مرلین به کارخانه وارد می شود و با دیدن وضع موجود می گوید:
===============================
عیب دزدان مکن ای کالین پاکیزه سرشت....که گناه جاهلان بر تو نخواهند نوشت
من اگر صاحب کارخانه ام و تو یاورم....ز غم آفتابه ها هیچ نباید که نشست
همه کس طالب آفتابه بوند و من و تو چاکرشان....چون که بی سانه(1) به منگاه(2) نشاید که نشست
جاسمی چون که نیامد سر پیکار به رزم....تو به او رحم کن و از بد او خواه گذشت
من از این فرقه آتش بزنان....نبرم کین که سزایش ضرر است
کس به آنها نتوان گفت که چرا خشک سرید؟(3)....که ز جهل سفها(4) چاره گسست
چون به ریش من و امثال چو من دست زنند....شاید آن جهل گران از سرشان رخت ببست!
===============================
1-سانه=سان+ه=آفتاب+ه=آفتابه(چکشی از برای سینی!)
2-منگاه=من+گاه=مرلین+گاه=مرلینگاه
3-خشک سر= خشک مغز، بی مغز
4-سفها= سفیه ها، متضاد عقلا
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] منظومه چهارگانه اشعار
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/30
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: شنبه 17 اسفند 1392 13:02
از: یو ویش!
پستها:
471

جزئیات کاربر

مناجات کالین با گراپی پس از حمله ی گروه معلوم الحال
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم
سانه *های گزیده داشتم روزی
امروز چه شد که نیستند اطرافم
نیمه شب جاهلان کوچه ی ممد اینا
آمدندو به پایان رساندند جانم
بی آفتابگی که و من که!
ناگه چه قضا بود که آمد به دیدارم؟
گراپی چه توانم گفت به تو
از بخت بد و طالع نگونسارم
آخرکسی نیست که گوید جاسم را
چه وقت استادیوم فتن بود ای یارم
آخربرای چه رفتی انجا ببینی بازی
کین من ز بازی خبر دهم در طومارم
از کنون بس پیروزی آث ِ آشکار است
دیدی من به دیدن بازی بیشتر سزاوارم
قصه چه کنم دراز بس باشد
چون نیست گشایشی در کارم
---------------------------------------------
* سانه = سان + ه = آفتاب + ه= آفتابه
شخصی به هزار غم گرفتارم
در هر نفسی به جان رسد کارم
سانه *های گزیده داشتم روزی
امروز چه شد که نیستند اطرافم
نیمه شب جاهلان کوچه ی ممد اینا
آمدندو به پایان رساندند جانم
بی آفتابگی که و من که!
ناگه چه قضا بود که آمد به دیدارم؟
گراپی چه توانم گفت به تو
از بخت بد و طالع نگونسارم
آخرکسی نیست که گوید جاسم را
چه وقت استادیوم فتن بود ای یارم
آخربرای چه رفتی انجا ببینی بازی
کین من ز بازی خبر دهم در طومارم
از کنون بس پیروزی آث ِ آشکار است
دیدی من به دیدن بازی بیشتر سزاوارم
قصه چه کنم دراز بس باشد
چون نیست گشایشی در کارم
---------------------------------------------
* سانه = سان + ه = آفتاب + ه= آفتابه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ـ «خدا را دیدی؟»
ـ «خدا؟… دیوانه شدهای؟… کجا ست؟»
ـ «همین که میپرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
ـ «خدا؟… دیوانه شدهای؟… کجا ست؟»
ـ «همین که میپرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/30
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: شنبه 17 اسفند 1392 13:02
از: یو ویش!
پستها:
471

داستان اینه که گروهی معلوم الحال به کارخانه آفتابه سازی مرلین هجوم می برند که آن زمان فقط کالین حضور همی داشته!
----------------------------------------------
دوش ديدم که اراذل در کارخانه زدند....به من خواب زده مشت شريرانه زدند
جاهلان کوچه ممد اينا....بر سر آفتابه ها چانه رندانه زدند
جنگ هفتاد و دو هيکل به سر آمد آنشب....چون نديدند دسته ها (1) نعره خصمانه زدند
جاسمي بر سر پيکار نيامد هرگز....چون که آنها همه در استادیوم (2) حلقه زدند
وحشیان آفتابه ها را همه آتش بزدند....به غم و مویه(3) من تهمت دیوانه زدند
دگر این آفتابه ها را ننمایید، خراب....نشنیدند و به پیژامه من سخره زدند
از من قحط زده هیچ نپرسید امشب....چون که بر آفتابه شخصی من دسته زدند!
--------------------------------------------
1-آفتابه های موجود در کارخانه، دسته هایش هنوز مونتاژ نشده بود!
2-جاسم ها رفته بودن استادیوم، بازی آث میلان و لیورپول ببینن!
3-گریه.
به کالین:
به حافظ:
----------------------------------------------
دوش ديدم که اراذل در کارخانه زدند....به من خواب زده مشت شريرانه زدند
جاهلان کوچه ممد اينا....بر سر آفتابه ها چانه رندانه زدند
جنگ هفتاد و دو هيکل به سر آمد آنشب....چون نديدند دسته ها (1) نعره خصمانه زدند
جاسمي بر سر پيکار نيامد هرگز....چون که آنها همه در استادیوم (2) حلقه زدند
وحشیان آفتابه ها را همه آتش بزدند....به غم و مویه(3) من تهمت دیوانه زدند
دگر این آفتابه ها را ننمایید، خراب....نشنیدند و به پیژامه من سخره زدند
از من قحط زده هیچ نپرسید امشب....چون که بر آفتابه شخصی من دسته زدند!
--------------------------------------------
1-آفتابه های موجود در کارخانه، دسته هایش هنوز مونتاژ نشده بود!
2-جاسم ها رفته بودن استادیوم، بازی آث میلان و لیورپول ببینن!
3-گریه.
به کالین:

به حافظ:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نارنجی رو بخاطر بسپار!
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/04
تولد نقش: 1397/05/24
آخرین ورود: چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 12:05
از: لندن-یه عکاسی موگلی نزدیک کوچه دیاگون
پستها:
704

اي گريف سر فراز و سربلند...نام تو پيچيده در هاگوارتز چو قند
ناظرانت هر دو بوقي چون هري...بايدش باشد چنينش ناظري(1)
رنگ نارنجي تو را چون پرچمي است...از برايت لارتنت يک آگهي(1.5) است
جغد تو يک جام آتش داردي...چون که از صاحب خود کم ناردي(2)
چو ليلي داري دگر غم را کجا...مادر هري بي آمد اي خدا
صد دفعه گفتم کالين عکسي نگير...صاحبش آمد برو شو گوشه گير(3)
چون گراپ را گر کني اين بار صدا...قاسم آيد با يکي مشت پر ادا(4)
گر که دعوا آيد از اين گفتگو...خواهد آمد سقف تالار در فرو(5)
گفتم از آبر و مگور برين...اين دو گريفي کنند صلح در زمين
زين مقال تالار را آباد کن...گر تواني روح استر شاد کن!
---------------------------
1-يعني با توجه به قزوين نشان بودن هري حقش است که چنين ناظران قزوين نشاني داشته باشد
1.5-به تو چه که دو نيست دوست داشتم سنت شکني نمايم!...منظور از آگهي تبليغات بازرگاني براي گريف و رنگ نارنجي اش مي باشد
2-هدويگ در راستاي کم نياوردن از صاحب خود در کتاب اينجا جام اتش رو برد...اي ول اي ول داش هدي رو اي ول...کم ناردي= کم نياوردن
3-يعني کالين صاحب هري بيامد برو خودت را گم و گور کن تا دستش به تو نرسد
4-در اينجا مقصود از ادا همان حرکات رزمي مشنگي مي باشد!
5-به حق پنج تن اگر اين دو تن دعوا بنمايند(قاسم و گراپ سقف تالار که چه عرض کنم کل هاگوارتز فرو ميريزد)
ناظرانت هر دو بوقي چون هري...بايدش باشد چنينش ناظري(1)
رنگ نارنجي تو را چون پرچمي است...از برايت لارتنت يک آگهي(1.5) است
جغد تو يک جام آتش داردي...چون که از صاحب خود کم ناردي(2)
چو ليلي داري دگر غم را کجا...مادر هري بي آمد اي خدا
صد دفعه گفتم کالين عکسي نگير...صاحبش آمد برو شو گوشه گير(3)
چون گراپ را گر کني اين بار صدا...قاسم آيد با يکي مشت پر ادا(4)
گر که دعوا آيد از اين گفتگو...خواهد آمد سقف تالار در فرو(5)
گفتم از آبر و مگور برين...اين دو گريفي کنند صلح در زمين
زين مقال تالار را آباد کن...گر تواني روح استر شاد کن!
---------------------------
1-يعني با توجه به قزوين نشان بودن هري حقش است که چنين ناظران قزوين نشاني داشته باشد
1.5-به تو چه که دو نيست دوست داشتم سنت شکني نمايم!...منظور از آگهي تبليغات بازرگاني براي گريف و رنگ نارنجي اش مي باشد
2-هدويگ در راستاي کم نياوردن از صاحب خود در کتاب اينجا جام اتش رو برد...اي ول اي ول داش هدي رو اي ول...کم ناردي= کم نياوردن
3-يعني کالين صاحب هري بيامد برو خودت را گم و گور کن تا دستش به تو نرسد
4-در اينجا مقصود از ادا همان حرکات رزمي مشنگي مي باشد!
5-به حق پنج تن اگر اين دو تن دعوا بنمايند(قاسم و گراپ سقف تالار که چه عرض کنم کل هاگوارتز فرو ميريزد)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/08/23
تولد نقش: 1394/05/16
آخرین ورود: دوشنبه 2 تیر 1404 00:44
از: مدرسه دورمشترانگ (بلغارستان)
پستها:
509

خب من تاحالا شعری نفرستادم نمیدونم خوبه یا نه راستش طبع شعر ندارم ولی بعضی وقتها شعر دیگرون رو دستکاری میکنم
اهل جادوگرانم
روزگارم بد نیست
چوبدستی ای دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن جادویی
گروهی دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستانی ، بهتر از آب روان
من گریفی ام
قبله ام یک شمشیر نشان
نشانم شیر ، ردایم مشکی
اهل جادوگرانم
پیشه ام جادوگری است
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ ، می فروشم به هدی
تا به آواز هدی که در آن زندانی است،
دل تنهایی تان تازه شود
من نمی دانم
که چرا می گویند استر ناظر عجیبی است ، آخر جوزف هم ناظری است
و چرا درقفس هیچ کسی با هدویگ نیست
چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید
عشق من گریف است وبس
اهل جادوگرانم
روزگارم بد نیست
چوبدستی ای دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن جادویی
گروهی دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستانی ، بهتر از آب روان
من گریفی ام
قبله ام یک شمشیر نشان
نشانم شیر ، ردایم مشکی
اهل جادوگرانم
پیشه ام جادوگری است
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ ، می فروشم به هدی
تا به آواز هدی که در آن زندانی است،
دل تنهایی تان تازه شود
من نمی دانم
که چرا می گویند استر ناظر عجیبی است ، آخر جوزف هم ناظری است
و چرا درقفس هیچ کسی با هدویگ نیست
چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید
عشق من گریف است وبس
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویکتور کرام در 1386/2/27 8:13:07
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/10/19
تولد نقش: 1400/04/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 مرداد 1403 18:08
از: کافه هاگزهد
پستها:
514

جزئیات کاربر

سلام جوزف ورانسكي . اگر يك معاون مي خواهي من هستم . من تنها كسي هستم كه در تاپيك اشعار جادويي نمره ي كاملي گرفته ام . من جديدا دارم روي شعرام كار مي كنم , به ه ر حال حالا كه ديدم دستت خسته شده گفتم : بيام و اگه اجازه بدي بهت كمك كنم و جواب بقيه را بدهم . منظورم اينه كه من كه نمي توانم ويرايش كنم و فقط مي توانم جوابشان را بنويسم .
بهرته اين پست رو تو گفتگو با ناظران بزني تا جوابتو بدم
بهرته اين پست رو تو گفتگو با ناظران بزني تا جوابتو بدم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جوزف ورانسكي در 1386/2/1 22:49:27
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/2/26 20:54:46
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/2/26 20:56:37
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/2/26 20:54:46
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/2/26 20:56:37
جزئیات کاربر

به نام يزدان پاک
<.>.<.>.<.>.<.>.<.>.<.>
خودمو معرفي ميکنم , ارني ام ** توي تالار هافل , من بد خلي ام
پاتوقم هستش حمام عمومي ** محدودش هست توي فلکه ي بوقي
همه بچزم ريختن دور و ورم ** هافلي ها دست بر نميدارن از رو سرم
موقع دعوا همه ميان دور و ورم ** با توپ و تفنگ ميان همه پشت سرم
صبح تا شب همه هستيم توي خوابگاه ** وقتي وارد ميشيم , همه ميشن خيلي زود برپا
بورگين , لودو , همه روي ديگوري ** دانگ , وقتي ميخونم , هوا مو داري ؟
حالا ديگه بايد برم سر اصل مطلب ** با حرفام همه بوقيا ميکنن , تب
توي نحوه برخورد با هم کل نکنين ** نسل به نسل , ما با شماها فرق ميکنيم
بايد با هم هافلو ببريم بالا ** تا که اوج بگيريم , بريم بالا ابرا
دارم رول ميزنيم , واسه همه مردم ** تا که بترکونيم مثله بمب اتم !!
<.>.<.>.<.>.<.>.<.>.<.>
قالب شعر : رپ
<.>.<.>.<.>.<.>.<.>.<.>
خودمو معرفي ميکنم , ارني ام ** توي تالار هافل , من بد خلي ام
پاتوقم هستش حمام عمومي ** محدودش هست توي فلکه ي بوقي
همه بچزم ريختن دور و ورم ** هافلي ها دست بر نميدارن از رو سرم
موقع دعوا همه ميان دور و ورم ** با توپ و تفنگ ميان همه پشت سرم
صبح تا شب همه هستيم توي خوابگاه ** وقتي وارد ميشيم , همه ميشن خيلي زود برپا
بورگين , لودو , همه روي ديگوري ** دانگ , وقتي ميخونم , هوا مو داري ؟
حالا ديگه بايد برم سر اصل مطلب ** با حرفام همه بوقيا ميکنن , تب
توي نحوه برخورد با هم کل نکنين ** نسل به نسل , ما با شماها فرق ميکنيم
بايد با هم هافلو ببريم بالا ** تا که اوج بگيريم , بريم بالا ابرا
دارم رول ميزنيم , واسه همه مردم ** تا که بترکونيم مثله بمب اتم !!
<.>.<.>.<.>.<.>.<.>.<.>
قالب شعر : رپ
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
پاتر , رولینگ خزیده کردت !!
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

سلام دوستان!
اين شعري كه اينجا ميزنم به هيچ وجه من نگفتم و اين شعر مال يكي از اعضاي قديم هافل هست... كه ديدم حيفه كه تو اين ديوان نباشه!
شعر مال ارني مك ميلان (سابق) هست:
بریم هافل بوق بزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
ماست بریزیم، دوغ بزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
گرچه بوق زدن بده*بریم هافل بوق بزنیم
خودتو زود وا نده*بریم هافل بوق بزنیم
اگه می خوایم بوق بزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
باید که دروغ نزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
سرژ ما اند شره*بریم هافل بوق بزنیم
همیشه با کفتره*بریم هافل بوق بزنیم
همگی توی هاگوارتز*بریم هافل بوق بزنیم
بخونیم دیفنس دارک آرتز*بریم هافل بوق بزنیم
واسه جمع امتیاز*بریم هافل بوق بزنیم
به همه داریم نیاز*بریم هافل بوق بزنیم
همگی درس بخونیم*بریم هافل بوق بزنیم
تا که بگن خرخونیم*بریم هافل بوق بزنیم
اندِ گروه هافله*بریم هافل بوق بزنیم
همه چیز توش کامله*بریم هافل بوق بزنیم
سایتو پُر-پست می کنیم*بریم هافل بوق بزنیم
گریفو سُست می کنیم*بریم هافل بوق بزنیم
اسلیترین می نازه*به خونای خالصش
هافلپاف هم می نازه*به شاهزاده-خالصش
ریون کلاو گََر داره*آنیتا دامبلدورو
تو بپرس که از کجا*اومد این بچّه پُرّو
آنیتا و آلبوس و*پیترِ پتی گرو
همه این ها رو داده*هافل به اونا گِرو
حالا تو داری جواب*داری حقّ انتخاب
بین این چار تا گروه*مثال چهار تا کوه
یکی رو کن انتخاب*که باشه گروه ناب
عقل سالم بِت می گه*گروه خوب همینه
تو بیا توی هافل*تا دسترسیت شه کامل
خوش و خوب و خرّمیم*برا این که ما کَمیم
حالا ای عضو جدید*که شدیم بر تو پدید
اگه بیای پیش ما*می پذیریم ما تو را
یکی از ما می شَوی*دان که رسوا نشوی
پس بیا تو نزد ما*بشو تو یکی زِ ما
تا که با هم بخونیم*همه این رو بدونیم
اگه مَردیم یا زنیم*بریم هافل بوق بزنیم
اين شعري كه اينجا ميزنم به هيچ وجه من نگفتم و اين شعر مال يكي از اعضاي قديم هافل هست... كه ديدم حيفه كه تو اين ديوان نباشه!
شعر مال ارني مك ميلان (سابق) هست:
بریم هافل بوق بزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
ماست بریزیم، دوغ بزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
گرچه بوق زدن بده*بریم هافل بوق بزنیم
خودتو زود وا نده*بریم هافل بوق بزنیم
اگه می خوایم بوق بزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
باید که دروغ نزنیم*بریم هافل بوق بزنیم
سرژ ما اند شره*بریم هافل بوق بزنیم
همیشه با کفتره*بریم هافل بوق بزنیم
همگی توی هاگوارتز*بریم هافل بوق بزنیم
بخونیم دیفنس دارک آرتز*بریم هافل بوق بزنیم
واسه جمع امتیاز*بریم هافل بوق بزنیم
به همه داریم نیاز*بریم هافل بوق بزنیم
همگی درس بخونیم*بریم هافل بوق بزنیم
تا که بگن خرخونیم*بریم هافل بوق بزنیم
اندِ گروه هافله*بریم هافل بوق بزنیم
همه چیز توش کامله*بریم هافل بوق بزنیم
سایتو پُر-پست می کنیم*بریم هافل بوق بزنیم
گریفو سُست می کنیم*بریم هافل بوق بزنیم
اسلیترین می نازه*به خونای خالصش
هافلپاف هم می نازه*به شاهزاده-خالصش
ریون کلاو گََر داره*آنیتا دامبلدورو
تو بپرس که از کجا*اومد این بچّه پُرّو
آنیتا و آلبوس و*پیترِ پتی گرو
همه این ها رو داده*هافل به اونا گِرو
حالا تو داری جواب*داری حقّ انتخاب
بین این چار تا گروه*مثال چهار تا کوه
یکی رو کن انتخاب*که باشه گروه ناب
عقل سالم بِت می گه*گروه خوب همینه
تو بیا توی هافل*تا دسترسیت شه کامل
خوش و خوب و خرّمیم*برا این که ما کَمیم
حالا ای عضو جدید*که شدیم بر تو پدید
اگه بیای پیش ما*می پذیریم ما تو را
یکی از ما می شَوی*دان که رسوا نشوی
پس بیا تو نزد ما*بشو تو یکی زِ ما
تا که با هم بخونیم*همه این رو بدونیم
اگه مَردیم یا زنیم*بریم هافل بوق بزنیم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
[size=small]
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج