محفلیها که از چنگال مرگخواران گریخته بودند به سرعت میدویدند و آلبوس هم در تعقیب آنها بود!
آلبوس:جون مادرتون صبر کنید...منو وسط این بر بیابون تنها نذارید...به خدا دیگه ول نمیدم...
سارا در حالیکه میدوید:دروغ میگی...مرتیکه اندازه جد بزرگ من سن داری...با اون ریش و پشمات خجالت نمیکشی خودتو راحت میکنی مارو ناراحت؟
_بابا...داد/فغان من به کی بگم...دست خودم که نیست غیر ارادیه!
سارا:تا موقعی که دست از ول دادن بر نداری ما از دستت فرار میکنیم...چون تامین جانی نداریم...هر آن ممکنه خفه شیم!
آلبوس که در حال دویدن شبیهه قورباغه دیوانه(crazy frog/یک گیم کامپیوتری) شده بود گفت:باشه باشه یه لحظه صبر کنید من یه فکری دارم/سارا خطاب به بقیه محفلیها:وایسید ببینم این پیر خرفت چی میگه.....د بنال دیگه
آلبوس:هر چند باید غرورمو بشکنم ولی برای اینکه یه بار دیگه منو تو جمعتون قبول کنید پیشنهاد میدم مای بیبی ببندم تا در صورت بروز هر نوع اتفاق غیر منتظره ای! پوشک جلوی پخش گازهای سمی رو بگیره!
سارا:باشه قبوله
آلبوس که دو نقطه دی شده بود ادامه داد:پس بریم خونه دیگه دلم واسه مینروا یه ذره شده!

سارا:ای خاک به سرت کنن که تو آدم بشو نیستی...از پینوکیو یاد بگیر تو 28 قسمت آدم شد...آخه کته کله!فقط اومدی اینجا ول بدی بری؟پس ماموریتمون چی میشه مثلا قرار بود یکیو آزاد کنیما!
آلبوس:اوهوم...اوهوممم...راست میگیا انگار آزایمر گرفتم
سارا:ای درد بیدرمون...سرطان بگیری از دستت راحت شم/همین روزاس که ببرمت بذارمت خونه سالمندان خیال خودمو و خودتو راحت کنم!
حالا هم خبر مرگت بیا برگردیم به محل استقرار مرگخوارا...من یه نقشه ای دارم که فکر کنم همون لحظه که اجراش کنیم اینا پا به فرار میذارن!***************************
پیوز به ایگور:پیام امروز رو خوندی...._نه چی توش گفته؟..._گفته بر اساس آخرین نتایج تحقیقات دانشمندان میزان تولید گازهای سمی ناشی از ول دادنهای آلبوس مطابق با گازهای خردلی ای هست که عراق در جنگ علیه ایران استفاده میکرد!

ایگور:اوه...اوه!
...پس باید به فکر ماسکهای ضد عملیات شیمیائی باشیم...پیوز:آره
سلسیتنا:ایگور من یه نقشه ای دارم!
**************************
سارا به آلبوس:ما همینجا کمین میکنیم تا خفه نشیم مرگخوارا الان خوابن شنلشونم رو سرشونه هیچی نمیبینن تو برو هر موقع بهشون نزدیک شدی عملیاتو شروع کن....
آلبوس تا نزدیکی مرگخوارا رفت و سپس پشتشو به اونا کرد و شروع کرد به انتشار گازهای سمی از بین برنده لایه ازن!
مرگخوارا در حالی که فریاد میزدن:اکسیژن اکسیژن رو زمین دست و پا میزدن...
محفلیها هم خرسند از این پیروزی و با خیال راحت از بابت خفه شدن مرگخوارا یه جشن مختصر گرفتن بعدم همونجا خوابیدن!
*******************************************
ساعت 3 نصفه شب:
ایگور به سلسیتنا:ایول نقشت حرف نداشت...اونا نفهمیدن ما داشتیم فیلم بازی میکردیم و زیر شنلامون ماسک زده بودیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









اي ول
!