جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد:

مرگخواران و كاركنان وزارت خونه دور هم جمع شده بودن و هر از گاهي صداي خنده شون تا بالاي برج وزارت خونه ميرفت.اين وسط صداي خنده گراپ از همه بلند تر بود و باعث ميشد اين صداي خنده در فضا استريو بشه و كلا جو وحشتناكي رو به وجود بياره.

-خب ميگفتي ايوان!يكي ديگه از اون پياماي سارا رو بخون يه ذره بخنديم!
-جدا دمشون گرم،آخر هفته اي حسابي به ما حال داد..چقدر خنديديم!
-آره ارباب..من واقعا دل درد گرفتم!بهتره يه سر برم مرلينگاه!
-باشه برو ايگور جان..به نظر من اين محفلي ها ارزش ندارن اصلا..بهتر نيست شما باهاشون بجنگيد و نابودشون كنين!؟
-چرا جناب وزير..حتما اين كارو ميكنيم.

فلش بك!


گراپ و وزير در حال قدم زدن در سالن طولاني اصلي وزارت خونه بودن و با استرس با هم صحبت ميكردند.

-جناب وزير!اگر مرگخوارا و محفلي ها با هم متحد بشن،ميان شما رو از وزارت بر ميدارن!
-هممم..جدي ميگي؟ولي من فكر ميكردم دوستي اين دو خيلي به نفع من و جامعه م هست.
-نه قربان!مطمئن باش به ضررت هست.
-خب حالا بايد چيكار كنيم؟
-بهترين راه اينه با دو طرف صحبت كنين و بينشون جنگ راه بندازين تا يه گروه نابود بشه و طرف ديگه هم خسته بشه!بالاخره يه گروه خسته خطرناكتره يا دو تا گروه شاداب و قوي!؟
-درسته گراپ!يه جلسه با مرگخوارا بذار ميخوام باهاشون صحبت كنم.

گراپ به سمت دوربين بر ميگرده و يه چشمك و نيشخند وحشتناك ميزنه!

پايان فلش بك!

ايگور پا ميشه و به سمت مرلينگاه ميره.اون وسط مجسمه هاي نگهبان وزارت خونه كه در زمان هاي خطر به كار ميفتادن و حركت ميكردن و خلاصه از وزارت حفاظت ميكردند.قدرت اين مجسمه ها برابر 10 تا الف دالي هست.
ايگور بالاخره به مرلينگاه ميرسه و مياد بره تو كه ميفهمه از شانس بدش در مرلينگاه قفله!يه ذره تلاش ميكنه در و باز كنه كه ميبينه در با طلسم قوي بسته شده و حتما شخصي تو مرلينگاه هست.

تق تق!تق تق!

-كسي اون تو هست!؟
-بله من هستم..
-هممم..شما كي هستي؟
-من!؟دامبلدورم هستم.
-ااا...شما از ماجراي قبلي تا الان هنوز تو دستشوئي هستين؟آخر الف دالي ها نفهميدن دامبلدور واقعي شمائيد؟
-واضح نميشنوم چي ميگي!بيا تو حرف بزن.
- !نه ممنون!شما كارت رو انجام بده،بعدت من ميرم.

و اين چنين بود ايگور با سرعت از دم مرلينگاه فرار كرد تا گير دامبلدور نيفته!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
در نزديكي در ساختمان وزارت خانه

گرومــــــــــــــپ

_ اوه چي بود؟
_ كمــــــــــــك...كمـــــــــــك!

سارا با تعجب به عقبش برگشت و سايه اي را ديد كه پشت ديوار ناپديد شد.
_ يه حسي به من مي گه اين فرياد به قضيه گم شدن دامبلدور بي ربط نيست... تد ، ايگور رو بردار و همراه من بيا... بقيه هم اينجا بمونيد!

پشت ديوار مربوطه

_ هركسي هستي خودتو نشون بده...زودباش!
صدايي نامعلوم از يك گوشه شنيده شد :
_ ايگور رو بديد و در مقابل اين پيرمرد رو تحويل بگيريد!
سارا با صداي بلند :
_ اول دامبلدور رو نشون بديد بعد ما معامله مي كنيم!

پس از اندكي پچ پچ سايه كم كم نمايان شد و بعد در ميان نور چهره دامبلدور كاملا قابل تشخيص بود!

تد در حالي چوب دستي را بر شقيقه ايگور فشار مي داد :
_ اول دامبلدور رو بفرستيد اينجا تا ايگور رو آزاد كنيم!
_ نه... اول شما ايگور رو بفرستيد!
_ مطمئن باش يه مرگ خوار بوقي براي ما فايده اي نداره كه نگرش داريم...هر اطلاعاتي مي خواستيم ازش گرفتيم!

دوباره صداي پچ پچ بلند شد و سپس دامبلدور اندكي جلوتر آمد . به نظر مي رسيد آزاد شده. دوباره صدايي بلند شد :
_ اگه كلكي تو كارتون باشه كلك اين پيرمرد رو مي كنيم!
خلاصه دامبلدور به دست سارا و تد رسيد و ايگور آزاد شد...
در همان موقع نيكلاس و جيمز وراد صحنه شدند و به دنبال آنها افراد وزارت خونه و ساير الف دالي ها!
_ اوناهنن بگيريتشون!

_ در بريد!
و پس از چند ثانيه ديگر مرگ خواري به چشم نمي خورد...
افراد وزارت خونه برگشتن تا الف دالي ها رو گير بندازن كه اونها هم متأسفانه غيب شده بودند!

در خانه ريدل :

_ ارباب من هيچي بهشون نگفتم...نبايد اين معامله رو مي كرديد!
_ من هيچ اعتمادي بهت نداشتم... مطمئن بود در قبال يه سمت همه چي رو لو مي دي!!

در مقر الف دال :

_ چطوري تونستيد از دستشويي بيرون بياييد؟
نيكلاس در حالي كه مي خنديد گفت :
_ ما توي كوچه بغلي وزارت خونه سر در آورديم. بعد ازاونجا مستقيم رفتيم پيش وزير و بهش گفتيم كه اگه مرگ خوارا رو بگيره بيشتر گيرش مي آد و هم يه مشت انسان در قالب افغاني كارگر و هم اعتماد مردم! خلاصه آورديمش اونجا!
_ آفرين خيلي عالي بود...

و به اين ترتيب الف دالي ها يك بار ديگر با هوش سرشارشون تونستن مرگ خوارا رو سوسك كنن!

پايان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سارا همان طور که قدم میزد در این فکر بود که دامبلدور به کجا منتقل شده.چون ایگور از هیچ طریقی مکان او را لو نمیداد و در مقابل بال بال زدن سفیدها فقط لبخند میزد!سارا دستی چانه اش کشید و گفت:فکر کنم میدونم باید از کجا شروع کنیم.به هر حال نمیشه دست رو دست گذاشت.آخرین بار دامبلدور در حوالی مرلینگاه دیده شده.نیکلاس برو اونجا یه سر و گوشی آب بده.

نیکلاس به همراه جیمز به سمت مرلینگاه رفتن تا در آنجا به دنبال ردی از دامبلدور بگردند.البته اگر آن دو درصدی احتمال میدادند که دامبلدور آنجا باشد هیچ وقت به مرلینگاه نمیرفتند.چون به آلبوس در روز روشن آن هم وسط فضای باز اطمینانی نیست،چه برسد به اینکه آنها را درون مرلینگاه پیدا کند!!!

سارا که سعی میکرد فیگور های مخفوی بگیره رو به ایگور گفت:ما بدون کمک تو جای آلبوس رو پیدا میکنیم و اون رو آزاد میکنیم.شما مرگخوارها هیچی نیستین،ما خیلی خفنیم،ما خداییم،ما گنده...

درست در وسط نطق شیرین و جذاب سارا صدای خفنی به گوش رسید که او را ساکت کرد:.....گــــــــــــــرومــــــــــــــــــپ...!
سارا که سایه ای از ترس چهره اش را فرا گرفته بود با نگرانی به سمت مرلینگاه(محل تولید صدا!)نگاه کرد و به هوگو گفت:برو ببین چه خبر شد.

هوگوبه سرعت به سمت مرلینگاه رفت و بعد از چند ثانیه در حالی که صورتش به رنگ سبز زیتونی در آمده بود با سرعت بیشتری برگشت و گفت:چاه مرلینگاه...ریزش کرده...نیکلاس و جیمز کشیدن شدن توی چاه!من میخواستم جیمز رو بگیرم ولی چون دستش قهوه ای شده بود ولش کردم...اونم با نیکلاس پرت شد ته چاه!

سارا با دست محکم به پیشانی اش کوبید و با خشم به ایگور نگاه کرد که از خنده بنفش شده بود.سارا سعی کرد دوباره فیگور خفنز قبل را بگیرد ولی بوی نسبتاً نامطبوع چاه مرلینگاه ساختمان وزارت مانع این کار شد!

ریموس هم که سردرگم و گیج بود نگاهی به سارا کرد و سعی کرد با او دنبال راه چاره بگردد.اما با یک نگاه به قیافه مفلوک سارا متوجه شد که در مغز او هم چیزی خاصی در جریان نیست!برای همین با تاسف سری تکان داد و گفت:خیلی خوب،حالا که نمیدونیم دامبلدور کجاست حداقل از این خراب شده بریم بیرون.یه وقت مامورهای وزارت میان خرج تعمیر اینجا رو میندازن گردن محفل!

سارا هم با تکان داد سر حرف ریموس را تایید کرد.همگی در حال خروج از ساختمان بودند،در حالی که خبر نداشتند در بیرون انجا وزیر مردمی حاج شیخ کالین به همراه دستیار خشمگینش گراوپ و لشکری از ماموران وزارت خانه در انتظار آنها هستند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/12/9 14:01:44
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1386/12/9 22:19:02
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 13:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نیکلاس که مثل همیشه دیر به قضایا رسیده بود .سریعا وارد خرابه وزارت خونه شد.
و همین طور که به طرف سالن که به نظر شلوغ میرسید میرفت :
_اه اه چه گندی زدین !! کف همه سالن که زرد شده ایگور بابا چند روز بود طرفای دستشویی پیدات نشده بود . همه رو گذاشته بودی با سال جدید میلادی خالی کنی!!!!!
ایگور که مثل مرغ (البته نه ان خوار داره) یه گوشه کز کرده بود و حتی نمیتونست رو پاهاش بایسته(حللا کار نداریم چی بهش گیر کرده بود):
_تو دیگه برو حد خودتو نگه دار نیکلاس وگرنه........
نیکلاس:
_ اولا که اینو بلوزم بهم گفته بود ،تو دیگه نمیخواد بیای مثل طوطی(چه باغ وحشیه این انجمن مرگخوارا ) حرفای اونو تکرار
کنی!!!
_نیکلاس بسته دیگه نمیخواد کل کل کنی! ایگور بگو ببینم دامبلدور رو چکارش کردین؟؟؟
این سارا بود که از اون طرف سالن در حالی که جلو میامد حرف میزد.
نیکلاس که دیگه حالا تازه در کنار سارا ایستاده بود ، گفت:
_ببخشید رییس:bigkiss:
ال که از اون پشت مشتا داشت بیرون میومد ، این کارا چیه /؟ مثل اینکه ما وسط جنگیما.
نیکلاس که یاد یه کتاب به اسم هری پاتری جلد اخر و حرفی از رون افتاده بود گفت:
_یا حالا یا هر وقت دیگه چیزیه کی پیش اومده (یه همچین چیزی)
سارا در حالی که دوباره به ایگور نگاه میکرد گفت:
_بگو ببینم ،دامبلدور کجاست ؟ یا همین الان میگی یا من میدونم باهات چه کنم
در این لحظه ارتفاع اب روی زمین یه دو سانتی افزایش یافت

در مقر مرگخواران

_ باید برگردیم و ایگور رو نجات بدیم.
این بارتی بود که داشت عز وجز میزد.......
مرگخوارا:
لرد در حالی که روی زمین زانو زده بود و میخواست بارتی رو ارو م کنه وبهش التماس میکرد
_جون مادرت دیگه بسه، من طاقت ندارم تا حالا 500 بار این راه تا دستشویی رو طی کردم
بارتی در حالی که به طرف لرد میرفت :mama:
به بقیه مرگخوارا نگاه کرد و درست مثل فرمانهای لرد گفت:
_یا همین الان میرین دامبلدور رو با ایگور معاوضه میکنین یا اگه الان نمیرین پس کی میرین؟؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ، شناسه ، شناسه.

هنگامی که به دنبال من آمدی تا تو را برای خودم انتخاب کنم ، حس خوبی نداشتم ، اما به خاطر خودت ، انتخابت
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 12:37
نمایش جزئیات
آفلاین
_ آخ...واي... كمك... خفه شدم... دستشويي نمي خوام! منصرف شدم...بچه ها... مامان!!

*****

سارا در حالي كه داشت سكوهاي جلسه را يكي يكي پايين مي آمد با پايش تكه هاي خورد شده شيشه ها ، گوشه قاب ها و با كمال تعجب مواد و مصالح ساختماني را كنار مي زد و متوجه شد نصف سقف هم در اين بين پايين آمده و نصف ديگرش هم رد حال سقوط است!
_ بچه ها بهتره زودتر از اينجا بريم... وگرنه وزارت خونه خر ما رو مي چسبه و ازمون خسارت مي گيره... همه به سمت در!
تد از اون طرف سالن :
_ بچه ها كسي دامبلدور رو نديده؟
جيمز :
_ من ديدم داشت مي رفت به طرف مرلينگاه! حتما زودي بر مي گرده!
سارا در حالي كه يك شي را از روي زمين برمي داشت گفت :
_ ما بايد بريم... الان همسان هاي گراپ مي ريزن اينجا!
بعد يه شي خيره شد و گفت :
_ اين چقدر شبيه گيلاس جادويي خونه عمم ايناست! اي دزدا!

در همين لحظه صداي فريادي به گوش رسيد!
_ كمـــــــــــك!
هوگو با تعجب :
_ اين صداي دامبلدور نيست؟؟؟؟

ملت الف دالي ريختن توي سالن و آخرين چيزي كه تونستن ببين يه چيزي تو مايه هاي دست و پا بود و ديگه هيچي نبود!

در عرض سيم ثانيه اعضا در مقابل ايگور لرزان بودند كه به نظر مي رسيد از جمع فراري مرگ خوارا جا مانده بود!
_ هوي ! دامبلدور كو؟
و ايگور با انگشت ، گوشه اي سالن را نشان داد و به نظر مي آمد شكافي آنجاست... و سپس از ترس خود را در شلوارش خالي كرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اسفند 1386 21:25
نمایش جزئیات
آفلاین
وزارت خونه داغون شده بود.ورد هاي سياه و خطرناك مرگخواران كل تابلو ها و مجسمه هاي محفل رو نابود كرده بود.عكس هاي درون تابلو با تكون دادن سرشون،ابراز تاسف از اين برخورد سياه و سفيد ها ميكردند..اون عكس ها متعلق به وزير هاي قديمي بود.جاي پاي گراپ هنوز بر روي سطح سالن نمايانگر حضور وي در اونجا هست.

دامبلدور يه دستش به شكمش بود و آه و ناله ميكرد و به اين طرف و اون طرف ميدوئيد.

-اين دستشوئي خراب شده كجاست!؟

ناگهان روح مرلين در مقابل دامبلدور ظاهر ميشه و با چوبي كه در دستش داشت مثل اين شكلك( )به دامبلدور خيره شد.دامبلدور از ترس هر مشكلي داشت همونجا تو شلوارش خالي كرد.

-به مرلينگاه ميگي خراب شده؟ميخواي نابودت كنم؟دوست داري ببرمت همونجا تا بهت نشون بدم كي خفنتره؟ميخواي... !

روح مرلين سكته خفيفي ميزنه و براي بار دوم ميميره ولي چون يه سري قوانين رولينگي بر پايه كتاب هاي هري پاتر حاكم هست،چون مرلين دو بار ميميره،ميره ايستگاه كينگزكراس و اونجا يه نوزاد ميبنه و بعدش ميره يه سر مرلينگاه و بعدشم بر ميگرده و زنده ميشه!

حالا مرلين با جسم خودش مقابل دامبلدور ايستاده و براي بار دوم دامبلدور هر مشكلي داشته تو شلوارش خالي ميكنه.
مرلين همون چوب رو تو دست راستش حفظ ميكنه و با دست چپ يقه دامبلدور رو ميگيره و به طرف مرلينگاه ميبره!

محفلي ها:

مرلين و دامبلدور به راهروي تاريكي ميرن و به طور ناگهاني يه عده ميپرن رو سرشون و با طناب ميبندنشون!

فلش بك!

ايگور و بليز قدم ميزدن و هر از گاهي با عصبانيت غر غر ميكردن و يكي از مرگخوارا رو شكنجه ميدادن..داشتن نقشه ميكشيدن!
بعد از چند دقيقه بالاخره بليز چيزي به ذهنش ميرسه!

با دست اشاره ميكنه همه بهش نگاه كنن و توجهشون بهش جلب بشه.
-ببينين ما يكيمون بايد شبيه مرلين بشه،بره اونجا و دامبلدور رو بكشه اينور!

و اين چنين بود كه آناكين مامور شد كه اين كارو بكنه.

پايان فلش بك!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اسفند 1386 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
توی سالن مجمع عمومی وزارت سحر و جادو سران مرگخواران و نماینده های ارتش سفید شامل محفلی ها و الف دالی ها جمع شده بودند. درست وسط سالن، در بالاترین نقطه، جناب وزیر کالین کریوی در کنار دست راستش یعنی گراوپ نشسته بود. گرواپ چکشش رو روی میز کوبید و شروع به حرف زدن کرد:
- جلسه بود رسمی. همه بشن خفه! وزیر زد حرف.
کالین بلند شد و شروع کرد:
- همی دو هفته پیش بود که اینجا دور هم جمع شدیم همی و قرار داد صلحی که همه منتظرش بودیم را به اسم آسلام و قداست مرلین امضا کردیم. حالا چطور شد که شما بوقیا نتونستین این وضعیتو تحمل کنین و زدین زیرش؟
ولده مورت به بارتی چشمکی زد و اونم سریع از جا بلند شد و شروع به حرف زدن کرد:
- جناب وزیر، ای من به فدای ریش مرلینت بشم. اینا همشون متقلبن آخه! اول اینا زدن زیر قرار داد. ما که داشتیم با صلح و صفا زندگیمونو می کردیم.
از اون طرف سالن، تدی لوپین که از شدت عصبانیت همرنگ پرچم گریفیندور شده بود، از ترس اینکه نکنه دامبلدور هم بخواد بهش چشمک بزنه، خودش بلند شد و گفت:
- جناب وزیر! ما به قرار داد وفادار بودیم اما واسه اینا انگار وفاداری تا وقتیه که به نفعشون باشه.
- تو حرف نزن بوقیه متقلب جر زن! من که با هر کی صلح کنم با تو یکی عمرا"!
- من متقلبم یا تو که دیدی داری میبازی شروع کردی فیلم بازی کردن؟

وزیر که گیج شده بود و مرتب چشمش از تدی به بارتی و از بارتی به تدی در حرکت بود، آخرش داد زد:
- ساکت ! اون قدح اندیشه رو بیارید.
دو جن خونگی قدح اندیشه بزرگی رو آوردند و وسط سالن گذاشتند. وزیر دست کرد توی جیبش و شیشه ای سبز رنگ رو در آورد و گفت:
- این خاطرات ابرفورث از اون شبه. خودش نمی تونست بیاد چون یکی از بزاش داشت می زائید .
محتویات شیشه رو که توی قدح خالی کرد، زیر لب وردی خوند و بعد روی دیوار سفید انتهای سالن، خاطره ابرفورث از اون شب به نمایش در اومد:

***خاطرات ابرفورث***

در خاطر ابرفورث میبینم که پشت در اتاق شماره 12+1 داره استراق سمع میکنه:
- اسبم کو؟ تا یه دقیقه نبودم با اسبم چیکار کردی؟
- آخه بارتی جون منو که تا دم در مرلینگاه با خودت کشوندی. چطوری تقلب کردم؟
- الان معلوم میشه. چوبتو بده به من!
- نه قربونت، من هیچ وقت چوبدستیم رو به یه مرگخوار نمیدم.الانم میخوام بخوابم دیگه. بهتره بازی تموم بشه! وزیر برو به خونه آخر و به شاه کیش بده.
صدای وحشتناکی ناشی از خورد شدن شاه توسط وزیر شنیده میشه و بعد صدای خوشحالی کسی که دستهاش رو بهم میزنه:
- کیش و مات! پول کرایه اتاق با توئه.
- تو اسب منو جابجا کردی وگرنه نمی تونستی به من کیش بدی!
- تنها اسبی که توی 5 دقیقه گذشته از جاش حرکت کرد تو بودی که رفتی مرلینگاه!
- تو یه وجب بچه مدرسه ای به من میگی اسب؟ واستا تا حالیت کنم.
صدای فریاد های بارتی و تدی که به سمت هم طلسم پرت می کنن کم کم بین سر و صدای شکسته شدن وسایل اتاق گم میشه.
- پتریفیکوس توتالوس!
صدای خورد شدن چیزی مثل چوب و شیشه بلند میشه و بعد صدای بارتی میاد:
- توی اون جلسات الف دال فقط همینو یاد گرفتی؟ شاید بهتره با دامبل کلاس خصوصی برداری!
- پروتگو!

ابرفورث توسط مانعی نامرئی تدی رو از بارتی دور نگه میداره و با ناراحتی به اتاقی که هیپوگریف با بارش توش گم میشه نگاه میکنه، میز شطرنج جادوئیش رو میبینه که خورد شده و مهره های سفید و سیاهش دارن همدیگرو له می کنن ( استعاره از جبهه سفید و سیاه! ) و ساعت دیواری عتیقه ای که غیر از یه مشت شیشه شکسته و چوب خورد شده چیزی ازش باقی نذاشتن.
- این چه وضعشه؟ زدین اتاقمو داغون کردین. مگه همین هفته پیش بینتون آتش بس اعلام نشد؟
تدی در حالی که به بارتی چشم غره می رفت جواب داد:
- یه ضرب المثل قدیمی هست که میگه هم خونه شدن سفید با سیاه مثل خوردن خربزه با عسله!
- یه بار توی عمرت درست گفتی! من باید به لرد خبر بدم. صلح با شماها بی فایده است.
بارتی دست میکنه توی کیفش و تفاهم نامه بین ارتش سفید و سیاه رو در آورده و ریز ریزشمیکند.

***پایان خاطرات ابرفورث***

مرگخوارها از یه طرف و ارتش سفید از طرف دیگه به این حالت به همدیگه نگاه می کردند و سکوت سالن رو فرا گرفته بود:
- خودمونیما ولی بارتیه که همیشه جر زنی می کنه!
صدای زمزمه پرسی ویزلی، انگار که توی بلندگو حرف بزنه طنین انداخت. وزیر در حالی که موذیانه می خندید گفت:
- همی این یه جادوی جدیده تا کسی پچ پچ نکنه.
بارتی که سرخ شده بود یقه پرسی رو گرفت و گفت:
- مرتیکه بوقی! تو معلومه کدوم جبهه هستی؟
- بارتی جون من چه می دونستم صدام اکو میشه. الان وفاداریم رو بهت ثابت می کنم.
پرسی چوبدستیش رو کشید بیرون و دنبالش همه سفیدها و سیاه ها هم چوبدستیاشون رو بیرون کشیدنn.
- پناه بر ریش مرلین! دوباره شروع شد. گراوپی همانا منو از اینجا بیرون ببر.
گراوپ با دو تا انگشت کالین رو بلند کرد و از بین اخگر های سبز و زرد و سرخی که هر طرف در جریان بود به سمت خروجی رفت.
- استوپیفای! استوپیفای!
طلسم تدی از بغل گوش بارتی رد شد. ولده مورت و دامبلدور که مشغول فرستادن طلسم های خفن 18+ به سمت همدیگه بودند از جلوی سارا که ردولف رو نشونه گرفته بود عبور کردند و پتریفیکوس توتالوسی که قرار بود به ردولف بخوره به ولدی اصابت کرد و با مغز خورد زمین. جرج ویزلی از پشت صندلیها به سمت باب آگدن مرتب طلسم می فرستاد و اونم کنار مجسمه ای از کالین پناه گرفته بود و هی می گفت:
- آواداکداورا! آوداکداورا!

پرسی مشغول دوئل با استرجس پادمور بود که پاش روی چیزی گیر کرد و محکم خورد زمین:
- آخ دماغم دماغم!
پرسی فهمید که موقع سقوط پاش رفته روی دماغ اربابش که تازه برای هزارمین بار عمل زیبایی کرده و با اینکه شوکه اش باعث شد لرد دوباره سر حال بیاد اما می دونست که برای جبران خسارت حداقل سه ماه آینده از حقوق خبری نیست! لرد در حالی که دماغ خونیش رو گرفته بود، فریاد زد:
- بلیم بیلون! همه بیلون! عگب دشینی. ( ترجمه به سبب مشکل مجاری تنفسی ولدی : بریم بیرون! همه بیرون! عقب نشینی. )
مرگخواران به دنبال ارباب خود یکی یکی از سالن خارج شدن. ارتش سفید فقط فرارشون رو نظاره کرد. آلبوس سوروس با بدجنسی به سارا گفت:
- حیف شد صلح نامه باطل شدا!
سارا اول چشم غره ای رفت و بعد با دیدن سالن بهم ریخته وزارت خندید. میدونست که دیگه حتی اگه صلح صد در صد هم بین بخواد بین دو جبهه ایجاد بشه، وزارتخونه عمرا" اجازه بده همچین جلسه ای تشکیل بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1386/12/8 17:14:31
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 30 دی 1386 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو جلوي آينه وايستاده بود و با دقت زياد به صورتش خيره شده بود.انگار دنبال سرنخي تو صورتش ميگشت.دستش رو برد تو جيبش و كيف كوچيك زنونه اي رو در آورد.رنگ كيف سبز بود و مرواريد هاي نقره اي بر روي اون مي درخشيد.علامت مار اسليترين روي اون با درخشش خاصي حركت ميكرد.دوربين كم كم به سمت اون كيف رفت و روي كيف دنبال سرنخي ميگشت تا بالاخره به يه برچسب رسيد كه با استخوان هاس سفيد و سياه تزيين شده بود.

اين كيف متعلق به بلاتريكس لسترنج است.

لودو با همون دقتي كه تو آينه صورتش رو ميديد دست كرد تو كيف و وسايل مختلفش رو در آورد و شروع كرد به آرايش. !متاسفانه به دليل اطلاع نداشتن از استفاده درست اون وسايل خودش رو به شكل يك عجوزه در آورد و با خوشحالي به طرف مرگخواران برگشت.شادي ناشي از اين حركت خيلي خفن تو صورتش موج ميزد و همين باعث شده بود صورتش بسيار مرموز و ترسناك تر بشه.اولين مرگخواري كه اونو ديد ايگور بود.ايگور به محض اينكه صورت لودو رو ديد سكته اي خفيف زد و يكي از سه تا رگ متصل به قلبش پاره ميشه.بعد از اون هم ملت مرگخوار با قيافه به لودو خيره شدن ولي وي رو نشناختن.

-كريشيو!يالا بگو لودو رو چيكار كردي پيرزن خرفت!؟
-باب من به خدا لودو هستم..من خودمم. !
-نه مثل اينكه تو آدم نميشي..جريوس ماكزيموموس خفنيوس!

دل و روده ي لودو از دهنش مياد بيرون و ميفته وسط اتاق.ملت با تعجب به اين صحنه و آناكين كه چنين ورد خفني رو بلده به دل و روده نگاه ميكنن..در همين لحظه ايگور دوباره سكته اي ميكنه و دومين رگ هم پاره ميشه. !

كله لودو كه به طرز عجيبي از كله ش جدا شده بود و افتاده بود وسط اتاق شروع به حركت كرد.ايگور كه دوباره به هوش اومده بود با ديدن اين صحنه رگ سوم متصل به قلبش هم پاره شد و به سبك بسيار عجيبي افتاد زمين.(بعد ها لرد براي او يه قلب مصنوعي كار گذاشت و هم اكنون ايگور با قلب مصنوعي زندگي ميكند!) و لودو با صداي خفه اي گفت:

-باب به خدا من همون لودوئم..نشون به اون نشوني كه ديشب من تو خونه ريدل نگهباني ميدادم.
-همممم..مثل اينكه راست ميگه بچه ها..بهتره كاري بهش نداشته باشيم تا آسيب جدي نيبينه
-

همزمان با تعجب لودو در اتاقك مرگخواران باز ميشه ولرد با قيافه اي عصباني وارد ميشه.او هنوز نتونسته بود يه نقشه قشنگ براي گرفتن خانه ريدل بكشه.اومده بود تا از مرگخوارا كمك بگيره كه كله لودو رو جدا از تنش و اجزاي تنش رو جدا از جسمش ديد.يه دفعه فكري تو ذهنش جرقه زد.با خوشحالي با يه ورد خفن سياه و سفيد و خاكستري و اينا كه رو لودو اجرا كرد اونو به حالت اول برگردوند.حالا با اين حملات به لودو و آرايش خودش دقيقا مثل يه ساحره پير ترسناك شده بود.اون ميتونست محفلي ها رو گول بزنه.پس لودو بهترين گزينه براي كلك زدن به محفلي ها براي باز پس گرفتن خونه ريدل بود.خيلي ساده و تميز و خلاصه نقشه شو براي مرگخواران بازگو كرد و از اتاقك بيرون رفت تا براي ماموريت آماده بشه.لودو هم آرزو كرد كاش همون جسم تيكه پاره ميموند ولي براي اين ماموريت انتخاب نميشد.ماموريتي سخت براي او.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/10/30 0:31:54
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 29 دی 1386 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
_:ارباب جان مادرت!ما تو همین یکیش موندیم چه برسه بخوایم به دوجا حمله کنیم!

_:بوقیوس!رو حرف من حرف میزنی باب آگدن؟!

_:خب ارباب خیلی مشعوف شدم از دیدنتون،من برم غذام رو گازه میسوزه!

_:کروشیو!آنی مونی به چه حقی به من پشت میکنی؟!

آنی مونی به حالت :دی گفت:ارباب شما فکر کردی!من به دامبیم پشت میکنم چه برسه به شما که کبریت بی خطرین...نه ببخشید ...

دیش بوم شپلخ! امعاء و احشاء آنی مونی به هم گره خوردن!

_:همین الان راه میفتین میرین آماده میشین...وگرنه من تک تکتون رو شکنجه میکنم!
ملت مرگخوار:

ولدی به رنگ قالب جادوگران در میاد:بوق بر شما!من شما رو توی حلق مانتی میکنم!
ملت مرگخوار:

ولدی:من شما رو به دستان خشانت بار سارا اوانز میسپارم!

چند ثانیه بعد مرگخوارا ساک به دست حاضر و آماده دم در بودن!
،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛،؛
کراوچ در آغوش انبوه موشها:مامااااااااااااااان!من از موش میترسم!نــــــــــــــــــــــــــــه!جییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!!
این صدای جیغ بارتی بود که بعد مشاهده تعداد کثیری موش دیوار صوتی رو در هم شکست و از اونجا که خانه ریدل بسیار بسیار مستحکم بود و با رعایت بند 19 ساخته شده بود بلافاصله سه تا از دیواراش خراب شد!

محفلیا مات و متحیر به سه تا دیوار خراب شده خیره شدن:ماووووو!خونه ریدل خراب شد!
سارا:هییییییییییع!حالا باید بسازیمش؟!
ریموس: ما نه!وقتی خودشون میان پس بگیرن میسازنش!
کلیه محفلیا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 22 دی 1386 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل ققنوس

_ اوه چه خانه كثيفي بود! معلوم نيست اين مرگ خوارا اون تو چه كار مي كردن!!
_ آره ويولت! ولي تصرفش راحت تر از اون چيزي بود كه فكرشو مي كردم! اما ولدمورت ساكت نمي شينه!
_ دقيقا! باهات موافقم سارا! بايد مراقب همه چيز باشيم! حالا با يك نوشيندني چطوريد؟
_ لطف مي كني ريموس!

محفلي ها كه تازه از خانه ريدل باز گشته بودند بدون خستگي و آسوده خيال بروي مبل هاي راحتي موجود در ميانه هال خانه شماره 12 گريمولد در حال خوردن نوشيندني مورد علاقه همه يعني نوشيندني كره اي بودند!

_ به افتخار اين پيروزي! :pint:

و نوشيدني ها را سر كشيدند... در اين ميان سوروس گفت :
_ قيافه ايگور در اون لحظه اي كه سارا رو ديد ، ديدني بود! ديديد چجوري فرار كرد؟
سيريوس ليوانش را بروي ميز گذاشت و گفت :
_ آره... واقعا خيلي جالب بود...تا حالا انقدر ترسيده نديده بودمش! راستي كي اونجاست تا نگهباني بده؟
سارا خنده موزيانه اي كرد و گفت :
_ مشكلي نيست...خود آلبوس اونجا مونده...گفت مثل اينكه مي خواد يه ذره اونجا رو بگرده...
ناگهان ويولت نگران گفت :
_ پس كراوچ رو كجا نگه داشتيد؟ نكنه فرار كنه؟
ريموس لبخندي زد و پاسخ داد :
_ نه فرار نمي كنه! تو انباري فعلا نگهش داشتيم يه ذره با موشا صفا كنه!
و همه شروع به خنديدن كردند....


دژ مرگ
_ دلم مي خواد تك تكتونو شكنجه بدم... ولي يه فرصت ديگه بهتون مي دم... اگه اندفعه خراب كنيد هيچ كدومتونو زنده نمي زارم! مطمئن باشيد به تنهايي مي تونم دنيا رو فتح كنم!
و سپس چند ثانيه اي سكوت كرد و سپس ادامه داد :
_ ما همزمان به خانه ريدل و محفل حمله مي كنيم... آماده باشيد!

مرگ خواران :

اما معلوم نيست كه كي اين كار انجام شود...اصلا اين كار انجام شدنيه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1386/10/22 18:24:09