مدت ها بود که صدایش را از دست داده بود. سال ها بود که نمی دانست کیست، کجاست، چه می کند...
زندگی اش تنها آب بود و آب. انگار خلق شده بود تا آتشی باشد میان آب های سرد و تکه یخی باشد مرده...نابود...متعفن...
تمام وجودش گندیده بود. هیچ چیز در او جریان نداشت. هیچ چیز را حس نمی کرد. هیچ چیز نبود...آه...نه..یک چیز هنوز بود که او را به احساس وا می داشت...
آتش...از آتش وحشت داشت. می ترسید. آتش وجودی بود که از آن ساخته شده بود و از آن وحشت داشت. همین گونه بود که در آب مسکنش داده بودند. او نگهبان بود...نگهبان آب های سرد و وجود گرمی که در جسمی فلزی در میان آب های سرد قرار داشت. وجودی که دوستش می داشت و از او نیز می ترسید. ولی...خیلی وقت بود که اینجا بود...بس نبود..؟ اینفری از نگهبانی روح محبوس قاب آویز خسته شده بود...
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
من کیستم؟من چیستم؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

ناظر عزیز مطالب اشتراکی
من به عنوان زننده تاپیک رو این تاپیک تعصب دارم چون یه ایده ناب بود در زمان خودش!!
الان خیلی دوست داشتم بعضی از پستا ، مخصوصا در این صفحه آخر پاک بشن ولی به احترام شما پاک نکردم
دوستانی که برای اولین باره می خوهند اینجا پست بزنن اول به لینک زیر بروند و ببینند که چجور باید پست بزنن بعدش بیان پست بزنند!
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=1644&viewmode=flat&order=DESC&type=&mode=0&start=120
من به عنوان زننده تاپیک رو این تاپیک تعصب دارم چون یه ایده ناب بود در زمان خودش!!
الان خیلی دوست داشتم بعضی از پستا ، مخصوصا در این صفحه آخر پاک بشن ولی به احترام شما پاک نکردم
دوستانی که برای اولین باره می خوهند اینجا پست بزنن اول به لینک زیر بروند و ببینند که چجور باید پست بزنن بعدش بیان پست بزنند!
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=1644&viewmode=flat&order=DESC&type=&mode=0&start=120
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ما بر می گردیم تا درس عبرتی باشد برای کسانی که بر نمی گردند!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/12/06
آخرین ورود: جمعه 9 فروردین 1387 11:19
از: هاگوارتز ، کلبه ی خودم
پستها:
157

به زودی به اوج باز می گردم
من چیستم ؟
موجودی ترسناک هستم اهل آسیا ، بسیار ترسناک و خطرناک ، تخم می گذارم ، وزنی از دو الی چهار تن دارم ، نوع ماده ام بزرگ تر از جنس نرم است و غذایم تمام پسدانداران است ولی خوک و انسان را ترجیح می دهم ؟
*گوی آتشین چینی *
من کیستم ؟
اربابم آقای کراوچ بود ، من به او وفادار بودم و هستم اما او در جام جهانی کوییدیچ مرا اخراج کرد ، اکنون در هاگوارتز کار می کنم . ؟
* وینکی*
من چیستم ؟
موجودی ترسناک هستم اهل آسیا ، بسیار ترسناک و خطرناک ، تخم می گذارم ، وزنی از دو الی چهار تن دارم ، نوع ماده ام بزرگ تر از جنس نرم است و غذایم تمام پسدانداران است ولی خوک و انسان را ترجیح می دهم ؟
*گوی آتشین چینی *
من کیستم ؟
اربابم آقای کراوچ بود ، من به او وفادار بودم و هستم اما او در جام جهانی کوییدیچ مرا اخراج کرد ، اکنون در هاگوارتز کار می کنم . ؟
* وینکی*
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=CC0000]اگر گروه های هاگوارتز به جز گریفیندور رو نشانه ی موس فرض کنیم و گریفیندور رو شکلک یاهو نتیجه می
جزئیات کاربر

من چیستم ؟
من چیزی هستم که بچه های سال اولی با ترس و لرز من را بر می دارند و من با صدای بلند گرو هشان را تعیین میکنم
بله درست حدس زدید من کلاه هاگوارتز هستم.
من چیزی هستم که بچه های سال اولی با ترس و لرز من را بر می دارند و من با صدای بلند گرو هشان را تعیین میکنم
بله درست حدس زدید من کلاه هاگوارتز هستم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/04/04
آخرین ورود: سهشنبه 24 اردیبهشت 1387 02:13
از: هاگوارتز، بخش ممنوعه کتابخانه
پستها:
47

من کیستم؟
من کسی هستم که قدرت های جادویی فراوانی داره. من کسی هستم که مدتی تنها مالک قدیسان مرگ بوده ام. من کسی هستم که خیلی ها رو کشتم. من یه قاتل حرفه ایم... دامبلدور را کشتم و همین طور اسنیپ را... اشتباه حدس زدید ولدمورت نیستم... من رولینگ هستم!
من چستم؟
من چیزی هستم که تا مدتی تنها چیزی و کسی بودم که از قدیسان مرگ خبر داشتم. من خیلی ها رو کشتم. من شریک جرم همان قاتل حرفه ای هستم که در بالا معرفی شد... من همه جا با او همراه بودم و با کلمات جادو می آفریدم.. درست حدس زدید من قلم رولینگ هستم!
من کسی هستم که قدرت های جادویی فراوانی داره. من کسی هستم که مدتی تنها مالک قدیسان مرگ بوده ام. من کسی هستم که خیلی ها رو کشتم. من یه قاتل حرفه ایم... دامبلدور را کشتم و همین طور اسنیپ را... اشتباه حدس زدید ولدمورت نیستم... من رولینگ هستم!
من چستم؟
من چیزی هستم که تا مدتی تنها چیزی و کسی بودم که از قدیسان مرگ خبر داشتم. من خیلی ها رو کشتم. من شریک جرم همان قاتل حرفه ای هستم که در بالا معرفی شد... من همه جا با او همراه بودم و با کلمات جادو می آفریدم.. درست حدس زدید من قلم رولینگ هستم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and above all, those who live without love.
Albus Dumbledore
هيچ مي دا?
Albus Dumbledore
هيچ مي دا?
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

من کیستم؟
وقتی بچه بودم همه به من میگفتن خپله اما به خاطر حسودیشون بود چون توی معجون سازی هیشکدوم به من نمی رسیدن!من از اونا زرنگ تر بودم و یه گروه درست کردم از اونایی که متعلق به خونواده های سرشناس بودن، در عوض توی تکالیف معجون سازی بهشون کمک می کردن. الان دیگه کسی به من نمیگه خپله، بهم میگن پروفسور! گروهم هم هنوز پا برجاست و برای هر کسی افتخاره که عضوش بشه اما من بهترینها رو بر می دارم. درست حدس زدید من هوریس اسلاگهورن هستم. ( آناناس بلوری یادت نره).
من چیستم؟
هر روز صلح من از جلوی آینه بر می داشت و با دقت تمام میپیچید لای خرمن طلایی موهاش. بعد از یک ساعت هم از سر بر می داشت و به دقت سر جای قبلیم میذاشت. سالهای سال من بودم و اون و موهای زیبا. دلم واسش تنگ شده. سالهاست ندیدمش. یه بار اتفاقی شنیدم که سر از سنت مانگو در آورده. راستی خودمو معرفی کردم؟ من بیگودی موهای گیلدروی لاکهارت هستم!
وقتی بچه بودم همه به من میگفتن خپله اما به خاطر حسودیشون بود چون توی معجون سازی هیشکدوم به من نمی رسیدن!من از اونا زرنگ تر بودم و یه گروه درست کردم از اونایی که متعلق به خونواده های سرشناس بودن، در عوض توی تکالیف معجون سازی بهشون کمک می کردن. الان دیگه کسی به من نمیگه خپله، بهم میگن پروفسور! گروهم هم هنوز پا برجاست و برای هر کسی افتخاره که عضوش بشه اما من بهترینها رو بر می دارم. درست حدس زدید من هوریس اسلاگهورن هستم. ( آناناس بلوری یادت نره).
من چیستم؟
هر روز صلح من از جلوی آینه بر می داشت و با دقت تمام میپیچید لای خرمن طلایی موهاش. بعد از یک ساعت هم از سر بر می داشت و به دقت سر جای قبلیم میذاشت. سالهای سال من بودم و اون و موهای زیبا. دلم واسش تنگ شده. سالهاست ندیدمش. یه بار اتفاقی شنیدم که سر از سنت مانگو در آورده. راستی خودمو معرفی کردم؟ من بیگودی موهای گیلدروی لاکهارت هستم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/09
آخرین ورود: شنبه 9 مهر 1390 23:43
از: خانه من دریک باغ باشکوه در داستان هایم است
پستها:
40

من چیستم
من چیزی هستم که سرنوشت گروهای هاگوارز دست من با این حال درطول سال کسی از من یاد نمی کند سال هاست که تنهایی اشک مریز م ولی کسی نیست به بگه جرا گریه می کنی درد چیه اتمام دلخوشی من دراول سال که شعر برای بچه ها می گم است ناگهان یکی سال اخری امد کفت تو دوست من کلاه تعین کنند ه گروها هستی
من چیزی هستم که سرنوشت گروهای هاگوارز دست من با این حال درطول سال کسی از من یاد نمی کند سال هاست که تنهایی اشک مریز م ولی کسی نیست به بگه جرا گریه می کنی درد چیه اتمام دلخوشی من دراول سال که شعر برای بچه ها می گم است ناگهان یکی سال اخری امد کفت تو دوست من کلاه تعین کنند ه گروها هستی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/09
آخرین ورود: شنبه 9 مهر 1390 23:43
از: خانه من دریک باغ باشکوه در داستان هایم است
پستها:
40

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/04
تولد نقش: 1397/05/24
آخرین ورود: چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 12:05
از: لندن-یه عکاسی موگلی نزدیک کوچه دیاگون
پستها:
704

من کيستم؟
دير زماني به قله هاي دور دست خيره مانده بود
چرا مردم او را در جمع خود نمي پذيرفتند؟
مگر چه آزاري به آنها رسانده بود
بوي بدي مي داد
اما طبيعتش را که نمي توانست پنهان کند
چگونه مي توانست هر روز جورابش را بشورد در حالي که با هر بار شستن آن کل درياچه آلوده مي گشت؟
يا چگونه مي توانست به دابليو سي برود بدون آنکه آن را خراب کند
او که تنها با راه رفتنش درختان جنگل به لرزه در مي آمدند
در اين بين به ياد جمعيت قزويني افتاد که همواره به او لطف داشتند
کالين که هر کجا مي رفت او را با خود مي برد و هاگر که هميشه با چشمانش نگراني خود را از تنها بودن او با کالين به وي ثابت مي کرد
گراپ هنوز به قله هاي دور دست چشم دوخته بود و به دابليوسي خراب شده اي که بر آن نشسته بود نمي انديشيد!
همانا مدیر مردمی بسی افتخار دادید در این انجمن پستی زدید ولی، اشکالی بزرگ در پست شما دیده می شود و ان هم غیب بودن من چیستم است.
همانا با بر طرف کردن مشکل پست، مرلین پشت و پناه شما باشد.
همي احسنت بر شما باد که اين مورد را به من ياد آوري نمودي و من فکر مي نمودم يکي از دو مورد کافي باشدي...آسلام تو ناظر دانا را حفظ کند.
من چيستم؟
رنگي نارنجي داشتم
آه که که اکنون گذر زمان رنگ مرا برده و مرا به قهقراي نابودي کشانده
دير زماني نجات بخش دل مردم بودم
اما از وقتي اين موجود منفور داراز آمده...مي خواهند مرا به موزه ها ببرند
خداوند اين آسلاميون را حفظ کنند که هميشه حرمت مرا نگه مي دارند و هيجوقت از ياد نمي برند که زماني در دست مرلين خانه داشته ام
آيا آنها خواهند توانست که راهي براي نجات من از دست اين مار خوش خط و خال پيدا کنند
آفتابه مرلين همچنان آرام نشسته بود و در فکرش به شلنگ رو به رويش بد و بيراه مي گفت(منظور فحش هاي با ناموسي بود)
دير زماني به قله هاي دور دست خيره مانده بود
چرا مردم او را در جمع خود نمي پذيرفتند؟
مگر چه آزاري به آنها رسانده بود
بوي بدي مي داد
اما طبيعتش را که نمي توانست پنهان کند
چگونه مي توانست هر روز جورابش را بشورد در حالي که با هر بار شستن آن کل درياچه آلوده مي گشت؟
يا چگونه مي توانست به دابليو سي برود بدون آنکه آن را خراب کند
او که تنها با راه رفتنش درختان جنگل به لرزه در مي آمدند
در اين بين به ياد جمعيت قزويني افتاد که همواره به او لطف داشتند
کالين که هر کجا مي رفت او را با خود مي برد و هاگر که هميشه با چشمانش نگراني خود را از تنها بودن او با کالين به وي ثابت مي کرد
گراپ هنوز به قله هاي دور دست چشم دوخته بود و به دابليوسي خراب شده اي که بر آن نشسته بود نمي انديشيد!
همانا مدیر مردمی بسی افتخار دادید در این انجمن پستی زدید ولی، اشکالی بزرگ در پست شما دیده می شود و ان هم غیب بودن من چیستم است.
همانا با بر طرف کردن مشکل پست، مرلین پشت و پناه شما باشد.
همي احسنت بر شما باد که اين مورد را به من ياد آوري نمودي و من فکر مي نمودم يکي از دو مورد کافي باشدي...آسلام تو ناظر دانا را حفظ کند.
من چيستم؟
رنگي نارنجي داشتم
آه که که اکنون گذر زمان رنگ مرا برده و مرا به قهقراي نابودي کشانده
دير زماني نجات بخش دل مردم بودم
اما از وقتي اين موجود منفور داراز آمده...مي خواهند مرا به موزه ها ببرند
خداوند اين آسلاميون را حفظ کنند که هميشه حرمت مرا نگه مي دارند و هيجوقت از ياد نمي برند که زماني در دست مرلين خانه داشته ام
آيا آنها خواهند توانست که راهي براي نجات من از دست اين مار خوش خط و خال پيدا کنند
آفتابه مرلين همچنان آرام نشسته بود و در فکرش به شلنگ رو به رويش بد و بيراه مي گفت(منظور فحش هاي با ناموسي بود)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/7/5 13:51:06
ویرایش شده توسط کالین کریوی در 1386/7/5 16:44:05
ویرایش شده توسط کالین کریوی در 1386/7/5 16:44:05
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
جزئیات کاربر

من چیستم
از همون اولین باری که چشمش به من افتاد ازم خوشش اومد ، اولین دیدارمون برمی گرده به کوچه ی دیاگون ! وقتی منو پشت ویترین مغازه دید ، می تونستم برق چشماش رو به خوبی ببینم . راستش خودم هم خیلی دوست داشتم که برای اون بشم ! و این اتفاق بالاخره افتاد ، من رو بسته بندی کرده بودن ، اما نمی دونستم که به کجا می خوان بفرستنم ، تا اینکه دست های پسری منو از توی بستم بیرون آورد ، باورم نمی شد ، اون خودش بود خود هری پاتر و من رو توی دستش گرفته بود ، رون و هرمیون هم با هیجان به من نگاه می کردند . بله من نیمبوس دوهزار هری بودم .
من کیستم
از نوجوونی با جادو آشنا شدم ، اما این آشنائی به نفرت تبدیل شد ، نفرتی که نمی تونستم خودم رو در برابرش کمترل کنم . از وقتی که تفاوت خودم رو با خواهرم فهمیدم و فهمیدم قدرتی داره که من ندارم ، سعی کردم من هم اون قدرت رو به دست بیارم ، اما وقتی دیدم نمی تونم ازش متنفر شدم . کم کم داشتم رابطمون رو فراموش می کردم که یه اتفاق عجیب افتاد ، پسرش رو با یه نامه مبنی بر این که اون و شوهرش مردن جلوی در خونه ی ما گذاشتن . و اون نفرت کهنه دوباره جون گرفت . بله ، من پتونیا هستم .
از همون اولین باری که چشمش به من افتاد ازم خوشش اومد ، اولین دیدارمون برمی گرده به کوچه ی دیاگون ! وقتی منو پشت ویترین مغازه دید ، می تونستم برق چشماش رو به خوبی ببینم . راستش خودم هم خیلی دوست داشتم که برای اون بشم ! و این اتفاق بالاخره افتاد ، من رو بسته بندی کرده بودن ، اما نمی دونستم که به کجا می خوان بفرستنم ، تا اینکه دست های پسری منو از توی بستم بیرون آورد ، باورم نمی شد ، اون خودش بود خود هری پاتر و من رو توی دستش گرفته بود ، رون و هرمیون هم با هیجان به من نگاه می کردند . بله من نیمبوس دوهزار هری بودم .
من کیستم
از نوجوونی با جادو آشنا شدم ، اما این آشنائی به نفرت تبدیل شد ، نفرتی که نمی تونستم خودم رو در برابرش کمترل کنم . از وقتی که تفاوت خودم رو با خواهرم فهمیدم و فهمیدم قدرتی داره که من ندارم ، سعی کردم من هم اون قدرت رو به دست بیارم ، اما وقتی دیدم نمی تونم ازش متنفر شدم . کم کم داشتم رابطمون رو فراموش می کردم که یه اتفاق عجیب افتاد ، پسرش رو با یه نامه مبنی بر این که اون و شوهرش مردن جلوی در خونه ی ما گذاشتن . و اون نفرت کهنه دوباره جون گرفت . بله ، من پتونیا هستم .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الیور وود در 1386/7/4 23:32:54
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...
«قیصر»
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...
«قیصر»
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج