پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

133
نفر همین الان آنلاین‌اند 67 نفر در «انجمن»
0 عضو 133 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دژ مرگ

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
شنبه 14 اردیبهشت 1387 15:06
عضویت
1382/11/15
پست‌ها
594
گیلدروی که خیلی خوش تیپه از سوراخ خیابون میاد تو ( بیل که خودش جون عمش خوش تیپه، خوش تیپیه گیلدی رو میبینه، کم میاره، غش میکنه... حالا به سی چهل تا ماگلی هم که غش کردن کاری نداریم )
چشم آرتور میفته به یوزی هایی که دسته گیلدی بود... از سنگینی وزن ادرار رها میشه!
آرتور: (تریپ بامشادی) ای کاش لو نداده بودم که اسباب بازیه!
گیلدی: به...به... آرتور جان بابا... چه خبرا؟
آرتور: سلامتی لرد :pint: ( از مودی یاد گرفته لیوان کتابی میذاره تو جیبش )
گیلدی: میبینم که با پسرت در تاریکی شب قدم میزنی... الفیشیو! (بیل تبدیل به ماهی میشه)
آرتور: تنگیومناسببرایپسرمیو!( یه تنگ ماهی ظاهر میکنه، بیلو میندازه توش )
گیلدی: ماهیوبشوحالاکوسه ایو! (بیل کوسه میشه)
آرتور: تنگیوبشوحالادریایو! (تنگ بیل تبدیل به دریا میشه)
گیلدی:کوسه ایوبشوحالابیلیو! (کوسه هه دوباره تبدیل به خود بیل میشه)
بیل در آخرین لحظاتی که روی آب بود: کمک... کمک..شنا بلد نیستم!
آرتور: دریایوبشوحالاخیابونیو! (دریا دوباره تبدیل به خیابون میشه)
همه: (تریپ بامشادی)
آرتور: ای بابا.. پسرم... پس لباسات چی شدن؟
بیل: به باد رفتن!
گیلدی: بی جامه پارتی استاده دیگه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
دوشنبه 11 دی 1385 03:52
عضویت
1383/05/19
پست‌ها
18
آرتور جان يادت باشه تو هم توى جمع بودى.
فقط چون قبلا حرفى بر عليه ما نزده بودى منم درباره تو سكوت كردم.

اخطار : در صورت ادامه اين روند مجبور مىشم يك patch براى نمايشنامه قبلى بنويسم , يس لطفا ديگه توى اين topic چيزى ننويس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در صورتي كه تمايل داريد تئورى جذابى درباره حوادث كتابهاى 6 , 7 بخوانيد لطفا بهhttp://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=668&forum=29 مراجعه كنيد.
آخرین ورود
شنبه 14 خرداد 1384 14:15
عضویت
1383/04/07
پست‌ها
192
هوا تاريك بود و آرتور و پسرش بيل خيابان تاريك را مي پيمودند
ناگهان صدايي برخاست
بلا:به به آرتور عزيز اين طرفا چه كار ميكني
رودي:تو حق نداري اين ورا پرسه بزني
بلا:به شكنجه گاه جادوگران سفيد خوش اومدي
بيل:گفتم چرا انقدر زشته
آرتور:اگه ميخوايد ما رو شكنجه كنيد پس اول بايد مبارزه كنيد
بلا:با تو ؟:lol2:
بيل:بله با ما
رودي:پس خودتون خواستيد اكپردينو روپلينو
بيل تبديل به يك موش ميشه
آرتور:شما مجبورم كرديد از اين وسيله استفاده كنم
آرتور يه مسلسل از جيبش در مياره
بلا:
رودي:بلا بريم؟
بلا:
آرتور: صبر كنيد اول پسرمو به حالت اولش برگردونيد بعد بريد وگرنه با اين وسيله سوراخ سوراختون ميكنم
رودي:آنتي اكپردينو روپلينو
بيل به حالت اولش برميگرده
بيل:رودي چرا خيس كردي
آرتور:بريد ديگه
تـــــــــــــــــق
رودي و بلا غيب ميشوند
آرتور:بيچاره ها فرق اسباب بازي و غير اسباب بازي رو نميدونن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I come back
آخرین ورود
دوشنبه 11 دی 1385 03:52
عضویت
1383/05/19
پست‌ها
18
آقاى آموس:
در مورد اولى متاسفانه اينقدر IQ شما در سطح يايينى قرار داره كه متوجه نشديد ID من اسنيپ نه اسنیپ.و من دارم حقيقت ذاتى اسنيپ رو به نمايش مىذارم نه اون چيزى كه شما دوست داريد .

به خودم زحمت نمىدم حرفهاى جناب گيلدروى رو (درباره اينكه شما به جاى سوت زدن به فكر ديوانه جلوه دادن طرف مقابل هستيد) تكرار كنم.

يكى از اشتباهات فاحش شما اشاره مكرر به كلمه روانشناسى و تاكيدتون به استفاده مكرر از قواعد اين رشته است.
اگر شما كمى و فقط كمى روانشناسى مىدونستيد , درك مىكرديد وقتى در يكى از يستهاتون مىفرماييد : " سفيدها هم زياد مالى نيستند." يعنى شما خسته شده ايد اينقدر در برابر انواع نوشته ها , ياسخهاى بىربط نوشته ايد و حاضريد با كوچكترين خواهش به جمع طرف مقابل ببيونديد. كه اين نشانه ضعف مفرط شماست.

در ضمن كم نوشتن شما ممكن است به دليل نداشتن حرفى براى گفتن باشد و نه به دليل زرنگى بيش از حدتان.

تكليف شب براى جناب آموس:
لطفا در ده خط دلايل ايجاد سويرمولتى يرسوناليسم در خود را شرح دهيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در صورتي كه تمايل داريد تئورى جذابى درباره حوادث كتابهاى 6 , 7 بخوانيد لطفا بهhttp://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=668&forum=29 مراجعه كنيد.
آخرین ورود
شنبه 14 اردیبهشت 1387 15:06
عضویت
1382/11/15
پست‌ها
594
به... به... وزیر اعظم... قدم رنجه فرمودید!
------------
دیگوری... کی گفته اسنیپ با شماست؟ فعلا که داری میبینی... با ماست!
من هم با کمال تاسف باید بگم خبر شما رو مقامات بالاتر تایید نکردن و پروفسور مردانی هم همه چی رو انکار کرد... در پایان هم اضافه کرد، یکی از مریضانش که آموس دیگوری نام دارد، به دلیل اینکه زیر دستان شفا بخش دکتر قرار گرفت و مشکلات مغزیش حل نشد، به یکی از مخالفانش تبدیل شده!

در ضمن فکر میکنی نمایشنامه ننوشتن شاهکاره؟ تو حتی از شکلک به این زیبایی و قشنگی یعنی :bigkiss: هم استفاده نمیکنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
جمعه 29 مهر 1401 19:54
عضویت
1383/04/13
پست‌ها
85
اوکی
پس هنوز مرکز فرماندهی ... را نخوندی چون اسنافی میخواد ترکم بده... ای نامردامیخواید دوباره بندازینم تو کار خلاف
معلومه چون میترسید دوباره قدرتم را به دست بیارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1397/04/10
آخرین ورود
پنجشنبه 5 شهریور 1388 20:11
عضویت
1383/11/10
پست‌ها
375
نقل قول:

آموس ديگوري نوشت
چطوری که اسنیپ که با مائه میاد ضد ما مینویسه..هان
در ضمن با کمال شرمندگی باید به عرضتان برسانم که به دلیل چرب بودن موهای اسنیپ کلش نشتی پیدا کرده و الان همه ی سیگنالای مغزش چربه و همونطوری که پزشک معالجش پروفسور مردانی گفت فعلا همچی را بر عکس میگه و نمیشه زیاد بهش اعتماد کرد پس من زیاد زحمت نمیکشم و خودتون همچی را برعکس کنید(در ضمن یادتون باشه ها که من تا حالا نمایشنامه ای ننوشتم)

اموش جان باز کم اوردی سوت بزن شکلک اشتباه زدی
بعدش ما مگه بلدید نمایش نامه هم بنویسید نمیدونستم یادم باشه برات اب نبات ( لاش هشیش) بگیرم
تل هم بات میگیرم بژن حال کن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
آخرین ورود
جمعه 29 مهر 1401 19:54
عضویت
1383/04/13
پست‌ها
85
چطوری که اسنیپ که با مائه میاد ضد ما مینویسه..هان
در ضمن با کمال شرمندگی باید به عرضتان برسانم که به دلیل چرب بودن موهای اسنیپ کلش نشتی پیدا کرده و الان همه ی سیگنالای مغزش چربه و همونطوری که پزشک معالجش پروفسور مردانی گفت فعلا همچی را بر عکس میگه و نمیشه زیاد بهش اعتماد کرد پس من زیاد زحمت نمیکشم و خودتون همچی را برعکس کنید(در ضمن یادتون باشه ها که من تا حالا نمایشنامه ای ننوشتم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
دوشنبه 11 دی 1385 03:52
عضویت
1383/05/19
پست‌ها
18
در ميان تاريكى شب , دركنار ميدانى به نام گريمولد
چند جادوگر هراسناك در يكى از اتاقهاى خانه شماره 12 به دور ميزى باشكوه نشسته بودند.
در بالاى ميز جادوگرى با ابهت و با ريش بلند و عينك نيم دايره اى نشسته بود.
او آلبوس دامبلدور بود رهبر اين گروه.

در سمت راست او جادوگرى با ريشهاى بلندتر و چهره اى يير و جهان ديده نشسته بود چهره اى كه حكايت از سالها مرارت و تهذيب داشت.
مرلين از دل تاريخ باز گشته بود تا در نبردى ديگر به يارى خير و روشنايى و در برابر شر و ظلمت بشتابد.

مردى كه در كنار او نشسته بود آموس ديگورى بود او يس از كشته شدن فرزندش به دست لرد تاريكى ها با خود عهد كرده بود كه در برابر لرد و يارانش بايستد.

در مقابل او مردى با موهاى سرخ و كم يشت قرار داشت او آرتور ويزلى يكى از ياران نزديك دامبلدور بود.

فرزند آرتور يعنى بيل هم با همان موهاى سرخ در طرف ديگر يدرش نشسته بود.

كوچكترين فردى كه حضورش در آن جمع بزرگسالان كمى جاى تعجب داشت كسى نبود جز هرى ياتر يسرى كه زنده ماند , او با قيافه اى بشاش همه جمع ( جز يك نفر ) را نظاره مىكرد.
با كنار رفتن بسيارى از اعضا از جمع ياران محفل مانند كينگسلى , مودى و ... راه براى ورود او به محفل هموار شده بود.

در مقابل او نورى سفيد به چشم مىخورد كه متعلق به شبح سيريوس بلك بود , او مدتى قبل به وسيله بلاتريكس لسترنج از مرگ خواران لرد تاريكيها به قتل رسيده بود .
اون نيز به مانند هرى هر از چند گاهى نگاهى حاكى از نفرت به سوى آخرين فرد حاضر در سالن مىانداخت.

مردى كه در انتهاى ميز نشسته بود موهاى چرب و سياهش را از جلوى چشمانش كنار زد او اسنيپ بود همان اسنيپ خائن!!!!


سرانجام سكوت مرموزى كه بر فضا حاكم بود به وسيله دامبلدور شكسته شد.

دامبلدور: بسيار خوب ما امشب دور هم جمع شديم تا گزارش شما رو درباره ماموريتى كه هدف از اون نابودى و به گند كشيدن topic شکنجه گاه جادوگران سفيد هست رو بشنويم .

فضا به طور ناگهانى تغيير كرد و هم همه اى در ميان اعضاى فرقه ايجاد شد.

ابتدا مرلين لب به سخن گشود: اوه تورو خدا دامبلدور اون يه مشت گرىگورى كه ديگه مراقبت نمىخوان چند روز قبل يه سر زدم كاخ ريدل مىدونى داشتن چىكار مىكردن يه سوسك رو گرفته بودن و مثلا شكنجه اش مىدادند .
فرياد خنده اعضا به هوا بلند شد.

اما در سوى ديگر اتفاق عجيبى در حال رخ دادن بود اسنيپ كه هنوز به مرلين خيره شده بود احساس كرد به درون مغز مرلين نفوذ كرده (گويى مغز مرلين به قدرى ساده و احمقانه بود كه بدون چوب دستى نيز مىشد به آن رسوخ كرد).
صحنه اى در مغز سوروس شكل گرفت: كرام با تيغ ريش مرلين را مىزد و مرلين فرياد مىكشيد ,
بلا شلنگ آب را در دهان مرلين مىگذارد ,
مثانه مرلين در حال انفجار است او به گيلدى التماس مىكند اما گيلدى محتويات دماغش را روى سر مرلين خالى مىكند ,
مرلين لابه كنان از آنها مىخواهد اين كار را نكنند اما در برابر چشمان او بى جامه يارتى برگزار مىشود,
مرلين در حال طى كشيدن كف يك سالن است او برمىگردد و زنى را مىبيند كه شباهت زيادى به مرگانا دارد , مرگانا : هى ييرى چاه دستشويى گرفته كارت تموم شد برو ميك بزن راهش باز شه.


صداى بيل سوروس را از عالم افكار مرلين بيرون آورد: آره همون موقع من هم ونوس رو ديدم داشت دنبال سوسكه مىگشت كه دوباره ببرن شكنجه اش كنند.
باز هم به مانند دفعه قبل ذهن بيل براى سوروس باز شد:
بيل درون يك دست شويى قايم شده بود از بيرون صداى بلا و رودى به گوش مىرسيد . رودى : يس اين مسخره كجا قايم شده؟؟؟ بلا : نميدونم اما ونوس كه مىگفت همين دور و ور قايم شده . تو اون دست شويى رو يه نگاه بنداز شايد اون تو باشه .
صدايى آمد , بيل سرش را يايين انداخت , بله او شلوارش را خيس ....

اين بار نوبت هرى بود: اون بار رو يادتونه كه موهاى ريش مرلين چسبيده بود به سر و صورت بلا قياقش شبيه ... شده بود.
يا يك بار هم كه خودم آب دهنم رو با معجون حقيقت تف كردم توى دهن همين سوروسى كه اينجاست.(سالن داشت از خنده اعضاى محفل منفجر مىشد)
اگر در همان لحظه افكار ذهن هرى براى سوروس آشكار نمىشد ممكن بود عمر هرى در همان جا يايان يابد.

: كرام داشت به چو تنفس مصنوعى مىدادونعره هاى هرى گوش فلك را كر كرده بود"وای وای چه بی ناموسی ها" ,
كم كم بىجامه يارتى هم به تنفس مصنوعى اضافه شد و
فريادهاى هرى هر لحظه كر كننده تر ... ,

نوبتى هم كه بود نوبت به آموش جان بابا رشيد
: اون بيشاره ها رو بگو اندازه يه بز هم روانشناشى بلد نيشتن من دو خط شعر مىنوشتم اونا دويست خط جواب مىدادند .
فهميدن مكنونات ذهن آموس خيلى ساده بود حتى يك نوزاد هم مىتوانست اين كار را بكند.

:آموس درون جوي آب خيابانى دراز كشيده بود و تنش به شدت مىلرزيد,عبور گند آبه ها و موشهاى بزرگ باعث شده بود بوى مشمئز كننده اى از آموس به مشام برسد .
آموس ناگهان با حركتى سريع خود را جلوى ياى عابرى انداخت و با دستهاى لرزانش به كفش عابر چسبيد.
بلا خدا رو شكر كه ديدمت , تـــــورو خــــــدا يه كمكى به مــــــا بكن يك در دنيـــــا شد در آخرت , بلا بـــاور كن اشتخونهام دارن مــــــىتركن , بلا با يك نيشتر آموش را دوباره با درون جوب مىاندازد ,
آموس درون يك توالت فرنگى نشسته است و محتويات كاسه توالت را به درون يك سرنگ مىكشد سيس محتويات داخل آن را با دقت تمام به رگ دستش تزريق مىكند.
آموش: آخييييييششش راحت ششششدم. به قول حاج داركى در موقع حرج جيشم هروئينه.









چ






افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در صورتي كه تمايل داريد تئورى جذابى درباره حوادث كتابهاى 6 , 7 بخوانيد لطفا بهhttp://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=668&forum=29 مراجعه كنيد.
آخرین ورود
جمعه 29 مهر 1401 19:54
عضویت
1383/04/13
پست‌ها
85
کیف میکنم که من 5 خط مینویسم یعد فقط یک صفحه میشه جواب اون پنج خط من پس با این وجود باید پی به مهارتم ببرید(خداییش نبردید)در ضمن شما تا حالا همش در حال جواب دادن بودید و من سوال کننده(البته به نوعی)باید پی به این برده باشید که من یک نفری شما را ریختم به هم پس اگر همگی مون با هم بخوایم که سوسکید(البته خودمونیم این سفیدا زیادم مال نیستن)پس تا جنب و جوش تکان دهنده ای از سوی شما یا حق

(البته این انتظار میره که برای حفظ ظاهر دیگه مرتکب اشتباه قبلی نشید و ...جوابهای منو ندید)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.