شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
یه نفر میاد صورت شو هیدن کرده هووم کی اینجا رو داره تعطیل میکنه فتل کیه شناسه اش چیه پس باید قانون عوض شه چون وجود خارجی نداره و دیگه پروانه صادر نمیکنه دل ها رو پروانه ای کنه یه نفر با یه چیز دماغ میزنه پشت سر شنلی صورت هیدن یارو میذاره میره فتل : ونوس : قربان این ها پروانه نداشتن دارم در مغازه رو تخته میکنم فتل : ارور بوق بوق ریپر میشه بر میگرده ونوس جان بابا بذار باشن من همین الان مغازه شونو چپ سکن کردم موردی نداره و میتونن ادامه بدن فعالیت رو و اشاره کنم اسکن ها ی من در ش خدشه وارد نمیشه و همه چیز ش مطابق بهداشت و قوانین که من به وجود اوردم هست پس کماکان اینجا به میتونه فعالیت خود شو داشته باشه مرلین : ممنون اقای کشنده ویس القب این لقب برازنده شماست فتل : مرلین : فتل خان هر چه قدر بستنگی هر رنگی خواستی بیا بر دار یهو صدایی شنیده میشه تق تق سوروس: مرلین دست شو میذاره کسی نیاد پشت ویترین و یه دست شو میذاره رو سه در یخچال میخواد داد بزنه ملیکور مرلین : ملک مرلین پرت میشه بیرون مرلین : ملکیور جرات داری ظاهر شو کله تلافی میکنم ملکیور : بله ارباب شما ارزو داشتید منو ببنید مرلین : ملکیور میره شمع ها رو رشون کنه مرلین : ای کیو اینجا قلعه نیست بستنی فروشیه شمع نداریم ملکیور : اووو از اون لحاظ مهم نیست همین بیرون باش من میرم بستنی بخورم مرلین : فتل ببند در شو جان من ببند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
مرلين عصباني ميشه و كنترلشو از دست ميده... وندشو در مياره و به سمت ونوس و دار و دستش ميگيره: گمشينيوس بيرونيوس!!!! اشعه زرد رنگي از چوب مرلين خارج ميشه و همهشون رو از بالاي ايوان بستني فروشي پرتاب ميكنه پايين. يه دفعه فتال وويش يا هموي گيلدروي ظاهر ميشه و مقداري .... روي ميز ميكشه و ميگه: اينم پروانه ساخت... با باي..
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!
این مغازه تعطیله! حالا هم آقایون و خانم های محترم بفرمایید بیرون می خوام درشو به علت غیر بهداشتی بودن پلمب کنم! کسی شکایتی که نداره؟ خوبه،هوق بیا درشو پلمب کن! هوق با یه سری تیر و تخته و میخ و چکش میاد جلو...
من:این چه کاری بود کردی هان؟! اسنافل: پروفسور من منظوری نداشتم من:حالا حالیت می کنم هر وقت به قورباغه تبدیلت کردم اون وقت! فلور: پروفسور مکانکال جرا عصبانی هستید؟! به وزیر بکم که بیاد دستکیرش کنن؟!
من:نه خیلی ممنون دوشیزه دلاکور...خودم می دونم با این چی کار کنم اسنافل: میرونا!!!!! ببخشید دیگه...تکرار نمی شه
من: نه خیر...مرلین به بستنی سه متری درست کن ببینم مرلین:پول بستنی قبلی چی میشه؟! مرلین مرلین بستنی رو می ده دست اسنافل
من:اسنافل این بستنی ت یه بویی میده؟! اسنافل:جدی می گی بذار ببینم منم محکم می زنم تو سرش و همش بستنی میشه
مرلین : آخ عجب روزی بود...پدرم در اومد...دیگه دیر وقته...ببندیم بریم انگار بهتره... من : سلام مرلین جان...شب بخیر...حالت خوبه؟ مرلین : اوه...سلام لوپین عزیز...نه حالم اصلا خوب نیست...این مغازه رو تازه امروز تاسیس کردم اما حتی دریغ از یه نات استفاده...امروز همش ضرر دادم من : ای بابا....چرا؟ مرلین : هیچی دیگه...هرکی از صبح تا حالا اومده یه جوری پول ما رو هپلی کرده...یکی با تهدید...یکی با زور...یکی با... من : خیلی متاسفم...حتما همشون آدمای بی نزاکتی بودن... مرلین : ممنون لوپین جان...اشکالی نداره...حالا چی می خوری ؟ من : آهان...اگه برات زحمتی نیست یه معجون گلاسه...آخر شبی می چسبه... مرلین : چشم...الان برات میارم... یه ربع بعد... من : خب مرلین جان...دستت درد نکنه...امیدوارم موفق باشی... مرلین : مرسی لوپین عزیز...میشه دوسیکل شما هرچی دوس داری بده.. من : مرلین...میدونی الان وضعیت ماه چه جوریه ؟ مرلین : نه... من : الان وضع ماه یه جوریه که من باید تا دو دقیقه دیگه قایم شده باشم...تو که نمیخوای بستنی فروشیت توسط یه گرگینه منهدم بشه...میخوای؟؟؟ مرلین : ای خدا بیا بزن منو بکش... ...لوپین اگه گیرت بیارم تلافی بقیه رو هم سر تو در میارم...وایسا ببینم مردک...بووووووق بقیه ش سانسور شد
يكدفعه فلور وارد مىشه كه مكانكال حواسش مىره يه جايه ديكه و صندلى رو مىكوبونه تو سر فلور فلور: آخ واى كروب و مىيوفته كف مغزه...... مرلين:واى اى خاك بر سرم شد توى اين مغزه ى فسقلى يكى هم مرد اى خاك برسم مىره بالايه سر فلور مرلين: اهم اهم حالا ببنيد من خوبش مىكنم اهم و مىياد يه جادو روش انجام بده كه اشتباهى مىشه و يه طرف مغزه آتيش مىكيره مرلين: واى همينو كم داشتم ميرونا : واى مرلين اينم مغازه بود؟ حالا جى كار كنيم؟ مرلين مىكه : نمىدونم بابا من ديوونه شدم اول اينكه هر كى مىياد مىخوره هه و بول نمىده بعدشم هر كى مىياد يك جيزيش مىشه اصلا برو بيرون ببينم با با اين دختره جى كار كنم .............. و ميرونا با عصبانيت از در مىره بيرون و داد مىكشه آهاى آتيش بريد كمك مرلين آهاى آتيش
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
هوممم بلا در رو می کوبه و وارد میشه...تام هم پشت سرش داخل میشه... بلا:هومم سلام مرلین...یه شیر موز بده... تام ردای بلا رو میکشه...و ملتمسانه نیگاش می کنه بلا:مرلین دوتاش بکن... مرلین پاشو می کشه رو زمین و لخ لخ کنان قسمت پشتی میره... و با دو تا شیرموز بر میگرده... بلا دوتاشو میگیره و هر دوشو دهنی می کنه... اا تام تو هم می خاستی؟دهنیه...ببخشید تام:اشکال نداره عزیزم...بده می خورم... بلا: ایش بی بهداشت... تام و بلا دارن از در خارج میشن .... مرلین: هی ..پولش چی میشه؟ بلا (سبک ترمینیتور 3..ترمیناتور!؟ هر چی خودتون می دونید!) به طرف مرلین میره..دستشو جلوی صورت مرلین میگیره: تاک تو د هند...