جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  64 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 15 بهمن 1385 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
توبیاس دهنش وا رفته بود!
آنی مونی در حالی که عریان ( بی ناموس نشه باز ! ) در کنار عده ای دیگر از آدمیزاد ها اییستاده بود ، عرق از صورتش به پایین میریخت...
یک گل گوشتخوار ، با کت و شلواری فراک ، ایستاده بود و هر از گاهی بازوی یکی از آدمیزاد ها را امتحان یا دندان های آنها را نگاه میکرد!
و آنگا توبیاس حدس زد...
آنی مونی و عده ای دیگر ، همانند برده فروخته میشدند!
توبیاس نفس عمیقی کشید و به طرف گول گوشتخواری رفت که کت و شلوار فراک داشت و گفت: سلام ، این ها مال شما هستن؟ اینو میبینین؟ همینی که موهاش رو به هواست ، آنی مونی رو میگم دیگه! یک دست و پا چلفتیه که دومی نداره ، حالا زورش ... چغک میزنش زمین خلاصه اینکه بهتر ورش ندارین!
گول گوشتخوار : نون؟
توبیاس: ای بابا ، یکی نیست حرف های اینو ترجمه کنه؟
ناگهان گول گوشتخواری ریز جسه و چابک جلو آمد و خطاب به توبیاس گفت: بفرمایید عزیزم ، عمرتون؟
مونث بود!
این رو غریزه ی ناموسی توبیاس در سیم ثانیه احساس کرد!
توبیاس:قربونتون بشم من ، من میخوام حرف های این آقا گل گوشتخواره رو برام ترجمه کنین!
گل گوشتخوار دارای کت فراک دوباره حرفش را تکرار کرد: نون؟
گل گوشتخوار مونث: ایشون میگن: با عرض سلام ، این فردی رو که شما میگین بسی خوف قویه ، نمیدونم چرا میگین قوی نیست، ولی این آقا هنوز این برده ها رو نخریده ، و شما میتونین این رو بخرین...
و با دست به آنی مونی اشاره کرد که با نگاهی خشمگین به توبیاس چشم غره میرفت!
توبیاس به جیب هاش نگاه کرد ، دست کرد تو جیب و یک گشت و دستش رو بیرون آورد ، ولی فقط مگس بود !
گل گوشتخوار: نون؟!
گل گوشتخوار مونث: ایشون میگن ، برو خدا روزیت رو یک جای دیگه حواله کنه!
توبیاس خواست جواب بدهد که ناگهان صدای جیغ و فریاد هایی از پشتش شنیده شد
به پشت سرش نگاه کرد و چشمهاش از حدقه بیرون اومد و افتاد تو آب!
پشت سرش ملت اسلی بودند که کشان کشان توسط گل گوشتخوار های قوی هیکلی کشیده میشدند...
بدر بین آنها ، بلاتریکس و رودولف و لرد ولدمورت و ایگور کارکاروف و... به چشم میخوردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1385 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
-------بقيه ماجرا بصورت فيلم درداخل شكم گل گوشتخوار----
-------------------------------------------------------------------------
توبياس بداخل شكم گل گوشتخوارميرود ومحكم به سطح سختي برخورد ميكند:
-
-امري داشتيد؟!
توبياس باتعجب برميخيزد وبعدازشدت حيرت دوباره روي زمين مي افتد...اودرمكان شبيه دفتراست كه يك ميزدرآن وجود دارد ويك گل گوشتخوار مونث پشت ميزنشسته واي موجود منحرفي كه ميپرسي توبياس ازكجا فهميده موجود مونث است،جوراب گل گوشتخوار صورتي است!!!
-اه...خوب راستش من براي نجات دوستم آمده ام!!!
- دوستت...آها اوني كه خيلي سروصداميكنه؟!
- خودشه!!!
-بايد بري جلوتر...سمت راست دفتر افراد خورده شده!!!
- بابا بيخيال!!!
توبياس به طرف تنهادرب موجود دراتاق ميرود ودرب رابه آرامي بازميكند وبايك راهروي بشدت بلند ودرازمواجه ميشود كه هزاران درب در كناره هاي آن وجود دارد:
- گل گوشتخواره يا مجتمع اسكان؟!
درتمام راهرو تابلوهايي بچشم ميخورد از بليز در حالتهاي مختلف...بليزنشسته،بليز بلندشده،بليزدارد ميزند توسررودولف،رودولف دارد ميزند توسربليز،بلاتريكس دارد ميزند توسرهردونفرشان وعكسهاي مشابه!!!
توبياس همچنان محواين قبيل آثار ارزشي است كه به جلوي دري ميرسد كه رويش يك تابلو زده با عنوان:
"بخش رسيدگي به افراد خورده شده"
توبياس آب دهانش راقورت ميدهد وبعد به آرامي وارد اتاق ميشود:
-نون!!!
توبياس درحالي كه چهارشاخ مانده به گل گوشتخواري كه پشت ميزنشسته خيره ميشود...گل گوشتخوار ديگري كناردست همين گل گوشتخواره نشسته كه بلافاصله شروع به ترجمه ميكند:
-ميتونم كمكتون كنم؟
- من دنبال دوستم آني موني ميگردم...
-نون؟!
-ايشون ميپرسند چه شكلي بود؟
- شبيه آني موني بود!!!
- نون!!!
-ايشون ميفرمايند اگرهميني باشه كه يك ساعته داره مخ مارو ميخوره بايد با آسانسور بري طبقه معده اونجا پيداش ميكني!!!
- همه حرفهايي كه الان زدي ترجمه همين يك كلمه بود؟
-
توبياس از اتاق خارج ميشود وبه سمت آسانسور حركت ميكند...در آسانسور عده زيادي گل گوشتخوار كت وشلوار پوشيده درحال صحبت باهمديگر به زبان نون هستند وتوبياس به هيچ عنوان هيچي نمفهمد...بالاخره توبياس وارد معده شد...يك درياچه بزرگ با مقدار زيادي كشتي كه درحال عبور ومرور بودند وعملا قيافه توبياس به يك علامت سئوال بزرگ مبدل شده بود:
-
وناگهان توبياس آني موني را ديد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رودولف در 1385/11/15 1:34:02
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1385 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف کمی من من میکنه و میگه:این چه حرکتی بود بلا؟
بلا خاک رداش رو میتکونه و در حالی که به اسلیترینی های متعجب لبخند میزنه میگه:لازم نیست شوکه بشید.بلاتروف سیبل چیزی دیده بود که درباره لرد بود.البته من به پیشگویی های اون اعتقاد ندارم ولی دیدم بهتره هرچه زودتر یه اقدامی انجام بدم.
ایوان با چوب جادوش چانه اش را خاراند و گفت:مگه بلاتروف چی دیده بود؟
سیبل قبل از اینکه بلاترکیس حرفی بزنه میگه:بلاتروف دید که لرد برای نجات آنی مونی وارد دهن گل گوشتخوار میشه و دیگه بر نمیگرده!
ملت اسلیترین:
بلاتریکس نگاهی به بقیه کرد و گفت:خوب حالا با آنی مونی چیکار کنیم؟نمیتونیم بذاریم تبدیل به انرزی درونی گل گوشتخوار بشه که!
سیبل دستی به بلاتروف کشید گفت:درسته،البته من میگم هر کی میخواد میتونه بره غیر از بلاتریکس.چون بلاتروف درباره بلاتریکس هم همین پیشبینی رو کرد!
ملت اسلیترین همه در این فکر بودند که چطور میتوانند از شر پیشگویی های بلاتروف راحت شوند.چون احتمالاً بلاتروف درباره همه همین پیشگویی را میکرد!
سیبل لحظه ای چشمش را بست و در حالی که دستش را روی گوی بلورینش فشار میداد کلماتی را زیر لب زمزمه میکرد.بعد چشمانش را باز کرد و به ایوان اشاره کرد.
ایوان: اتفاقی افتاده سیبل؟
سیبل گفت:نه فقط بلاتروف میگه اگه تو بری میتونی آنی مونی رو نجات بدی.و به احتمال چند درصد هم زنده بیرون بیای!
نگاه همه به ایوان افتاد.ایوان کمی به درو دیوار نگاه کرد تا شاید بتواند راه فراری پیدا کند.ولی هر چه گشت راه فراری میان درو دیوار پیدا نکرد پس به سختی به بلاتریکس نگاه کرد و گفت:حالا من چیکار کنم؟...نمیشه کسی داوطلب بشه؟من گناه دارم ها!
بلاتریکس: بهتره با پای خودت بری اونجا.و گرنه بلایی سرت میارم که ترجیح بدی همه تعطیلاتت رو توی شکم گل گوشتخوار بگذرونی!
ایوان که میدانست چاره ای وجود ندارد با ناراحتی تسلیم سرنوشت شومش شد و با قدم های آرام نزدیک گل گوشتخوار شد.گل گوشتخوار نگاهی به ایوان انداخت و به راحتی میشد تشخیص داد که اشتهایش دوباره باز شده است!
ایوان چشمانش را بست تا این لحظات اخر را بدون وحشت بگذراندو به طرف گل گوشتخوار نزدیک شد.گل گوشتخوار لحظه ای به ایوان نگاه کرد و بعد قیافه اش در هم رفت.کمی فکر کرد و در مقابل چشمان گرد شده اسلیترینی ها گفت:من توفیاش میخواذ!
همه:
گل گوشتخوار دوباره تکرار کرد:من توفیاش میخواذ.
اینبار همه نگاه ها به طرف توبیاس چرخید.توبیاس در حالی که صدای ضربان قلبش را میشنید گفت:ولی بلاتروف گفته بود که بلا میره توی دهن گل.یعنی من بهش پول دادم که اینو بگه....!
بلا: جدی؟
رودولف میخواست سر توبیاس را بدون فوت وقت از سرش جدا کند ولی صدای دورگه لرد همه را از جا پراند.لرد که سرپا ایستاده بود گفت:مسخره بازی بسه توبیاس.پیشنهاد میکنم زودتر با سرنوشتت روبرو بشی.
قبل از آنکه توبیسا حرکتی بکند لرد او را با طلسمی به هوا بلند کرد و با سرعت به درون دهان گل گوشتخوار فرستاد!
لرد: سعی کن زودتر آنی مونی رو بیاری بیرون عزیزم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1385 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا كه مي بينه اوضاع قمر در عقربه شروع ميكنه به روضه خوندن : كه اي آني موني حال ما و اسلي بي تو چه كنيم ؟
لرد مياد دوباره داد بزنه كه بليز ميگه : روحش شاد عجب آدم بزرگواري بود .
اين هم عكسش:
ظاهر اسليون :
باطن اسليون :
ملت انقدر سه بازي در آوردن كه ولدي هم گمراه شد وشروع كرد به گريه و زاري كردن . در همين لحظه بلاتروف به حرف مياد : هوي سيبل بيا .
سيبل : چيه بگو .
سيبل بلاتروف صحنه اي را نشون ميده كه بلاتريكس رفته تو دهن گل گوشتخوار .
سيبل : هوووووي ! فكر كردي منم مثل تو ابلهم ؟ نه ديگه خر نميشم .
بلارتوف : بفهم داري چي مي گي ها !
سيبل : اصلا حال مي كنم اين طوري حرف بزنم .
بلاتروف : خودت خواستي .
و ملت اسلي همچنان گريه مي كردند و به داد وفرياد هايي كه از شكم گل گوشتخوار بر مي خاست گوش نمي دادند .
و اما در داخل شكم اين گياه آني موني با مشت و لگد و سر و بوق به در مي كوبيد وداد وفرياد راه انداخته بود كه اين جا بوي مورچه مي ده واز اين حرفا .
نيم ساعت بعد بلا به ولدي گفت : حالا كه هم خسته ايم و هم حسابي گريه كرديم ..چطوره كه يه جشن راه بندازيم و با اين بقاياي اتر آبگوشت درست كنيم.
ولدي عصباني ميشه : مگه من مثل شما ها علافم كه بشينم ديزي بخورم ؟ بعدشم اين جا برنامه ي تلويزيوني فراره اجرابشه و آخرشم بگم كه من خيلي به آني موني علاقه دارم واز اون جا كه سيبل برام تعريف كرده كه بعدا بايد شخصيتمو بدم بهش مي خوام براش عزادري كنم ...مشكليه بلاتريكس ؟
بلاتريكس يه لحظه به در وديوار نگاه مي كنه و بعد چوبدستيشو ميگره طرف ولدي و وميگه : جريوس منفجريوس منهدميوس !
صحنه خفن اسلوموشن ميشه ، ولدي بلا رو اينطوري : نگاه مي كنه ولي قبل از اون كه بتونه جاخالي بده يا با طلسم مقابل كنه طلسم بلارتيكس بهش مي خوره و...( وضعيت لرد ولدمورت قابل شرح نيست )
ملت :
بلا :

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1385/11/14 19:22:47
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 13 بهمن 1385 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون لحظات خطیر آنی مونی جلوتر از بقیه پریده و وارد دهن گل گوشتخوار شده و عملیاتی فوق انتحاری و شهادت طلبانه را آغاز کرده به حالتی که با پاهایش ایستاده و دستش رو هم به سقف دهن گل گوشتخوار چسبونده و مانع از بسته شدن دهن وی شده.
بلیز: بدویید بدویید ... رودی رو نجاتش بدید!
بلا: حالا زیاد اشکال نداره دیر یا زود خودم میکشتمش حالا چون شوهر خوبیه نجاتش بدید.
بلافاصله عده ای از ممد های موجود در سالن به سمت گل گوشتخوار هجوم میارن تا سر رودی رو بیرون بکشن. در اون میان آنی مونی در حالی که به شدت داره عرق میریزه همچنان مانع از بسته شدن دهن گل گوشتخوار میشه.

در همون لحظه بلاتروف نکته ای بس اساسی رو به سیبل متذکر میشه به این ترتیب که سیبل در اعماق فکرش میبینه که کله رودولف در دهن گیاه گوشتخوار تبدیل به بدن آنی مونی شده و دهن گل گوشتخوار با صدای وحشتناکی بسته میشه.
سیبل: وای پیشگوییم اشتباه بود!

در اون طرف بالاخره یک ثانیه قبل از اینکه دهن گل گوشتخوار بسته شه ملت موفق میشن سر رودی رو از دهنش بیرون بکشن و بلافاصله ارباب با مهارت خود با استفاده از طلسم چسبیوس دوباره سر رودولف رو در جای خود قرار میده. همه بخاطر این موفقیت بسیار خوشحالند و دائم به هم تبریک میگن و به پشت هم میزنند و از عملکرد همدیگه تعریف میکنند اونم بدون توجه به این مسئله که گویا یک نفر از جمعشون کم شده تا اینکه:

لرد: آنی مونی ساکتی! ما این موفقیت بزرگ رو بتو مدیونیم!
همه ساکت میشن ولی صدایی نمیاد
ملت غیور اسلی
لرد: مشکوکیوس این آنی مونی کجاست؟
ایوان: ارباب آخرین بار من توی دهن گیاه گوشتخوار دیدمش!
در همون لحظه لرد وارد محاسبات پیچیده ای میشه با این مضمون که چند درصد امکان داره آنی مونی از دهن گل گوشتخوار جون سالم به در برده باشه در همون لحظه دوربین روی گل گوشتخوار زوم میکنه .... گل گوشتخوار کاملا سیر به نظر میرسه و یه گوشه مشغول هضم غذاست ...

بلیز: ارباب فکر کنم آنی مونی رو توی دهن گل گوشتخوار جا گذاشتیم.
همه
ناگهان لرد با به یاد افتادن این که آنی مونی چه مرد بزرگی بود (!) بسیار ناراحت و البته پروانه ای شده و به فکر پیدا کردن یک راه حل منطقی می افته.
لرد: همین الان آنی مونی رو از دهن گل گوشتخوار بیرون بکشید!
همه: ماااااااا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 13 بهمن 1385 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه سیبل تریلانی که بعد از یک پیشگویی مهم خیلی خسته شده بود به مدت دو روز خوابیده بود وارد میشه
- آخیـــــــــــــــش...چقدر خوابیدم...احساس میکنم از نو متولد شدم و میتونم پیشگویی های مهمی انجام بدم...احساس میکنم میتونم آینده خیلی خیلی دور رو هم ببینم...اونقدر دور که حتی میتونم بگم موهای لرد سیاه کی شروع به رشد میکنه!!
در همین لحظه سیبل متوجه افرادی میشه به با یه لبخند شیطانی زل زدن بهش
- هان؟
رودولف: اگه به جای دیدن آینده دور یکم برا دیدن آینده نزدیک خودت تلاش کنی میفهمی هان
سیبل:هوم...ببخشید ببخشید...بذارین یکم به خودم و بلاتروف(چشم درون سیبل)فشار بیارم
سیبل شروع میکنه به فشار آوردن به خودش...چند دقیقه بعد:
هوووم...من چیزی جز سر از تن جدا شده ی رودولف که تو دهن گیاه گوشتخوار داد میزنه چیزی نمیبینم!!!!
رودولف:چــــــــی؟
در همین لحظه بلاتریکس که کم کم داشت حوصله اش سر میرفت با یک حرکت چوبدستی سیبل رو میذاره وسط میز
لرد سیاه:خب آنی مونی...نوبت توئه
آنی مونی یه نگاه حقارت آمیز به رودولف که درست پشت سر سیبل ایستاده بود میندازه و بعد روبروی سیبل وایمیسه
رودولف:من میخوام یه طلسم جدید رو امتحان کنم که تو یه کتاب خوندمش
بلاترکس:هر کاری میکنی زودباش....خیلی دلم میخواد دوباره نوبت من برسه
رودولف چوب جادوشو تکون میده با صدای بلند میگه:هوکوس پوکوس
در همین لحظه سیبل تریلانی خم میشه تا دنبال عینک ته استکانی اش که چند دقیقه قبل افتاده بود زیر میز بگرده و در نهایت تعجب طلسم به گردن رودولف برخورد میکنه و سرش از تنش جدا میشه
سر رودولف:نـــــــــــــه...چی شد؟اینجا کجاس؟من کجام؟
بدن رودولف:فکر میکنم اینجا شهربازی باشه
سر رودولف به شدت با بدنش مخالفت میکنه
سر: نه نه...اینجا اصلا شبیه شهربازی نیست
بدن:اینجا شهر بازیه...فهمیدی؟شهربازیه
سر:اینجا شهر بازی نیست
در همین لحظه ایوان به همراه مانتی و گیاه گوشتخوار وارد میشن...گیاه گوشتخوار چشمش به سر رودولف که روی زمین داشت قل میخورد می افته و آب دهنش سرازیر میشه
بدن:دیدی گفتم اینجا شهربازیه
سر:
یهو همه یاد پیشگویی سیبل تریلانی می افتن و به سمت گیاه گوشتخوار هجوم میبرن....
سیبل جان...به نظرت نقطه ها رو جا ننداختی؟آخر جمله معمولا نقطه گذاشته میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1385/11/13 18:36:24
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/11/14 12:58:31
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 13 بهمن 1385 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
من از پست بلیز ادامه دادم.
--------------------------------------------------------------------------
استرجس با لکنت گفت:من راستش...چی میگن...یه کاری برام پیش اومده باید برم.یه وقت دیگه حتماً مزاحمتون میشم!
لرد که با لبخند چوب جادویش را میان انگشتان کشیده اش میچرخاند به استرجس گفت:نه عزیزم.تو هیچ جا نمیری.ما یه کم باهات کار داریم!
استرجس که احساس خطر کرده بود(چه کار سختی!) در یک لحظه بحرانی چوب جادویش را نا امیدانه بیرون کشید ولی این همان کاری بود که نباید انجام میداد.چون ده،بیست مرگ خوار همزمان روی سرش خراب شدند!
چند لحظه بعد...ادامه میزگرد:
لرد به همراه رودولف و بلاتریکس و آنی مونی و بلیز دور میز ایستاده بود و به استرجس که در وسط میز گرد!با جادو بسته شده بود نگاه میکرد.مرگ خواران در دور اتاق جمع شده بودند تا شاهد اولین تیکه پاره شدن آموزشی گریفندوری ها باشن!
لرد صدایش را صاف میکند و میگوید:اهم...اهم.خوب حالا با حاضر شدن نمونه آموزشیمون میتونیم کارو شروع کنیم.
بعد رویش را به سمت رودولف و بلاتریکس و آنی مونی میکند و ادامه میدهد:خودتون انتخاب کنید اول کی شروع میکنه.
آنی مونی با هیجان دستش رو بالا میبره و میخواد چیزی بگه که با نگاه کردن به چهره بلاتریکس هیجانش به سرعت فروکش میکنه!
بلاتریکس به این حالت به رودولف و آنی مونی نگاه میکنه:
رودولف رو به لرد میکه و میگه:ما احتیاج به انتحاب ندارم.معلومه که بلاتریکس اول شروع میکنه.
استرجس که اگه دهانش بسته نشده بود حتماً صدای فریادش تا دویست کیلومتر اون طرف تر میرسید پیچ و تابی به بدنش میده تا شاید بتونه خودش را ازاد کنه.مطمئناً ترجیح میداد هرکسی این کار رو شروع کنه غیر از بلاتریکس!
بلاتریکس به میز نزدیک تر میشه و میگه:خوب برای این کار یه راه حل خیلی ساده وجود داره.اونم اینه که...
بلاتریکس تکان مختصری به چوب جادویش میده و...بـــــــــــــــــومـــــــــــــــــب!
لرد در حالی که خون و استخوان های ریز ریز شده استرجس رو از روی صورتش پاک میکرد میگه:بلاتریکس فکر نمیکنی برای شروع یه کم زیاده روی کردی؟پس شرکت کننده های دیگه با چی آزمایش کنن؟!
آنی مونی و رودولف:
بلاتریکس باقی مانده های استرجس رو با افسون از بین میبره و میگه:میخواستم شروعش کوبنده باشه!
لرد نگاهی به بلیز میندازه و میگه:چاره ای نیست بلیز.بهتره یه گریفیندوری دیگه رو پیدا کنیم.به نظرت کدومشون مناسب هستن؟ ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1385/11/13 12:54:03
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1385/11/13 17:49:32
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 9 بهمن 1385 08:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان در حالی که با قیافه ای حاکی از انزجار به استرجس نگاه میکرد گفت: این که خیلی بیریخته ...
بلا: خوب بچه ها سرگرم کار شین ... این استر رو من خیلی دوس دارم
ناگهان صدایی از پشت مرگ خواران شنیده میشه ، سپس توبیاس اسنیپ از پشت مرگ خواران پدیدار میشه و به سرعت به طرف استر میره و جلوش وا میسته
توبیاس: مگه از رو نعش من رد شین تا بتونین به استر دست بزنین...
مرگ خواران با دیدن این صحنه:
لرد ولدمورت در حالی که لحنی تمسخر آمیز داشت رو به توبیاس گفت: از روت نعشت رد شیم؟ خوب اگه وقتی بخوایم از روت رد شیم نعشی داشته باشی...
ناگهان استر که جو گیر شده بود به کنار توبیاس رفت و گفت: هیچ کاری نمیتونین بکنین... من کسی نیستم از یک کچل وامونده و یک رودولف زن ذلیل و یک ایوان که هر موقع میبینمش یاد شامو ایوان ( نرم کننده سنگ توالت ) میفتم...
لرد خواست جواب بدهد که توبیاس پیشدستی کرد و گفت:نگران نباشین... من خودم محفلی ها رو خبر کردم... یوهاهاها!
بلا در حالی که یکی پس کله رودولف میزد گفت: الان پیش باسیلیسک خطرناکه ، مخصوصا حالا که اینجوری شده برو ببرشون یک جای امن...
رودولف ناگهان آپارات کرد و غیب شد...
لرد ولدمورت در حالی که بلیز را میخواند گفت: بیا اینجا ... زکی بیا اینجا بیا اینجا ، اونجا نه ( احمق اونطرف بیناموسیه ! )
بلیز با حالتی حاکی از تسلیم جلوی لرد میره
لرد : آستینتو بالا بزن...
بلیز اطاعت میکنه
لرد ولدمورت در حالی که سر چوب را بر روی علامت خالکوبی شده بازوی راست بلیز میگیره ، مرگ خحواران را احضار میکنه...
بعد از چند دقیقه...
بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ و ...
مرگخواران یکی پس از دیگری ظاهر شدند ، آرامینتا ، پرسی ویزلی ( دوره زمونه عوض شده ما میریم محفلی میشیم گریفی میاد مرگ خوار میشه ای روزگار ) سوروس اسنیپ ، مارکوس و...
استر در حالی که به مرگخواران نگاه میکرد ناگهان با چوبش حرکتی انجام داد...
لرد خطاب به استر: داشتی چه کار میکردی؟
استر:هیچی دیدم عین چی زیادین گفتم تعادل برقرار شه الف دالی ها رو هم دعوت کردم!
بعد از چند دقیقه دیگر ....
بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ بنگ و...
تمام محفلی ها کی پس از دیگری ظاهر شدند...
ریموس ، چو ، الستور ، سدریک ( محفلی ) هرمیون ( محفلی ) ، ننه باب هری پاتر و...
همی ظاهر شدند...
در این بین لرد بیخیال همه چی در حال نگاه کردن به آسمون بود که اگهان: دامبلدور؟؟؟؟
سپس مرگخواران به دامبلدور که ارام ارام از آسمان به پایین میامد و بعد با نگاهی خشمگین به توبیاس خیره شدند...
لرد خطاب به توبیاس: بعدا حسابت رو میرسم...
هم اکنون با آمدن ابر نیرو دامبلدور ، جنگی سخت بین دو گروه خیر و شر اتفاق خواهد افتاد
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1385 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه بعد از پذیرفته شدن پیشنهاد لرد

لرد کنار بلیز خودشو جا داده و در حالی که صورتشو به صورت بلیز چسبونده به چشمان بلیز خیره شده و ازش چشم برنمیداره. در اون میان بلیز سعی میکنه به جای زل زدن به چشمان ارباب به جاهایی دیگه از جمله تماشاچیان ... کاغذهای روی میزش ، گل و گیاه و.... نگاه کنه ولی مگه میشه؟

لرد: معاون ارزشی من ... احساس نمیکنی که جای منو کمی تنگ کردی؟
بلیز: جسارته ارباب ولی شما از اون ته سالن اومدین بین ما نشستین!
لرد: یعنی من دروغ میگم؟ با یه کروشیو بزنم نصفت کنم؟ آخه تو که با یه فوتیوس مردی ای بوقی (فحش بسیار زشت)!
بلیز آب دهنشو قورت میده و میگه:
- خوب من مجری برنامم .. من باید اینجا بشینم!
لرد: سرپیچی از دستورات ارباب ، دروغ در روز روشن؟ جلوی این همه آدم ... کروشیو!
بلیز

چند لحظه بعد
سرانجام بلیز مجبور شده همراه با مانتی و گل گوشتخوار به اتفاق به دمه خونه باسیلیسک اینا رفته تا با هم برن بازی!
بلا: مانتی جان عزیزم مواظب خودت باش ... دستتو از دست بلیز ول نکنی ها!
مانتی: چشم مامان!
بلیز: ظرف تغذیه نمیخواد؟
بلا: آها خوب شد گفتی! مانتی پسرم بیا این خوراکی ها رو بگیر اگرم سنگینه بده بلیز برات نگه داره!
سپس بلا از ناکجا یک کوله پشتی حاوی انواع خوراکی در میاره و میده دست بلیز.
بلیز

چند لحظه بعد
لرد: اینک بعد از مدتی وقفه برنامه خودمونو با حضور یک عدد گریفی فداکار شروع میکنیم. در ابتدا من از شرکت کنندگان ... (( دوربین میچرخه روی بلا و رودولف و آنی مونی )) ... میخواهم که جدیدترین فنون تیکه پاره کردن گریفی ها را به نمایش بزارن که البته ما الان به وجود چند نمونه زنده احتیاج داریم که مشکلی نیست چیزی که فراوونه گیریفیه!

بلافاصله همه ملت حاضر ساکت میشن. لرد نگاهی به جمعیت تماشاچی میکنه که با شور و هیجان دارن به صحنه نگاه میکنند تا بلکه دو تا دونه گریفی به عنوان نمونه گیر بیاره. سرانجام یک عدد گریفی پیدا کرده که بسیار مشتاق میباشد به زور راه خودشو به سمت در خروجی باز کند.
لرد به اون شخص اشاره میکنه:
- و این افتخار بزرگ نصیب استرجس میشه!
بلافاصله همه نگاه ها میچرخه به سمت کسی که از ترس سرجایش خشکش زده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/11/8 20:16:24
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1385 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز صحبت رو شروع میکنه:خوب ما اینجا دور هم جمع شدیم تا در باره مهم و حساسی صحبت کنیم.بیایم اول از علت زن ذلیل بودن رودولف یا خشانت بلاتریکس و یا کچل بودن لرد سیاه شروع کنیم.
رودولف کمی فکر میکنه و میگه:خوب تو که همه موضوع ها رو گفتی!از کدوم شروع کنیم؟
آنی مونی برای اینکه بقیه بهش توجه کنن چندتا سرفه میکنه و میگه:به نظرم بهتره رای بگیریم تا ببینیم از کدوم موضوع شروع کنیم.
بلاتریکس با بی توجهی نگاهی به آنی مونی میندازه و میگه:تو نظر نده آنی مونی.خودمون میدونیم چیکار کنیم.به نظرم بهتره رای بگیریم.
مرگخواران:
آنی مونی: این نظر من نبود؟!
بلیز روی از روی صندلیش بلند میشه و میگه:کی حاضره که اولین بحثمون درباره زن ذلیلی رودولف باشه؟
صدای همههه و پچ پچ از سرتاسر میز گرد! بلند میشه.همه بهم نگاه میکنند و در آخر کسی دستشو بالا نمیبره.
بلیز با تاسف آهی میکشه و میگه:خیلی خوب،کی با بحث درباره خشانت بلاتریکس موافقه؟
بلاتریکس نگاه خشانت باری به مرگخواران میندازه.چند نفر با صدای بلند آب دهانشان را قورت میدن و چند نفر دیگه برای در امان ماندن از اسیب جدی به زیر میز پناه میبرن.
بلاتریکس:
بلیز که حوصله اش در حال سر رفتنه میگه:خوب کچل بودن لرد چی؟
صدایی از دور از میزگرد میگه:اگه جرات داری یه بار دیگه این حرفو تکرار کن بلیز.
بلیز با عجله نگاهی به پشت سرش میندازه و میگه:اهوم...چیزه ارباب موضوع فقط این بود که...
لرد به طرف بلیز میاد و میگه:لازم به توضیح نیست.کریشیو!
لرد بعد از مقدار متنابهی شکنجه بلیز جای اون رو روی صندلی میگیره و میگه:خوب حالا که یه میزرد تشکیل دادین چرا درباره مسائل مهمتر بحث نکنیم؟
بلیز از روی زمین بلند شده و روی صندلی های باقی مونده جایی بین مانتی و گل گوشتخوار پیدا میکنه و میشینه!
آنی مونی دستش را بالا میاره و بعد از اجازه صحبت گرفتن از لرد میگه:مثلاً چه چیزی ارباب؟
لرد دستی به سرش میکشه و میگه:نمیدونم،مثلاً سالاد کردن گریفیندوری ها،یا ریز ریز کردن دامبلدور یا حتی کباب کردنش.
زمزمه تایید امیزی از همه طرف به گوش میرسه.به نظر میرسه همه مرگخواران به این موارد رای مثبت میدن!بلیز هم که کمی از،از دست دادن جایگاه رئیس جلسه ناراحته میگه:خوب ارباب نظر خوبیه.ولی از کدوم شروع کنیم؟
لرد نگاهی به جمعیت میندازه و میگه:رای بی رای،من میگم از تیکه پاره کردن گریفیندوری ها شروع کنیم.کسی که مخالفتی نداره؟ !...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1385/11/8 11:51:50