انتونين از تعجب اين شكلي شد
پيتر:رون ول كن اون كه حرفي نزد
ودست رون و كشيد و همگي بيرون از كافه رفتند
پيوز:ما كه اومديم بيرون من نوشيدني مي خوام
فرد:گريه نكن پيوز بابا.بعدا برات ميخرم باشه؟به شرطه اين كه قول بدي روح خوبي باشي
پيوز:
هرميون:هي اون جا رو نگاه كنين
پنج شش نفر داشتند به انها نزديك ميشدند
همه اين شكلي
اماده ي دفاع بودندپيتر:اوباشي هاي عزيز تا چند دقيقه ديگه همه بوقيم!
توراحت باش پدر خونده برو حالتو بكنپيوز:احساس ميكنم تو بهشتم من چرا اين شكلي شدم :angel:
فرد:تا چند دقيقه ديگه اين شكلي ميشي
هرميون:رون نگاه كن اون نيكلاسه
رون:نگاه كن انقدر بوقه كه از فاصله ي بيست كيلومتري معلوم ميشه.
هرميون:شما ها تا حالا كجا بودين؟
ويكتور:طوري حرف ميزني انگار ما بيكار بوديم
رون:ميشه بگين چي كار ميكردين؟
كينگزلي:ماموراي وزارتخونه!نميدونم از كجا پيداشون شد
نيكلاس:نصفشون بوقيدن اون نصفه هم خواستند ما رو بوق كنند از دستشون فرار كرديم
رون:اه اه!اين چيه پوشيدي؟چه رنگيه؟
نيكلاس:بي كلاس الان بنفش تو مده تو نمي فهمي اين اخره كلاسه
پيوز:سلام بووووق!بووووقي!اها بيا....
با هم ....ايول..كينگزلي:اين چشه؟پدر خونده زده به سرش؟
رون:به نظر من كه از قبل خيلي تغيير نكرده
هرميون:پيتر!سريعتر الان چارلي شون ميرسن
پيتر:اگه راست ميگي تو بيا پيوز رو بيار مثلا روحه چقدر سنگينه
نيكلاس:چارلي هم بوقيد
ويكتور:فكر كرديم شما تو كافه اين رفتيم اونجا فهميديم تازه از اونجا در اومدين چارلي هم دنبالتونه
كينگزلي:از پشت بوقشون كرديم
رون:اين چارلي هم روانش پاك شده!بعضي موقع ها فكر ميكنم زيادي با پرسي گشته مغزش معيوب شده
هرميون:هي پيتر مواظب باش!
پيتر محكم افتاد زمين
پيتر:
فكر كنم بوقيدمپيوز:هوي!اين جا چه خبره
كينگزلي:واي !فكر كنم نوبت پيتر شد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

فکر کنم دیگه شکست خوردید و بهتره جل و پلاستون رو جمع کنید با رئیستون برگردید به شهرتون! ها؟
بقیه ی اعضای اوباش کجان؟
:همین بودین ! ...متاسفـــــم....
. پیوز با هر حرکت یکی از دخترای هافل از جیبش میافتادن بیرون ! چه صفایی 



و گفت : فاينيت اينگانتاتم ؛ طلسمی که به سمتش روانه شده بود ، به نرمی از جهت اصلی منحرف شد و یکی از قفسه های بزرگ سالن را نابود کرد . پرسی که نمی خواست زمان بیشتری را با آن دو سپری کند زمزمه کرد : اینسندیو ، پتریفیکوس توتالوس ، مافلياتو