پ.ن: لي اين خطم يه طرفه است براي همين جوابتو ندادم! با اون يكي هم حال نداشتم پيامك(اساماس) بهت بدم!!
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین



ما کلاغان بدون مرز به نمایندگی از کلاغان آزاد در تمام دنیا،اکران فیلم باغ وحش را توهینی به جامعه ی کلاغ میدانیم
شرمگینیم که از ما به عنوان نماد تزویر استفاده شده است و خواهان رسیدیگی مسئولان هستیم.
گر نیک بنگرید همه تزویر میکنند و کلاغ نماد این عمل نیست.تزویر بر نهان آن مسئولینی نشسته است که قصدشان بازی پلید با احساسات دیگران است.
آنانی تزویر میکنند که در ظاهر زیبا و باطنشان همچون نارنگی کپک زده است...قار قار ما خنده ی تلخست در سوگ کثافت کاری شما جادوگران.شرمتان باد.
) حلقه زده بودند.
.محبوب و همشهری مرحوم آلبوس دامبلدور که همگان میدانند البوس دامبلدور به او تدریس خصوصی کرده است
) جواب همه را میداد.والله ندیدم انسانی که در دو ساعت،این همه مخ زن اطرافش را فرا گرفته باشند و او با نهایت اراده و اعتماد جواب همگان را بدهد.احسنت...احسنت...واقعا این برادر هری پاتر(معروف به
) کارش درسته.
این آرشام هم فقط یه بار دیده بودمش!!! خوشتیپتر شده!!
2- بالای سنگی ها!! که نمیدونم کیا بودن!
من بودم-كه رو اون سنگ بلندتره نشسته بودم-يعني مرلين مك كينن (دانيال- البته اين دانيال با اون دانيالي كه اسكاور گفت فرق دارهها اون يكي ديگه هست، من يكي ديگه!!) و پرسي ويزلي (آرش) و آرشام (مسعود) و کورنیلوس فاج (ممل امریکایی) يوديم!!
)
(معروف به عله کپی رایت و مهم تر از همه محبوب و همشهری البوس دامبلدور که همگان میدانند البوس دامبلدور به او تدریس خصوصی کرده است) و ...من و آرشام و ماندانگاس و ایگور و سالازار و آناکین و مرلین مک کینن و دوست سالازار به سمت تندیس رفتیم و بالاخره بعد از مدتی زیادی توی ترافیک موندن رسیدیم و به طبقات مختلف تندیس از جمله طبقه منفی 2 ( ) اونجا هم سر زدیم .

بعد از اونجا یه دوری زدیم و به سمت پارکی رفتیم و اونجا نشستیم و بعد هم از روی پلی که اونجا بود رد شدیم و به سمت خیابون رفتیم ! البته این پل و پسر بچه هایی که دور و برش بازی میکردند من رو یاده آلبوس دامبلدور می انداخت.
...بوقیادر هر صورت دیدیم که بچه های میتینگ غیررسمی غذاشونو زودتر سفارش دادن و سریع السیر گذاشتن از رستوران رفتن که ما نفهمیدیم اصن چی شد!
دستتون درد نکنه حالا ما شدیم جزو مفروضات؟من اونجا بوق بودم

"یعنی این عله میباشد؟...اونه؟اون نیست؟
اما نمیگفتن به مایی یا به دیوار مثلا وبمستر و رئیس بود اما نمیذاشتن حتی نقش بوق رو بازی کنه ( شوخی ..به دل نگیر علی جان)
عده ای هم که احساس قدرت زیاد داشتن ولی کور خونده بودن رفتن بالای تخت سنگ نشستن بگن ما شما رو ریز میبینیم ولی اگه بالای برج میلاد هم میرفتن نمیتونستن ما رو ریز ببینن .ما گنده تر از این حرفاییم

تا غذا اماده بشه بین بچه ها بحث های داغی در گرفت
چیزی که من نوشتم هیچ معنی بدی نداشت و منظورم این نبود که میان بهتون دست بند میزنن بعد مدیران باید نجاتتون بدن و همه مشکلات هم با اون روش ها قابل حل شدن نیست.
پلاس بودن هم چیز بدی نیست
ولی به نظر من پلاس بودن همچین چیز جالبی هم نیست!
6- یه عده ساکت بودند...مثل آنی مونی که واقعا برای من عجیب بودم!!بچم کاشان بهش نساخته بود!!
..باب این بشر فاصله ی در تا تپه و همچنین فاصله ی تپه تا بوف رو فک زد.من احساس میکنم هری عزیز(معروف به همون قبلیا) چند ماهی کابوس آناکین مونتاگ ببینه.یه لحظه این پرده ی گوش هری پاتر رو رها نکرد.




اطراف رو نگاه كرد و دوباره رفت بالا!خلاصه ته خنده بود.





