بوي غذاهاي سوخته ، فضا رو متشنج كرده بود، هيچ كدام از دخترها ميل و رقبتي به ماندن در آشپزخانه نداشتند، آنها بعد از اينكه تمام مواد غذايي را مورد استفاده قرار داده بودند و در تلاش بودند كه به خود بقبولانند كه خيلي هاي كلاسيم و آشپزي ماله بي كلاساست و اين سوسول بازيا ، پيشبنداشونو باز كرد و " گومب " زدن رو ميز دست به كمر جلو جسي ايستادند كه همچنان داشت آستين بالا ميزد .
جماعت نسوان :
!جسي كه بلاخره كشف كرد اول دكمه ي آستينش رو باز كنه و بعد آستينش رو بزنه بالا :
، خسته نباشين ...!سارا كه خلال هاي سيب زميني تو موهاش گير كرده بود ، رو به جسي ميگه : ببند نيشتو !!
جسي نگاه خشمگينانه، يعني خيلي عصبانيا ، ميفهمي ؟ داغون خشن ، به سارا ميكنه و ميگه :
- اســـــتــــــر ...
- گوم، گوم ، غييييييييژژژژ گوم، گوم (صداي پاي استر ، باز شدن در، دوباره صداي پا)!
استر سريع السير خودش رو ميرسونه و نگاه مديريتي (!) به دخترا ميكنه و ميگه :
- مشكلي پيش اومده ؟! ... پس غذا كو ؟
جسي با چنگالي كه تو دستش بود، سارا رو نشون ميده و ميگه :
- اين دختره سرخوش به من بي احترامي كرد ، بهش بگو اگه تكرار شه اخراج ميشه از تالار ، بـــــگوووو !!
استر خيلي خونسرد گفت:
- خب سارا بهتره معذرت بخواي !!!
سارا سرش رو پايين كرد و با پاش گوجه اي رو له كرد و هيچي نگفت.
آماندا كه داشت فابلمه رو ميشست گفت : ما منتظريم سارا ! معذرت بخواه !
اما غرور سارا اونقدر زياد بود كه زير لب چيزي رو زمزمه كرد و به سرعت از دريچه ي آشپزخانه خارج شد.
.:. يه ربع بعد .:.
چارلي كه از شدت گرسنگي نيمي از موهاش رو كنده بود ، به محض باز شدن در آشپزخانه جهشي همچون تارزاني(!) كرد و خودش رو به ميز ناهار خوري كه استرجس از وامش گرفته بود، خريد رسوند.
ظرفهاي بزرگ نقره اي رنگ، تزئينات ميز زيبا و غيره ... آب و كف را به صورت همزمان از دهان جاري ميكرد. پسرا منتظر غذا بودند :
!سيريوس كه از همه اكتيور تر بود سريعاً دستمالش رو از روي بشقابش ميگيره اقدامات بهداشتي رو رعايت ميكنه.
بقيه پسرا : اييييشششش !
دخترا به حالت لاو و مايه ي افتخار رو اينا ميان ميشينن دوره ميز ، همگي قبل از غذا دعا خواندن ( حضور خدا در ميان داستانها) .
لاوندر نگاهي به دخترا ميكنه و ميگه : خب كي اول شروع ميكنه ؟!؟!
استر چاقوش رو در هوا تكان داد و گفت : حــمـــلـــه .....
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)
ایستاده ان.
)

من كلي براش پول دادم!نگفتن چرا؟









مختلطه ها
اصلا بليطش هم با من
) ملت اين يادداشت نمايان شد:
) براي اونا بفرسته ولي ديدا نذاشت و به سرعت به پيش ديگر دوستانشون رفتند.
گونه اون نگاه می کنه!


می گه: یافتم! یافتم!


