_____________________________________________
نيمه شب بود و هاگوارتز در خواب. شايد به جز ارگوس فلينچ كه روي صندلي راحتيش چرت ميزد كسي ديگري بيدار نمانده بود.
اما مردي مرموز و سياه پوش در ان موقع شب با قدمهاي نرم و سبك مشغول پيمودن و پشت سر گذاشتن راهروهاي طويل هاگوارتز بود.
چهره اش در ميان سياهي سايه ها ماموايي جسته بود و قابل تشخيص نبود اما از هيبتش ميشد تشخيص داد ارام و خونسرد است.
كم كم از سرعت قدمهايش كم كرد جلوي در يكي از اطاق ها ايستاد به وسيله نوري كه از چوبدستي ساطع شده بود پلاكارت بالاي ان را كه نام هوريس اسلاگهورن به وضوح رويش نقش بسته بود را ميتوانست بخواند .
پس از اينكه شكش در مورد اينكه ممكن است مسير را اشتباه امده باشد بر طرف شد چوبدستي را به قفل در اطاق نزديك كرد.
زير لب وردي خواند و به واسطه ي نور قرمزي كه چوبدستي به بيرون تراوش كرد قفل در با صداي كليك خفيفي باز شد.
ارام در را گشود صداي خرو پف هاي ازار دهنده ي هوريس اسلاگهورن به سرعت خود را به گوش مرد رساندند.
تازه وارد كمي به اطراف اطاق نگاهي انداخت و زير نور ضعيف متاب به راحتي كمد بزرگ و طلايي را پيدا كرد به ان نزديك شد.كليد كوچكي روي كمد كه از بقيه اشيا درخشنده تر بود را برداشت و با كمك ان در كمد بزرگ را باز كرد .
كمد انباشته از معجون ها و موادي بود كه مرتب و با سليقه كنار هم چيده شده بودند.مرد با چشمانش مشغول گشت زني در ميان مواد شد و بلاخره انگشت اشاره اش روي يكي از شيشه ها ثابت ماند به سختي توانست بر چسبي را بخواند كه رويش با دستخطي كج و موج پر اژدهاي قزاقي درج شده بود.
شيشه را برداشت و چند پر بزرگ را از داخل ان سبا كرد و درون كيسه اي كه با خوداورده بود ريخت.صداي خروپف ها و خزش گاه به گاه اسلاگهورن در رختخوابش به مرد مرموز خبر ميداد كه هنوز وقت دارد .
مرد پس از يافتن شيشه پودر ساكارولوس به ارامي از اطلاق خارج شد و خيلي سريع خود را به راهرويي در چند طبقه بالاتر رساند به راحتي اطاقي را كه گويا جايش را از حفظ بود باز كرد و داخل شد .
نفسي به راحتي كشيد به كنار پنجره رفت تا به حياط هاگوارتز نگاهي بيندازد اكنون در زير نور مهتاب چهره سورس اسنيپ به وضوح ديده ميشد.
اسنيپ با قدمهايي ارام خود را به ميزي كه در كنج اطلاقش قرار داشت رساند و در خاموشي اطاق به كمك چوبدستي اش يكي از بهترين پاتيل هايش را جدا كرد و روي اجاق گذاشت.
روي ميز نيز انبوهي از مواد و معجونهايي وجود داشت كه بي نظم در كنار يك ديگر جا گرفته بودند . بعضي از انها را از بقيه سبا كرد و روي زمين كنار پاتيل گذاشت.
به سمت كمد رفت و از بالاي ان كتابي كهنه و قديمي را برداشت صفحه اي را كه از قبل به واسطه كاغذي كوچك نشانه گذاري كرده بود را باز كرد.با يازي ورد لوموس صفحه مورد نظر را روشن كرد .
در بالاي صفحه به درشتي نام معجون فنا ناپذيري به چشم ميخورد اسنيپ به مواد مورد نياز نگاهي انداخت و پس از اينكه مطمئن شد همه را تهيه كرده به صفحه بعدي مراجعه كرد تا معجوني را كه يكسال براي تهيه موادش سختي كشيده را تهيه كند.به بيرون نگاهي كرد و وضعيت هوا را سنجيد بايد قبل از صبح كار را به پايان ميرساند.
تقريبا يك ساعت از كارش ميگذشت خيلي با حوصله و در زمان هاي معين مواد را اضافه ميكرد و با ملاقه اي كه در دست داشت با روش هايي خاص انها را هم ميزد ساعتها به تندي ميگذشتند و او به سختي مشغول كار بود تا اينكه ديگر فقط پر اژدها قزاقي را در مقابل خود يافت ان را نيز به معجون اضافه كرد معجون قل قلي كرد و به رنگ طلايي در امد.
پاتيل را از روي اجاق بلند كرد و روي ميز گذاشت از كمد ابزار و وسايلش ليواني بيرونكشيد و مقدار ياز معجون را به وسيله ملاقه درون ان ريخت چند شيشه هم از درون كمد بيرون اورد و محلول باقي مانده را بين انها تقسيم كرد سپس انها را در پشت ابزارشدر كمد پنهان كرد سپس ليوان را برداشت چشمانش برقي زد و مشغول نوشيدن شد خيلي حريصو با ولع اين كار را ميكرد ليوان خالي را روي ميز گذاشت مزه فوقالعده اي داشت به وسيله دستمالي كه در دست داشت باريكه ي طلايي رنگ معجون را كه از گوشه دهانش جاري شده بود را پاك كرد .هوا تقريبا روشن شده بود به سمت تختش رفت و روي ان دراز كشيد در حالي كه چشمانش برق ميزد به تفكري عميق فرو رفت.
هوم خوب بود بهتر از قبلی بود!
با اینکه باز غلط املایی داشتی
ولی میدونم که قراره تو رول بیشتر وقت بذاری! تایید شد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



(35.05 KB)

