پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

73
نفر همین الان آنلاین‌اند 51 نفر در «انجمن»
2 عضو 71 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دژ مرگ

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
عضویت
1382/10/13
پست‌ها
3768
بلا میاد تو میبینه هوا پسه دوباره میره بیرون
ریشای مرلین این ور و اونور ریخته یه خاصیت این ریشا اینه که وقتی از صاحب اصلی خودش جدا میشن دوست دارن همه چی رو از سر راهشون کنار بزنن تا بهش برسن دوباره.

گیلدی: ها ها ها مرلین دیگه قدرتی نداری حالا دیگه هیچ کسم نمیتونه به ریشت قسم بخوره ....
در این حال ریشهای مرلین میان و به دور بلا میپیچن بلا داره به خودش میپیچه و کمک میخواد
گیلدی: همه برید کنار این کار منه تا الان 200 بار انجامش دادم.
ونوس: ولی گیلدی جان این اولین باره ریش مرلین رو کندیم
گیلدی: خب چیزه ولش آهان دستا رو باید درست گرفت خب ریش پرتیوس

ریشای مرلین میچسبن به همه جای بلا و سر و صورت و همه جاش مو در میاره
گیلدی: خب چیزه من باید چند تا امضا بدم کار مهمی دارم.
بلا: نه شوورم کو من شوورم رو میخوام بیا این گیلدی رو ببین منو چی کار کرده من که مثل ماه بودم چجوری شدم

رودلوفس: تو مثل ماه بودی ‍!!!! آقا جون ما از اول که ازدواج کردیم تو قیافت زشت و بد ترکیب بود. حالا مدرک رو میکنم من از عکسهای مسافرتمون من باید همون نارسیسیا رو میگرفتم ببین این مالفوی چه پیشرفتی کرده ولی ما چی همش بد بختی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
آخرین ورود
شنبه 14 اردیبهشت 1387 15:06
عضویت
1382/11/15
پست‌ها
594
مرلین جان بابا، دو خط ساده نوشتن در مورد روانی بودن طرف خیلی از نمایشنامه های مدل 2004 بهتره!
آدمی که با غل و زنجیر بسته شده یهو از لبه پنجره سر درمیاره و همه جادوگران سیاه هم نسلشون منقرض میشه! این از سنت مانگو هم بیشتر لازم داره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
شنبه 19 بهمن 1392 11:50
عضویت
1383/03/11
پست‌ها
901
الو ...سنت مانگو....یه اتاق میخواستم ....تو طبقه چهارم
بله بغل لانگ باتم ها....بله اگه هم جبهه ای ها با هم باشند بهتره..نام مریض مرلین...بیماری خیالبافی حاد...فکر میکنه اومده تموم نیروهای سیاهو شکست داده...بله استراریه.....بیاین ببرینش
........................
2 ساعت بعد
.......................
یه آمبلانس دم در خونه ریدلها توقف میکنه مرلینو که هی با خودش صحبت میکنه سوار میکنند میبرند
کرام:دوست سابق من به چه سرنوشتی دچار شد

بلا:دلم خونک شد
لاکهارت:اوضاش وخیم بودا
لسترنج:شانس اوردیم جای خالی داشتند فقط به خاطر خوب شدن لاکهارت بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
تولد نقش
1398/05/26
آخرین ورود
امروز ساعت 09:45
عضویت
1382/10/21
پست‌ها
1712
مرلين ميره لب پنجره و افراد جبهه سياه رو ميبينه كه نقش زمين شدن و خودشون رو ميتكونن.
گيلدروي داد ميزنه: خائن بلفطره ديدي ردام رو خاكي كرد
شپلق زد زير گوش ولدي..
ولدمورت: تو غلط ميكني تو گوش من ميزني
شيلخ!
گيلدروي و ولدمورت با هم درگير ميشن.. اون وسط كرام دسته جاروش رو ظاهر ميكنه و سوارش ميشه به طبقه بالا مياد و ميگه: مرلين شكنجه گاه زيرزمينه خيلي خيال بافي
مرلين: بيچاره اين رو گيلدي گفت.
كرام ميگه: چه فرقي ميكنه.. مهم اينه كه ما تونستيم با اين كلكمون تو رو شكست بديم و تو فهميدي كه شكنجه گاه ما زيرزمينه و به شدت ضايع شدي
مرلين: اوه من شنيدم كه ميگفتين اينجا برنامه كودك نگاه ميكردين.. شما طريقه شكنجه يك سوسك رو از برنامه كودك ياد ميگيرين؟
كرام عصباني ميشه : گيلدروي بيا كمكم كن ببين مرلين چي ميگه؟
گيلدروي داد ميزنه: اوي شما بياين پايين..
مرلين بشكن ميزنه پايين پيش گيلدي ظاهر ميشه
گيلدروي: من غلط كردم.. يه چيزي گفتم... مرلين منو نكش...
مرلين: رحم نميكنم
گيلدروي: تو رو جون كرام... نوكرت ميشم.. هر چي بخواي عكس امضا شده بهت ميدم.. منو ببخش منو نكش همش تقصير ولدمورت بود اون منو اغفال كرد.
مرلين: سايلنسيو!
گيلدروي:
كرام: گيلدي خفه شدي؟ مرلني من خودم به پات ميفتم ما ها رو ببخش غلط كرديم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
شنبه 19 بهمن 1392 11:50
عضویت
1383/03/11
پست‌ها
901
واقعا مورد تاثیر قرار میگیرم وقتی میبینم که یه پیرمرد دوست داشتنی اینطور برای خودش خیال بافی می کنه
مرلین جان مواظب باش تخیل زیادی هم خوب نیست
اگه زیاد از این چیزا بگی مجبورم به بروبچ بگم دوباره شکنجت بدن بری دنبال دستشویی
راستی بدون ریش خیلی خوشگلتری به عکسش نگاه کنین تا ببینین دیگه ریش نداره و حق با ماست
اینماییم که خیال اندیشیم یا اون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
آخرین ورود
شنبه 14 اردیبهشت 1387 15:06
عضویت
1382/11/15
پست‌ها
594
گیلدروی از خنده مرلینو خیس میکنه...
بلا: اه... گیلدی نقشمونو بهم زدی
گیلدی:
بلا میره و تلوزیونو خاموش میکنه...
بلا:وای مرلین... فکر کنم دچار ازدیاد آی کیو شدی! حالا خوبه یه روز کامل تو شکنجه گاه بودی... شایدم مثانت خیلی باد کرده زده به کلت!
گیلدروی بلاخره بیخیال خنده میشه
گیلدروی: مرلین یعنی تو واقعا هنوز نفهمیدی که شکنجه گاه ما تو زیرزمینه و طبقه چهارم قصر مخصوص کودکانه؟ ما اونجا برای بچه ها کارتون میذاریم، نیگا کنن، سر گرم بشن!
مرلین:
کرام: اینو دوباره ببرید ببندینش تو شکنجه گاه تا بعدا بیام دوباره یه حالی بهش بدم!
مرلین: من همین الان به یه نکته خیلی جالب پی بردم!
کرام: به چه نکته ای؟
مرلین: به اینکه من چمن همتونم! میشه یه خورده رحم کنید؟
کرام: برات متاسفم...
مرلین در حالی که داره افسوس میخوره که کارتون مورد علاقشو از دست داده خودشو به دست مرگخوارا میسپره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1398/05/26
آخرین ورود
امروز ساعت 09:45
عضویت
1382/10/21
پست‌ها
1712
مرلين از توي دهكده هنگلتون رد ميشد كه ساختموني قديمي ميبينه و بالاش نوشته:
آخ جون تو رو خدا اي ياران سفيد بياين ما شكنجتون كنيم.
مرلين وارد قصر ميشه و به طبقه بالا ميره.
بلا كينگزلي كرام ولدي گيلدي و تمام قبيله سياه ها دور يك سوسك كوچيك جمع شده بودن و سعي داشتن با چوبشون به طرفش آتيش بفرستن.
بلا: تام بزن تو دمش ... يه جوري بزنيم كه نميره ميخوام عذاب بكشه... من مطمئنم اين سوسكه جز افراد جبهه سفيده.
ولدمورت: نه بلا عزيزم بذار خودم شكنجش بدم: كروشيو... ببخشيد رودلف چي چي بود وردش؟
رودلف: فكر ميكنم بايد بگي وين گاردين له وي اوسا
گيلدي: نه نه.. من صد تا پشه بالدار رو تا حالا شكنجه دادم بايد بگي اكسپليارموس!
ولدي چوبش رو به طرف سوسك بدبخت ميگيره..
: اكسلارميس..
اشعه قرمز از چوبش خارج ميشه ميزنه ميز زير پاي سوسك رو متلاشي ميكنه.
ولدمورت تو كف وردي كه اجرا كرده مونده
من موفق شدم يه ميز رو بشكونم.. امشب يه جشن حسابي راه ميندازيم.
مرلين: اوهوم اوهوم...
بلاتريكس و ولدمورت و بقيه سياهي لشكرا: ت ت ت.. تو... مرلين!!!
مرلين انگشتش رو طرفشون ميگيره همشون از پنجره پرتاب ميشن بيرون.(اين اتفاق در طبقه 4 قصر انجام شد)
مرلين سوسك رو برميداره و نگاش ميكنه
آخه اين سوسك كوچولو موچولو رو هم بلد نيستن شكنجه بدن اونوقت ميخوان اعضاي جبهه سفيد رو شكنجه بدن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
شنبه 19 بهمن 1392 11:50
عضویت
1383/03/11
پست‌ها
901
کرام وارد شکنجه گاه میشود و به دور واطراف نگاه میکند
پروفسور مگ گونگال را میبیند که به دیوار بسته شده و از فرط گشنگی و تنشنگی رنگ به چهره نداشت.
مگ گونگال چشمانش را باز میکند و با دیدن کرام میگوید:کرام جان یادته که وقتی با افراد مدرسه دورمشترانگ اومدی هواگوازتز چقدر ازت پذیرایی کردیم لطف کن دستو پامو باز کن و چیزی بیار من بخورم
در چشمان کرام اشک جمع شده و میگوید:پروفسور کی شما رو به این روز انداخته،منم که حساس
دست و پای مگ گونگال رو باز میکند و یه ظرف شیر جلوی او میگذارد
مگ گونگال تبدیل به گربه میشه و برای تشکر خودشو به پاهای کرام میماله و میگه:میییو میو میو
و مشغول خوردن شیر میشه
ناگهان تموم موهاش شروع به ریختن میکنه به اطرافش نگاه میکنه از کرام خبری نیست ولی از اون اتاق صدا میاد....
نه نه نه امکان نداره صای اونا باشه نه
در باز میشود و 2 تا سگ ژرمن شیپربه مگ گونگال حمله میکنند صدای عووو عووو و جیغهای گربه ای مگ گونگال لحظه ای قطع نمیشه
کرام وارد اتاق میشه و سوت میزنه سگها آروم میشند و از اتاق خارج میشوند کرام مگ گونگال زخمی رو دوباره به دیوار میبنده واز اتق خارج میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
آخرین ورود
شنبه 19 بهمن 1392 11:50
عضویت
1383/03/11
پست‌ها
901
همه با هم می گن:
امشب دل ما هوس هیپو کرده خوشمزه شده دل مو بی تاب کرده

ناگهان در کمال تعجب می بینند هیپو در حال چرخ زدن داره میگه:وای گرممه چقدر هوا داغ شده و.....
کرام:هنوز کاملا پخته نشده وداره حرف می زنه الان درستش می کنم
میره منقار هیپو رو باز میکنه زبونشو میکشه بیرونو با کارد میببره و میگه:من از اوا عاشق زبون بودم
زبونه رو به سیخ میزنه و با اتیش کنار هیپو زبون رو جلوی خود هیپو کباب می کنه و با هم تناول می کنند
هیپو از این که سرنوشت آینده خودشو میبینه از ترس خودشو.........(پی جی)
کرام:اه غذامونو خراب کرد و دیگه لب به این غذا نمیزنم بلا و لسترنج هم تایید می کنند
در نتیجه لاششو جلوی سیریوس می ذارند بدون اینکه چیزی بگن
سیریوس: آخ جون مرغ!!!!!چه عجب شما به فکر پسر عمت بودی؟
بلا:قابل شما رو نداشت
و غذای سیریوس تموم شد همشون شاد و خوشحال به شکنجه گاه بر گشتند تا نفر بعدی رو آماده کنند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
آخرین ورود
یکشنبه 20 مرداد 1392 10:45
عضویت
1383/03/21
پست‌ها
466
هیپو با رنجیر به دیوار بسته شده...بلا میاد تو ...
هیپو: نه...نه....(یه سری صدا شبیه قد قد)
بلا چوب دستیشو تکون میده...یه سیخ گنده ظاهر میشه...
بلا: همه بچه ها امشب جوجو گریل شده داریم...
رودی: اااا صبر کن پس من یه بک آپ ازش بگیرم...برای شکنجه های بعدی...رودی یه بک آپ از هیپو می گیره...
بلا سیخ رو بر می داره و به طرف هیپو می ره..
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

2 ساعت بعد هیپو داره رو آتیش می گرده...
و بلا و رودی و گیلدی و کرام دست همو گرفتن دور آتیش می رقصن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.