جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

56 کاربر(ها) آنلاین هستند (51 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
56 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] پارک جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پارک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد دستي به موهايش كشيد كه حالا مثل شكم گراپ سخت شده بود و در نتيجه تكون نميخورد،با بي حوصلگي از آنجا دور شد.
ايگور هم همانجا بين بوته ها به يكي از دختران رشيد محفل خيره شده بود و با عشق و علاقه به وي نگاه ميكرد.اگر آن محفلي ميدانست كه چه شخصي در حال ديدنش است،خودكشي كمترين كاري بود كه بايد ازش انتظار داشت..
طرف ديگر آراگوگ و گراپ با هم كشتي ميگرفتند.با هر برخوردي بر روي زمين توسط هر كدام از آنها لرزه اي به زمين وارد ميشد و تمام افراد حاضر بر روي كره زمين تكان ميخوردند.از كجا معلوم تسونامي از اين برخورد ها سر چشمه نگرفته باشه؟ها!؟از كجا معلوم!(بابا محفل ارزشي مينويسه،حس قشنگ نوشتن نداريم)!

مرگخواراني كه هميشه در حال كشت و كشتار بودند و از شكنجه و قتل لذت ميبردند،حالا با شادي بسيار زياد در آنجا جمع شده بودند و از هواي كنار رودخانه لذت ميبردند.ديدن اين صحنات در طول اين چندين سال،واقعا جاي اميد بود.

طرف محفل ققنوس!دامبلدور و ويولت!


ويولت در حال گزارش كارهاي اخير محفل براي دامبلدور بود و غافل از آنكه دامبلدور در خوابي عميق در فكر زن خوشگلي بود كه در نايت كلاب ديده بود.عجب بي ناموسي اين دامبلدور.لارتن هم طرف ديگر نشسته بود و به مگسي نگاه ميكرد.
مگس حركات آكروباتيك انجام ميداد و از لاي شاخه ها رد ميشد.با سرعت پيش ميرفت و به صورت ناگهاني بر ميگشت ولي متاسفانه زمين لرزشي كرد و او با كله محكم به درخت بر خورد كرد و متاسفانه جا به جا مرد.مراسم ترحيم آن يگانه مگس عالم در عالميه بهشت زهرا با حضور شما گرم خواهد شد.

-ببين ليلي،اين مناطق ويبره داره؟هي نميخوام بندري بزنم،هي زمين منو بلند ميكن!اااا
-نميدونم والا.خدا بگم اين دامبلدور رو چيكار كنه كه بلد نيست بياره ما رو يكجا بگردونه!آخر من خودكشي ميكنم!

صورت همه محفلي ها در آرامش كامل بود.آنها بعد از چندين سال كار و تلاش براي مبارزه با مرگخواران،بالاخره توانسته بودند استراحت بكنند.سارا به همه آنها نگاهي انداخت.همه خوشحال بودند و شادي ميكردند.عده اي كوييديچ بازي ميكردند و بقيه هم در حال تعريف جك و خاطرات خنده دار بودند.او از اين وضعيت آنها بسيار خوشحال بود.به خصوص كه سيريوس بلك هم به تازگي به جمع آنها پيوسته بود و اين خودش افتخاري بزرگ بود كه باعث ميشد روحيه محفلي ها بالاتر برود.

طرف مرگخوران!لرد ولدمورت در حال سخنراني با صداي آرام!


-ببنيد مرگخواران من.ما بايد با سكوت اينجا تفريح كنيم.فقط و فقط سكوت كه محفلي ها متوجه ما نشند،بعد از تفريح هم ميريم باهاشون دعوا ميكنيم.دوست ندارم اينقدر زود داستان تاپيك تموم بشه!
همه مرگخواران با علامت سر حرف اربابشان را گوش دادند اگرچه خيلي خوشحال نبودند ولي خب ناراحتي از اين موضوع در چهره دلدمورت هم مشخص بود.پس حرفي نزدند و اين فرصت را غنيمت شمردند.

در همين اوضاع بود كه ناگهان گراپ با صداي بلندي فرياد زد:
-من بردم!ها ها!آراگوگ رو شكست دادم.ايووووول!

مرگخواران همه به صورت به وي نگاه كردند و جنب و جوشي آن طرف بوته ها اتفاق افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/6/13 21:59:07
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/6/13 22:28:36
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

پارک جادوگران
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده















ساعت نه شب ... خانه ریدل

- ایول ... ایول ... تفلده !! تفلد شده !!
هوریس از شدت شوق میپره بغل بلا .
- هووووو همچین میزنم عین لواشک پهن بشی رو زمینا !!!
هوریس با فریاد رودلف تازه متوجه میشه که جوونش در چه حدی در خطر مرگ قرار گرفته .
- گراپ تولد دوست داشت ... گراپ کیک دوست داشت !

زاااااارت
دست گراپ وسط کیک تولد فرود میاد .
بلا : اه اه اه ... کثافت ! اییییییش ...
بلیز و اراگوگ با دو دست محکم به فرق سر خود میکوبند .

همان زمان اتاق لرد
- واااااااای چه خوشگل شدی امشب ولدی جون ... اگه لیلی تو رو با این لباسا میدید عمرا بهت نه میگفت .
لردی مثل پرنسس ها چرخی میزنه و توی ایینه خودشو نگاه میکنه و به اهستگی از زیر لباسش ژل مویی که از اتاق بلیز کش رفته رو در میاره و به دو سه تار مویی که به تازگی در اومده بود میزنه .
- ووووووی ... موش بخوره تو رو


یک ساعت بعد
- لی لی لی لی !
ولدی با ناز و ادا از پله ها پایین میاد و به سمت کیک تولدش میره .
بلیز که از شدت گرخیدگی سرخ شده جلوی کیک رو میگیره .
- ارباب ارباب من میگم چیزه ... چیز ... :

ایگور نگاهی به رابستن میندازه که کمکش کنه .
رابستن : آها این رودلف میخواد روز تولد شما هممونو مهمون کنه
رودلف : جااان ؟؟
بلا : تو واسه عروسیمون به مهمونای ما شام ندادی اون وقت به یه مشت مرده خور ... تو ... تو ؟!
رودلف به چوبدست بلا که از شدت عصبانیت بالا میومد نگاهی انداخت .


یک ساعت بعدتر از یک ساعت بعد ...
بچه ها همین جا گلیم و موکتا رو علم کنید ...بغل رودخونه بیشتر حال میده ... هندونه ها رو هم میندازیم توش تگری میشه
گراپ با یک تکونی که به بدنش میده سی چهل وسیله رو روی زمین میندازه .
- اینا سنگین بود ... گراپ پرس شد ... گراپ له شد !
ولدی طوری میشینه که جهت وزش باد موهای ژل زدش رو بهم نزنه .
- خووووب یه پیکنیک حسابی داریم ... چه روزی بشه امشب !!
هوریس چند تار موی سیبیلش رو میکنه و بساط منقل و اتیش رو استاد میکنه .
بلا : هووو بلیز چی واسه خودم لم دادی ! پاشو برو یه سری دست رودلف بدبخت هست کمکش کن ! حیوونی بدجوری استخونش خرد شد

صدای فردی از پشت بوته ها فریاد زد :
- یوهاهاها ... دیدید چه بلایی رودلف اومده ؟ توی جنگ خودم دخلشو اوردما
- ولدی کچل رو بگو چه حالی میکنه با موهاش
ملتی به اجمعینیت حدود ده بیست نفر همزمان با صدای بلندی شروع به خندیدن کردند .
ولدی که از شدت عصبانیت مخش سوت میکشید از لای بوته ها نگاهی به اون ور بوته ها میندازه .
دومبول یه متکا زیر دستش گذاشته و محفلیا هم در حالی که متوجه حضور مرگخواران در کنار خودشون شدن با صدای بلند در حال کل انداختن با اونها هستند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:44:41