پروفسور کويیرل
از مدرسه جادوگری هاگوارتز
- تولد نقش
- 1396/04/21
- آخرین ورود
- شنبه 21 شهریور 1405 14:55
- عضویت
- 1384/01/17
- پستها
- 2956
خلاصه داستان: لوسیوس در شبی تاریک و خلوت وارد شیون آوارگان شد تا یاقوتی سبز رنگ را که فقط نواده اسلایترین قادر به استفاده از آن است پیدا کند در این بین بازویش صدمه دیده بود.بعد از وارد شدن به کلبه به یاقوتی برخورد کرد که فاقد نشان سالازار بر رویه آن بود.بالاخره با طلسمی موفق شد کلماتی را بر روی یاقوت حک کند.با عمل کردن به دستور آن حفره ای بر رویه دیوار باز شد. با وارد شدن به حفره و عبور از آن وارد تالاری شش گوش شد.بر رویه سنگفرش عجیب تالار مار بزرگی دوره جام چنبره زده بود و یاقوتی دیگر روی جام بود...
در ابتدای تالار ایستاده بود و به مار چشم دوخته بود.بویه خونی که از بازویش بلند شده بود توجه مار را به خود جلب کرده بود.کوچکترین حرکتش ممکن بود باعث شود در یک آن، بلعیده شود.
باید به هر وسیله ای شده ما را از بین میبرد تا بتواند یاقوت اصلی را از آنجا خارج کند. بازویش زوق زوق میکرد و قدرت تکانش را نداشت.به اطراف نگاهی انداخت تا شاید چیزی بیابد که به واسطه آن، برای چند لحظه مار را از اطراف جام دور کند.حیف که نمیتوانست با مار سخن بگوید.
اگر قدرت این را داشت تا بازویش را قطع کند و به عنوان پیش کشی به مار تقدیم کند حداقل فرصتی کوتاه برای برداشتن یاقوت و بازگشت داشت.در این فکر بود که مار حرکتی کرد و به سمت لوسیوس به آرامی خزید.
لوسیوس نمیخواست تصور کند که چند دقیقه دیگر خودش به جای جام قرار گرفته در حالیکه یاقوت سبز رنگ در یکی از چشمانش فرو رفته است پس نیرویش را جمع کرد و چوبدستیش را بالا گرفت ...
در ابتدای تالار ایستاده بود و به مار چشم دوخته بود.بویه خونی که از بازویش بلند شده بود توجه مار را به خود جلب کرده بود.کوچکترین حرکتش ممکن بود باعث شود در یک آن، بلعیده شود.
باید به هر وسیله ای شده ما را از بین میبرد تا بتواند یاقوت اصلی را از آنجا خارج کند. بازویش زوق زوق میکرد و قدرت تکانش را نداشت.به اطراف نگاهی انداخت تا شاید چیزی بیابد که به واسطه آن، برای چند لحظه مار را از اطراف جام دور کند.حیف که نمیتوانست با مار سخن بگوید.
اگر قدرت این را داشت تا بازویش را قطع کند و به عنوان پیش کشی به مار تقدیم کند حداقل فرصتی کوتاه برای برداشتن یاقوت و بازگشت داشت.در این فکر بود که مار حرکتی کرد و به سمت لوسیوس به آرامی خزید.
لوسیوس نمیخواست تصور کند که چند دقیقه دیگر خودش به جای جام قرار گرفته در حالیکه یاقوت سبز رنگ در یکی از چشمانش فرو رفته است پس نیرویش را جمع کرد و چوبدستیش را بالا گرفت ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!




