جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

59 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
58 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

دهکده لیتل هنگلتون

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

ــ دینگ دینگ ! اصالت خون 24 درصد !
ــ چی ؟ امکان نداره !!...اه ! همین دیروز که صد در صد بود امروز چم شده ؟

ولدی از روی جسم ترازو مانندی به نام "اصالت سنج" پایین میاد و شروع میکنه با خودش حرف زدن : عــجــب ! همین دیروز شونصد نفرو کشتم پس اصالتم خفه ...تمرین لیسنینگ و اسپیکینگ مارزبونی هم دیروز کردم پس اصالتم مشکلی نداره ...یعنی چی شده ؟
ــ
ولدی به اطرافش نگاه میکنه و میگه : ها ؟ کدوم بوقی می خنده ؟ کی از جونش سیر شده ؟
ــ
ولدی چوبدستیشو درمیاره و با عصبانیت میگه : کیه ؟
ــ من دیوارم !
ولدی : ...اهم ! برای چی می خندیدی ؟ بزنم خوردت کنم ؟
دیوار : البته من اصلا این پیشنهادو نمی کنم بهت ، چون اگه منو خراب کنی سقف هم خراب میشه ، سقف خراب بشه تو هم خراب میشی ...ایول معادله !
ولدی : جواب منو ندادی ؟ واسه چی می خندیدی بهم ؟
دیوار : تو آینه تا به حال نیگا کردی .

ولدمورت وحشت کرد ، به اطرافش نگاه کردتا شاید در آن اتاق آینه ای پیدا کند .
این جا و آن جا از وسایل جادوی سیاه پر شده بود ، در و دیوار هم با عکس های سالازار و مارولو و نجینی و جینی و اینا و ساحره های صد در صد محجبه پر شده بود .

ولدی رو به دیوار : این جا که آینه نیست آخه !
دیوار :رول هری پاتری !!!
ولدی : واو .

ولدی چوبدستیشو تکون داد و آینه ای پدیدار شد ، آینه رو جلوی صورتش گرفت .
ولدی : جیــــــــــــــــــــــغ ! این زیگیل های سبز چیه رو صورتم ؟ واااای ! میگم چرا اصالت خونم افتاده پایین ها .
دیوار :
ولدی :

ــ چند ساعت بعد ــ
دیوار :
ولدی :

ــ چند ساعت بعد به توان 2 ــ
دیوار : چاره کارت پیش خودمه .
ولدی : باید چی کار کنم ؟
دیوار : آها ! باید تا یک هفته آدم خوبی بشی و به کسی زور نگی .
ولدی : این طوری که اصالت خونم صفر میشه !
دیوار : اصالت به مرور جبران میشه ، اما این زیگیل ها اگه تو این یک هفته درمان نشه تا ابد می مونن !

دوربین زوم میکنه روی ملت مرگخوار که پشت در اتاق لرد جمع شده و گوششونو به در چسبوندن .

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1386/6/24 22:26:53
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 23 شهریور 1386 07:10
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی ماموریت اوباش!

- ای مرض بگیرید که این طوری درو باز میکنید میاید تو! گوساله ها! حالا چه دردی دارید؟ (اهم..خب این یارو تام کلا ادب نداره،ربطی به نویسنده داره؟)
وقتی تام بالاخره به خودش زحمت میده که به سمت در دستشویی برگرده و...
-!
ولدی هم اونارو میبینه و نگاهش بین همه چرخ میخوره و اخماش میره توی هم.بدین ترتیب با اون کلاه گیس بلونده جیگری میشه واسه خودشا!...در همون لحظه صدای شتلق!شوتولوقی! بهگوش میرسه و ایگور و بلا، در حالی که از سقف و چراغ و لوستر و اینا! آویزونن خودشونو میرسونن به اونجا.

ایگور:

بلا:

ملت:

لرد:
دیگه کی؟

... ایگور چوبدستی اشو در میاره ولی بلا سریع تر از اون چوبدستی کشیده. فریاد های اکپلیارموس و آوداکداورا و کروشیو!(مگه سه تا بودن بلا و ایگور که دوتان، چرا سه تا ورد؟) بلند میشه و اعضای اوباش هر کدوم به طرفی میپرن.


پیوز فریاد میزنه:
- باب زاخارو بیخیال! خودتونو عشقه..آپارات کنید!


تق! تق! تق! تق! و همه بدین ترتیب آپارات کرده و بلا و ایگور و لرد در دستشویی تنها میمانند. لرد که تازه متوجه مسئله شده بوده، فریاد میزنه:


-خاک بر فرق سرم!! چرا گذاشتید در برن! عجب ابلهایی..عجب! واقعا که افتضاح بود! اونا کشتنشون کاری داشت؟

بلا: قربون..یعنی قربان! آخه پیوز هی میومد جلوی بروبچزشون نمیذاشت ما بکشیمشون!
ایگور با حالت به لردی نگاه میکنه و میگه:
- ارباب..جسارته ها! ولی داشتی چی کار میکردی؟

ولدی: یه تیغ خریدم، اسمش جیلته!! نرم و راحت هم هس. تازه قراره تو تبلیغش به جای دیوید بکام من بازی کنم! بگم موهای سرمو با این زده ام که این طوری صافه و برق میزنه!()جالبه،نه؟
ایگور و بلا:
لرد:


مخفیگاه اوباش، اتاق دورهمی!


ریموس تیکه ی بزرگی از یخ رو توی کیسه نایلون جاداده و اونو روی پاش گذاشته. ریتا بالای جسد قلمش گریه میکنه و میگه:

- اهه! اگه بار گران بودی..مردی..گرون که بودی...!اهه!
و ادوارد سعی میکنه با پیچیده کردن ماجرا! ریتا رو از فکر قلمش بیاره بیرون.
- قلم خوبی نبود! ریتا..برات یکی دیگه میخرم! اه! ببند اون دهنتو اینقد گریه نکن!

ریموس: با دهن که گریه نمیکنن! با دماغه!
الیور:نه خیر! با چشمه!
ریتا: خفه شیــــــــــد!

-!!

.ویولت که بلایی سرش نیومده سعی میکنه سر لاوندر رو چسب بزنه. از اونطرف پادما و ادوارد و ویکتور، به پیوز نگاه میکنن که با ناراحتی قدم میزنه.

- پس کوشن این الیور و چارلی!؟
- اومدیم باب...بیا..اینم همونی که میخواستی!!


اونا چیزی دردستشون گرفته ان که یه گوش به نظر میرسه. الیور به چارلی علامت میده که توضیح کاملو از خودش در کنه.()
چارلی: ما به کمک آراگوگ، زاخاریاس و تنبیه کردیم و تیکه بزرگه اش شد گوشش!!()
- !
- البته لازم به ذکره که همه ی کارو آراگوگ انجام دادا!
- !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/23 7:16:43
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/23 16:44:46
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 21 شهریور 1386 19:25
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه، ادوارد از زیر طلسم یکی از مرگخوارا جاخالی داد و به سمت زاخی دوید بعد با حالت اسفندیار و سهراب و اینا ، زاخی رو انداخت روشونش بعد به سمت ملت اوباش داد زد: بچه ها مرگخوارا رو ول کنید دنبال من بیاین زاخی پیش منه!
بلافاصله یازده اوباش از خدا خواسته به این شکل شروع کردند به دویدن.ریتا قلمش رو از روی هوا قاپ زد و لاوندر رو پرت کرد پایین پله ها لاوندر چرخی خورد که موهاش چسبید به صورتش و دوباره تاپ خورد اومد پایین بعد فریاد زد: رییییییییییییییییییییییییتا بوقی چرا پرت میکنی؟
ریموس رو هوا یک پشت معلق زد و لاوندر رو از رو زمین برداشت بعد بدون اینکه روی مسیرش کنترلی داشته باشه رو هوا صاف به سمت سقف رفت!!
ملت اوباش: ریییییییییییییییموس...
ریموس لاوندر رو پرت کرد و خودش با سر توی سقف فرو رفت!
لاوندر:
پیوز ادی رو هول داد و فریاد زد: یکی لاو رو دنبال خودش بکشه، ریموسم فعلا ول کنید خودش یک جوری میاد پایین؛ زود باشید مرگخوارا دارن میرسن.
الیور دست لاو رو گرفت و دنبال بقیه دوید.
یکی از مرگخوارا از پشت سر فریاد زد: یکی بره لرد رو از تو مرلینگاه بکشه بیرون!
ملت اوباش بی توجه به دویدن ادامه دادن، پیوز همین طور که میدوید فریاد زد: از کدوم طرف برم بچه ها؟
اما کی میدونست؟ پیوز اهی از سر تاسف کشید به از یک راهرو به سمت چپ پیچید، سمت راست و چپ راهرو قدم به قدم در بود ؛ پیوز با عجله اولین در رو باز کرد؛ توش هیچی نبود؛ در بعدی پر از کلاه گیس بود؛ ته اتاق یک تابلو زده بودند به دیوار که روش نوشته شده بود (( تفریحگاه لرد )) ؛ اتاق بعدی پر از لحاف تشک بود پیوز که اعصابش فوق العاده خورد شده بود فریاد زد: یکی نگاه کنه ببینه مرگخوارا پشت سرمونن یا نه؟
ریموس که تازه به بقیه رسیده بود و کلش پر از خورده چوب بود جواب داد: نه من پیچوندمشون مارو گم کردن!
ویولت با خوشحالی که اولین دری که به دستش رسید رو باز کرد ...
ویولت:
لرد در حالی که یک کلاه گیس بلوند روی سرش گذاشته بود جلوی اینه ی مرلینگاه ایستاده و داشت توی دماغشو برسی میکرد...( )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1386/6/21 20:31:59
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اوباش از پشت در صدای هایی می شنیدند :
- « بله بلاتریکس ... تو به فکر کردن ادامه بده بلکه فرجی بش ... منم میرم مرلینگاه ... راستی ، زاخاریاس ... تو هم برو و یه سری به ایگور بزن ! »
صدای پایی شنیده شد ، سپس صدای پای نزدیکتری آمد. اوباش پشت دیوار کوتاهی پناه گرفتند. تا اینکه در به آرامی باز شد و زاخاریاس بیرون آمد : « پپخخخخخخ ! »
زاخاریاس بیچاره که از ترس زهره ترک شده بود کمی عقب پرید سپس با دیدن اوباش چوبدستی اش را کشید و گفت : « خوش اومدید دوستان قدیمی ! »
پیوز به سمت سالن دیگری رفت تا وسایلی برای پرتاب کردن پیدا کند ، بقیه اوباش چوبدستی هایشان را کشیدند اما قبل از اینکه کاری بکنند زاخاریاس علامت سیاه را لمس کرده بود !
ویولت : « ریکتوسمپرا»
زاخاریاس به خنده افتاد. اوباش که می دانستند مرگخواران به زودی می رسند نگاه هایی رد و بدل کردند ، سپس به سمت زاخاریاس رفتند و همه با هم گفتند : « کراشیو ! »
زاخاریاس چنان فریادی زد که در تمام سالن های خالی از وسیله خانه ریدل طنین انداخت !
پیوز هم سرانجام رسید و یک مشت تیغ بسیار تیز را روی سو صورت زاخاریاس پرتاب کرد ، سپس جوهر های قرمز رنگی را روی سر او انداخت.
در این هنگام ایگور و بلاتریکس از دو طرف رسیدند. . دو سه نفر از اوباش فرار کردند. ایگور به دنبال آنها دوید و کم کم از آنها جلو زد
در سمت دیگر ، بلاتریکس و سه چهار مرگخوار دیگر با چوب های جادویشان در حال مقابله با اوباش بودند و زاخاریاس همچنان در گوشه ای ناله می کرد ...
<><><><><><><><><><><><><><><><>
*** این پست به شیوه جدی-طنز زده شده بود ، با تشکر از ایگور به خاطر معرفی این سبک !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/6/20 23:05:33
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ریموس که به زور جلوشو داره می بینه یه لحظه با خودش میگه:گروه دخترای ما که 8 نفر نبودن؟!!
نزدیکتر که می شه می فهمه از شدت ضربه نگو چشاش چب شده.
پادما:ریموس چته؟خودتو جمع کن!!
(ریموس در حال رقص عربی)
لاولاو:ریموس!
و یه پس گردنی محکم نثار لوپین می کنه که می خوره زمین هوا می ره نمی دونی تا کجا میره من ریموسو نداشتم تو دستشوئی گذاشتم پادما بهم عیدی داد یه لاک اکلیلی داد
ریموس:چرا می زنی؟
ویولت(تورو قبل از ریتا آوردم):بگو چی شده؟
ریموس:ولدی نمرده که!! گراپ مرده!!
ییهو انگار سوزن بخوره اونجاشون,هر 4 تا بانوی محترم چشاشون دراومده,موهاشون از ترس سیخ می شه و مثل اول مسابقه ی دو میدانی آماده بودن تیر بزنن که پا به فرار بذارن
ریموس:نترسین من باهاتونم
خانوما:
5 تایی راه می افتن (ریموس در جلوی همه)که تو راه پیوز و اون دوتام بهشون ملحق می شن.اوباش همش در حال دعوا کردن هستن که در بریم یا منتظر نیروی کمکی ای,چیزی بشیم
تقریبا فضای خانه تاریک و تاریکتر می شه که به دری می رسن که نور و دود از زیرش بیرون میاد.
نورهای رنگی flash dancer,صداهای پشت در مثل آهنگای DJ tiesto,...
(خانونما شنگول می شن و بی صبری می کنن)
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
یه گروه کردمشون که تو در تو نشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پتيل در 1386/6/20 21:40:11
Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
پيوز و خودمو و خودت نه چيزه پيوز و ادوارد و ويكتور با كمترين سر و صداي ممكن وارد خونه ي زنگ زده ي تركيده و سوخته و اينا شدن.
اديب: اِ يادش بخير ..اينجا!...مدوني؟! من يك بار با آلبوس و ويولت اومدم اينجا رو داغون كردم آتيش زدم مرگخوارها ضجه مي زدن گريه مي كردن ..يادش بخير چه روزگاري بود
ويكي:تو بازم شروع كردي؟..چرا اينقدر خالي مي بندي ؟
اديب: دست خودم نيست باوركن
پيوز: بچه هاي عزيز و دلبندم خواهشا حتي المقدور..اون صداي نكرتونو خفه كنيد ..چرا منو حرص مي ديد؟..امن به خاطر شماها روح شدم ..من به خاطر شماها جون از خودم در كردم...من براي شماها زحمت كشيدم..(چه ارزشي ؟! اينهمه دروغ تو يه پست آخه؟)...بذاريد كارمونو بكنيم
اديب و ويكي:
سه نفر در كمال آرامش در امتداد خانه ي زنگ زده و اينا پيش مي رفتند و اديب و ويكي خيلي سعي مي كردن از خودشون صداي بروز ندن و به همين دليل رنگشون شده بود لايك(like) بادمجون و در شرف انفجار قرار گرفته بودند. پيوز همچنان به راهش ادامه مي داد و نمي گذاشت كه هيچ مانعي اونو از هدفش بازدارد و اين حرفا. از در و ديوار و پنجره و سقف و همه اسباب و وسايل موجود در صحنه عبور مي كرد . از اين مي رفت تو از اون يكي در ميومد( لايك تام و جري)
در يكي از اين رفت و اومدهاي دل انگيز و روح افزا كه به درون يك شي عجيب داشت ناگهان حس عجيبي بهش دست داد(حس مرلينگاه نبوده باور كن ) و در مقابل خودش صورت كج و معوج و مارمانندي رو ديد كه چشماش قرمز بود( اگه گفتي كي بود؟!)
صداي ناشي از اون حس عجيب: هوي بوقي پاشو برو بيرون از اينجا ..اينجا مال منه !
: سياهي كيستي؟
:پارسي كولا...مي خواي كي باشم روح توي هوركراكسم..پاشو برو بيرون از هوركراكس من
شپلخ.....سووووت!
با يك حركت سريع و پيچيده پيوز از منطقه ي هشت به منطقه ي يازده* انتقال پيدا مي كنه و با سرعت زياد از ويكي و اديب رد مي شه و باعث مي شه كه اونها حسي شبيه به ريختن آب سرد روي خودشون رو حس كنن(تحت تاثير طلسم فرمان پرفسور كوئيرل هري پاتري نوشتم) و از شدت سرما مشغول بندري زدن بشن و به آستاكبار جهانخوار اعلام كننن كه فقط آلبوس نيست كه بلده ما هم آره و اينا!
پيوز هم همچنان مصر به شمردن ستاره ها بود!
همينطور كه دو نفر مشغول بندري زدن بودن و پيوز هم مشغول چيدن ستاره از پيرامون خودش بود طي يك فرآيند ترموويزاردي پيچيده تلپي دو نفر ميوفتن روي سر اديب و ويكي تا نقش نيروهاي بازدارنده رو برعهده بگيرند
: لرد نمرده ..لرد زندست...گراپ مرده...شپلخ!
ايگور در آستانه ي در نمايان شد و ورد شپلخ ساز رو به سمت جرج فرستاد.
ايگور:

ورودي خواهران!
لاولاو(!) ريتا، پادما و ويولت همينطور به راهشون ادامه مي دادند و لاوندر هم سر راهش گلدون ها رو لمس مي كرد و باعث سقوطشون مي شد. در نتيجه باعث نگاههاي چپ چپ و راست راست ريتا و پادما و ويولت مي شد كه به معني تو نمي توني مثل آدم راه بري بود.
همينطور كه خواهران به راهشون ادامه دادند ناگهان صداي پايي رو پشت سرشون شنيدند. به دنبال شنيدن صداي پا آماده ي نبرد شدن و لنگه كفشها رو از پاشون خارج كردن و آماده شدند كه در صورتي كه جنبنده اي جنبيد اونو از پا دربيارن!
تاپ توپ تاپ توپ تاپ توپ!(صداي جنبيدن جنبنده)..ديش بوف بوم شپلخ!
ريموس هم در اين لحظه تصميم به ادامه دادن راه پيوز گرفت و ستاره هاي پيرامون خودش رو جمع آوري مي كرد.
لاولاو(!): اِ..ريتا اين ريموسه!...آخه نازي بچم!
پادما: ويولت نگاه كن راس ميگه ريموسه..حتما خبرمهمي برامون آورده!
ريتا با شنيدن كلمه ي خبر به سرعت قلم و كاغذ حاضر مي كنه و براي نوشتن گزارش آماده مي شه!
قيژ قيژ قييژ( صداي قلم پر)
ويولت در حالي كه به شدت از نويسنده ناراحته كه چرا همش اسم اونو آخر سر ميگه رو به ريتا مي كنه و مي گه:اين كه هنوز چيزي نگفته بوقي چي داري مي نويسي؟!
ريتا:
...
-------------
* تحت تاثير برنامه ي نود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 09:57
نمایش جزئیات
آفلاین
ريموس و بقيه كه ميدونستند اين خبر را حتما بايد به گروه هاي ديگه بگويند،تقسيم شدند تا يكسري به پيوز و اينا برسند و گروه ديگر به دختران!البته مشتاق براي رسيدن به اون گروه دختران زياد بود و وقت زيادي براي قرعه كشي تلف شد.

پيوز و دوستان!

آنها با سرعت در حال حركت به طرف مقصدي نا آشنا در آن محيط مه گرفته و خطرناك بودند.هيچكدام نميدانستند كه چه بلايي قرار است به سرشان بيايد.حتي پيوز هم براي آمدن به خانه ريدل دچار ترديد شده بود ولي ديگر نميتوانستند برگردند.
-ببينم پيوز.خب ما تو اين خانه بزرگ كه مرگخوارا هم توش پخشند، چجوري زاخارياس رو پيدا كنيم؟
-ويكتور عزيز من.ما بايد به شانس تكيه كنيم.حتما ميتونيم گيرش بياريم.
بعد از 10 دقيقه آنها به يك خانه متروكه رسيدند كه معلوم بود قبلا سوخته بود.آنجا بيشتر شبيه به طويله بود.پنجره هاش زنگ زده بودند و مكاني براي زندگي خفاش ها بود.
-خب؟حالا چيكار كنيم؟بريم توش؟اينو ديگه ازم نخوا پيوز!
-ساكت شو و دنبالم بياييد.حتما اون تو چيز هاي جالبي ميبنيم.

ايگور دم در نگهباني!


ايگور از خواب بلند ميشه و دستي به سرش ميكشه!خميازه اي بلند ميكشه و به پنجره اتاقكش نگاه ميكنه!
-عجب خوابي بودا!خيلي لذت بردم..اون شاهزاده خانم حتما براي من هست.بايد برم پيش لرد ازش كمك بگيرم..هوووم..اون چيه اونجا؟

ايگور بلند ميشه و به بيرون از اتاق نگهباني ميره..بر روي نرده تيكه اي لباس زرد رنگ ديد..ناگهان چهره اش برگشت.نگراني جاي آن بي خيالي چند لحظه پيش را گرفت..او بايد بقيه را با خبر ميكرد.پس آنجا را ول كرد و به دنبال بقيه و آن عوامل بيگانه رفت.
تو راه به همه چيز فكر ميكرد..به اين موضوع كه اگر آسيبي به آنجا ميرسيد،ايگور توسط لرد دوباره مجازات ميشد.افكار با سرعت در مغزش ميگذشت و ياد خاطراتش افتاد!او بايد جبران ميكرد.

-------------------
!دوستان سه گروه براي چي درست كرديد آخه؟رول خيلي پراكنده ميشه بعد از سريع ارزشي ميشه!من سعي كردم به دو گروه تغييرش بدم..موفق باشيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 07:47
نمایش جزئیات
آفلاین
پادما و ویولت به سمت ایگور دویدند و شانه های او را گرفتند،ایگور هنوز در حالت خواب وبیداری بود.ویولت دم گش ایگور گفت:
- بخواب کوچولو...لالالالایی(ها..خوابم گرفت!)...
وقتی ایگور باحالت خوابش برد و مشغول نگهبانی دادن شد، ملت اوباش نفس عمیقی از اسودگی کشیدند و بعد به داخل خانه نگاه کردند.دیوارها چنان بلند بود که انگار سه یا چهار طبقه خانه،بدون فواصل طبقاتی در انجا بوده است.

در داخل اتاق،هیچ چیزی جز ایگو و صندلی اش نبود. البته یک شومینه هم بود که عددی حساب نمیشه.وقتی پیوز با صدایی آروم به ایگور ورد بیهوشی زد،به طرف اوباش برگشت.

-خب،ببینید..باید از هم جدا بشیم..این ایگور احتمالا پنج دقیقه ی دیگه بیدار میشه!خب؟دخترا..از اون طرف برید!زودباشید دیگه!

پادما و ویولت وریتا و لاوندر،در حالی که غرولند میکردند،از آنها دورشدند و به سمت دری در سمت چپ رفتند.
پیوز:ویکتور و ادوارد با من بیاید...ریموس،تو هم با الیور و جرج و چارلی برو .
بعد از اینکه ریموس سرشو تکون داد و به سمت دومین در دوید،پیوز به ادوارد و و ویکتور دستور داد که دنبالش بروند..وقتی پیوز وارد حیاط شد،ادوارد گفت:
-چی کار میخوای بکنی؟
-میخوام از پنجره بریم تو!زودباشید..اون اتاقس..فکر کنم باید بریم اونجا..

طرف دخترا...

ریتا همین طور زیر لب فحش میده و غرغر میکنه.چهارنفری چوبدستی هاشونو در اوردن و سعی میکنن تا اونجایی که میتونن سروصدا نکنن.صدای گام هایی از پشت سرشون میاد،اونا که به شدت حول کردن به اطراف نگاه میکنند.پادما سریع در یه کمدو باز میکنه و میگه:
-برید این تو!
وقتی همه اشون به سختی داخل کمد میچپن،گامها میگذره و میره.اونا بیرون میان و تا اماده ی رفتن میشن،لاوندر به یه گلدون میخوره و گلدون با صدای افتضاح بلندی،به زمین میفته و به خاطر خالی بودن خانه ی ریدل،صداش میپیچه.
لاوندر:اوپس!
ویولت و ریتا و پادما:
لاوندر:
-کی اونجاس!؟
هرچهارنفر به هم نگاه هایی به صورت میندازن و بعد، د فرار...
ریموس اینا!
ریموس داره دست چارلی رو که هی میذاره رو شونه اش میندازه پایین. بالاخره عصبانی میشه و پاشو میکوبه رو زمین و ..
-هی، اینجارو!
جرج روی زمین میشینه و دری رو که روی زمین بوده باز میکنه. حالتی مثل دریچه ای تاریک بوده.
-بریم تو؟
-شاید زاخاریاس این تو باشه...بریم!
الیور اول از همه میپره پایین و بعد..صدای فریادش به گوش میرسه.
-واییییییی!نه!این جنازه ی گراوپه! وای خدای من!کمککککککککک!
جرج و ریموس و چارلی به هم نگاه میکنن و بعد،
ریموس:من حیفم..جرج تو برو. برو نجاتش بده!
جرج: به من چه ربطی داره؟مگه من گفتم بره اون تو!
و بعد،جرج و ریموس به چارلی خیره میشن.اون هم آب دهنشو قورت میده و میخواد مخالفت کنه..که صدای الیور میاد:
-هی، بچه ها...بیاید اینو ببینید..یه جاودانه سازه!!و این هم...یه کارت تبریک...
ریموس روی زمین میشینه و میگه:بخونش!
صدای الیور: نوشته که... ارباب عزیز، از اینکه دوباره به جمع ما برگشته اید ممنونیم. شما امشب رو بیاید در اتاق من و رودولف تا با هم باشیم،لطفا. دوست دار شما بلاتریکس.
چارلی خنده ی عصبی میکنه: یعنی لرد..؟اونکه مرده بود!
جرج: یعنی اسمشونبرهم توی این خونه اس؟و اونا میخوان واسه اش جشن بگیرن..نه؟
ریموس:

-----------------------------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 19 شهریور 1386 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل - اتاق لرد ولدمورت

لرد ولدمورت در حالی که به شدت در فکر فرو رفته بود منتظر بلا ایستاده بود تا راهکاری برای غافلگیر کردن محفلی ها بیابد !
ولدمورت از صندلی اش بلند شد و نگاهی به اطراف اتاق انداخت و رو به بلا گفت : « چیزی به ذهنت نرسید ؟ »
بلا : « نه قربان ! »
ولدمورت گفت : « خیلی هم عجیب نیست ، اگر می رسید عجیب بود ! »

چند متر دورتر از خانه ریدل - تاکسی اوباش

اوباش به آرامی روی زمین فرود آمدند : « بوووووم»
پیوز از ماشین پیاده شد. بقیه اوباش به دنبالش به راه افتادند. پس از چندمتر راه رفتن ، اوباش پشت در خانه ریدل ایستادند. ادوارد از پیوز پرسید : « رئیس ... نقشتون چیه ؟ »
پیوز : « نقشمون ؟ ...... حمیییییییییییییییید ! »

پشت در - داخل خانه

ایگور کارکارف ، پشت در نگهبانی می داد : « خررررر .. پوف .. خررررررررر .... پووف »
ایگور همچنان به نگهبانی اش ادامه می داد که در صدای « قیییییژ » آهسته ای کرد و باز شد. ایگور همچنان در حال نگهبانی بود !
اوباش به آرامی وارد شدند ، کف پوش های چوبی زیر پایشان «قررچ» صدا می داد و با قدم های مکرر 13 نفر تبدیل به یک سمفونی شده بود ... تا اینکه یکی از کف پوش ها زیر پای ویولت شکست و ایگور بیدار شد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/6/19 21:55:59
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 19 شهریور 1386 21:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ريدل--فرسخ ها دور تر از اوباش!

لرد ولدمورت با استفاده از يكي از جان پيچ هايش از قبر در آمده و در مقابل تمام مرگخواران ايستاده بود.
-فكر كرديد من از پيش شما ميرم!؟من ابدي هستم و تا هميشه پيش شما مي مونم.امروز من به اشتباه خودم مجبور شدم بار ديگه از يكي ديگه از جان پيچ هايم استفاده كنم.
-ولي قربان،الان در همه جاي لندن جشن هست.شما براي آنها برنامه اي نداريد؟به نظر من يك جور خاص بايد بازگشت شما را نشون بديم!
-لسترنج،براي اون موقع هم برنامه دارم..منتظر باشيد.

اوباش،سوار بر ماشين پرنده(تاكسي)
اوباش سوار يك ماشين پرنده شده بودند و با آن به طرف خانه ريدل پرواز ميكردند.صورت همه آنها هيجان فرا گرفته بود و از ترس دستانشان مي لرزيد.آنها بايد به جنگ مرگخواران و لرد ولدمورت ميرفتند.با كمك جادو،ماشين بزرگ شده بود و همه اوباش در آن جا شده بودند.صداي راديو جادوگري به گوش همه آنها ميرسيد.

خب امروز تيم پادليم يونايتد توانست با اختلاف زياد در مسابقات نيمه نهايي جام لندن،تيم پر قدرت ... هم اكنون خبر تازه اي به دست ما رسيده است.اسمشو نبر ديروز به دلايل نا معلوم مرد و هم اكنون هيچ كچلي جامعه جادوگري را تحديد نميكند..منتظر خبر هاي بعدي ما باشيد.

اوباش به يكديگر نگاهي انداختند و با تعجب و به صورت و با دهان باز چند لحظه اي ساكت شدند.ناگهان همه با صداي بلند شروع به هورا كشيدن كردند و با حركات بندي و جوات گونه به شادي پرداختند.حالا آنها فقط با مرگخواران مينجگيدند.
ولي اگر ميدانستند كه لرد ولدمورت هم اكنون زنده است و در حال نقشه ريختند براي حمله اي ديگر است،آرزو ميكردند،هرگز به خانه ريدل نرسند.

خانه ريدل!

بلاتريكس بالاسر چند جنازه محفلي ايستاده بودند و به آنها نگاه ميكردند.محفلي ها براي آگاهي بيشتر از خانه ريدل به آنجا آمده بودند تا در هنگام ناراحتي مرگخوران،از فرصت استفاده بكنند.4 محفلي كشته شده بودند ولي در بين مرگخواران هم كشته اي بود.كشته اي كه شايد جاي هر 4 نفر آن محفلي ها بود.جنازه بزرگي بر روي زمين افتاده بود و همه مرگخواران با ناراحتي به او خيره شده بودند و اشك ميريختند.براي اولين بار،احساسات جايي در قلب آنها داشته است.گراپ مرده بود!

-------------------
*من سعي كردم داستان لاوندر كه به راحتي از داستان قبلي اين تاپيك گذشته بود را وصل كنم تا بتونيم در كنار هم رول هاي بهتري بنويسيم!اميدوارم موفق باشيد!ماموريت اوباش هم لطفا از پس من ادامه بدهند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/6/19 21:48:37
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/6/19 22:03:16
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.