جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  245 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  164 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: پنجشنبه 13 دی 1386 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
باشگاه تفریحاتی وزارت خونه اردو برگذار میکند! سفر 3 روزه به قزوين و جزاير بلاک براي شما عزيزان...که مي گوييد وزارت خانه برنامه تفريحي ندارد!

برنامه اردو:
روز اول:
ساعت 7 تا 8 صبح: ديدار از منکرات قزوين براي شادي روح مرلين
ساعت 8 تا 9: رفتن به پيش آرشام در جزاير بالاک
ساعت 9 تا 10: زده شدن آمپول هوا به عده ای که آرشام را دوست مي دارند
ساعت 10 تا 12: در راه بهشت زهرا، پنجاه نفري بر روي يک جارو
ساعت 12 تا 13: سوگواري براي جادوگران از دست رفته
ساعت 13 تا 15: در راه بهشت زهرا تا سوراخ گيلدي براي برگشتن به قزوين
ساعت 15 تا 18: کوییدیچ وسط دروازه قزوين و از دست دادن عده ای به علت موندن زیر دست و پا و حمله نيروهاي نوشابه اي!
ساعت 18 تا 20: در راه بهشت زهرا
ساعت 20 تا 21: سوگواری برای جادوگران و ساحره هاي از دست رفته!
ساعت 21 تا 23: در راه بهشت زهرا تا سوراخ گيلدي براي برگشت به قزوين
ساعت 24 تا 21 : خستگی مفرط و خواب در منکرات قزوين با لباسهاي آهني!

روز دوم به علت خستگي ساع 15 بيدار شدن!
ساعت 15 تا 16: حضور و غیاب و پي بردن به تعداد شهيدان در حين خواب از خستگي مفرط
ساعت 16 تا 18: در راه بهشت زهرا
ساعت 18 تا 19: سوگواری برای جادوگران و ساحره هاي از دست رفته!(خاکشان بقاي عمر بازماندگان!)
ساعت 19 تا 21: در راه بهشت زهرا تا سوراخ گيلدي براي برگشتن به قزوين
ساعت 21 تا 23: رقص موزي و فرند شيب با خواهران آسلامي
ساعت 23 تا 24: در گیری با برادران و خواهران بسیجی

روز سوم:
ساعت 0 تا 11: احساس خستگی مفرط و خوابیدن در بازداشتگاه خوابگاه مديران
ساعت 11 تا 14: در حال دادن تست سلامتي روحي و رواني براي افراد سوگوار
ساعت 14 تا 15: ارسال افراد رواني به سنت مانگو تا شفا پيدا نمايند!
ساعت 15 تا 24: معطل شدن در فرودگاه قزوبن براي پاسپرت گرفتن و خارج شدن از قزوين

علاقه مندان برای ثبت نام سه روز فرصت دارند. اطلاعات کامل تر و زمان دقیق اردو در اختیار ثبت نام کنندگان قرار خواهد گرفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: جمعه 16 آذر 1386 11:11
نمایش جزئیات
آفلاین
در دفتر وزیر:
در حالی که همه جمع شدند تا بارتی به نمایندگی از آنها اعتراضشون رو مطرح کنه کالین با حالتی به شدت شاد و خوشحال نشسته و داره اون جمعات رو از نظر میگذراند.
بارتی با این حالت صحبت هاش رو شروع میکنه:
- جناب آقای وزیر الهی که قربونتون برم ما خدمت جنابعالی رسدیم که خدمت حضور ...
مرلین: ایول. درست میگه. وزیر کارت درسته.
کورنلیوس: آقای محترم خجالت بکش. این حرف ها چیه؟ تو داری به یک موجود ملعون و پلید و شیاد که اعتراضات مجامع حقوق بشر رو بر انگیخته اظهار عجز و نا توانی و قربون شدگی میکنی؟
وزیر با چهره ای همچنان شاد جواب می ده:
منظورت از نقص حقوق بشر چیه؟
کورنلیوس: هیچی. یعنی چرا اون بانوی مکرمه رو به کارهای نادرست وادار کردی؟ اصلا چه بلایی سرش آوردی؟
وزیر: آهان. هیچی. مشکل تو رو فهمیدم.
مرلین: راست میگه. کورنلیوس راست میگه. تو ملعونی وزیر تو حقوق مردم و چیز میکنی. بارتی تو هم بزدلی.
در حالیکه کالین هنوز شاده گابی از شدت عصبانیت میترکد ( بیانگر شدت عصبانیته)
گابی: با شوهر من بودی؟ هی یارو. با توام.
مرلین: راست میگه. با اون بودی یارو؟
تدی: با منی؟
مرلین: با اونی؟
گابی : نه با تو ام یارو.
مرلین: با من؟
گابی: نه. با تو ام کورنلیوس. آهای یارو بار آخرت باشه ها.
مرلین: ببین کورنلیوس راست میگه. بار آخرت باشه ها.
کورنلیوس: آقای آبدارچی جلوی منزلتون رو بگیر. ما با جنس ظریف حرف نمی زنیم.
مرلین: راست میگه. کاملا درسته.
گابی: راستی. چطور تا اون دختره رو دیدی وزارت نیرو تصمیم گرفت جلو دهنت سد ببنده؟
کورنلیوس: هان؟
گابی: درد.
مرلین: درست می فرمایید. کورنلیوس راست میگه.
کورنلیوس: حق با شما است آقای مک کین. راست می فرمایید.
وزیر:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: چهارشنبه 7 آذر 1386 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
وزير بدنبال استرجس تمامي شهر را گشت ولي اثري از او نيافت و در نقطه اي كه وزير آنجا را نگشته بود استرجس در حال جمع آوري سپاهي كوچك براي حمله به باشگاه تفريحاتي وزارت بود .
ساعتهاي گذشت كه بالاخره استرجس سپاه خود را آماده ساخت و به سمت باشگاه حمله ور شد .

... جنگ سختي بين آبدارچيان و جادوگران ضد باشگاه تفريحايت در گرفته بود و از گروه دوم افراد زيادي كشته شدند و به ملوكوت مرلين پيوستند ولي آبدارچيان همگي سالم و سر حال بودند .
بالاخره دختري كه به جمع آبدارچيان پيوسته بود به سمت وزارتي ها رفت تا به جمع آنان كمك كند , ولي استرجس كه از او خبري نداشت و باطن او را نمي شناخت او را به عنوان گروگان گرفت .
در حالي كه افراد استرجس او را مي بردند دختر رو به استرجس فرياد زد :

- من از افراد وزيرم . من يه مهره ي جاسوسيم .
- ولي وزير به من چيزي نگفته . ببرينش دفتر وزير .

كه بارتي و ديگر آبدارچيان شنيدند و از باطن پليد او خير دار شدند و براي شكايت تصميم گرفتند كه فرداي آنروز به وزير مراجعه كنند كه چرا با آنها اينكار را كرده .
شب را به آرامي ولي با هراس گذراندند و به زحمت آن را به صبح رساندند . صبح زود همگي به كمك گابريل كه هميشه سحر خيز بوده و هست بيدار شدند و شال و كلاه و چوبدستي كردند كه به دفتر وزير بروند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 آذر 1386 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب وزير با اندكي ناراحتي خطاب به بقيه شنل سپيدان گفت : بايد يريم و به استر خبر بديم حمله نكن نقشه عوض شده مي خواهم طور ديگه اونجا رو بپاشونم و نقششم سكرته ، كسي سوال نكنه .
داخل باشگاه صبح زود

خورشيد تازه طلوع كرده بود كه صداي بنگ بلندي همه را از خواب ناز بلند كرد . همه سر هايشان را بلند كرده و به اطراف نگاه كردند ، كه تازه متوجه حضور ساحره اي نسبتا قد بلند با موهاي طلايي كه تار هايي از موهاي نقره اي هم در آن بود و با لباس حرير نيلي رنگ فاخري كه زيبايي او رو دو چندان مي كرد شده بودند .

بارتي زودتر از همه با حالت
بلند شد و با همان پيژامه اي كه به تن داشت به سمت ساحره رفت و با خوش رويي تمام از او پرسيد :
ببخشيد دوشيزه ( از اين كلمه به كار مي بره كه ببينه عكس العمل او چيست ) عزيز شما اين جا كاري داشتين هر كاري داشتين مي تونيد با من در ميون بگذارين ، من رييس آبدارخانه ي وزارتم .

كورنليوس و باب براي اينكه از بارتي جا نمونن خودشون رو سريع به ساحره رسوندن و گفتند :
سلام اگر كاري داشتين مي تونيد با ما درميون بگذارين . كه باب كامل كرد : اگر خصوصيه هم مي تونيد به من اعتماد كنيد و تو يكي از اين اتاق ها تنهايي با هم حرف بزنيم .

گابي كه از ديدن اين اتفاق و عكس العمل هاي جادوگر ها بسيار متحير شده بود و حس حسوديش تحريك شده بود خطاب به تد و آلفرد كه تاز از خواب بيدار شده بودند گفت : چيه !! شما نمي خواين برين استقبال اوني كه هنوز نميدونيد كيه .

ساحره ي ناشناس با صداي بسيار دلنشين گفت : اااا ببخشيد من مزاحمتون شدم ، اسم من جوليه ، جولي گود من دارم دنبال يك كار موقت مي گردم تا وقتي كه پدرم رو پيدا كنم ، اگر اجازه مي دين من هم در كنار شما ها اقامت كنم و در كار ها موقتن كمكتون كنم .

بارتي ،كورنليوس و باب هر سه به اين فكر مي كردند كه چي مي شد اگر پدرش هيچ وقت پيدا نشه اگر بتونم خودم سر به نيستش مي كنم . رشته ي افكار كورنليوس و باب با حرف چاپلوسانه ي بارتي اي كه خطاب به ساحره مي گفت : شما سرورين شما از حالا معاون من هستيد ، فقط بايستين كنار من و نظارت كنين . پاره شد و گابي عصباني تر شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلفرد بلک در 1386/9/6 22:05:08
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 آذر 1386 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
كمي اونطرف تر!بيرون باشگاه

سكوت در اعماق كوچه اي كه بيشتر شبيه به خرابه بود موج ميزد..اين ماگلي جرات نداشت حتي به اين محل نزديك شود و به همين دليل توانسته بودن باشگاهي در وسط شهر لندن تاسيس بكنن!قدرت جادوگران تمام سرزمين رو فرا گرفته بود.()!

تنها پشه اي جرات كرده بود از تك خانه نزديك اين باشگاه بيرون بيايد و سكوت شب را بشكند..آيا او زنده مي ماند؟يا همچون افسانه اي كه ماگل ها براي خود ساخته بودن كشته خواهد شد؟با صداي وز وز به اعماق شب رفت و از ديد دوربين خارج شد!

پاق!

چند جادوگر با شنل سفيد در همونجا كه چند ثانيه پيش مگس سياه و كوچك پرواز ميكرد ظاهر شدن..انگار زمان مرگ پشه فرا نرسيده بود كه با اختلاف چند ثانيه از اونجا دور شده بود.چند جادوگر با قيافه اي بسيار جدي نگاهي به هم انداختن و بعد با قيافه اي خوشحال به باشگاه بزرگ جادوگران خيره شدند.

-ايول!بالاخره رسيديم سيريش..امروز ما بايد اينجا رو تخيله كنيم!هدف وزارت اينه كه اين باشگاه راه نيفته!خودت كه خوب ميدوني.
-بله جناب وزير..ولي خودتون دستور داديد آبدارخونه وزارت بيان و اينجا رو آباد كنن.
-اي باب..تو از بچگي همينجوري بودي..دركت پايين بود.عزيز من اين ظاهر سازيه!استرجس به همراه ارتش وزارت چند ثانيه ديگه مياد اينجا!همشون رو بيرون ميكنيم!ما خفنيم !

درون باشگاه!

وييييييز...وييييييزو!
-اه برو اونور ديگه!اي بابا!يكي اينو بكشه!
-بي خيال باب..صداي قشنگي داره كه!
ملت: !

چراغ هاي كل باشگاه خاموش بود و هيچ جا مشخص نبود..پشه دوباره در اعماق تاريكي بر روي صورت آبدارچي ها مينشست و دوباره بلند ميشد!به همين دليل بود كه چراغ هاي باشگاه توسط بارتي روشن شد تا دست جمعي،همه با هم اين پشه رو بگيرن و بكشن!

--------------------------
سعي كردم تا حدودي سوژه رو درست كنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: دوشنبه 5 آذر 1386 21:25
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتي و گابر هم مشغول به كار شدند و همگي با هم تلاش به تميز كردن باشگاه مي كردند كه بالاخره همگي خسته شدند و دست از كار و تلاش برداشتند .
كرنليوس كه از قبل املتي درست كرده بود آن رو به سمت ميزي كه در باشگاه بود برد و همگي به آن حمله ور شدند .
ناگهان زنگ در به صدا در آمد و بارتي رفت تا در را باز كند ...

- بله ؟ شما ؟
- سلام . منم ايگور بابا !
- چطوري ؟ بيا تو ! چرا انقدر دير اومدي ؟تصویر تغییر اندازه داده شده
- بابا ببخشيد كار داشتم .
- باشه بيا شام !

آن دو هم به جمع املت خوران پيوستند و همگي با هم با دلي شاد و روحي روان شروع كردن به خوردن . پس از شام چون روغنش لادن () بود اصلا چرتشون نگرفت و باز همگي به كمك ايگور كه از همه سر حال تر بود شروع كردن به تميز كاري و اين حرفا !
در اين مابين باب كه كمي خسته شده بود نگاهي به ساعت جادويي فرد كه از خونشون كنده بود آورده بود توي باشگاه زده بود نگاهي انداخت و گفت :

- بابا بريم بخوابيم ديگه ! ساعت يك شبه !
- بارتي بريم بخوابيم . من كار دارم . زود باش بريم يه جاي دو نفره واسه خودمون پيدا كينم
- چشم ! ما رفتيم بخوابيم !

بارتي و گابر به سمت يكي از مكانهايي كه از چشم ديگران دور بود رفتند و جاي خوابي براي خود آماده كردند و در آن جاي گرم و نرم دراز كشيدن و سعي كردن كه بخوابن !
ديگران هم از آنها تقليد و تبعيت كردند و براي خواب جايي را براي خود درست كردند .
همگي در خواب به سر مي بردند كه ناگهان گابر داد زد :

- بارتييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي ! چيكار مي كني ؟ دردم گرفت !
- ها ؟ چي ؟ چي شده ؟ من كجام ؟ خونه آتيش گرفته ؟
- نخيرم . شست (؟!) پات رفت تو چشم ! تو نيم توني مثل آدم صاف بخوابي ؟

گابر به ملت :تصویر تغییر اندازه داده شده
ملت :تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
کورنلیوس هنوز مات و مبهوت اون وسط ایستاده بود که یه یه دستمال افتاد روی صورتش.
تدی: وقت نداریم. یالا بیا اینجا. من دیوارو کف مالی می کنم تو هم با اون دستمال خشکش کن.
- چشم!
کورنلیوس خودش رو جمع و جور کرد و سعی کرد معقولانه رفتار کنه. فرصت خوبی هم بود که از زیر زبون تدی حرف بکشه.
- یه کم زور بزن! همه دیوارو خیس موند بابا!
- ماشالا شما زور صد گرگینه در ژنهای خود نهفته دارین.
- هان؟
- بی خیال! این بارتی منظورش چی بود که گفت باید موجب تفریحات جادوگر ها و ساحره ها بشم؟
- چیه ترسیدی؟
- من و ترس؟ نه! فقط میخوام وظایفم رو بدونم.
- ببین اینجا خیلی وقته بلا استفاده مونده. تیم آبدارخونه وزارت تصمیم گرفت یه سر و سامونی بهش بده تا ملت حالشو ببرن.
- ایول! چه دموکراتیک. خب دیگه چیک...
- شما دو تا به جای کار چی پچ پچ می کنین؟
صدای فریاد بارتی مو بر تن کورنلیوس و تدی سیخ کرد.
- من بهتون پول نمیدم که وراجی کنین.
تدی با تعجب به بارتی نگاه کرد و گفت: کدوم پول؟
- اممم! چیزه... گابی جونم؟
- جونم؟
- مگه قرار نشد حق الزحمه بچه ها رو بدی؟
- من؟
بارتی با ایما و اشاره به گابی میگه به روی خودش نیاره، تدی و بقیه بچه ها هم به این حالت دارن تماشا می کنن. اما گابی اصلا" توی باغ نیست.
- کدوم پول بارتی؟
- همونی که گفتم جناب وزیر عنایت فرموده که به بچه های آبدارخونه بدیم، عزیزم!
- تو چن روز پیش یه پولی به من دادی گفتی اینو وزیر بهت پاداش داده منم ورداشتم رفتم موهام رو اکتنشن کردم!
- راست میگیا! گفتم قبلا" حسن کچل بودی حالا چل گیس شدی.
بقیه آبدارچی ها هم اعم از خبره و غیر خبره روی زمین افتاده بودن و دلشون رو از شدت خنده گرفته بودن تا اینکه دوباره با جیغ بنفش بارتی به خودشون اومدن:
- بسه دیگه! برین سر کارتون نصف شب شد! باید تا پس دو روز دیگه اینجا افتتاح بشه.
- قبوله!
مرلین اینو گفت و یه تی پرت کرد سمت بارتی.
- این دیگه چیه؟
- اگه میخوای به وزیر نگیم پولش رو خرج چه عمل غیر آسلامی کردی باید به ما کمک کنی...الانم با گابی زمین رو تی بکشین. منم میرم کافه تریا رو تمیز می کنم.
بارتی دید چاره ای نداره و برای جلوگیری از اعتصاب هم که شده دست به کار شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1386/9/4 0:07:03
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت دارن خود را مورد عنایت قرار می دهند که باشگاه به جایی برسه که یکدفعه فردی وارد باشگاه میشه:
قد بلند سی و نه ساله و عینکی با ریش و سیبیل و ردایی به رنگ آبی فیروزه ای.
مرد: سلام دوستان. روزتون بخیر من در خدمت شما هستم تا این جامعه جادوگری رو از زیر یوغ ستمگری چون کالین ....
بارتی: زمین و بشور...
تدی: هوی دیوار را کثیفن بیا کمک من...
گابی: بارتی به این آدم خزو خیل بگو بیاد املت درست کنه.
مرد: هان؟
بارتی: هی مردک اسمت رو بگو ببینم که تو لیست آبدارچی ها هستی یا نه؟
مرد: خب جناب آقای وزیر ساحره دوست فمینیست عزیز من کورنلیوس آگریپا دوستدار دموکراسی ...
بارتی: بسه. تو همون مضحکه ای که یکذره شیرین مخ میزنی؟ برای شما برنامه ی ویژه ای داریم ( کپی رایت با کانون فرهنگی آموزش )
کورنلیوس: هان؟
بارتی: ببین تو فعلا برو کمک تدی بعد باید بیای موجب تفریحات جادوگر ها و ساحره ها بشی.
کورنلیوس: هان؟
گابی: هان و درد.
کورنلیوس این بار هان نگفت بلکه اینجوری شد.
با ادامه دادن این پست موجب خرسندی ما می شوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کورنلیوس آگریپا در 1386/9/3 21:36:12
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هدف فعال کردن این تاپیک میباشد.موضوع جدید


-_______________________-________________-_________
زود باشین.خیلی کار کارداریم.اول باید این جا رو خاک گیری کنیم و بعد فعالش کنیم.زود باشید.باب تو اون جارو رو بردار یه دستی به اینجا بکش.تدی جون توهم بعدش تی بکش.مک کینن تو برو این آشپزخونه رو تمیز کن سایرین هم برن بیرون علفای حرز رو بکنن.منم اینجا مهم ترین کارو انجام میدم:نظارت!!
----
__بابی,زود باش زیر صندلی رو یادت نره؟
__ نه جناب بارتی یادم نمیره.
__ تدی تو هم پشت باب برو,هر جارو که این جارو میکشه تو تی بکش.اوکیی؟
__اوکی.
__هووی کینن یخچالو یادت نرها.صبر کن ببینم؟کینن او یخچال پره یا خالی؟
__ خالیه.اگرم پر بود تا الان همشون خراب شده بودن.
__ پس بپر برو یکم تخم مرغ بگیر با یک کیلو گوجه و یک عملتی بزن برام.
__ ولی اینجارو چیکار کنم؟
__ تمیزش کن.
__ولی..
__ ولی چیه..کارتو انجام بده.
بلک:آقا.ه ه ه..کار حیاط تموم شد.میشه یکم استراحت کنم؟
__ استراحت؟؟استراحت...شما هم که فقط به همین فکر میکنید.نکنه یادتون رفته که مرلین مارا معمور ساخته تا به ملت خدمت کنیم و جهان را آباد سازیم.ما خیلی کار داریم.وقتی کار گردگیری تموم شد میخوام یک برنامه برای تفریح خودمون و وزیر راه بندازم.پس زود باشید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/9/3 16:26:30
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 06:16
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف که ادامه بحث رو بی نتیجه میدید ، به سمت بلا میاد و در یک اقدام شجاعانه آنتحاری ، دست بلا رو میگیره و به سوی گروهی از ماگل ها ابله روانه میشن .
وقتی بالاخره به اونا میرسن،نگاه هایی به صورتبهشون میندازن که یعنی جای ما رو تنگ کردید!و چون چاره ی دیگه ای نداشتن،میشینن کنار ماگلا.رودولف پسر بچه ی ماگلی که کنارشه رو بقل میکنه و بعد بوسش میکنه و سرشو نوازش.
-ببخشید،شمادارید چی کار میکنید؟
رودولف:سازش میکنیم!
مردی که پسرش در دستان رودولف در حال خفه شدن بود،با صدای بلند میگه:
-پسرمو ول کن اقا!
رودولف زیر لب به بلاتریکس میگه:
-شیطونه میگه یه اوداکداورا حرومش کنم!
بلا:
ولی اونا دوباره سعی میکنن سازش کنن و به کلی،مشنگا رو نادیده میگیرن دیگه!(اینم یه جورشه!)
رودولف با این حالت به بلاتریکس نگاه میکنه که داره روی یه نون تست،کره و مربا میریزه.
رودولف:خسته نباشی عزیزم.
اون دستشو دراز میکنه که ساندویچ رو بگیره،ولی بلاتریکس میگه:
-میخوای؟
-اره..اره..
-پس واسه خودت درست کن!
رودولف:
وقتی رودولف هم همراه بلاتریکس نون تستشو درست میکنه،نگاهی به اطراف میندازه تا از طبیعت لذت ببره و خستگی اش در بشه.دور تا دور محوطه ی چمن که اینجا واونجاش خانواده های جادوگری و ماگلی بوق دیده میشه،درخته.
یک رودخونه هم دورتا دور محوطه ی چمن رو گرفته که در واقع فاصله ی بین درختا و چمنه .خنکی هوا هم یکی از عواملیه که باعث میشه ادم در اونجا لذت ببره.
رودولف بلند میشه که پیژامه اشو بپوشه و بلا هم جلوش با این حالت وایمسیته و بعد،رودولف با یک پیژامه ی سفید که روش گلای قرمز و برگای سبز داره (خزم خز کرد!)میشینه کنار سفره و گازی به ساندویچش میزنه.کره و مربا در هم آب میشن و (نویسنده: ) رودولف با نهایت خوشحالی سه چهار تا مورچه رو با دست له میکنه.(الان میخواست یه کاری کنه مشنگا فکر کنن مشنگه!)
در همون لحظه که رودولف در اوج لذت بردن بود،یک مگس،با قیافه ای به صورت این همه جارو ول میکنه،زرت!میره تو گوش رودولف...
-ااااااااااای!مگس روانی...بیا بیرون ببینم!هوش..هوی چته...
مگس:وززززززز.ووووزززززززززز...وزززززززز..وز
رودولف دستشو میکنه تو گوشش و مگس رو بیشتر فرو میکنه تو!
بلا:رودولف..نه..نکن!..کمک..!شوهرمو کشت!کمک!
ملت ماگل دارن با حالت به اونا نگاه میکنن.
رودولف:چوبدستی ام..
بلا:نمیشه!اینا مشنگن...
-من دارم کر میشم...
-وزززززززززز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/12 6:28:21
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1386/6/13 5:23:09
[font=Tahoma][size=large][b][color=3300FF]نیروی جوان > تفکر جوان > ایده های نو > امید ساحره ها و ج�