جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 18 اسفند 1386 16:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لیلی و مجنون

بازیگران :سینیسترا{خواهر لیلی } ! سارا اونز{مادر مجنون } ، لیلی پاتر {لیلی } ، جیمز پاتر {مجنون } ویکتور کرام{پدر لیلی } ماندگانس فلچر {پدر مجنون } و بازی افتخاری هرمیون گرنجر {در نقش مادر لیلی }

با اسپانسری گروه پیروز گیریفندور

کارگردانی : هرمیون گرنجر

نویسندگان : هرمیون گرنجر و سایر اعضای باحال این سایت

در هزاران سال پیش دارطلابی بود مکتب نام! و دخترکی نارسیسا نام و پسرکی قیس نام و استادی علامه بر سر !و طلبه هایی طالب علم ! جلسه ی اولی بود و پسری بر روی زمین و روبروی دختری! و استادی علامه بر سر و کلامی تلخ برای بر خی شاگردانش!

روزگاران گزشت و گزشت و استادی بر سر انان حاضر گشت فرزندان دارطلاب هماکنون عالمی گشتند و بار توشه ای بستند و به سر کار و دیاری برفتند و قیص و لیلی همچو دو پرنده ی عاشق چشم در چشم هم به پیش استادی برفتند و گفتند : که ای استاد علامه بر سر مارا درد عاشقی برگرفت و لحظه های سخت دوری را بر ما دشوار گشت ! همانا هیچ در سر نداریم از علم روزگار از سخنان شیرین حضرت استاد ! استاد همی خشمگین گشت روی در روی ان دو پرنده بگفت : فرزندان چه دانید از عشق شما دو تا ..و لحظه های شیرین طلبگی در گزشت و هیچ بر سر ندارید از علم روزگار هرکدام از یاران شما با باری از علم بر دیاری بر کشیدند و شما پرندگان کوچک بر اوج آسمان عشق و جنون پرواز کردید و به دیار تنهایی ها پای گزاشتید ! آرزوی ما برایت اینست که در مکان دیگری دست از عشق حرام خویشتن برگیری و از دنیای جهل بر شهر روشنایی اوج بگیری
و بعد
قیص همی خندید و لیلی همانا شاد از در دارطلاب بیرون رفت ! قیص همی گفت : چه کسی گوید که خوشخبتی در اوج علم و دانش نهفته ؟ حال می بیند ان استاد علامه بر سر ما که خوشبختی در ذره ذره های عشق که در وجود ماست نهفته اتم های عشق ذرات و موکلول های را تشکیل می دهند و بعد مولکول ها می توانند با هم دیگرعناصر یا ترکیب...
و همانا لیلی بدو این چنین باز گفت : ای قیص مجنون من ..فکر خود را مغوشش ننمای باو بیخیال دنیا ;;)
کارگردان : هی قرار نبود این قسمت این رو بگه نمایش نامه طنز که نیست چرا یهو باو بی خیال دنیا اومد ؟ کات دوباره این قسمت رو بیاید :morad:
نارسیسا : باشه حواسم نبود ببخشید !

3.2 .1 فلش بک

و همانا لیلی بدو باز گفت : که ای قیص مجنون من...دنیا را چه ارزش علم است و چه ارزش کار ...زندگی را بر خود سخت مداریم ..مگر ان که در فراق عشق هم همچو شمعی خاکستر شویم ! و تو ای قیص من فکر خود را مغشوش ننمای که باید بر پدر و مادر خویش توضیحات بسیار دهیم که چرا حرفه ای نیاموختیم و چرا علم بر ما بسا اسان نگشت و در حدود سالیان چه فرا گرفته ایم از سخنان و بیان تلخ استاد علامه بر سر ! :sad:
و قیس با غصه ی بسیار این چنین بدو پاسخ داد : که ای لیلی ای عاشق ترینم ..یافتم که بر مادر چگویم و با چه کلامی سخن پدر دهم انان را گویم که عاشق و مست دختری گشتم که رویش همچو مهتاب سفید سفید است و همچو افتاب گرم و مهربان ! صدایش همچو نغمه ی بهاری مهر بر دل من افکند! اری که این بهترین سخن است !

لیلی بدو گفت : گر چنین سخن بر پدر گویی به قصد من به قبلیه می اید و پدرم مخالفت می کند و می دانی چه می شود ؟ ان زمان ابرو ی من در قبلیه می رود !
در همین لحظه بودند و همچین سخنانی که قیس مجنون همی بر کنار لیلی رفت و زمزمه ای در گوش وی کرد { گوینده : :hitted: قرار نبود این قسمت باشه }

لیلی بدو این چنین گفت : می ای بریم عروسی کنیم ؟ بی انکه به ننه بابامون بگیم
؟
و مجنون بدو این چنین پاسخ داد : اره بریم ! خیلی حال می ده لیلی جونم فقط یک مشکلی هست در مورد مهریه من باید به مامانم بگگم!
لیلی این چنین پاسخ داد : من مهریه نمی خوام
ناگهان گوینده فریاد کشید : چرا این جوری می کنید ؟ مثله ادم بازی کنید من می گم بدو گفت بد شما عامیانه حرف می زنید ؟ نمایش تاریخی است ها ! اقای کارگردان ! اقای کارگردان ! اه نمی دونم این کارگردان کجا رفته است ! مهم نیست ادامه می دیم من هم مثله شما حرف می زنم فکر کنم اصلا برای کارگردان مهم نیست که گزاشته رفته!

1.2.3.فلش بک :

لیلی گفت : من مهریه نمی خوام قیس جونم! بریم عروسی کنیم :lover:
قیس گفت : لیلی جان مادرم گفته شیرم رو حلالت نمی کنم اگر بدون ایجازه من عروسی کنی ! راستش اون موقع که اسم منو گزاشت فرزاد ... :mustache:
لیلی گفت : هی فرزاد اینجا فیلمه خرابش نکن!
لیلی ادامه داد : عزیزم اگر بیای خونمون خاستگاری حتما بابام منو می ده به تو ، امشب به مامانتینا بگو ببین راضی می شن یا نه! خبرشو برای اس ام اس کن! :sad:
مجنون گفت : باشه عزیزم برو خونه الان هوا سرده سرما می خوری ها لیلی جونم!
و لیلی را همانا بر خانه فرستاد { اه اشتباه شد }
و لیلی را به خانه فرستاد

در قبیله ی لیلی :
بابا یک کاری باهات داشتم !
پدر لیلی : بگو دخترم خجالت نکش !
لیلی :....

ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1386/12/18 16:28:52
[b][color=FF6600]!و هرمیون گرنجر رفت و همه چیز را به هپزیبا اسمیت سپرد .

و فقط چند نفر را با
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 اسفند 1386 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر‌های فوری...

جنگ بین سفید ( رنگین تاژ ) و سیاه ( مشکین تاژ )

چندی پیش شاهد جنگ بین تنی چند از مرگخواران دریایی و محفلی های رمانتیک بودیم،‌ ولی این جنگ از کجا شروع شد...

به نقل از آناکین مونتاگ یکی از برجسته ترین ارزشی های سایت جادوگران : راستش و بخواید من اینجا نشسته بودم داشتم قاقالی میخوردم که ییهو یک محفلی اومد اینجا و زد زیر گوشم...منم چون خیلی بچه خوبی بودم نزدمش،‌ رفتم مامور آوردم ازش دیه گرفتم

در پی شایعات بسیار زیاد و مختلف به رخت شویی جادوگران به مدیریت راجر دیویس آمدیم، تا از وی اصل ماجرا را جویا شویم :

- راستش و بخواید همه چیز از اونجایی شروع شد که...راستش و بگم...من حوصله خوندن پست کسی رو نداشتم برای همین نمیدونم چی شده! سراغ بارون هم نرید...چون اونم با کسی پدر کشتگی نداره و چون دیر به دیر میاد اینطرف ها اصلا خبر نداره چی به چیه !

ما که در این رابطه بسیار مشتاق شده بودیم به پیش یکی از افراد جسور و باادب دنیای جادوگری آمدیم تا اینکه از وقایع و مسائل رخ داده به صورت کامل با خبر شدیم!

صبح روز چهارشنبه، هری منطق: ولدمورت یک کچل بی خاصیته، اگر دقت کنید من با این مدل موی فشن ( Fashion ) به همه ثابت کردم که خیلی منطقی هستم و از اونجایی که آب هندونه زیاد میخورم قادر به پاسخگویی بیشتر به شما نیستم! و اگر از این به بعد چیزی بپرسید همین پاراگراف رو براتون کپی میکنم!

ولدمورت پس از شنیدن این اظهارات، خوابگاه مدیران را مورد هدف چندین شناسه قرار داد که در این بین چند تیکه از النگوهای کوییرل شکست!

حرکت آنتی عله باقلیاریسم...آغاز حرکت سفید طلبانه!

در این بین هری که به شدت ناراحت شده بود، کابل سرور خود را برداشت تا به سمت ولدمورت برود،‌ اما در بین راه احساس ندامت کرده و کابل را به نوچه‌های محفلی تقدیم کرد تا خود برای نوشیدن مابقیه آب هندونه اش اقدام کند.

یکی از شاهدان عینی از سازمان حقوق خاله زنک ها زیر نظر پرفسور (کوییرل)... یا شخصی که مجهول الجنس باقی ماند اعلام کرد: من خودم وقتی عله داشت کابل سرور رو دست ملت میداد اونجا بودم،‌ خودم با همین چشم هام دیدم. تازه وقتی داشت کابل و میداد به صراحت به این موضوع اشاره داشت که من از هر گونه بحث منطقی استقبال میکنم!

هری پاتر بعد از پیروزی در این جنگ اعلام کرد: آی مردم...بالام جان...من این پیروزی رو به ملت شهید پرور محفل تبریک میگم...انشاالله که بقای عمر شما بقیه ارزشی بازی های من باشد...باید برای آخرین بار بگم که در این سایت کودکان و خردسالان رفت و آمد دارند و من به عنوان یک قزوینی اصلا تمایلی به رفتن اون ها بخاطر ایجاد این جنگ ها و خدشه هایی که به ارواح لطیفشون وارد میشه ندارم. ( وی زمانی که این جمله را بیان میکرد، به شدت به ریموس چشم دوخته بود و چشمانش برق مخصوصی میزد که از نوع کم مصرف بود! )

این بود پایان این مقاله...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/12/15 18:56:58
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1386/12/15 19:52:32
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 30 دی 1386 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خششششش ... خشششششششش.

- سلامی به گرمی گدازه‌های عله و به وسعت شهدای خط آرشام! پرفسور جکوییرل ملقب به جک دارای رنک‌های جادوگر ماه و ناظر ماه و مدیر ماه و *** ماه، پای راست عله، چهاردوره مدیر هاگوارتز و از این چیزا هستم ... ما اینجا دور هم جمع شدیم تا بتونیم بهترین محصول 2007 رو انتخاب کنیم. بذارید از همین آقا شروع کنیم... آقا .... آقا ... یه لحظه وقتتونو به ما می‌دین؟
- ببخشید من عجله دارم.

جک دست در ردا کرد و ... پاق ... و رهگذر غیب شد!
- متاسفانه این روزا سر ملت جادوگر خیلی شلوغه! میریم سراغ نفر بعدی. اوه ببینید یه آقای خودش داره به سمت ما میاد. اول بریم سراغ ایشون.

- سلام ... جک هستم از جی تی‌وی. به نظر شما بهترین محصول امسال چی بود؟
- نمی‌دونم من یه بازی اختراع کردم که از شمام می خوام برید ببینید این بازی رو. اسمش جشن پاتره.

- ... نه خیر امروز شانس نداریم ما! بریم نفر بعدی.

(رین دیری دیش دین دین!
- بله بفرمایید؟ شما با موبایل جکوییرل تماس گرفتید.
- سلام جک منم شهردار جزایر بالاک. بازم که یکی رو فرستادی اینجا. بابا چرا انقد مسافر می فرستی اینجا؟ بعد از قضیه آرشام اینجا با انفجار جمعیت روبرو شده!
- خیلی خب درستش می‌کنم تو کاریت نباشه! بای.)

...
- سلام خانم. جکوییرل از جی تی‌وی هستم. ما یه نظر سنجی داریم برای بهترین محصول سال 2007. شما چیز خاصی مد نظر دارین؟
- ا این الان زنده است؟ جییییییغ! ... من گابی دلاکور هستم خواهر فلور خیلی هم خوشگلم نگاه کنید! ... من بین اسکاور و فنگ، اهم ببخشید یعنی بین محصولای اسکاور و فنگ شک دارم ولی خب چون فنگ هفت از پنج بود توی تولد سایت، من کودهای حیوانی فنگیلوکس رو انتخاب می کنم!
- جو رای خانم رو یادداشت کن. خیلی ممنون از اینکه تو نظرسنجی ما شرکت کردید.

...

- آخی ... چه سگ نازی! ... توله سگ کوچولو توئم می خوای تو نظر سنجی ما شرکت کنی؟!
- وق ویق ووق واااااااق!(من یه سوپرسگم چند دفعه باید بگم؟! تازه توله سوپرسگ هم نیستم دو تا هم بچه دارم!)
- خیلی خب ببخشید آخه به قیافت نمی‌خورد! خب سوپرسگ متاهل به نظر تو بهترین محصول سال 2007 چیه؟
- پهنای باند جادوگران، و صدالبته چتر باکس! من به شخصه خیلی به برنامه های خاله بازی چت باکس علاقه دارم. لطفا زمانشو بیشتر کنید!
- صحیح ... جو یادداشت کن!

...

- سلام.
- سلام. من سرم خیلی شلوغه اصلا هم مهم نیست که شما پرفسور جکوییرل هستید من الان خیلی خیلی جدی مشغول کارمم.
- چی کار می کنید؟
- دارم روی جدیدترین متدهای پاچه... اصلا به شما چه من دارم چی کار می کنم؟ فکر کنید دارم نظارت می کنم!
- چه جدی! خیلی خب. به نظر شما بهترین محصول سال 2007 چی بود؟!
- آخه عزیز من اینم پرسیدن داره؟ وقت دالاهوف کبیر رو می‌گیری تا بپرسی بهترین محصول 2007 چی بود؟ خانم، ببخشید یادم رفته بود شما آقایی، آقا اصلا شما تا حالا مغازه دستمال فروشی اسکاور رفتی؟
- نه والا!
- خب پس نصف عمرت بر فناست. از نظر تئوریک باید جواب بدن! برو امتحان کن!
- چشم ممنون.
- در ضمن ... اینم یادت باشه که من همیشه تشکر و قدردانی می‌کنم. پشت سرم حرف بزنی خیلی خاله‌زنکی!
- باشه ممنون. مرلین به همراهتون.

چند متر اونطرفتر:
(جک و جو در حال خنده غلطان و بندری تلفیقی!)

===

- خب بینندگان عزیز گشت و گذار ما در شهر همینجا تموم می‌شه. نتایج کامل این نظر سنجی هم از طریق روزنامه پیام امروز به زودی اعلام می شه. شبا زود بخوابید نزدیک عله هم نشید! مرلین نگهدارتون.

خشششششش ... خشششششششششششش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس‌ بلک در 1386/10/30 15:18:09
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 دی 1386 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
دوربين از کنار لوکيشن وارد ميشود و مجري را نشان ميدهد که تا خرخره لباس پوشيده وقنديل هايي که از کلاه و بيني و ديگر نقاط لباس هايش آويزان است نشانگر اين است که تازه به استوديو رسيده.وي که از شدت سرما دماغش به رنگ گوجه فرنگي درآمده است رو به دوربين ميگويد:
با سلام به بينندگان عزيزوعذرخواهي به علت تاخير در اجراي برنامه آن!!!!البته تاخير ما موجه است!چون به علت سرماويخبندان وبارش برف وحشيانه اصلا فکر سفر با جارو را هم نميشه کرد و شبکه ي پرواز هم به علت بارش برف دچار اشکال شده و ظاهرا شعله ها درست کار نکرده اند که گزارشات زيادي مبني بر اينکه
مسافران به جاي مقاصده خود به مکانهاي ناشناخته وارد شده وبستگان آنها در پي آنها ميگردند!!اسامي اين عزيزان در آخر برنامه ذکر خواهد شد.وزارت نيز به دنبال اين وضع فجيح درخواست کرده جادوگران عزيز به روش هاي ماگلي اکتفا کنند و از روش هاي خودمان استفاده نکنند!!
هم اکنون گزارشاتي از بخش معجون سازي سنت مانگو به دست ما رسيده که نشانگر بروز اختلالاتي بر اثر سرما در معجون ها است براي مثال معجون روياننده ي استخوان بجاي ترميم استخوان هاي شکسته سبب رويش استخوان هاي اضافي از نواحي جمجمه و دنبالچه و ....گرديده است و ديگري معجون مهرگياه است که به جاي درآوردن بيماران از حالت خشکي سبب بادکردن و بالارفتن افراد مي شود به طوري که اکثربيماران بخش آسيب هاي جادويي با تناب به تخت هايشان بسته شده و در هوا شناور هستند.
اين گوشه ي کوچکي از مصائب ناشي از سرماي وحشتناک اين چند روزه است و اگر بخواهيم موارد ديگر را بگوييم بي شک در اين شبکه توسط وزارت تخته خواهد شد.
به ادامه ي خبرها ميرسيم وتوجه شما را به خبر فوري که اول برنامه به دست ما رسيده بود و پس از آن نيز گم شد جلب وميکنم:
عابري که معلوم نيست در اين موقع شب چرا در کوچه ي ناکترون قدم ميزده به علت يخبندان ليز خورده و با فرق سر با يکي از مغازه های مخوف اين کوچه(که همه آن را مي شناسيم)برخورد کرده و اجسام نفرين شده به بيرون مغازه ريخته است و از آنجا که برف رساناي قوي نفرين مي باشد طلسم هاي شوم در حال پخش شدن است و از اهالي اطراف ناکترون و دياگون درخواست شده به هيچ وجه من الوجوه به هيچ چيز يخ زده دست نزنند و اقدامات امنيتي را رعايت کنند...(اميدوارم اون عابر کور بوده باشه چون در غير اين صورت 10/15 سال ازکابان رو شاخشه).
در همين لحظه چکه اي بر سر مجري ميريزد و مجري که اين ريختي ميشودو ميگويد:بينندگان عزيز همين جور که ميبينيد برف سبب شکستن سقف ما نيز شده و..و..و..و..
هي تام ما هم در منطقه ي دياگون هستيم !!هي اينجا چه خبره؟؟؟بينندگان عزيز تمام همکارانم گم شدندو اوه نه لطفا نگيد که.که.که...
همانطور که مجري گفت ناگهان تمامي تمامي عوامل پشت صحنه ناپديد ميشوند و سپس چکه ي ديگري از سقف ميچکد و مجري تبديل به آخوندک مي شود وناگهان صفحه ي تلويزيون برفکي ميگردد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی ها زندگی میکنند چون مجبورند.
بعضی ها �
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 23 آذر 1386 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
جي ... جي ... جي ... جينگ ...

دوربين روشن مي شه و دو نفر ديده مي شن كه دارن يه سري ورق رو مي خونن !

- با سلام و درود فراروان خدمت تمامي بينندگان اين برنامه ي جادوگري ! امروز ميهماني داريم افتخاري كه خودتون باهاشون آشنا مي شين . بفرمايي جناب وزير !
- با سلام خدمت بينندگان عزيز . من كالين كريوي وزير مردمي هستم كه مدتي در سايت نبودم ولي بالاخره پس از گذراندن مدتي طولاني بازگشتم و دوباره در مسند قدرت نشسته ام .
- خب . با ايشون آشنا شديم . حالا اگر احازه بدين مي خوايم شروع كنيم به پرسيدن سؤالاتمون .
- بفرماييد .
- جناب وزير شما اين مدت كجا بوديد ؟ و براي چه نبوديد ؟
- خب من مدتي برايم كسالتي پيش آمده بود كه رفع شد و به اميد مرلين زين پس در خدمت شما هستيم ! خب اين غيبت براي كسالتم بود و يكسري كارهاي امنيتي ديگر كه نمتوانمي ذكر كنم !
- آيا يان شايعه درسته كه شما مي خواستيد مسند قدرت را واگذار كنيد ؟
- خير . تكذيب مي كنمي .
- آيا اين درسته كه شما رو ترور كردن ؟
- پسرم اگر ترور شده بودم كه اينجا نبود . مرلين تو را شفا دهد .
- آيا شما به دشمنانتان كه در نبود شما قيام هايي كردند مبارزه مي كنيد ؟
- خير . ما با ا‹ها صحبت مي كنيم و آنها را آرشاد نموده و به خود مي كشيم . ولي ...
- ولي چي ؟
- ولي از گناه گستاخان نمي گذريم .
- پس شما همشونو بوق مي كنين ؟
- خير . ما آنها را به پيش مرلين مي فرستيم تا آرشاد شوند . در صورتي كه آرشاد نشدند ما آنها را پيش آلبوس مي فرستيم ()

دوربين عوض مي شه و حالا از زاويه اي ديگر وزير رو نشون مي ده كه خيلي زيبا تر در تصوير جاي مي گيره و مجري دوباره شروع مي كنه به حرف زدن :

- جناب وزير بفرماييد آب كدو حلوايي ميل كنيد .
- ممنون همي !

وزير ليوان آب كدو حلوايي رو از روي ميز بر مي داره به آرامي شروع مي كنه به نوشيدن ... يك جرعه ... دو جرعه ... سه جرعه ... و بالاخره پس ازنوشيدن فقط سه جرعه ليوان رو روي ميز قرار ميده و با دستمالي كه دردست داره لبهايش را پاك مي كنه و از مجري تشكر مي كنه , سپس به ساعتش نگاهي مي كنه و به آرامي مي گه :

- خب مثل اينكه من وقت زيادي ندارم . ولي چون من متعلق به مردم هستم مي نشينم و به سؤالات شما پاسخ مي دهم .
- جناب وزير ما هم وقت زيادي نداريم ولي چندين سؤال ديگر نيز دارم كه از شما پرسه مي كنم .
- بفرماييد . فقط زودتر .
- ايا شما برنامه ي خاصي داريد ؟
- مي توانم بگويم بله . برنامه هايي داريم كه پس از درميان گذاشتن با معاونين و وزيرانم آنها را علني خواهم كرد .
- آيا اين درسته كه شما براي شبكه هاي تلوزيوني و خبرنگاري نيز تسهيلاني قرار مي دهيد ؟
- بله . اگر آنه ابه نفع ما كار كنند ما هواي آنها را خواهيم داشت .

لحظاتي گذشت و دوربين عوض شد و روي صورت مجري زوم كرد تا او به حرفهايش ادامه دهد :

- خب بينندگان عزيز , به اپاين برنامه نزديك مي شيم و بايد براي باري دگر با شما خداحافظي كنيم . از اينكه با ما تا آخر اين برنامه همراه بوديد تشكر مي كنيم و براي همه ي شما آرزوي كاميابي و پيروزي در تمامي مراحل زندگي را مي كنيم . خدانگهدار !
- مرلين حافظ شما باشد .

هر دو نفر از جايشان بلند مي شوند و با هم دست مي دهند , سپس دوربين خاموش مي شه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
دام داريم دوريم(تيتراژ)
كلماتي به اين بزرگي روي صفحه‌ي جادويي به اين صورت شكل مي‌گيره:
ميزگردي با وزير مردمي
سيريوس بلك

دوربين از بالا ميزگردي كه به صورت مثلثي(!) را نشون ميده و 2 تا آدم كله تاس رو در صحنه مي‌شه ديد...
تصوير به دوربيني در روبه‌روي مجري منتقل ميشه و مجري با آرامشي به دوربين نگاه مي‌كنه و شروع مي‌كنه...

م(مجري): سلام به شما بينندگان عزيزٍ، به شما ياران هميشگي برنامه‌ي ميزگرد!! امروز طبق درخواست‌هاي مكرر و بسيار زياد شما در خدمت وزير مردمي جامعه‌ي بزرگ جادوگري، جناب سيريوس بلك هستيم و مي‌خوايم با ايشون گفتگويي داشته باشيم. جناب وزير...

س(سيريوس بلك-وزير مرمي): خب منم سلام مي‌كنم به شما، همكاراتون و همه‌ي بينندگان گرامي شما، من در خدمت شما هستم!

م: خب من اولين سوالم رو در مورد شايعاتي مبني بر بركناري آبدارچيتون، كالين كريوي كه چند وقتي هست در جامعه پخش شده مي‌كنم، آيا اين حقيقت داره؟! اگه جوابتون مثبته لطف كنيد يه كم واضح سازي كنيد!
س: اين واقعيت داره! من كالين رو به خاطر ديدن خوابي كه در اون توطئه‌اي بر عليه من و رسيدن به وزارت كرده بود از آبدارخانه اخراج كردم، چون همچين آدمهايي ممكنه بخوان براي رسيدن به روياهاشون دست به كارهاي پليدي بزنن!! ما در وزارت به كسايي نياز داريم كه بشه بهشون اعتماد كرد حتي در آبدارخانه!!
م: جوابي شفاف و كامل!! ممنون! خوب سوال بعديم در مورد محبوبيتتون در بين مردم هست، به نظر خودتون با كدوم طرح و كار مفيدتون بيشترين تاثير رو روي اين موضوع گذاشته‌ايد؟!
س: واقعيتش من سعي كردم يك وزير كاملآ مردمي و خاكي باشم و به رفع مشكلات جادوگران عزيز بپردازم، البته اين محبوبيت حاصل كار، تلاش و طرح‌هاي بي‌نظير كابينه‌ي عزيزم هست و من اين محبوبيت رو فقط از كارهاي خودم نمي‌بينم بلكه حاصل تلاش‌هاي بي‌وقفه‌ي تك‌تك كاركنان وزرات مانند يك تيم بزرگ كوييديچ مي‌بينم...
م: بله، ببخشيد جناب وزير ما وقتمون به اتمام رسيده و كلي سوال و حرف داشتيم ولي متاسفانه بايد با بينندگان عزيز خداحافظي كنيم سعي مي‌كنيم تا برنامه‌ي ديگري رو با زمان بسيار بيشتر رو در آينده فراهم كنيم و شما رو دعوت كنيم و بي‌دغدغه با شما به گفتگو بپردازيم، حرف آخر جناب وزير...
س: خوب من خيلي ممنونم از دعوتتون و در آخر از مردم براي پشتيباني از من تشكر مي‌كنم چون من بدون پشتيباني از مردم كاري نمي‌تونستم بكنم!!
م: جناب وزير مرسي از حضورتون د ر برنامه‌ي ميزگرد و اميدواريم در برنامه‌اي مفصل‌تر شما رو باز ببينيم!! خوب بينندگان عزيز خيلي ممنون از ديدن اين برنامه، تا برنامه‌ي بعد يا مرلين!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 5 آذر 1386 07:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر فوري (من چقدر خبر فوري مي دم...)
مجري:سلام ما هم اكنون گزارش دريافت كرديم كه به اتفاق هم مي بينيم...
گزارشگر:ما هم اكنون در جزيره ساخت دست يونيت ها هستيم و در اينجا با پديده اي با نام حولوكاست بر خورد كرديم...
و تصوير مياد رو حذبي هايي كه توسط يونيت هاي كوييرل مي افتن تو كوره و مي سوزن...

برنامه*
مجري:بله اين پديده خيلي عجيبه و من دلم براي حذبي ها سوخت اينا قشري محروم مظلوم و يتيم هستند...حذب را به خاطر بسپاريد...
خوب ما يه تماس تلفني داريم پرسي ويزلي هستن..
پرسي:سلام به نظر من اين گزارش ساختگي بوده و اين فيلم با تكنيك هاي روز ساخته شده تا ذهن جادوگران جهان رو براي مظلوم نشون دادن حذب اماده كنه...حولوكاست دروغه و حذب بايد از صحنه ي جادوگران محو بشه..
مجري:خوب شما از كجا مي دوني اين فيلم ساختگي بوده؟!
پرسي:من از همه چي خبر دارم...تاپيكتون نفهمه كه حرف منو نمي فهمه...
مجري:خوب ما براي اثبات قضيه حولوكاست چند مهمان داريم كه متاسفانه لباشون با آتيش بهم جوش خورده نمي تونن حرف بزنن...آقايان سرژ تانكيان ، وينكي و ققنوس...ما اينا رو براي نمونه آورديم
و دوربين ميره رو چند تيكه زغال...
مجري:پرسي جان اينا چين پس...
پرسي:زاغال آقا...
مجري:خوب ثابت شد ديگه اينا تو كوره سوختن...
پرسي:خوب چه ربطي داره هر زاغالي كه ققنوس نميشه شما از كجا فهميدي اينا حذبيان؟!
مجري:خوب از قيافه زغالشون معلومه كه آدم هاي متوسط و دلقكي بودن ديگه...
در همون لحظه زغال ققنوس به نشانه اعتراض يه تكون مي خوره...
پرسي:من نمي دونم الان شما مي خواين ذهن جامعه رو به سمت حذب منحرف كنيد و من زير بار اين قضيه نمي رم!! تاپيك حذبو بووووق
مجري:پس منم دهن تاپيكتو بوووووق...
و ارتباط با پرسي رو قطع مي كنن
مجري:حذب را دوست بذاريم اين افراد ضعيف ترين افراد جامعه مظلوم و بي خانمان و سوخته هستن!!...تماس دوم تلفني بفرماييد
بينز:آقا من يه مقام اگاه هستم كه مي خوام نامم فاش نشه...من اين قضيه رو با دوتا چشمام ديدم و تاييد مي كنم حولوكاست درسته...حذبيا همه تو كوره سوختن
مجري:آفرين بر تو جوان...خوب به انتهاي برنامه نزديك ميشيم...مرگ بر مديران ديكتاتور كه رقيبانشون رو مي سوزونن...
ببخشيد يه تماس ويژه ديگه وصل شد هري پاتر پشت خطه...
هري:اقا برنامه خوبي داريد لطفا وقتش رو بيشتر كنيد...و خواستم از اينجا بگم كه كه بوبو خزعبلات مي نوشت!! با تشكر خداحافظ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 4 آذر 1386 23:25
نمایش جزئیات
آفلاین
دیری دیری دیرینگ...دیری دیری دیرینگ...دینگ دینگ...دیش دیش دینگ....دیش دیش دینگ...دیری دیری دیرینگ...دیری دیری دیرینگ(آهنگ شروع برنامه)
در همان حال که آهنگ بسیار مخوف برنامه بر گوش بینندگان در سراسر جهان مینشیند،تصاویر مهمان های قبلی برنامه ،پیاده روی خود را بر صفحه ی مانیتور آغاز میکند:
سر بارون خون آلود در حال ویرایش کردن ریش های امپراتور تاریکی
جواتان در حال دعوا با قشر ضعیفه(ساحره ی سابق)
بیل ویزلی مشغول تعقیب چند حزبی برای فرود آوردن بیل بلاک بر سرشان
رولینگ(نقاش مصری قرن پنجم )در حال کشیدن آخرین تصویر سرژالیزا
کوییرل بدون عمامه
ماندانگاس فلچر مشغول دزدیدن لباس زیر لودو بگمن(از روی بند البته)
هری پاتر(پسری که زنده ماند،معروف به عله کپی رایت،دوست و همشهری البوس دامبلدور که کلاس های خصوصی رو زیر نظر شخص البوس گذرونده) بر روی تخته،اهداف سایت را در جهت حفظ کپی رایت مینویسد:من کپی رایت را رعایت نمیکنم.اما جادوگران رعایت میکند.امروزه همه اچ پی...ببخشید،تندیس میخوانند.

دیری دیری دیرینگ...دیری دیری دیرینگ...دینگ دینگ...دیش دیش دینگ....دیش دیش دینگ...دیری دیری دیرینگ...دیری دیری دیرینگ
پایان آهنگ

در میان مه و تاریکی جنگل،بر روی چند کنده ی درخت،جادوگران با رداهای مشکی خود نشسته و در سکوت،به دوربین مینگرند.ناگهان سیریوس بلک که تازگی ها موفق شده خودش را از پشت پرده بیرون بکشد؛به جلوی دوربین میپرد:
-با سلام خدمت شما بینندگان عزیز...امروز برای تنوع و نشان دادن فضای بسیار صمیمی که میان امت جادوگر وجود داره،برنامه را در جنگل ممنوعه برگزار کردیم تا علاوه بر کار رسانه ای...
آخ...اوخ...واخ...

-تا علاوه بر کار رسانه ای،سفر تفریحی هم داشته باشیم
قلچ قلوچ قلچ...

-من دیگه حرف نمیزنم،دوستان خودشون رو معرفی میکنند.
سیریوس از مقابل دوربین کنار رفته تا جمعیت نشسته بر کنده ها خودشان را معرفی کنند.اما اثری از انسان در آن محیط نیست و فقط بچه غولی در تصویر نمایان است
زیر نویس:«به گیرنده های خود دست نزنید.اشکال از فرستند های ما نیز نیست.دیدن این غول به ساحره ها و جادوگران زیر هجده سال توصیه نمیشود.»
-من گراوپ هست...من هرمی دوست داشت...من سرژ میکنم ادب...کالین کرد من آسلام...آسلام کرد خز رول پلینگ

سیریوس:مااااا...این جادوگرا کجا رفتند؟
گراوپ:گراوپ گرسنه بود.گراوپ جادوگر دوست داشت
سپس در حالیکه نقاط مختلف شکمش رو به سیریوس نشون میده،ادامه میده:
سرژ اینجا...ققنوس اینجا....فنگ اینجا....
فیش فیش فیش(صدای قرر دادن گراوپ)
-سرژ کجا؟

آخ....اوخ...واخ
سیریوس:این صدای چیه ؟از توی شکمت میاد؟
گراوپ:گراوپ البوس هم دوست داشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 4 آذر 1386 19:20
نمایش جزئیات
آفلاین
برنامه قبلی تموم می شه و برنامه جدید شروع می شه.

ادب امروزی

مجری : با سلام خدمت بینندگان عزیز. امروز در خدمت استاد تانکیان خواننده زبردست جادوگر هستیم و می خوایم در مورد اشعار نو بحث کنیم. استاد بفرمایید.
سرژ : سلام تو همتون.(روح حمید شاد و یادش گرامی، ایضا گیلدی یادش گرامی!) خب در ابتدا می خوام راجع به تاریخچه شعر نو بحث کنم. سه سال پیش که گیلدی شروع به شعر گفتن کرده بود من و دوستانم اومدیم یه شب شعر گذاشتیم و سعی کردیم با شکستن چهارچوب اشعار گیلدی سبک اونو منسوخ کنیم و خودمون یه سبک جدید به اسم شعر نو به علاقه مندان ادبیات ارائه کنیم.
در کنار این برنامه ها ما تصمیم داشتیم نماینده خودمونو برای ساختن سمبلی از شعر نو روی کار بیاریم و بدین ترتیب شد که ما شعر نو رو اختراع کردیم و چو چانگ که بسیار در زمینه دکلمه و فروش کتاب ها موثر بود به عنوان سمبل شعر نو معرفی کردیم و گذشت و گذشت تا رسید به وقتی که مضامین خارج از چهارچوب قوانین توسط عده ای منحرف وارد شعر نو شد.
از همون موقع من واقعا متوجه شدم که شعر نو هیچی نداره و ما باید گذشته رو زیر پامون له کنیم و دوباره یه سبک جدید از خودمون ابداع کنیم و تنها راه نجات ادبیات از این شعر نوی منحرف اینه که به هر روشی بترکونیمش. در نتیجه من با استخدام عده ای آدم فحاش!!! و گذاشتن کلاس های شعر نو گویی و نقد و نکوهش شعر نو، اونا رو به اجلاس "نحوه شعر نو گوی" فرستادم و فوقع ماوقع و وقتی خودم فیلم اون اجلاس رو دیدم فهمیدم که این کسایی که استخدام کرده بودم چه فحش های آبداری به شعرنوگوهای مبتذل داده بودن و بعد از اون عذاب وجدان گرفتم و تصمیم گرفتم از همشون عذرخواهی کنم ولی وقتی رفتم پیششون دیدم نه خیلی از دستم ناراحتن و منم کمی ناراحت شدم!
این بود تحلیل شعر و ادب امروزی.

مجری: بله ممنون استاد.
بینندگان عزیز تا برنامه ای دیگر مرلین نگهدارتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/9/4 23:39:01
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 4 آذر 1386 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ميز گرد در مورد يك خبر فوري...
اطلاعات خبر گذاري جادوگرتي وي اينطور به گوش ما مي رساند كه دژخيم حذب با يك حركت ناجوانمردانه از يك كوييرل 100 هزار يونيت كوييرل ساخته و دژخيم حذب در اين عمليات ارتباط مستقيم داشته
و به همين علت امشب از يكي از استايد فن كوييرل شناسي دعوت به عمل آورديم كه جوابگوي اين حادثه تاسف بار باشه...
مجري:معرفي مي كنم جناب آقاي سرژ تانكيان كه عامل اصلي اين قضيه هستن..
سرژ:سلام!!
مجري:خوب ميشه براي ما از اين اتفاق شگفت آور بگيد!!
سرژ:من بي گناهم تقصير دستمال هاي اسكاور بود...
مجري:از پيامد هاي مخرب و مفيد اين جريان مي گيد...
سرژ:به نكته خوبي اشاره كرديد ما هم فكر مي كرديم كه تمام پيامد هاش مخرب هستن اما ديدم يك پيامد مفيد هم داره...
مجري:چه پيامدي پرفسور تانكيان؟!
سرژ:ما حساب كرديم ديديم سهم هر جادوگراني 4 كوييرل ميشه...و تصميم داريم يونيت هاي كوييرل به وجود آمده را سهميه بندي كنيم...
مجري:به چه صورت ؟!
سرژ:خوب كارت هوشمند يونيت كوييرل فرستاديم تك تك خونه هاي جادوگري...
مجري:خوب بله پرفسور بينز روي تماس تلفني ما هستن...
بينز:سلام خدمت مجري عزيز و جناب تانكيان بنده دوست ندارم اسمم فاش شه فقط مي گم يكي از مخالفان سر سخت حذب هستم...خواستم بگم اگر سهم هر جادوگراني 4 يونيت كوييرل باشه فقط به 25 هزار نفر مي رسه در حالي كه 26 هزار نفر جادوگر داريم؟!
به نظر من حذب بين اين 1600 نفر و اون 25 هزار نفر داره تبعيض قائل ميشه...ما مي خوايم به اين قضيه رسيدگي شه...
سرژ:خوب ققنوس سهميه بندي كرده و چون رياضيش بده نمي دونست 100 هزار تا رو چه جوري بين 26 هزار نفر تا تقسيم كنه تصميم گرفت از 1 خورده اي نفر فاكتور بگيره...
مجري:ققي خيلي منطقيه!!خوب اون 1600 نفر چيكار كنن...
سرژ:خوب اونا مي تونن 4 تا عروسك اهورا حذبا دستشون بگيرن كه مفيد تر از 4 تا يونيت هاي كوييرل هست...
مجري:خوب از پيامد هاي مخرب اين قضيه بگيد!!
سرژ:مهم ترين پيامد اين قضيه اينه كه كاربران عزيز 4 برابر گذشته در چهار چوب قوانين سايت فرو مي رن...
مجري:خوب ما يك گزارش از سهميه بندي كوييرل تهيه كرديم كه به همراه هم مي بينيم و بر مي گرديم ...

گزارشگر: ما در اين صحنه مردم رو قبل سهميه بندي مي بينيم كه عده اي با قابلامه اومدن كوييرل ببرن...مردم حاضر نيستن باور كنن كوييرل سهميه بندي شده و تظاهرات شديدي بر ضد حذب در خيابون راه افتاده...

ادامه ميز گرد...
مجري:خوب دوباره تماس تلفني داريم بعدش تماس ميريم سراغ گزارش...سلام بفرماييد
سينسترا:سلام ببخشيد من خواستم بگم كارت هوشمندم نيومده در خونه ..باي
سرژ:به كاربران عزيز توصيه مي كنيم انقدر براي سهميه بندي جوش نزنن من كه گفتم پپيامد مخرب زيادي داره اين قضيه...
استايد فن كوييرل شناسي به تازگي كشف كردن اين يونيت هاي به شدت پاچه ي جادوگران رو مي گيرند و اين قضيه تا راه بلاك شدن ادامه داره...در مورد گذارش هم كه هين قضيه صدق ميكنه انقدر سرو كله نزنيد...اصلا شايد شما جز اون 1600 نفر باشين كه بدون سهم موندين...

مجري:خوب وقت برنامه ما تموم شد با تشكر از اين گندي كه به سايت زدين خدافظ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo