جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 25 آبان 1386 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل گوشهاش رو تیز کرد. شنیدن این صحبت ها خیلی مهم بود و میشه گفت آینده حرفه ایش به این صحبت ها وابسته بود، واسه همین سرعتش رو کمتر کرد و چوبش رو تکونی داد و گفت:
- نویز ماکسیموس!
به جای اینکه صداهای مورد نظر گابی زیاد بشه فقط صدای بوق ماشین و خالی کردن بار و سر و صدای کارگرها توی گوشش رفت.
- ای بابا غلط کردم. سایلنسیو!
دوباره همه چی به حالت اول برگشت ولی هنوز نفهمیده بود اونا چی میگن. اینطوری فایده نداشت! باید اراده و قدرتش رو ثابت می کرد، ترس که نداشت. لولو خور خوره هم راه دفاع داره! با این قوت قلب، هر چی نیرو توی خودش سراغ داشت جمع کرد و به سمت اونها برگشت:
- چیه دارین دو ساعته پچ پچ می کنین؟
خانباجی ها با چادر جلوی دهنشون رو گرفته بود اما از لرزش های پارچه چادر و نگاه های تند و تیزی که به گابی و گاهی به هم دیگه مینداختن معلوم بود جلسه غیبت هنوز داغه! گابی که دیگه کاسه صبرش لبریز شده بود به یکیشون اشاره کرد که بیاد جلو و گفت:
- دارین غیبت منو می کنین؟
- ما؟ اوا مرلین به دور خواهر. شوما به این خوبی،خانومی!
-
اما یکی دیگه از خانباجی ها اومد جلو و اون یکی رو هل داد کنار و درست جلوی گابی ایستاد:
-آره آبجی! ما با این قضیه مشکل داریم.
- کدوم قضیه؟
- اون شوهر بی دست و پات عرضه نداشت واسه من هم از اون پارچه های گل من گلی جور کنه؟
- پارچه؟
- همونایی که سوارش شدن و پرواز کردن!
- آهان! قالیچه پرنده رو میگی. بابا همونم به زور گیر آورد بدبخت! الانه خیلی کمیاب شده.
- اون وقت ما باید عین این موگل ها پیاده راه بیفتیم توی خیابون. خودتو نبین کتونی پوشیدی! ماها همه کفش پاشنه بلند پا کردیم!
گابی که مونده بود چیکار کنه مشغول فکر کردن شد. بدون اینا نمی تونست ماموریتش رو انجام بده و کلی راه تا خونه لسترانج ها بود. توی این فکر ها بود که صدای فریاد آشنایی اون رو از تفکراتش در آورد:

صدای فریاد: همی مگر مرلین ترا آرشاد نماید.

گابی: شما هم شنیدین؟ از کجا بود؟
خانباجی: از بالای همین ساختمون متروکه بود.
گابی: سفر ما به پایان رسید! همه با هم برای نجات وزیر میریم بالا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1386/8/26 0:05:28
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 25 آبان 1386 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
قالیچه ی پرنده - روش دقیقا !

بارتی : وا خانوم . شوما رو بنده جایی دیده ام ؟
خانوم : نه !خرس .
بارتی : خرس کو ؟
خانوم : اینا!
بارتی : خب وقتی نمیتونی فرق آدمو از خرس تشخیص بدی و اینا ..
خانوم : جیییییغ ! بابا خرس پشتته !
بارتی برمیگرده و میبینه که ای باب ! یه خرس در ابعاد ِ گراپ سفار ! بر جاروی اونا شده . فاطی ها هم که بارتی قربونشون بره (!) دو برابر گراپ . بنابراین ، برای مدتی قیافه ی حالتی بارتی دیده میشه بعد گردنش کش میاد و می افتن .

یه جای مرموز

کالین : همانا وقت ِ اذان است ! بنده باید روزه بشکنم .
دزدا : چی ؟
کالین : همی من امروز روزه بودم که دگر جادو نکنم وگرنه هر دو را قزوینیوس میکردم .
دزدا :
کالین : همی بنده را آزاد بنمایید که میخواهیم شوما را وزیر بکنیم . وزیر حمایت از دزدان !

یکی از اون دو نفر جلو میاد ؛ جورابی که روی سرش بوده رو میکشه بالا و در میاره .

کالین با دیدن ِ اون چهره ی آشنا : !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 آبان 1386 15:17
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتي خطاب به گابريل: گاب من با دسته ي اول يعني زن داداشا مي روم و بعد با دستش سي تا ساحره چادر صورتي رو كه پشت سرش ايستادن نشون مي ده ، و تو با دسته ي دوم يعني خاله خان باجي ها برو و بعد بادستش يه دسته ساحره رو كه كنار در ايستادن رو نشون مي ده كه چادر سياه به سر زدن و دارن تو گوش هم غيبت مي كن .

گابريل با حالتي كه انگار گول خورده باشد : اء...... من با اينا برم ، اينا مغرم رو مي خورن .

بارتي مدافعانه گفت : خب من چي كار كنم ؟؟؟ اينا كه بد ترن مدام مي خواهن چادراشون رو در بيارن . من بايد پنچ دقيقه پنج دقيقه بهشون بگم كه چادراتون رو در نيارين مگر نه مامورين طرح ارتقاء امنيت اجتماعي مياد جمعمون مي كنه همين چادر صورتي خودش ريسك بزرگيه .

گابريل با هول گفت : نه قربونت همينا خوبن . حالا كجا رو بگرديم؟؟؟ بهتره من با گروهم بريم خونه ي رو مالفوي اينا رو بگرديم و شما هم برين خونه ي لسترنج ها رو بگردين .

بارتي كه آماده بود گفت : خب باشه پس راه بيفت .
بارتي رو به زن داداشا كرد و با صداي نسبتا بلندي گفت : چند نفرتون مي تون آپارات كنه .
دست نصفيشون بالا رفت
بارتي كه اندكي عصباني شده بود گفت : خب مجبوريم با قاليچه ي پرنده بريم .
صداي جيغ خوش حالي ساحره ها بالا رفت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: چهارشنبه 23 آبان 1386 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نزدیکای غروب بود و کالین در دفترش تهنای تهنا نشسته بود و ورقای صورتی و سفیدی رو جابه جا میکرد و مدام میذاشت توی کشوش ، دوباره در میاورد میذاشت رو میز. خلاصه که مشغول کار کردن بود ، که در ِ اتاقش باز شد . دو نفر مجهول الهویه وارد شدند و یکی از اونا که هیکلی بزرگتر داشت ، جلو اومد .


همون یارو : کالین کریوی ؟


کالین : همانا تو کیستی مرد آسلام که چُنین سیاه پوشیده ای ؟ مگر نمیدانی سیاه رنگ ِ عشق است ؟

همون یارو سرشو برمیگردونه و به پشت ِ سریش نگاه میکنه .متوجه میشه که کالین غیر قابل تحمل تر از چیزیه که نشون میده . در نتیجه ، هر دوشون از روش خشنی وارد عمل میشن .

همون یاروی دومی !: دستاتو بذار رو زمین ، چوبدستی اتو بذار رو سرت !()

کالین : همی منظورتان این بود که دستامو بذارم علی السرم ، چوبدستی ام رو زمین بیندازم ، نه ؟

همون یارو : هر کاری میکنی ، فقط یه چیزی بذار رو سرت یه چیزی هم رو زمین ! بدو ... (الان مثلا کالین کارهای فوق رو انجام داد ) خوبه . تو ، برو دستاشو ببند !

دومین نفر میره و دستای کالین رو میبنده و بعد با به رفیقش نگاه میکنه . کالین هم که تازه متوجه قضایا شده فریاد میزنه که آقا من وزیرم و اینا !

چند ساعت بعد

در دفتر کالین دوباره با شدت باز میشه و بارتی و گابریل که وارد اونجا شده اند ، با میز خالی ِ کالین مواجه میشن .

بارتی : زرشک ! پس کوشش این کالین ؟

گابریل به یه نقطه ای از زمین اشاره میکنه که چوبدستی ِ کالین همون جا مونده بوده . بارتی و اون نگاه های حالتی به چوبدستی میندازن و بعد به دنبال ِ حمایت از حقوق ساحره ها برای پیدا کردن ِ کالین بسیجی از ساحره های مخالف طرح رودولف رو جمع میکنن . ایا موفق به پیدا کردن کالین در راستای حمایت از ساحره ها ! خواهند شد ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 21 آبان 1386 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه :

بارتي و گابي تو دفترشون كار مي كردن كه يه دفعه ملت ساحره ريختن تو ستاد و گله و شكايت از قانوني كه تازه تصويب شده بود . قانون از اين قرار بود " ساحره ها نمي تونستن با ساحر ها و جادوگران ارتباط برقرار كنن و بايد چادر مي ذاشتن و اينا "
بارتي و گابي هم در اين راه كارهايي كردن از قبيل " مرحله ي اول : رفتن بين مردم و نظرشونو پرسدين , مرحله ي دوم : خواستن لايحه رو بردارن به كمك مرگخواران كه از طريق رودلف لو رفتن و بدست فاطي كماندو ها خفت شدن "
ولي كالين اومد و نجاتشون داد و بهشون مأموريتي داد كه " بايد يم رفتن حق زن همساده ي كالينو از شوهرش مي گرفتن " كه گابي و بارتي اونا رو آشتي دادن تو يه مهموني و يه دفتر جديد كه خونه هم بالاش بود رو از كالين گرفتن .
بعد گابي و ملت مرگخوار رفتن كه رودلفو خفت كنن كه اونو با 40 تا فاطي كماندو در تاريكي ديدن و بالاخره گابي و بارتي و بليز با رودلف يه جلسه گذاشتن و قرار شد كه رودلف لايحه رو از تصويبي در بياره , ولي از فرداش بدتر كرد و ملت ساحره دوباره ريختن تو ستاد و گله و شكايت و اين حرفا كه " بارتي و گابي با رودلف دستشون تو يه كاسه اس " بارتي هم اونا رو ريخت بيرون و با گابي به فكر كردن پرداختند كه " چه كنن چه نكنن ؟ " بالاخره هم به اين فكر رسيدن كه برن پيش وزير !
***
خب اگه فهميدين كه هيچي ! اگه نفهميدين مي تونين پستا رو دوباره بخونين ! نه منظورم اينه كه پست آخرو بخونين و ادامه بدين !



با احترام
بارتي كراوچ
وزير حمايت از ساحره ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 21 آبان 1386 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
رودلف فاطي كماندو ها رو به بيرون فرستاد و به همراه بارتي و گابي و يك مرگخوار ديگر كه شامل " بليز " مي شد پشت ميز گردي نشستند و به حرف زدن در مورد اين لايحه پرداختند .
بالاخره پس از ساعتها حرف و گفتگو رودلف راضي به برداشتن اين لايحه شد و همگي به سمت محل زندگي خودشون رهسپار شدن .
بارتي و گابي كه دفتر جديدي به همراه خانه اي بر بالاي آن را از كالين گرفته بودند براي اولين شب به آنجا رفتند و با خيال راحت خوابيدن و صبح زود هم بيدار شدن كه برن طبقه ي پايين و به همه ي ساحره هاي ميهن آسلاماتيك بگن كه " مأموريت به خوبي انجام شد و به زودي اين لايحه از قانون برداشته مي شود و آنها مي توانند به راحتي و بدون هرگونه حجاب آسلاماتيكي در خيابان ها و كوچه ها و هر جايي كه مي خوان رفت و آمد كنن و با هر كي مي خوان بگردن "

... از خواب بيدار شدن و با اينكه توان زيادي در خود نميافتند زيرا كه ديشب تا دير وقت در حال بحث و گفتگو بودند لباسهاي خود را به تن كردند و به طبقه ي پايين رفته و درهاي ستاد را بر روي جميعي از ساحره ها باز كردند و با عصبانيتي غير قابل پيش بيني روبرو شدند كه تا به حال از آنها نديده بودند .
آنها را به داخل راهنمايي كردند و به صحبت هاي آنها گوش دادند :

- اين چه وضعشه ؟ قرار بود بهتر بشه از امروز بدتر هم شده !
- آره ! ما پدر همتونو در مياريم !
- شما با اون فاطي كماندو ها توي يه گروهين !
- فقط مي خواين يه پولي از وزير بگيرين . هيچ كاري نمي كنين .
و ...

گابريل : تصویر تغییر اندازه داده شده

بارتي : برين بيرون ببينم ! اين چه وضعشه ؟ من بايد با رودلف حرف بزنم تصویر تغییر اندازه داده شده

و ساحره ها را از ستاد بيرون انداختند و به بحث و گفتگو و فكر پرداختند كه چرا رودلف همچين كاري را كرده !
پس از گذشت زماني بالاخره دست از اينكارها برداشتند و به دفتر وزير رفتند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: یکشنبه 20 آبان 1386 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی که رگ غیرتش باد کرده بود ( بارتی مگه رگم داره؟ ) به گابی گفت:
- تو همینجا میمونی و تا نگم حق نداری پا تو بذاری داخل. روشنه؟
- چشم!
بارتی تحمل این همه بی ناموسی رو نداشت. در حالی که داشت رداش رو از شدت خشم از هم می درید! وارد اتاق شد. اتاق کاملا" تاریک بود و جایی دیده نمیشد. تنها صدایی که به گوش می رسید صدای نفس های افراد حاضر در اتاق بود. بارتی که مغزش خوب کار می کرد (؟) فهمید جریان از چه قراره و نعره ای از حنجره بر آورد و گفت:
- آااااااااااااای نفس کش!
- ای بابا فاطی بدو چراغ رو روشن کن تا فکر بد نکردن.
بارتی صدای پاهای زیادی رو شنید که به طرفش میومدن و ناگهان چراغ کاملا" روشن شد. بارتی حدود 40 ساحره گنده و زمخت ( ضمخت؟) چادر به سر رو دید که کنار چیز کوچکی کنار دیوار ایستادن و خوب که دقت کرد فهمید کلید برقه.
ردولف: من گفتم فاطی برو چراغو روشن کن چرا همه با هم حمله کردین؟
40 فاطی کماندو : ما همه فاطی هستیم.
- ای بابا حق با شماست. دهه! این که بارتی خودمونه. من فکر کردم گراپ اومده .
بارتی که تازه ردولف رو دیده بود از این حالت به این حالت در اومد .
ردولف: به گراپ می خندی بارتی ؟ میخوای با وزیر الوزرا در بیفتی؟
بارتی: نه به تو می خندم. اون چیه بستی به کله ات؟
ردولف: کدوم؟ آها این عمامه رو میگی؟
بارتی : عمامه؟ تو هم مثل کوئیرل کچل شدی از اینا می بندی؟ البته هر کی با این فاطی ها بگرده آخر عاقبتش همین میشه.
40 فاطی کماندو: قربان دستور بفرمایید آواداکداورایش کنیم.
بارتی: همه با هم؟ به همسرم رحم کنین.
40 فاطی کماندو: خب او را هم آواداکداورا می کنیم!
بارتی: گابی بیا تو شوهر دسته گلتو کشتن!
در اتاق مجددا" باز شد و گابی وارد شد.
گابی: :grin: سلام دخترا. راحت باشین من اومدن تماشا!
ردولف: لازم نیست کاری کنین. فقط میخوام بدونم چی باعث شد که بی اجازه بیاین خونه من، توی اتاق من و جلسه محرمانه خصوصی ما رو بهم بزنی؟
بارتی: محرمانه و خصوصی و این همه ....! حالا نذار دهنم باز بشه. این مرگخوار ما تا اومد تو با حال خراب از اتاق برگشت.
ردولف: هرچند دلیلی برای توضیح نمی بینم اما مرگخوار شما پا روی چادر فاطی گذاشت و اونو کشید و از زیبایی فاطی دامنش از دست برفت.
بارتی: پس چرا وقتی من اومدن چراغ خاموش بود؟
ردولف: تا فاطی دور از چشم نامحرم ( یعنی من ) چادرش رو مرتب کنه.
بارتی و گابی : عجب!
ردولف: حالا شما اینجا چیکار داشتین؟
گابی: اممم! ما میخواستیم درمورد طرز رفتار فاطی کماندو ها با ملت صحبت کنیم. مردم ناراضین ردولف جان!
بارتی: بله همون که گابی گفت.
ردولف:
--------------------------------------------------
نکته
با اجازه بارتی عزیزم البته! لطفا" زودتر بین ردولف و ستاد حمایت از ساحره ها صلح و آشتی رو بر قرار کنین و زیادی قضیه رو کش ندین تا سوژه های بهتری رو بشه برای این تاپیک ارائه داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 19 آبان 1386 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
همه چیز به خوبی خوشی تموم شد و کالین برای بارتی و گابی یک دفتر جدید و مرتب آماده کرد که در طبقه ی بالاش رو هم زندگی کنند.
اما مشکل ساحره های عزیز همچنان به قوت خود باقی بود. به همین دلیل بارتی و گابی تصمیم گرفتند که نقشه شماره سه رو انجام بدن. پس به بحث و بررسی پرداختند:
بارتی: هپشی پشو پوش پاپاش شاپ ؟!
گابی : هووووش ! شپشی پشوش شوش ماش پیش !
ساعت دو نصفه شب:
خونه رودلف اینا:

گابی و بارتی و یک عده مرگخوار خز و خیل در حالی که با صدایی همانند صدای دویدن فیل از پله های خونه رودلف اینا بالا میرن قصد دارن رودلف رو در رختخواب خفت کنند.
وقتی که پشت در می رسن بارتی به گابی می گه:
- عزیزم بهتر نیست اول تو بری تو.
گابی: تو که از من نمی خوای نصفه شبی تو اتاق یک مرد غریبه برم.
بارتی: خب آره دقیقا همینت رو می خوا ...
گابی:
بارتی: خب راستش نه. اصلا این مرگخوار بی خاصیت می ره. هی تو پاشو برو تو اتاق رودلف رو خفت کن و بعد بیار پیش ما.
مرگخوار:
بارتی:
مرگخوار: چشم قربان.
پس از حدود سه ثانیه پس از رفتن مرگخوار به اتاق رودلف صدای جیغ مهیبی از اتاق به صدا در آمد و مرگخوار بی چاره با این حالت از اتاق خارج شد.
صدای جیغ همچنان به گوش میرسید.
گابی و بارتی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 19 آبان 1386 17:53
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتي بليز را كنار زد و به سمت گابي رفت تا با هم حرف بزنن .

- هپشو پشو پيشيش پشو !
- چي ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- بابا مي گم " گاومون زاييد . اين زنه خيلي كار داره ! فكر كنم اگه با شووورش آشتيش بديم كارمون راحت تره تا اينكه بخوايم طلاقشون بديم ! به نظر من ... "
بارتي : تصویر تغییر اندازه داده شده
- ديگه چته ؟
- آخه اون يه ذره " هپشو پيشو " شد اين همه حرف ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- آره ديگه تصویر تغییر اندازه داده شده

بارتي كمي فكر كرد و به زني كه در فاصله ي كمي از آنها ايستاده بود نگاهي سريع انداخت و پس از كمي ديگر فكر كردن به اين نتيجه رسيد كه ماجرا رو از خود اون خانومه بشنوه . بنابراين به سمت او رفت و شروع كرد سؤال و جواب كردن !

گابريل :
بارتي : ول كن بذار من با اين خانومه حرف بزنم !
...

- خب خانوم مشكلتون چيه ؟
- آره .. نمیدونی که ! .. اوهو اوه ! .. تازه به بچه ام میگه فشفشه ! .. خب درسته که فشفشه اس ولی خب زشته دیگه ! اوهو ! یه کاری کنید ! من نمیخوام دیگه با این یارو باشم ... اون تازگیا هم تو این تیم ِ مسخره ی فاطی کماندو ها عوض شده . البته تو قسمت ِ ممدش () . من ديگه نمي خوام باهاش باشم ! اوهو اوهو تصویر تغییر اندازه داده شده
- خب بله ! من شما رو درك مي كنم ! نمي خواد ناراحت باشين ...
گابريل : تو غلط مي كني دركش مي كني

بارتي به سمت گابريل كه كمي تا قسمتي بيشتر از يكم ناراحت و عصبي بود رفت و دم گوشش گفت :

- ببين بذار من مشكل اينا رو رفع كنم ! من كارمو بلدم .

در اين مابين اونو با اين حالت بوسيد ====> تصویر تغییر اندازه داده شدهو به سمت زن همساده رفت و به حرف زدن ادامه داد .
گابريل هم رفت كه به مهمونا برسه و براي مرگخواراي حاضر نوشيدني بياره تا گلويي تازه كنند و سرشون به كار خودشون گرم باشه !
بارتي هم همش با حالت هاي مختلف زن همساده رو دلداري مي داد و پند و اندرز هم اون وسطا از خودش ول مي كرد با اين حالت ====> تصویر تغییر اندازه داده شده

بالاخره حرف زدن و پند و اندرز دادن به پايان رسيد و زن همساده با دلي شاد و روحي پاك ( چه ربطي داشت ؟ ) به سمت خونشون رفت و بارتي و گابي به مهمونا رسيدن و يكم هم كارت انفجاري بازي كردن ( پست هري پاتريه ! وزير كل هوامونو داشته باش ) تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 19 آبان 1386 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
کالین : بلی ! هوم ؟ فکر جالبیه نه ؟ میخوام که این مهمونی به نحو احسنت ! برگذار بشود همی . شما که خودتون میدونید ؛ ریش مرلین و زندگی ِ همساده امان !

بی بی ! بی بی !

کالین : وای ! بنده را معاف کنید که اس ام اس ِ منزل همینک رسید . بای.

بارتی و گابر که کلا یک کلمه هم از کل حرفای کالین نفهمیدند! :

بارتی که داره با حالت فکر میکنه و زیر چونه اشو میخارونه و به صداهای بیرون هم گوش میده راه حل های مختلف که هیچ کدومشونم به درد نمیخوره رو پیشنهاد میکنه :

- ببین وزیر گفتش اگه توی مهمونی همساده..یعنی همسایه اشم بیاد بعد ما بتونیم مشکل اونو رفع کنیم و .. یعنی میخواد واسه امون یه دفتر کاره جدید بگیره ؟ اگه مشکل اونو رفع کنیم یه دفتر جدید میگیره ! آخ جون .. ! تازه گفت به این رودولف اینا میگه کاری نداشته باشن باهامون . گابر ، بیا قبول کنیم ! یه مهمونی میگیریم این خانوم همساده رو هم دعوت میکنیم که بیادش ! بعدشم میتونیم یه دفتر واسه ی خودمون داشته باشیم . طبقه ی بالاشم من میخوام یه کله پزی بزنم ! آخه من عاشق ... ! خب طبقه ی بالاشم خودمون زندگی میکنیم . خوبه ؟

گابر :

فردا ، مهمونی

بارتی و دوستان ! توی یک دایره کنار هم دیگه ایستاده ان . بلیز با خنده ی حالتی خودش مشغول تعریف و تمجید از سپر مدافع های جدید دوستاش بود . آخه کار مردا ، عوض شدن مدام عشقشون و البته سپر مدافعشون بود ! تنها بارتی بود که صادق بود و سپر مدافعش از همون اول پشه بود ! که البته ربطی اصلا به گابریل نداشت . خب ؟

بلیز : هی .. ، بارتی ، اون خانومه کیه ؟ همونی که کنار ِ زنته ؟
بارتی : خانوم ِ همسایه ی وزیره .
بلیز : اره ؟ .. منم میخوام !
بارتی : فقط اگه از جات تکون بخوری ! .. در ضمن شوهرم داره !
بلیز : شانس مائه دیگه !

در اون سمت گابریل از حرفای مسخره و بی شاخ و دم ِ خانوم همسایه که کسی نبود جز ! شاخ در آورده بود .

: آره .. نمیدونی که ! .. اوهو اوه ! .. تازه به بچه ام میگه فشفشه ! .. خب درسته که فشفشه اس ولی خب زشته دیگه ! اوهو ! یه کاری کنید ! من نمیخوام دیگه با این یارو باشم ... اون تازگیا هم تو این تیم ِ مسخره ی فاطی کماندو ها عوض شده . البته تو قسمت ِ ممدش ! ()

گابر : نگران نباشین .. درستش میکنیم !

و با دست به بارتی علامت داد که یعنی کارشون تمومه ! و یه نگاه به خاله زنکی که جلوش بود انداخت و لبخند عجیبی زد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب