جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

217 کاربر(ها) آنلاین هستند (159 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
214 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

ثبت‌نام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

مکان‌های مجاز فعالیت

انجمن تفرقه بین دو جبهه‌ی سیاه و سفید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 29 دی 1386 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
_:ارباب جان مادرت!ما تو همین یکیش موندیم چه برسه بخوایم به دوجا حمله کنیم!

_:بوقیوس!رو حرف من حرف میزنی باب آگدن؟!

_:خب ارباب خیلی مشعوف شدم از دیدنتون،من برم غذام رو گازه میسوزه!

_:کروشیو!آنی مونی به چه حقی به من پشت میکنی؟!

آنی مونی به حالت :دی گفت:ارباب شما فکر کردی!من به دامبیم پشت میکنم چه برسه به شما که کبریت بی خطرین...نه ببخشید ...

دیش بوم شپلخ! امعاء و احشاء آنی مونی به هم گره خوردن!

_:همین الان راه میفتین میرین آماده میشین...وگرنه من تک تکتون رو شکنجه میکنم!
ملت مرگخوار:

ولدی به رنگ قالب جادوگران در میاد:بوق بر شما!من شما رو توی حلق مانتی میکنم!
ملت مرگخوار:

ولدی:من شما رو به دستان خشانت بار سارا اوانز میسپارم!

چند ثانیه بعد مرگخوارا ساک به دست حاضر و آماده دم در بودن!
،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛
کراوچ در آغوش انبوه موشها:مامااااااااااااااان!من از موش میترسم!نــــــــــــــــــــــــــــه!جییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!!
این صدای جیغ بارتی بود که بعد مشاهده تعداد کثیری موش دیوار صوتی رو در هم شکست و از اونجا که خانه ریدل بسیار بسیار مستحکم بود و با رعایت بند 19 ساخته شده بود بلافاصله سه تا از دیواراش خراب شد!

محفلیا مات و متحیر به سه تا دیوار خراب شده خیره شدن:ماووووو!خونه ریدل خراب شد!
سارا:هییییییییییع!حالا باید بسازیمش؟!
ریموس: ما نه!وقتی خودشون میان پس بگیرن میسازنش!
کلیه محفلیا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 22 دی 1386 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل ققنوس

_ اوه چه خانه كثيفي بود! معلوم نيست اين مرگ خوارا اون تو چه كار مي كردن!!
_ آره ويولت! ولي تصرفش راحت تر از اون چيزي بود كه فكرشو مي كردم! اما ولدمورت ساكت نمي شينه!
_ دقيقا! باهات موافقم سارا! بايد مراقب همه چيز باشيم! حالا با يك نوشيندني چطوريد؟
_ لطف مي كني ريموس!

محفلي ها كه تازه از خانه ريدل باز گشته بودند بدون خستگي و آسوده خيال بروي مبل هاي راحتي موجود در ميانه هال خانه شماره 12 گريمولد در حال خوردن نوشيندني مورد علاقه همه يعني نوشيندني كره اي بودند!

_ به افتخار اين پيروزي! :pint:

و نوشيدني ها را سر كشيدند... در اين ميان سوروس گفت :
_ قيافه ايگور در اون لحظه اي كه سارا رو ديد ، ديدني بود! ديديد چجوري فرار كرد؟
سيريوس ليوانش را بروي ميز گذاشت و گفت :
_ آره... واقعا خيلي جالب بود...تا حالا انقدر ترسيده نديده بودمش! راستي كي اونجاست تا نگهباني بده؟
سارا خنده موزيانه اي كرد و گفت :
_ مشكلي نيست...خود آلبوس اونجا مونده...گفت مثل اينكه مي خواد يه ذره اونجا رو بگرده...
ناگهان ويولت نگران گفت :
_ پس كراوچ رو كجا نگه داشتيد؟ نكنه فرار كنه؟
ريموس لبخندي زد و پاسخ داد :
_ نه فرار نمي كنه! تو انباري فعلا نگهش داشتيم يه ذره با موشا صفا كنه!
و همه شروع به خنديدن كردند....


دژ مرگ
_ دلم مي خواد تك تكتونو شكنجه بدم... ولي يه فرصت ديگه بهتون مي دم... اگه اندفعه خراب كنيد هيچ كدومتونو زنده نمي زارم! مطمئن باشيد به تنهايي مي تونم دنيا رو فتح كنم!
و سپس چند ثانيه اي سكوت كرد و سپس ادامه داد :
_ ما همزمان به خانه ريدل و محفل حمله مي كنيم... آماده باشيد!

مرگ خواران :

اما معلوم نيست كه كي اين كار انجام شود...اصلا اين كار انجام شدنيه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1386/10/22 18:24:09
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 28 مرداد 1386 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بر دشت لم یزرع ذهن محفلیان،بوته خاری روییده بود که آنان را به پناه بردن در خانه هایشان مجبور میکرد.هر لحظه، بیش از لحظه ی پیشین رشد میکرد و در جانشان شنا کنان پیش میرفت تا پس از نفوذ به اعماق شبکه ی های عصبیشان، رعشه را بر اندامشان جاری کند.
تک تک سلول های هیئتشان ،در تفکر به آنچه آرام آرام جلوه میکرد؛میلرزید و مینگریستند عروج سایه را به سریر حکم رانی خورشید و ارخش را هنگامیکه به پشت ابر های سیاه میگریخت.
هراس تاریکی
آیت سیاهی


شب نزدیک ، وز همینک چتر بزرگ خود را بر دنیا گسترده بود.دامن تیره اش در سراسر محیط،موج میزد.ردای نامرئی کننده بر ماه و ستارگان پوشانده بود و همینک فقط خودش بود و خدای خودش،چشم به راه فرمان اربابش برای حمله.
تاریکی مطلق-قابل درک برای آنانی که دقایقی را در آن غرق شده اند- در گوی زرینش مینگریست.نزدیک بود...بسیار نزدیک

وزارتخانه در اعلامیه ای از تمامی جادوگران خواسته بود که از خانه های خود،بیرون نیایند و طلسم های امنیتی را در اطراف خانه ها،اجرا کنند.
از چشمه های موجود در کوه های لیتل هنگلتون،آب تیره بیرون می آمد و هجوم عقرب ها و مارهای سمی،مردم دهکده را وحشت زده کرده بود
و این ها نشانه بود.

مرگ خواران به داغ مینگریستند و منتظر بودند.نشان جمجمه و مار هر لحظه پررنگ تر میشد.
و ناگه،نشان سیاه بر ساعد دست یاران سایه،قرمز شد.ارباب تاریکی بر خاسته و همینک زمان فراخوان بود.
وقت دادرسی خیانتکاران
زمان مجازات ماگل دوستان

ظهورش گرامی باد و نشان سیاهش در اهتزاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/article/view.article.php/2115/c29]هری پاتر و شاهنامه(به دست آمده ا�
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 16 خرداد 1386 04:52
نمایش جزئیات
آفلاین
در راستاي سازمان بين الملل اينجانب اعلام استراتژيک مي نمايد!
اي لرد ولدمورت...اي اسمشو نبر...اي تام ريدل اسبق...همانا اينجانب کالين کريوي از همينجا براي تو سه استراتژيک دارم:
1-دست از سر کچل آلبوس بردار و به ريشش بچسب که همانا صلح بسي خوشايند تر است و مردم بهتر در زمينهايشان بيل مي زنند و اين خوب بود!
2-دومين استراتژيک چون به تو ربطي نداشت نگفتم!
3-سومين استراتژيک اينه که اي ولدي در جامعه بين الممل جنگ کار خوبي نبود و اگر بود همه مي جنگيدند و تو چرا با آلبوس مي جنگي و مي خواهي کله پاتر را به باد دهي و بهتر است زين پس با آستکبار بجنگي!که اين خوب بود و بهتر هم همين بود!
در اينتهاي اعماق اين استراتژيک ها آعلام مي دارم که اگر دست از آلبوس نکشي بابا ش گيرتي شد...ا نه چيزه...اينحا اشتباه شد ما خودمان گيرتي شد و به تو اولتيماتوم داد بعد وزارات با تو جنگ بود و اين اصلا براي تو خوب نبود چون وزارت ريش داشت و تو از پاتيل بيرون اومدي نداشت!پس تفرقه نينداز و سعي کن صلح را بجويي که بسيار خوب بود و آستکبار راهي در صلح نداشت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کالین کریوی در 1386/3/16 5:13:15
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 14 خرداد 1386 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
کشان کشان،پیش می آمد و اندک اندک نقبی را برای فرار از دنیای پست،ایجاد میکرد. بی خبر از تابش نوری که در دنیای پست تر و در پشت سیب قرمز ،چشم به ره بسته تا چشمانش را مورد هدف قرار دهد.

«حاشیه:
ناگهان!...نامه ای از خط مقدم نحوه ی برخورد:توی بوقی! طنز نویسی؟....همین نوشته هاست که جو طنز را خراب کرده.طنز و جدیت مشخص نیست چرا؟
نویسنده: »


بله.....داشتم میگفتم....یه کرمی داره بدون فضا سازی خودش رو از درون سیب میکشه بیرون.چند تا صدا هم از پشت پوست سیب ، به گوش کرمه میرسه.
بلیز:هی ولدی کچل.....چیکار کنیم با این محفل؟
ولدی:صد دفعه بهت گفتم توی جمع به من نگو کچل.میزنم شل و پلت میکنما
ایگور بدون دمپایی میپره وسط:محفل رو بیخیال.کوییدیچ رو چیکار کنیم؟
ولدی به بلیز:تو رفتی دروازه بانی یاد بگیری؟
بلیز:نه....

ایگور به ولدی:تو آخر سر فهمیدی که اسنیچ چیه؟....باید برای جستوجو گری معنیش رو بدونی!
ولدی:همون کوافله دیگه

بلیز به رودولف:تو هم که قطعا جز سلامتی ماندی و خوش حالی بلاتریکس،چیز جدیدی یاد نگرفتی؟
رودولف:با ماندی درست صحبت کن

ندایی از عالم برون:بیخیال مسابقه بشید
ملت مرگخوار اسلی:



«حاشیه:
سیل نامه های مسنجر و پیام شخصی و انواع و اقسام ابزار ها اعتراض:هی بوقی!...تو که هجو نویس نبودی.درست بنویس
نویسنده:چشم»


در ظرفی پر از توت فرنگی ، سیب زمینی و لوبیا سبز(میوه و سبزیجات گران قیمت) تک سیبی حکم انگل اجتماع را دارد


«حاشیه:(پیشگویی پرفسور تریلانی:و از میان انگل اجتماع،چهره ای برمیخیزد.)»

و بنگر،ظهور آن چهره که مدت ها عرفان را رها کرد و عمل را هدف قرار داده.او که به گوشه نشینی ره نبرد.
و اینک کرم سفید،آنکه سر را از میان پوست سیب به بیرون کشیده و چشمانش را در مقابل انوار طلایی نور لامپ میبیند.تو گویی کودکی اولین ثانیه ی شروع زندگیش را تجربه میکند.


«حاشیه:
دیش... دنگ...دونگ.... دینگ
ملت در نحوه ی برخورد به جان یکدیگر افتاده و فحش های فراوان را نثار یکدیگر میکند.منابع آگاه از واج آرایی"ک" در خفا ،خبر میدهند.
گروه اول:بوقی......این شکلی نوشتن باعث سقوط ایفای نقش شده
گروه دوم:بوقی...این نوشته های شما باعث سقوطش شده.
گروه سوم:بچه ها بیاین و درست صحبت کنید با هم.
گروه اول و دوم:
گروه سوم:
»



کشان کشان پیش می آمدند و اندک اندک نقب های خود را برای فرار از دنیای پستشان ،ایجاد میکردند.بی خبر از تابش نوری که در دنیای پست تر و در پشت سیب قرمز ،چشم به ره بسته تا ،چشمانشان را مورد هدف قرار دهد.
آری در پشت سبدی از انگل های اجتماع (سیب=میوه ی ارزان قیمت)،عده ای محفلی نشسته اند.

«حاشیه:
نامه سرگاشده ی عله ی کبیر به اشویندر:برادر!...جان هرکس را که دوست داری،این فضای محفل رو افشا نکن.آبروی سایت و هری پاتر و رولینگ میره.
نویسنده:ببین چگونه جان مشوش است عدد بده.ببین شهید شد برادرت عدد بده
-------------------------------------------------
همه ی رول ها قسمتی حاشیه دارند.این حاشیه،قسمتی نمایشنامه داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اش ویندر در 1386/3/14 14:47:09
ویرایش شده توسط اش ویندر در 1386/3/14 17:48:42
[b][size=small][color=660000]گریه میکردم که کفش ندارم،یکی را دیدم ، پا نداشت[/c
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 30 اردیبهشت 1386 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین
در اولین نگاه،چند تا آشغالانسی در حال جمع آوری انواع و اقسام لوازم خاله بازی از روی آسفالت ها هستند.دو تا از ماشین های مکانیزه ی جمع آوری زباله،به دلیل گیر کردن خرس های پشمی،خراب شده و همچنین تعدادی اشغالانس به دلیل خوردن آش های مسموم،در گوشه ی بیمارستان افتاده اند.

فلش بک
درون یک ظرف پلاستیکی، انواع و اقسام ،علف،خاک و هر چیزی که بنابر شرایط آب و هوایی و ویژگی های محیطی ،قابل دسترسی هستند؛یافت میشود.
دختر بچه با دستان کوچک خودش،مواد موجود در ظرف را مخلوط میکند.
دختر بچه:آشمون آماده شد
پایان فلش بک

نامه ی سرگشاده ی جمعی از اهالی فرهیخته ی سایت:
استفاده از واژه ی آشغالانس در چنین پستی و در چنین سایتی که فرهنگ از در و دیوارش میبارد؛خطایی بس عظیم است و چه زیبا بود اگر لفظ مامور شهرداری را به کار میبردید

نامه ی سرگشاده ی هدویگ:
این که نشد طنز...همش دارید به خاله بازی گیر میدید.



اشغالانس ها ردپای اسباب بازی و آلات خاله بازی را دنبال میکنند و جلو میروند.در این رهنوردی ،صحنه های زیبایی دیده میشود که اگر سانسور نشوند،ناظر از نظارت میوفته!!!!!!!!!!!!!!!


زیر درخت آلبالو....چند نفر در حال جست و جو برای پیدا کردن دستمالشان هستند(ر.ج به این شعر:دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده)


جماعتی که لباس سفید بر تن دارند،در کنار جوی آبی ایستاده و با صدای بلند آواز میخوانند:محفلی دسته دسته....محفلی دسته دسته ...لب این جو نشسته،دیگه نمیرم...دیگه نمیرم....دیگه نمیرم به ریدل.


کمی جلوتر،یه ساحره و یه جادوگری به فاصله ی سه وجب(بنابر آخرین فتوای حاج کالین!)در کنار هم نشسته اند.


یه صندلی اون طرف تر،یه ساحره و یه جادوگر به فاصه ی منفی یک وجب در کنار هم نشسته اند(اینا به حاج کالین اعتقاد ندارن)

نتیجه گیری:
صحنه را دیدید؟این صحنه نشان از آن دارد که ظهور حاج کالین برای این سایت،یک معجزه ی الهی بوده و جوانان را به حفظ اصول آسلامی هدایت کرده.لذا از عله میخواهیم که او را همانند گذشته،مدیر کند.
....................جمعی از اهالی سایت جادوگران.
.................................امروز.این ماه.همین سال


ناگهان اشغالانس ها به مقابل دری میرسند.در بالای آن تابلویی نصب شده که بر رویش واژه ی وایت تورنادو نمایان است.

پایان










یه کم بالاتر از تابلوی وایت تورنادو،تابلوی کوچکتری قرارد دارد و جمله ای را با خود حمل میکند.
پایگاه مقاومت خانه ی ریدل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اش ویندر در 1386/2/30 13:18:26
[b][size=small][color=660000]گریه میکردم که کفش ندارم،یکی را دیدم ، پا نداشت[/c
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1385 03:13
نمایش جزئیات
آفلاین
داه!
داه؟!
صدای سقوط سوبائه دیگه!
ها!
ها؟
آهان!
---------------------
صحنه‌ی جنگ:‌ ارتش اتحاد سرخ هم‌چنان با نیروهای متحدین هری‌پاتر راستین داره مبارزه می‌کنه...
یه ممدی: قربانت گردم!
ارباب بوربور: چنه؟! چه وگویی؟
ممده: این یارو دامبلدوره! با حرکات بندری له کرده بچه‌ها رو! دفاع سمت چپ سولاخ شده! دارن می‌پاچن توی دفاع سمت راست! بعدش از اون‌جا در میارن می‌ذارن ..........
بوربور: تو خجالت نمی‌کشی؟! این چه ادبیاتیه! مگه از تیر دوقلو اومدی؟!
ممده: ها!
بوربور: ...
امپراطور:‌ بسه دیگه کارمون تمومه باید کار رو تموم کنیم! قبل از این‌که کلمون رو از بیخ بَلوک کنن باهاست کار رو بسازیم که نمونه باسه بعداً ملت وسطش چیز میز بنویسن! وقتشه از قدرت‌های ویژمون استفاده کنیم!
بوربور: اسپشال ول بدیم؟! باشه! تو شروع کن!
دین دین دیشیدن دیشیدین (محل پخش موزیک با تم جاپنی! دیجی‌مونی!) : امپراطور درا مون تبدیل میشه به ....
دین دین دیشیدن دیشیدی
امپراطور درا مون!

بوربور: ایول! چه آپگریدی!
امپراطور:‌ حال کردی چقدر عوض شدم!
بوربور: نوبته منه! هابمولیا گامبولیا دامبولیا!
(تمام بدن بوربور به رنگ سبز رنگی مي‌درخشی! موج‌های وحشتناکی از نور سبز رنگ پخش میشه همه‌جا و همه رو پرت مي‌کنه این‌ور و اون‌ور و بعدش یه لوله تو دست بوربور ظاهر میشه)
امپراطور: وااااااااااااااااه خودشه؟! همونه؟ خودشه؟! سلاح مرگبار معروف ؟
بوربور: آره چی فکر کردی! این لوله توسط اولین قزوینی تاریخ ساخته شده!
امپراطور: واه! چه سلاحی حالا وقتشه که حمله کنیم!

----------------------
یک ساعت بعد.... نیروهای ارتش نابودگران سرخ امپراطور و بوربور رو تقریباً به گذران آب بردند و آخرین دفاع‌ها داره شکسته میشه!
امپراطور: چه معنی داره! سرچ ریزالت ما از هری پاتر بیشتر تو گوگل! نباید شکست بخوریم!
بوروبور: تازه فیلم مام خیلی بهتر از هری پاتر ساخته شده این اصلاً قبول نیستش!
و ناگهان نگاه دو جنگاور قدیمی در هم دوخته شد و دو یار آهنین دست یکدیگر را از بازو گرفتند و ناگهان کل هاگوارتز به لرزه درآمد.
بوربور: اهاهاهاها! حساب کارتون دوقولهای افسانه‌ای رو نکرده بودید! نیروی 666 از نیروهای افسانه‌ای! حمله‌ی قزوینی به پیش!
امپراطور: به پیش؟! مگه گجته!؟ مطمئنی این‌طوری کار می‌کرد!
بوربور: سکـــــــــوت! فعلاً که داره اشعه ول می‌ده!
-------------
و اشعه با در و دیوار برخورد کرد و توهم هاگوارتز کنار رفت و موجودی مهیب نمایان گشت.... اژدهایایی عظیم با هزاران سر، صدها پا و چندین و چند ... ا خب همون که خودتون می‌دونین بسیار بزرگ!
دارت مائول: ببخشید تو تعدادش اشتباه کردم! اون یکی پشتیه رو ندیدم!
اژدها: آهاهاهاهاهاها! هری پاتر در چنگال‌های من است!
امپراطور: شکر خدا قاشق نداره فقط تو کاره چنگاله!
اژدها: آهوههوهوهوهو! الان پدرت رو خارج می‌کنم!

اژدها 24 هزار و خورده‌ای سر خود را به سمت دو پهلوان آورد و هم‌چین کلی آت و آشغال و اعداد و اسم‌های عجیب و غریب که به اسم‌های هری پاتری وصل شده بودند تف کرد بیرون!

امپراطور: اه لباسم کثیف شد! با این کارش اصلاً حال نکردم!
بوربور: موافقم! هیچ نشانه‌ای از دیکانسراکشن توی این ندیدم!
داه!
- بابا یکی این سوباسا رو جمع کنه از این‌جا مثلاً غول آخرشه!
بوربور: حالا وقتشه تاوارایش دارت ممد! نشون بده که مي‌تونی!
امپراطور: باشه!

دو حریف به دو جهت متفاوت حرکت کرده و بوربور از پشت سلاح معروف قزوینی خود را در یک جایی آن پشت‌ها به کار بست و باعث شد که دهان اژدها بنا به دلایل نامعلومی باز شود و بگوید:
آخ مادر!

در این میان امپراطور معظم تاریکی به هوا پرواز کرد و با یک حرکت اووووووووودا (نوعی صدای کاتای کاراته) سرهای اژدها رو قطع کرد.

اصلان: هوووووووو! خیلی خالی‌بندی بود چطوری آخه؟!
بوربور در حال پاک کردن دست‌هاش که قهوه‌ی شده: هوی! خیلیم منطق داستانی داشت! تازه با باگ‌های رولینگ سازگاری کامل داشت! نگا کن توی اون سر آخری اول بابای هری درمیاد بعد مامانش!
اصلان: ...!

و جسد اژدها ناگهان ناپدید شد.
(آهنگ فوتبالیست‌ها در حال پخش) فضا بسیار روحانیه و همه در حال شادی کردن از آزاد شدن هری پاتر هستند. همه‌جا غرق در شادیه و دامبل در حال یاد دادن بندری به دارت ویدر هستش...

در میان خاکسترهای باقی مانده از جسده اژدها چن نفر موندن:
- از شماها انتظار نداشتم کمی دلگیر شدم!
- این نحوه‌ی برخورد با یک کامیونیتی فعال نبود! من از خودم به خاطر این معذرت می‌خوام! توی زوپس یه فیچر بر علیه این حرکت ریکوئست می‌دم!
- عکس‌های فرستاده‌ی شما از این به بعد رد میشه!
- اهه اهه! من چرا این‌جام؟!
- داه! ایشی.... داه!
- آقا بیا این دخترتو ببر! از صبح زنگ در ما رو داره می‌زنه می‌گه بابا منم توتیا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1385 02:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ارتش نابودگران ِ سرخ هری پاتر، تو صف‌های نامنظم ( صفا عین زیپ ِ باز شلوار تیکه تیکه و پیچ و واپیچ بودن) هی حمله می‌کردن.
دنگ دونگ! منتها خبری نبود که نبود! لرد ولدمورت با ردایی سیاه و سبیل‌هایی بناگوش در رفته، پیش بندی با نگاره‌های موز و خیار و چیزی نا شناخته و دراز ، مقادیری دماپایی ابری و وندی که اسپورت شده بود( یک فروند سی‌دی ازش اویزون بود و دو تا یا چهار‌تا ساب‌ووفر برای ازدیاد طنین ورد‌ها روش چسبونده شده بود و...) ، در جبهه‌ی مقابل بد‌جوری مبارزه می‌کرد! شگفتا که هی وسط نبرد هیبت عوض می‌کرد و هی مثه گردباد دور خودش می‌پیچید و می‌شد یه هیبت دیگه. انگار پشت صحنه تاس می‌نداختن که ولدمورت چه شکلی باشه!

یه‌قدری اون‌ورترک هری پاتر، با شلواری دورپیلی که تا زیر سینه بالا کشیده شده بود، کفش‌هایی با پاشنه‌هایی کبیر، فر مویی گوتیک، در ححالی که دیر به نبرد رسیده بود و مدام از شخص خودش عذر خواهی می‌کرد و با خودش دست می‌داد و سرخ می شد، با ته لهجه‌ی شیرین آذری شروع کرد به ول دادن ورد :
- اچسپرتو پایتونوم بالام جان!

پروفسور مک‌گوناگال سوار رو جارو و معلق تو هوا، از ناحیه‌ی هوایی ارتش نابودگران سرخ رو مورد عنایت قرار می‌داد. پروفسور رو دماغش یه جور چسب داشت ( چسبه سفید بود و باعث می‌شد آدم فکر‌هایی نه چندان درخور در مورد جنس لکه‌ی سفید ِ رو صورت پروفسور بکنه) ،و ردایی صورتی و شبیه به البسه‌ی غواصی ( رداهه حسابی تنگ بود! به شکلی که ...بی خیال!) تن داشت!

یه کپه شخصیت هری پاتری، عین یه کپه کفش دم ِ در( وقت مراسم عزا) حمله‌ها رو دفع می‌کردن! دنگ دینگ دنگ!

لرد بووربور رو به سپاه خودی نگاه کرد و دلش سوخت! جییییز جیییز! ( صدای سوختن دل و روده! ) جماعت می‌مردن و مورد(ـــــــــــــــ) قرار می‌گرفتن. یک‌طوری که حتا پلیس قانونی جادوگری هم دل نمی‌کرد آثار قضیه رو بررسی کنه!
جماعت داشتن از هم می پاشیدن! شکست بدجوری نزدیک بود!

- هی! امپراتور! ها طور! طور بابا! طووور!
- دیگه نبینم‌ها! ت کس و کارته! من ط ‌ام!
- هی امپراطور! بد بخت شدیم که تاواریش!
- آره! لوله شدیم! به نظرم سوباسا بد جوری تو درس ها به تارو کمک کرده. هر دو تاشون امروز رو فرمن. کاکرو هم که داره شوت می کنه تو دریا، واکی‌بایاشی هم سه اخطاره‌س...
- ببند! سکوووووووووووووووووووت ( عین یارو پادشاه‌هه تو سیندرلا گفت اینو لرد بووربور)
- هووووو! حالا چی کار کنیم؟
( شمشیر نوریش رو می‌کنه تو گوشش و مشغول بیرون اوردن اشیایی می‌شه. اشیا رو سر شمشیر نوری داغ می‌شن و تبدیل می‌شن به گوله‌ی بازوکا! بعد امپراطور کبیر تاریکی پرتشون می‌کنه طرف سدریک دیگوری که رادیی کمر-سینه‌بندی تن کرده! )

تو همین احوالاته که دارت مائول ِ کهکشان‌های پایانناپذیر جادو‌مآب، با کلی خال خالی ( تاتو‌هاش رو تنش عین ِ نخود لوبیاس تو آش) ، سر و کلش پیدا میشه!

-رقبون!
-هوووو! منو با غلط تایپی صدا نکن!
- پوزش! قربون من یه خوابی دیدم!
بووربور و امپراطور تاریکی یه‌جور نگاه خاص به یارو حواله می‌کنن. نگاه خاص با زبون بی زبونی می گه :
« اهه‌اهه! تو هم آره؟ تیریپای ارتباط زخم؟ از طریق تاتوهات با یارو آرایش‌گره ارتباط برقرا کردی؟! هوووو! »

- نه نه عالیجنابان! من دیدم که چی پشت این قضایاس! یه اژدهای ماده‌ی خپل! باور کنید. چند رنگ پوست داشت، در حقیقت چند تا تم داشت، درست یادم نیست. 254612 تا شاخ داشت و 654 تا دست. پاهاش رو وقت نشد که بشمرم. تا 356 رفتم منتها باقیش موند. چیز‌های دیگه‌ای هم داشت به تعداد زیاد که خدا زیادترش کنه. ها نه!‌یعنی خیلی وحشتناک بود! خلاصه یه دیو کامل!

-یعنی تو این مایه‌ها که اعلیاحضرت اژدها این‌ها رو تسخیر کرده؟

- بله بله عالیجنابان!‍ جادوی خیلی عتیقی مسمی به « هاری هوری هوشی تاباکی مندانگی دینخ بالایم یتیاب ثقتا بذا تاغفالان» رو از تو جعبه‌ای جادویی مال ِ دوران چیزینه‌سنگی کشیده بیرون و شخصیت‌های هری پاتری رو تسخیر کرده عالی‌جنابان! خانم‌ها آقایان! همکاران محترم! این‌جا نیویورک اجلاس سازمان ملل من ...

- بسه بابا! بسه! بسته می‌شه سایت! ... خب! که این طووور

( خواننده : پس یعنی یه چیزی پشت این دفرم شدن بر و بچز هری پاتری هست؟! آه نه! من باور نمی کنم! من اون قرص آبی‌رو می‌خوام!‌این‌جا قاشقی نیست! ...

اون‌یکی خواننده : آره! یه اژدهای ماده...
یه اژدهای ماده -------------- اسمش چیه؟ چه ساده!
جادوگران او آر جی ------------- کرده همه رو هجی
هری پاترو ببسته --------------- ره همین دِرَسته*! )

...
* = همان دُرُسته است به لهجه‌ای نا معلوم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بووبو در 1385/12/2 2:37:42
ویرایش شده توسط بووبو در 1385/12/2 2:49:48
ویرایش شده توسط بووبو در 1385/12/2 3:28:57
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/1 12:38:31
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1385 01:32
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین هنگام (یعنی همون موقع) در پوچی،‌ امپراطوری تاریکی، کاخ امپراطور:

تق تق تق تق!
- کیستی؟
- بابا منم توتیا!
- زنگ بالا رو بزن!

امپراطور سیخش! ببخشید نیزه‌اش را دست گرفته و مشغول خاراندن پشتش است و از روی بیکاری هر از گاهی از اینترنت بیرون هم می‌آید!

تق تق تق تق!
- آقاهه؟
- چیه‌هه؟! یعنی چیه! چه گویی ما را تو از این فرا روی شن‌زارهای بی‌پایان فضا-زمان ِنیستی... هان ای دل عبرت بین؟!
اوشاعه! (یک نوع افکت فرستاده شدن یک پاکت از زیر در)
- هین؟! صبیر کُن اومدم...
متن نامه:
"این نامه‌ای است که لرد دیفرماسیون فرا ژاتری سایبر پانک بورو بورو به ممد اصلی بده‌ی جریان می‌نویسند:
ای نامه که می‌روی به سوی ... از جانب من ..... اهم!
درود بر تو هموند قدیمی! اینک زمان آن است که به هری پاتر یورش برده و از آن در برابر یورش آینده دفاع کنیم! پس پاشو بیو دم در منتظرتم...! یه چندتا از دخترای محلتون هم که امتیازشون بالای 3 از 5 بزن پشت ماشین، بساط و آبکیم جور کن! دم هاگی می‌بینمت...
رفیق غااااااااااار
آقا بورو بورو"

و بدین ترتیب بود که امپراطور خیلی گنده‌ی تاریکی از ممدستان (محل تجمع ممد اصلی‌ها) پرواز کرد و اومد زرت افتاد وسط محوته‌ی هاگوارتز...

امپراطور: هاااااااااااااااااااااااااااااا!‌ چه حالیییییییییه!
هاگرید: هو بچه .... می‌گیرم چیزتو (بـــــــــــــــــــــــوق) توی (بوــــــــــــــــق) دهنتو!
امپراطور: واه! چقدر پیام اخلاقی با هم داشتی! آقا ببخشید این جایی که قراره بروبچز نارنیا بپاچن توی هری پاتر کجاست؟
هاگرید: هوووووووو! هری ناموس منه‌ها یعنی چی بپاچن توی هری؟!
امپراطور: دسو بنداز داداس! بدخواش نیستم! منظورم اسم کتابش بود!
هاگرید: گریبی انگار ها! این درخته رو می‌بینی!
امپراطور: ها!
هاگرید: بگیر از سمت چپش برو مي‌رسی به یه مجسمه‌هه! از اون‌جا بپچید با من بای بای کن و بقیه‌ی راه رو خودت پیدا می‌کنی!
امپراطور: ها؟!

==== هاگرید رفت و امپراطور سه ماه بعد موفق شد ورودی هاگوارتز را پیدا کند ====

بروبچز نارنیا: اه حوصلمون سر رفت! چقدر با اصلان بریم الاغ‌سواری خسته شدیم!
بوروبو: هووووو! اقلاً نگو ضایع نشه! ملت استفاده‌های جانبی اصلان رو نمی‌دونن!
(در همین لحظه یکی از دم اصلان به عنوان دستمال توالت استفاده می‌کنه)
بوروبو: خب جداً خیلی مصارف خوبی داره! هو یارو ادموند کم با ملکه (بــــــــــــــوق!) بسه زشته! کمک‌فنرای کالکسه که کار مي‌کنه!
ادموند: اِ ببخشید فک کردم معلوم نیست! گلاب به روتون! آخه خیلی سیفیده چی کارش کنم ! حالا جریان چیه؟
بوروبو: یکی داره اون وره تپه دور خودش می‌چرخه! برو بیارش!
ادموند: باشه! پس بیا تو کالکسه سرد نشه بساط تا من برگردم!
بوروبو: ها؟!
(و اصلان به داخل کالسکه پرید!)

چند لحظه‌ی بعد...
ادموند: جناب بوروبو این یارو داشت اونورا می‌گشت... من آوردمش... یه لباس سیاه پوشیده بود که خیسه آبه یه شمشیر گنده رو هم با خودش مي‌کشید!
بوروبو: ضایع! این ماله داستان دیابلوئه! یارو وندرر رو چرا ورداشتی آوردی! گفتم تفرقه ولی نه کتابی که دیگه یه نفر خونده باشدش! فروش نمی‌ره نمایشنامه گرفتی؟! برو دوباره بگرد...
ادموند: آخه مِلی دلش واسم تنگ میشه...
- تیم ملی؟! کفش ملی؟!
- نه بابا ملکه دیگه!
تیپا، زیر زانو، تو دهنی...!
- بچه بوقی! برو گمشو! این نسل جدیدم آرمان‌های ما رو له کردن! اه اه!
(دستا رو هوا حالا! بچرخون تسبیح رو یالا! --- صدای زنگ موبایل یکی از کارکنان که گویا موبایل مرلین رو بلند کرده)
- رئیس با شوما کار دارن
- آرهه؟ بده قوشینه رو ببینم! اِ دارت ممد چطوری؟! خوبی؟! چی دارت ممد نگم؟ امپراطوری چی چیس؟ بیخیال...! کجایی؟ توی کالکسه گیر افتادی؟! اصلان گاز می‌گیره؟! هاااااااااا؟! تو کی رفتی اون‌ تو!
چند لحظه‌ی بعد
اصلان: من از این یارو شکایت می‌کنم! واقعاً که! آدم نمی‌تونه توی کالکسه هم راحت باشه! چقدر ملت منحرف آخه
امپراطور (قیافش شطرنجی شده): من شرمندم... دوست ناباب بود شیطون گولم زد....
بوروبو: ول کن بیا این‌ور ببینم! بروبچزت رو آوردی؟ چرا تنهای اومدی؟
امپراطور: سر راه با یه امیپریال استار دیستورویر گوجه‌ای سر دخترا کورس گذاشتیم! سر سیاره‌ی کورسانت لامصب نینتروس زد جا موندم! و خلاصه روم سیاه! حالا جریان چیه؟! کی به هری پاتر حمله می‌کنیم؟ ارتش حاضره؟!
بوروبو: آره همچی حاضره! دفاعشون متزلزله! فقط یه یارویی به اسم فلیچ هستش که جاسوسم گفته خیلی خفنه! اون رو نشون کردم واسه خودت!
امپراطور: ایول!
اوشاع اوشاع اوشاع اوشاع! دیشاع!‌(ظاهر شدن چندین نفر)
امپراطور: بروبچز امپراطوری آناکین و دوکو و مائول و کلی ممد دارت دیگه! سلام کنین
بروبچز: سلام نارنیا!
اون یکی بروبچز: سلام جنگ‌ستارگان!
بوروبو: ایول! حالا حمله کنیم!
امپراطور: آره؟! اوکی شیپور جنگ مکشید!
بوروبو: فریاد مکشه؟! لهجه مشهدیه؟!
و امپراطور توپی طبیعی از خود شلیک کرد که بسیار مهیب بود و چند برج از هاگوارتز ریخت و نصف ارتش امپراطوری نیز در دم بر اثر استشمام گاز مسموم به شهادت رسیدند!
حملــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه‌! اهه اهه!
-----------
نیروی‌های نارنیا به رهبری ارباب بروبرو و نیروهای جنگ‌ستارگان به رهبری امپراطور دارت یه چیزی در هاگوارتز را پاره کردند! و به داخل ریختند!
یوهاااااااااااااا! لهشون کنین! همشون رو ....! اهم!... نشونشون بدین که ما خیلی روشن‌فکریم! حملهههههههههههههه!
-------------
چند ساعت بعد:
قربان...
امپراطور: چیه کلون شماره‌ی 2342343426457568234 ؟
کلون شماره‌ی 2342343426457568234: قربان حدود صد هزار نفر کشته دادیم و از نیروهای دشمن سه نفر رو زخمی کردیم!
امپراطور: ها؟ اهه اهه اهه اهه
بوروبو: راضی کنندس!
امپراطور: گل‌دارت گریه می‌کنه!
اصلان: بابا این چه وضعیه! هیچ‌کس نیستش شکستش بدیم!
امپراطور: این همه ملت این‌جان هری پاترین دیگه لهشون کنین!
اصلان: نه بابا نیگا کنین بیا تو جلو!
بوربو: هری پاتره بکشیدش!
اصلان: نه دیگه با دقت نیگا کن! پشتش رو ببین!
بوروبو: واییییییی!
اصلان: از اون لحاظ نگفتم! نیگا کن! made in jadoogaran!
امپراطور: چه عجیب! چه خاص! چه جلب!
بوربو: اینا چرا همشون شماره دارن؟!
امپراطور: نههههههههههههههههههههه! ما توی یه واقعیت مجازی هستیم! نهههههههههههههههههههههه!
پیام: اهه اهه کزازی!

و حقیقت چیست؟ شخصیت‌های واقعی هری پاتری در کجا هستند؟ آیا هری پاتر بلعیده شده است؟! آیا دست دیگری در کار است؟ چه کسی پشت جریان است! آیا نیروهای بوبوو و امپراطور در تسخیر و شکست هری پاتر شکست خورده‌اند؟ آیا سوباسا مي‌تواند به تارو در بهبود نمراتش کمک کند؟ تمام این‌ها را در قسمت بعد خواهیم دید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1385 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
دامب دومب! دیمب دامب دمب دنگ دون دیگن دییییینگ!
بکوبید طبل‌ها! فغان کنید بربط‌ها! به پیش! به پیــــــــــــــش برادران!
حملــــــــــــــــــه! حملــــــــــــــــــه!
به سوی مرگ برانید! جاودانه‌گی بر سر دست است زیرا که سربازان میرایی نمی‌شناسند. برانید برانید! خورشید فرو ریخته در غرب و تاریکی بر شرق کبره بسته است. تیغ‌ها را بکشید و به دمشن سیاه جهان یورش فرود آورید!
حمـــــــــــــــــــــــه!
مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ مرگ رمگ! نه ببخشدید مرگ مرگ!

- تق تق تق تق تق...
(دو خواننده‌َ این پست:
-صدای چیه؟
-یکی داره می‌زنه! کف و دست می‌زنه. دست میزنه یعنی!
-آهان!
-آره!
-اوهوم!
-اهین!
-اوشاع!
-دینگ دنگ!)

-دورد فرزندان ِ من! چه اجرایی! چه چیزی! دست می‌کنید اندرون دیزی! بی‌نظیر بود! اما ما را چه سود است از به نمود در آوردن داستان‌های گذشته‌گان. زیرا که جماعت تجمع کرده در مجتمع ‌های چمغاله و در سینمایان به دیدار هری پاتر بنشسته‌اند! کیست که به تماشای نُمایش‌نامه‌گان ما قدم رنجه نماید؟! مرگ بر آن داستان

-( گوه کر : ) به‌ش باد!

[ خوانندهَ این پست تو سرش فکر می‌کنه : ها! پس این یارو کارگردان تئاتر فانتزیه. تازه روشن‌فکر هم هست! از هری پاتر دل خونی داره! وای وای وای]

یارو کارگردانه یاد چه شب‌ها می‌افته که از بی پولی و در‌آمد ِ اوشاع( ناچیز)، حتا نتونسته یه کف دست متکا گیر بیاره و با همسر مرحومش راحت باشه. فکر چه شب‌ها که از بی پولی مجبور شده سر بذاره رو متکا‌های آدم‌های غریبه! آآآآآآخ و آآآآآآه!
از یاد‌اوری این خاطرات یهو از همه‌ی منفذ‌های بدنش شعله‌های آتش نقره‌ای بیرون می‌زنه! تنش شده عینهو کارخونه‌ی تولید نور نقره‌ای ِ مربوط به عصبانیت‌های بالینی!

رو می‌کنه به بازیگرا: اینک منم! بووربور، لرد تاریک‌ِ نمایش‌خونه‌های تاریک! به نام پدر‌خوانده، پسرعمو و روح ِ گروه هافلپاف به سمت نابودی شخصیت‌های هری پاتری در جهان میتازیم!

- (گروه بازیگرا:) به‌ش باد!

- (کارگردان:) آه! شما را فرا می‌خوانم ای اسب‌های مرگ! تسترال‌ها! بیایید!

یهو اوشاع فروند( یعنی تعدادی زیاد) تسترال ظاهر می‌شه! جماعت تئاتر می‌پرن روشون و راهی می‌شن!( همه‌گی شاهد مرگ عزیزانشون بودن و تازه مرگه رو باور هم کرده بودن و خلاصه همه‌ی باگ های رولینیگ رو گرفته بودن! هیچ سخت‌نگیرید! )
( نکته : برای ضرر ویژه‌ای که اسب سواری به خانم‌ها وارد می‌کنه، از بردن بازیگران زن معذوریم! کمیته‌ی حفظ سلامت جامعه! )

جماعت با لباس‌های تئاتر و شنل‌هایی که پشت سرشون باد می‌خوره تو هوا پرواز می‌کنن و پیشاپیش همه لرد بووربور ِ سیاه می‌رونه!

....

- ایـــــــــــــــــــــــست! همین‌جاس!

یهو همه‌ی جماعت دستی‌های تسترال‌ها رو می‌کشن! این نکته که دستی های تسترال ها کجا بودن و چه شکلی داشتن نکته‌ای‌ست که نکته‌دانان دانند. اما آورده‌اند که نواحی زیر شکم تسترال‌ها دستی تعبیه شده و کشیدن آن عملی‌ست مکروه! هشدار : در صورت کشیدن و خواباندن هر نوع دستی، وزارت سحر و جادو تسترال شما را به پارکینگ خواهد برد!

-گیشششششششششششششششش!

جلوی یه کمد وسط یه بیشه‌ی سرسبز و جیگر ایستادن۱‌کمدی همین‌طور مثل کوه وایساده وسط بیشه!


دنگ دنگ دنگ! لرد بووربور در می‌زنه!

( صدا از تو کمد : ) شما وارد نواحی نارنیا شده‌اید! به ملکه‌ی سیفید درود بفرستید و وارد شوید! ها نه! باشه خب باشه! نـــــــــه بابا! بگیرش اون ور اونو! الان می‌گم! ای بابا! به پادشاه اصلان دورد بفرستید و داخل شوید! آهههه!

( خواننده : اه بسه دیگه! )

نویسنده: خلاصه! اصلان و جادوگر سفید به دعوت لرد بووربور هر دو دم در کمد اومدن!

لرد بووربور: به ما بپیوندید و جبهه‌ی نابودگران ِ سرخ ِ هری پاتر را قوی کنید!
اون دو تا : پایه‌ایم!

- هی! این‌جا تاپیک تفرقه‌س ها! تفرقه! فرق! جداییت!
- ها؟!
- تفرقه!
-ها! بی خیال! جای دیگه‌ای نبود خب!
-ها؟!
- جای بهتری نبود! این‌جا حال می‌ده!
-ها!

( خواننده : پس این طوری شد که بر و بچز نارنیا با ایم گروه خشن ِ نابودگران ِ سرخ هری پاتر همراه شدن! عجب عجب! اونا رو تسترال و اینا هم از زمین حمله می‌کنن! عجب عجب!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.