمرد: ببخشید! آخه نفهمه این این! باشه برو دوباره!
: سکوت! گوش کن پسرم من اومدم بهت کمک کنم!
من: من عروسی دوست خوبم رو از دست دادم...! اوه اوه اوه فـــــــــــــــــــــــین!
پیرمرد: اه اه بی بهداشت! آدم رو یاد فایتال می .....
من: فایتال رو از کجا میشناسی؟
پیرمرد: بگذریم پسرم! بیا این زمان برگردان رو بگیر!
من: مرسی پدر! قربونت برم الهی! ولی صب کن زمان برگردان رو که فقط.... آهوووییییییی واب هوی هشوش بونگ بنگ دنگ!(زمان برمیگرده)

هوشششششششششت بنگ بونگ... اهو اهو ... چه دودی داشت.... اینجا کجاست؟
جمعیت:بونگا بونگا بونگا... عروسی... هوهاهوهاهوهاهواها
آخیش رسیدم ولی چه قدر سالن عجیبه د چرا الستور استخون به موهاش بسته؟
: خدای من! این که الستور ماقبل تاریخه! دددد اونم سوروس حجریه!داره استخون تو موهای الستور رو می خوره!!!! دامبلی! می کشمت! هوشششتتتتتتتتت...... بنگ بونگ!!!.... (زمان جلو میره)
آخیش! درست شد ! رسیدم به عروسی! ولی انگار هنوز شروع نشده...
مرلین: سلام دارک! د تو که الان مغازه من بودی! خوب مهم نیست سدریک کارت داره کامیون های شرکت چای روح احمد رسیدن!
من: به به مرلین! کی نجات پیدا کردی؟ من بیرون بودم؟ نه بابا شایعس! :-D
هوووم مثل اینکه من خیلی زود رسیدم قرار نبوده اینقدر زود بیام... صبر کن ببینم اون هریه که چه زود اومده
اونم ونوسه چـــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟!!!! کجا دارن میرن؟؟؟ برم دنبالشون! آخ! کی بود زد تو سرم من؟
پیتر جکسون: من بودم خاک بر سرت! نمایشنامه باید PG-13 رو رعایت کنه! نرو دنبالشون! عیبه زشته! آدم هر جایی نمیره!
من: خیلی خوب بابا! تو هم بچه گیر آوردی!
مرلین: د دارک! بازم اینجایی الان بیرون هم هستی! من باورم نمیشه حالم بد شد برم دسشویی!
من: مرلین چی میگی بابا!
دارک: مرلین این وسایل رو کجا بذارم؟
من: د اینکه صدای من بود! خدای من پارادوکس زمان! حالا چی کار کنم؟ هوووم فهمیدم باید خودم رو بکشم... آره چارش همینه.. فعلا برم پشت پرده این ببینم چی میشه...
هری(قرمز شده): ا دارک تو اینجا چی کار میکنی؟!
من: سیس! د تو خودت اینجا چی کار می کنی؟
شترخ! !!!آخ کی به من چک زد؟ این کیه اوا ببخشید من ندیدمتون ونوس خانم! :-D شترخ! آخ هری تو چرا می زنی؟
کینگزلی و نیروهای نوشابه ای وارد میشن...
کینگزلی: اون پشت چه خبره؟ بذا برم ببینم... (میاد پشت پرده) چه قدر تاریکه! آخ! این کیه؟ ا دارک تویی؟ شترخ!!! آخ کی به من چک زد؟ یعنی چه؟ بگیر که اومد! دنگ!
دامبلدور وبانوی سایه ها وارد میشن...: ا دامبلی ببین از طرف اون پرده چه سرو صدایی میاد! فکر کنم بوگارت باشه بریم ببینیم..
دامبلی: چه قدر تاریکه؟ این کیه؟ ... کلم رو ول کن! ... ا اینک کله کینگزه! می گم چه قدر صافه! این پشت چه خبره؟.... والا منم نمی دونم!... شترخ! آخ این روکی زد؟ شترخ شترخ شترخ! بگیر! یوهاهها! دنگ بودنگ دیش.... دارک ولم کن! ... هری شصت پاتو از تو چشمم در بیار! فایتال انگشتت رو بکن تو دماغ خودت با مال من چی کار داری!؟.... د فایتال تو کی اومدی... آخ !
ترق! پرده کنده میشه...
دامبلی: اهو اهو من آخرش هم نفهمیدم جریان چی بود.. ولی خوب ...! د دارک اون کیه پشتت؟
دارک: کسی پشت منه؟ کمک! آخخخخ! کم....
دامبلی: نجاتش بدین یکی داره خفش می کنه! برو کنار ببینم!
من: ولم کن دامبلی! بذا بکشمش! وگرنه این پارادوکس باعث میشه درجه حرارت صفر مطلق بشه -272 در نتیجه باعث میشه فرمول نسبیت انیشتن به هم بخوره و ولدمورت بدوته با سرعت نور با جاروش پرواز کنه!
دامبلی: آهان خوب راس میگی این مسئله مهمیه خوب بکشش اشکالی نداره!
من: مرسی دامبلی چون! یوهااااا...... آخیش کشتمش!
پیتر:کات کات! یعنی چه؟! فیلم تریلر که نیستش فیلم هندیه! عاشقانه باید باشه! تازه باید یه تریپ My Precious هم داشته باشه...
دامبلی: اوکی برو دوباره.... نه دارک نکشش! دست نگه دار!(دین دبن دین) اون برادر دوقولوته گم شدته!
من: چی؟؟؟(آهنگ سوزناک) خدای من! داداش! داداش! my Precious DADASH ( دن دن! آهنگ می کوبه! زوم 634158 برابر تو دماغ من!) اه دوربین رو ببر عقب مرتیکه!.. داداش! داداش پیدات کردم!
دارک: برادر! اهو اهو اهو...
همه گریه می کنن...
دارک : نه من پدرتم دارکی! پدر گم شدنت هستم! تو بچه بودی یه عقاب دزدیت بردت
من: پدر! خدای من! باورم نمیشه! اهو اهو بالاخره پیدات کردم!
دارک: نه من پدر بزرگتم! نوه عزیزم! بجه بودی یه ببر دزدیت بردت
من: پدر بزرگ! بعدا از 46346 سال! بالاخره پیدات کردم!
دارک: نه من پدر پدر بزرگتم بچه بودی یه نهنگ....
دامبلی: اه! هووووء! حالم به هم خورد! آواداکداورا!
من: دامبل کشتیش که!
سایه: اتفاقا بهتر شد!
من: به به سایه جون چطوری؟! کم پیدا بودی! چه لباس خوشگلی! چه قدر قشنگ شدی!:-D
شترخ!!!!! آخ دامبل چرا می زنی؟!
دامبلی: دیگه نبینم بهش بگی جون! صب کن ببینم این هری کجا رفت؟


همانطور که می بینید در اون زمان بین ونوس و هری یه مسائلی بود که هیچ وقت مشخص نشد چی بوده!!! البته بعد از آن من برای مدتی نبودم و شوهر مفقودم خیال کرد که من توسط عده ای ربوده شدم. بعد از اون ماجراهای پلیسی خیلی جذابی پیش اومد که اگه علاقه داشتید می تونید 7 یا 8 صفحه برگردید عقب!

یادش به خیر اون روزا! امیدوارم بازم از این اتفاقات جذاب در رول پلینگ نوین صورت بگیره :bigkiss:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment
Re: جشن های تابستانی سایت( بالماسکه سابق!)
ارسال شده در: دوشنبه 12 بهمن 1383 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان گرامي: اين تاپيك دوباره بازسازي ميشه و مديريتش هم خودم ميكنم

تا تغيير دكراسيون يه كم طول ميكشه تا راه بيوفته!!
ولي مطمئن باشين كه خوب ميشه!!
تا چند روز ديگه اينجا راه ميوفته
خب كساني كه ميخواين من رو در اين امر خير كمك كنند،بگن!!!
البته به عنوان خدتمتگذار.........
با حقوق مناسب!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

آوادا کداورا! طلسمی با دو چهره!
Re: عروسی!
نقل قول:

ونوس نوشت
مدریت کلیه ی رقص ها را از قبیل عربی،بندری،لامبادا،تکنو و ... را من به عهده می گیرم!

دختر گنده كرپم بشه رقاصك سايت؟...
اي هوار! ... اينا همش تقصير اين مري لين بوده!.. از روزي
كه به اين وني چشمك زد به جاي اينكه نيست بشه اينشكلي شد!...
ونوس برو تو اتاقت در رو هم ببند!...
بعد از 1000 سال عفت داري حالا اين بود دستمزدم! ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ̔䠈ǡ㇓ߥ ȇ ̇Ϧ?ч䧠/></td></tr><tr><td class=
ارسال شده در: یکشنبه 22 شهریور 1383 05:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت : باشه ولي من فقط با آهنگ هاي عشقي مي رقصم !
كينگزلي: پس بفرماييد براتون رقاصه هم بيا ريم كه با هاش برقصي ؟
ولدمرت : ممنون مي شم فقط زياد چاق نباشه !
كينگزلي : ديگه چي ؟
ولدمورت : همين اگه كار ديگه اي بود مي گم .
كينگزلي با عصبا نيت زير لب چيزي مي گه و مي ره يه گوشه مي شينه !

آهاي پسر بيا اينجا ببينم !
پسر بيچاره كه از تر س ميلرزيد مياد جلو ميگه : امري بود ؟
كينگزلي : آره برو يه رقاصه پيدا كن بيا ر ببينم مي خواد چه كار كنه ؟
پسر :چشم جناب وزير !

چند دقيقه بدپسر بيچاره با يه عجوزه بر مي گرده تا چشمش به ولدمورت مي افته سرخ مي شه (ولدمورت هم همينطور )

بچه ها از اون ور مي گن : ولدمورت ........ولدمورت......بايد برقصه ولدمورت بايد برقصه ....... !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ̔䠈ǡ㇓ߥ ȇ ̇Ϧ?ч䧠/></td></tr><tr><td class=
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مرداد 1383 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خب....جشن شورو شد؟...پس....
خانوما دس....آقایون رقص....حالا برعکس...
همگی دس.....ولدمورت رقص!
حالا همه با صدای بلند...آی باریکلا...ولدمورت باید برقصه...ولدمورت باید برقصه...
بابا بیاین جشنو گرم کنین...زیرشو فوت کنین دیگه!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
lona
Re: عروسی!
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1383 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین این وسط نرخ تایین میکنه و همش میگه تقصیر بلاتریکسه!
مرلین داره در گوش همه یه چیزی میگه....
آرتور ویزلی اون بغل داره از خوشحالی ذوق مرگ میشه...
کینگزلی به مرلین شک میکنه....
کینگزلی:وارتا استراگتوس!
صدای مرلین که در گوشی صحبت میکنه بلند پخش میشه!
مرلین در گوشی:ببین آرتور میخوایم ضد این کینگزلی کودتا کنیم..چشم ندارم ببینم وزیره.....بیا همگی جمع شویم دست در دست هم بگیریمو بپیچانیم! تا کینگزلی رو سرکوب کنیم....نمیدونم چرا صدام انقدر بلند شده مثلا درگوشی دارم حرف میزنما.....
مرلین دوروبرشو نگا میکنه....
آرگوس فیلچ:مرلین برو کنار بزار باد بیاد...
مردم همگی به صحبتای مرلین
کینگزلی چوبدستی رو میگیره جلو دهنش میگه بطنین!
کینگزلی:مرلین جان از شما کمال تشکر را برای بوجود آوردن لحظات مفرحی در عروسی کمال تشکر را دارم...
جمعیت:مرلین برو بیرون..مرلین برو بیرون...
کینگزلی:مرلین جان لازم نیست بری..اما بشین صحبتنکن کپنت تموم شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: عروسی!
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1383 11:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هوممم..ببخشید عروس خانوم کجان؟!
(کینگزلی بسته ای رو باز می کنه)
از طرف بلاتریکس به شکم...
1. ا عدد نوار شبرنگ برای بستن دور سر خود و از تاریکی در اومدن!
2. کلاه گیس با مدل های مختلف..تیغ تیغی..بلند صاف فرفری..
3. یک عدد میز ریاست برای خالی شدن عقده ی وزارت!
4. یک عدد شناسنامه ی تقلبی به جا مانده از زمان مودی! برای روز مبادا!
5. یک عدد کفش پاشنه بلند برای عروس خانوم که قدشون به شما برسه..
6. رنگ مو برای عروس خانوم تا از حالت قرمزی در بیاد!
7. کرم سفید کننده برای شکم...برای برطرف کردن تضاد رنگی با عروس خانوم.
8. یک عدد خرمهره، به جا مانده از زمان مودی
9. عکس بلا و الن برای خاطرات
10. یک عدد عروس خانوم جهت شرکت در مراسم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: عروسی!
ارسال شده در: یکشنبه 28 تیر 1383 10:22
نمایش جزئیات
آفلاین
مدریت کلیه ی رقص ها را از قبیل عربی،بندری،لامبادا،تکنو و ... را من به عهده می گیرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: عروسی!
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1383 15:32
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

-گفتم بفرمایید برید تو!
-نگفتی دسشویی کجاست!
-آهان در اول شمت چپ!

مرلین:چی؟شمت چپ؟ببینم شما با آموش نسبتی داری؟
-چی من؟نه بابا تقصیر نویسندس! احتمالا خسته بوده بجای سه زده ش!
مرلین:شما بگو سوسک!
-شوشک!
نویسنده:اینم برای حال گیری!حالا من اشتباه تایپ میکنم؟
مرلین:ای انگل جامعه!همش تقصیر بلاتریکسه!
کینگزلی(تریپ مهران مدیری)کیــــــــــــــــــــــــــــه!؟!هی سرصدا میکنید!
-جناب کینگزلی مرلینه دنباله دسشویی میگرده!
کینگزلی:به به جناب مرلین امروز زحمت خطبه ی عقدو باید بکشیا!
مرلین(چپ چپ نگاه میکنه)چشــــــم جناب وزیرررر!

-----------------------------------------------------
-شما؟
من؟منو نمیشناسی؟ای خاک بر سرت!
-چی؟درست صحبت کن!
-دارینوس دهنیوس ببندیوس خیلی خریوس نیاییوس کجایوس آرکانتوس نقرسیوس!
کینگزلی:دارکی بیا تو به مجلس حال بده!
دارکی:چشم شکم جان!خب شروع کنم؟
جمعیت:حاجی دارک بخوای نخوای دوست داریم!
دارکی:خب شروع میکنم..دامبلی...دامبلی...دامبلی یو مه جبینی مایه ی عدل زمینی....همه با هم م م!بگید جانم دامبل بل بل...
یکی از رو اکو دربیاره ره ره......
کینگزلی:بابا میکروفونو ازین بگیرین!

-------------------------------------------------

-شما؟
-......
-خانوم اینقدر نچرخ سرم گیج رفت!
-......
-گفتم شما؟
-ما الاهه ی هفت خورشیدو زمین و 4 تا دیگه سیاره ی زیبایی و پروانه ای هستم!
-چی میگی خانوم کارت داری؟
-بابا سلزارم گفت برو تو مجلس درو هم ببند!
-چی می گید بابا واستا شناساییت کنم!

--------------------------------------------------
من هی مهمون دعوت میکنم یکی نمایشنامه ی عروسی بنویسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.