جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

3 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
3
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اشياء قيمتي ريونكلا
ارسال شده در: چهارشنبه 29 خرداد 1387 17:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت ریون به سمت در خروجی یورش میبرند . به صورت ناگهانی همه به دیوار بر خورد میکنند . در طی یک تلاش آنتحاریک دیگه به سمت سوراخ در (!) یورش مجدد برده و همگی با هم در آن سوراخ گیر میکنند.

راجر : خب آی کیو ها ، من نمیدونم این رولینگ چطوری شما رو انداخته تو ریون ! تره ور الان احتمالا داره شامشو با پول اون جام میخوره !
فلور : آی ! موهاممم !! تصویر تغییر اندازه داده شده
هکتور که محکم خودشو به آلفرد چسبونده و سعی میکنه همه رو هل بده فریاد کشید:
-دونه دونه برید از در بیرون!

بالاخره ملت موفق به خارج شدن از تالار میشوند.

-جمعه بازار، هاگزمید-
-جام دارم .. آقا جام جن سازه ..

مردی با کلاه شنل و چهره ای ناپیدا با لبخندی مخوف که معلوم نبود از کجا لبخند مخوفش پیدا بود ، ولی حالا چون ما میدونیم میگیم مخوف به تره ور نزدیک شد. مقدار یک کیسه برنج گالیون را روی تره ور انداخت و جام را بر داشت.
-آقا جیگر شما !! تصویر تغییر اندازه داده شده
صدای آشنایی از زیر کلاه شنل گفت :
- خواهش میکنم وزغ عزیزم!
و تره ور با شناختن صدای او ، دهانش به اندازه ی خیلی بسیاری ! باز شد. بعد از اینکه مرد از او دور شد ، تره ور به سوی شعبه ی جدید گرینگوتز در هاگزمید به راه افتاد . ( نکته : اصلا حوصله ی اینکه از یه جا غیب شه و بره خود گرینگوتز رو ندارم ! بنابراین برای رفاه خودم یه شعبه اشو تو هاگزمید همین الان تاسیس کردم ! مشکلیه؟ ) تصویر تغییر اندازه داده شده

تالار ریون
تره ور با یک ربدوشامبر قرمز رنگ و چرمی با دو تا داف که بادش میزنند !! وارد تالار میشه. دختر ها رو مرخص میکنه و در حالی که داره آب میوه خوران به اعضای تالار نزدیک میشه، به قیافه های اونها هم نگاهی میندازه.
تره ور : تالارتون کلا چند؟
چو: میکشمت تره ور ! کجاست؟ جامه کو؟
لونا: فروختیش؟
وقلبش رو میگیره و روی صندلی ولو میشه. چند نفر برای تنفس مصنوعی به سوی لونا میپرند (!). تره ور آب میوه اشو کناری میذاره و میگه :

- بله فروختمش.. اتفاقا فروختمش به ..
- به کی؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
تره ور : به .. به .. به ..
ای بابا ، خب حتما میخوام نفر بعدی ادامه اش بده که نمیگم! ادامه دارد ..

پ.ن ، بابت چرت بودن پست از همه می عرذم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: اشياء قيمتي ريونكلا
ارسال شده در: چهارشنبه 29 خرداد 1387 13:39
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل دچار مشکلات اعصاب و روان شده و همون جا خودشو از پنجره پرت میکنه پایین !

راجر :فلور به نظرت جام کجاست ؟
فلور : نمیدونم ، الک به نظرت جام کجاست ؟
الکسا : نمیدونم ، قق به نظرت جام کجاست ؟
ققی : ...
لونا : ...
سرژ : ...
آلفرد: ...
چو : حب !
راجر : ...
.
.
.

در سمتی دیگر :
تره ور در کنار جام بود و داشت به صحبت های ملت ریونی گوش می کرد .

تره ور تو ذهنش : آخ جون ! تره ور با این جام پولدار شد ! الان این جام رو برد تو جمعه بازار هاگزمید فروخت !

تره ور جام رو با خودش میکشه و به سرعت از تالار بیرون میره .

گابریل درحالی که به شدت کوبیده شده در راه تره ور رو میبینه که داره جام رو حمل میکنه .

گابریل : سلام تره ور ! چه کاپ قشنگی ! چقدر شبیه کاپ جام حذفیه !!! اهم اهم...کجا میبریش حالا ؟
تره ور : تره ور اینو برد جمعه بازار هاگزمید تا فروخت ! وضع مالی تره ور بود خیلی بد !
گابریل : موفق باشی !

-- در تالار --
لونا : سلام گابریل ! چرا این شکلی شدی ؟
نقل قول:
گابریل دچار مشکلات اعصاب و روان شده و همون جا خودشو از پنجره پرت میکنه پایین !

راجر :آووو ، این شفاف سازی لازم بود !
فلور : گابریل تو تره ور رو ندیدی ؟ یا اون جام رو ؟ جفتشون با هم گم شدن !
گابریل : چرا اتفاقا ! دم در تالار دیدمش تره ور رو ، جام هم دستش بود ، گفت میرم اینو بفروشمش !
راجر : ای تره ور بوقی ! ملت بدوین تا دیر نشده بگیریمش !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/3/29 13:54:01
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اشياء قيمتي ريونكلا
ارسال شده در: چهارشنبه 29 خرداد 1387 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
چو با تعجب:
-الان چرا من تو آینه نیستم؟ این جامه هست!
آلفرد:
- من که گفتم اون اشیای گم شده رو نشون میده!
راجر :
ااا این سطل آشغالیست که تره ور توش بود! من با لگد پرتش کردم یه ور!
گابریل:
-من بردم ها!!
چو:
-آره همون سطل آشغالیه بود که تره ور توش گرفتار شده بود!
لونا با عصبانیت:
-مرتیکه بوقی اون جام طلایی ریونکلاست! جن سازه!
راجر:
همین کریچر برا هفت پشتمون بسه! جن می خوایم چیکار باو!
چو:
-جن بیشتر یعنی تو دستشوی هم میتونیم جن بزاریم بشورتمون
فلور:
-من یه چیزیمو گم کردم! برید کنار ببینم تو این آیینه نیست! ااا برید کنار باو چیز شخصیه! چیزه!!
-ها نیستش!
گابریل:
آقایون,خانوما! من بردم ها!
فلور:
-بحث جدیه! کوچولو هیس!
گابریل:
- من الان دچاره کمبود محبت شدم
آلفرد:
-حالا باید اول تره ور رو پیدا کنیم یا اول جام رو؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هکتور در 1387/3/29 13:21:42
Re: اشياء قيمتي ريونكلا
ارسال شده در: چهارشنبه 29 خرداد 1387 10:30
نمایش جزئیات
آفلاین
شومپ!

صدای شومپ بالا ، متعلق به پرتاب شی بزرگی از یک سوی تالار ریونکلا به سوی دیگر آن بود . تره ور که داخل جام طلایی ریون کلاو خودش رو جمع کرده ، انگشتانش صلیب شده و زیر لب دعا میخوند به دست آلفرد و راجر از این ور به اون ور می رفت.

تره ور: یا مرلین! به خاطر چیزت به داد من برس.. وای مرلین! !

تلق !

تره ور درون جام غلتی خورد و ادامه داد:
- ای بمیری مرلین! خو با تو هستم دیه ، باو منو نجات بدین !

مدتی بعد- تالار عمومی

چو کتاب قطور بزرگی رو روی پاش گذاشته و ورق میزنه. اخم هاش به شدت در هم رفته. فلور مگس هایی رو که گرفته بود روی میز چیده بود و لباس های شماره داری تن اونها کرده بود تا با هم مسابقه بدهند و گابریل بدبخت را تیم حریف گذاشته بود!( )
گابر: فلور مگسای من دارن میمیرن! او شماره دهه رو بده من!
فلور: نخیر! این علی داییه. نمیشه!

چو: شیش! یه لحظه ساکت باشید.. این جارو نگاه کنید.
لونا تنها کسی بود که توجهش به چو جمع شده بود. به سمت کتاب رفت و هردو به تصویر جام طلایی رنگی نگاه کردند. همان جامی که تره ور آن روز صبج در آن گرفتار شده بود. چو به لونا گفت:
- نوشته که این جام یکی از ارزشمند ترین اشیای جن سازه !
لونا: هوووممم.. من برای تحقیق تاریخ جادوگری ام لازمش دارم. این جام کجاست؟
چو: توی تالار ما! همین امروز یه جایی اون رو دیدم ، ولی اصلا یادم نمیاد که کجاست.

- جِر نزن فلور !

چو به فلور نگاه کرد که مگس های خودش را فوت میکرد تا شاید برنده بشوند. لونا بعد از کمی فکر کردن گفت :
- شاید پسرا بدونن.. هی راجر !
-هه ؟
لونا : یه جام طلایی رنگ توی تالار ندیدی؟
آلفرد که تازه وارد تالار شده بود ، با اشاره به آینه ی بزرگ و عجیب درون تالار گفت:
-اونا هاش! توی اینه اس!

چو : ولی ما شوخی نمی کنیم! این آینه داغونه!
آلفرد: نه! من داشتم راجع به این آینه مطالعه میکردم. این آینه چیزای گم شده رو نشون میده! میدونید که ما خیلی چیزا گم میکنیم!
چو و لونا به هم نگاه های نگرانی انداختند. سکوت سردی در تالار به وجود آمده بود که با جیغ گابریل در هم شکست:
-من بردم !

------

این پست در جهت افزایش پست ها و رسیدن به تعداد پست های عله بود !! همین و بس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
اشياء قيمتي ريونكلا
ارسال شده در: دوشنبه 27 خرداد 1387 11:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر دوستان ريونكلايي:
اينجا تاپيك اشياء قيمتي ريونكلا است. اينجا پست ها به صورت رول زده ميشه. خوب توجه كنيد:
در اين تاپيك ، يك آينه وجود دارد به اسم آينه ي ريونكلا! اين آينه بعضي وقت ها اشيائ گم شده ي تالار ريونكلا رو نشون ميده.و ريونكلايي هاي شجاع بايد به دنبال اين اشياء بروند و آن ها رو پيدا كنند و به تالار برميگردونند.
يكي بياد سوژه بده براي اين تاپيك.اصلا خودم سوژه ميدم:

جام طلايي ريونكلا

ريونكلايي ها بايد دنبال اين شي بگردند. دوباره ميگم: به صورت رول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
الفرد و راجر هاج و واج به هم نگاه میکردند و ققنوس هم روی زمین افتاده بود.
الفرد:دیدی؟از دیوار رد شد!چطور ممکنه ؟چرا یکدفعه به اون سرعت ققنوس رو ول کرد و غیب شد؟!
راجر که در فکر فرو رفته بود گفت:نمیدونم یه عاملی باعث شده که اون شخص فرار کنه!اون حتی از طلسم های ما هم جون سالم به در برد اما...چطور ممکنه؟اون کی بود؟
الفرد:حالا فعلا بیا ققنوس رو بلند کنیم ببینیم حالش خوبه یا نه.
و بعد از گفتن این حرف الفرد و راجر با کمک هم ققنوس را بلند کردند.
دخترا ان جا ایستاده بودند و به حرف های راجر و الفرد گوش میدادندکه گابریل دوباره گفت:چه اتفاقی افتاده؟در باره کی حرف میزنین؟
_چرا ققنوس این جا افتاده بود؟
الفرد و راجر به هم نگاه کردند و بعد به طرف خوابگاه شتافتند(البته همون طور که ققنوس را کشان کشان به خوابگاه میبردند.)
>>>>>>>>>>>>>>

خوابگاه پسران

راجر و الفرد روی تخت هایشان نشسته بودند و با هم صحبت میکردند و ققنوس هم روی تختش دراز کشیده بود.
راجر:اون مرد کی بود؟چرا بدون هیچ دلیلی اون طور به ققنوس حمله کرد و خواست بدزددش؟!واقعا عجیبه سردرنمیارم!
الفرد نگاهی به ققنوس انداخت و گفت:شاید ققنوس کار بدی با اون مرد کرده که میخواسته ازش انتقام بگیره ولی تا اونجایی که من یادمه هیچ وقت اون مرد رو این جاها ندیدم.
_شاید روح بوده که تونسته از دیوار رد بشه
_نه اون نیروی خیلی خاصی داشته با اون طلسما فقط خراش هایی روی بدنش درست شد...
اما راجر در این هنگام حرفش قطع شد چون ققنوس داشت بهوش می امد...
دو پسر به سوی ققنوس شتافتند تا بلکه ققنوس دلیل این ماجرا را بداند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
فنگ نتوانست هیچ حرکت یا عکس العملی انجام دهد ، گویی فلج شده بود ، مرد مو بور با چوبی که در دستش داشت به او نزدیک شد . گویی دیگران او را نمی دیدند .

چوبش را روی کمر فنگ فشرد و فنگ را به زور با خود به طرف جنگل برد . تا ساعاتی بعد همچنان صدای زجه ها و ناله هایی از جنگل تعجب دانش آموزانی را که کلاس مراقبت تز موجودات جادویی داشتند برمی انگخیت .

همان شب - خوابگاه پسران

راجر با نگرانی پرسید :
- فنگ رو نیست . توی هیچ کدوم از کلاساش شرکت نکرده . الانم که به خوابگاه بر نگشته . بهتر نیست بریم به آقای مدیر اطلاع بدیم ؟
آلفرد : باشه بریم . ولی بگم من که عمرا تنها برم . احتمالا ماجرای راجر تکرار شده .

آلفرد ، راجر و ققنوس که لباس های خواب شان را پوشیده بودند ، دوباره لباش هایشان را عوض کردند و به سوی دفتر مدیر به را افتادند .

- من نوشابه ی گاز دار دوست دارم . باز شو دیگه ! اه چرا باز نمی شه ؟
- خب ما رمز رو نمی دونیم دیگه . باید امتحان کنیم !

قبل از اینکه بخواهند رمز های بیشتری را امتحان کنند . در دفتر مدیر باز شد و مدیر با آغوش باز آن ها را به داخل دفتر راهنمایی کرد .

در فکر دامبلدور

وای چه پسرای خوشگلی خودشون با پای خودشون اومدن اینجا . اونم شب . از هر نوعش این جا دارم . یکیشون قد بلند و اون یکی قد کوتاه ، این سفیده اون سفیدتر و این خوش هیکل اون یکی خوشتیپ .
حالا امشب کدوم یکی رو انتخاب کنم ؟ وای ، نمیتونم همشون خوبن . همین یه بار همشون با هم . اوففف

پایان فکر دامبلدور

- پرفسور می خواستیمیه چیزی بهتون بگیم !
- اون یه چیز رو بذارین موقع رفتن بگین و
- ولی ... اخه ...
و در حالی که جام هایی رو با نوشیدنی قوی ( این تیکش ترجمه ویدا اسلامیه بود ) مخصوص مادام رزمارتا پر می کرد گفت : آخه بی آخه ... حالا اینا رو بخورین !
سپس آن ها را بدست پسر ها داد .
آلفرد در حالی که چشم آلبوس را می پایید نوشیدنیش را در گلدان کنار دستش خالی کرد و به راجر گفت : هی راجر ، نخوریش یه دفه ! بریزش یه جایی . اینو به ققی هم بگو !
اما کار از کار گذشته بود ، چون ققنوس نوشیدنیش را تا قطره آخر نوشیده بود اما راجر همانند آلفرد آن را ریخته بود .

چند لحظه بعد

- حالا همتون بیاین بغل من !
آلفرد و راجر هیچ کاری نکردند اما ققنوس بلند شد و به بغل بلند بالای آلبوس رفت و تصویر تغییر اندازه داده شده .
- خوشگلا چرا شما نیومدین ؟
آلفرد و راجر به سرعت بلند شدند و به طرف آلبوس رفتند اما به جای رفتن به بغل او ، بازو ها ققنوس را گرفتند و سعی کردند او را از دامبلدور جدا کنند . اما دامبلدور محکم او را گرفته بود . از این رو قبل از اینکه دامبلدور بتواند آن ها را وارد حلقه ی خودشان بکند از دفتر خارج شدند و منتظر ققنوس ماندند.

دو ساعت بعد

ققنوس با این حالت تصویر تغییر اندازه داده شده از دفتر خارج شد .
هر سه بدون اینکه هیچ حرفی بزنند به طرف خوابگاه برگشتند . چند قدم بیشتر نرفته بودند که مردی با موهای زرد و چوبی در دست ظاهر شد و به طرف ققنوس رفت و او را مجبور به آمدن با خود کرد .
راجر : چی می کنین آقا ؟
مرد جوابی نداد در اصل توجهی به آن دو نداشت .
آلفرد : فکر کنم داره بزور می برش !
راجر : آره .
آلفر د : اکسپلیار موس
راجر : استیوپیفای
فقط چند جراحت روی مرد ایجاد شد که لحظه ای بعد ترمیم شد . او همچنان ققنوس را با خود می برد .
- سلام ، شما این جا چی می کنین ؟
این را گابریل گفت که همراه با فلور ، چو ، نوربرتا و لونا از راه مخفی وارد راه رو شدند .
در همین حین مرد ققنوس را آزاد کرد و با صورتی خشمگین به طرف دیوار پرت شد و از ان رد شد .

____________________
قضیه از این قرار به همون دلیلی که می دونین او ( مرد مو بور ) الانم از دخترا خیلی بدش میاد و بر اون تاثیر منفی دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان : جنگل ممنوعه
زمان : شب
نام پست : پیژامه پارتی !


دامبلدور که ریش های سفیدش را با خال خال های آبی مصنوعی تزئیین کرده بود ، بین فاصله ی دو درخت مشغول قدم زدن بود. دستانش پشت کمرش قفل شده بود و سرش پایین بود. با خود تصور میکرد پسری را که به پیژامه پارتی اش دعوت کرده بود! دوربین کمی از آلبوس فاصله گرفت. تمام درختان محدوده ی دور آلبوس پیژامه های سفید با خال خال های آبی به تن داشتند ( جان بخشی به پدیده ها ! -- اوج نویسندگی ! ) .آلبوس برای همه ی آنها چشم و ابرو و لب های قرمز رنگ و کلفتی کشیده بود. شاخه های درختان نیز ، تماما برق میزدند و عکس های فنگ گوشه و کنار آنها ، هراز چند گاهی می درخشید. دامبل از حرکت ایستاد. رویش را به سمت ساختمان مخوف هاگوارتز گردانید و بعد ، فنگ را دید که از میان تاریکی بیرون آمد.

فنگ : سلام پرفسور. اوه! این درختا واقعا قشنگ هستند!
دامبل: فنگ عزیز ، بیا بغلم!
- ( یعنی فنگ له شد! )
دامبل: خیلی دیر نکردی؟ تازه ، پیژامه هم که نپوشیدی!
فنگ:آخه تیپم به هم میخورد ، اگه اشکالی نداشته باشه این جا بپوشم!
دامبل در دل : اشکال داشته باشه؟ خب معلومه که نداره!!
دامبل در واقعیت: باشه، عوض کن! من نگات نمیکنم.

در حالی که در تمام طول مدتی که فنگ پشت به دامبلدور ایستاده بود و پیژامه میپوشید دامبل با این حالت به او نگاه میکرد.
فنگ :پرفسور فکر میکنم بهتره پیژامه پارتی امون رو شروع کنیم!

و سانسووووور !

روز بعد، صبح !خوابگاه پسران

آلفرد مشت محکمی به ستون فقرات فنگ کوبید ! فنگ ناله ای سر داد و گفت :
-یکم اون ور تر .. پایین تر.. اه اه ! همون جا !
آلفرد مشت دیگری بر کمر فنگ کوبید:
- مگه دیشب چی کار کردین؟
فنگ: امممم ، چیزی یادم نمیاد !
آلفرد نگاه معنی داری به راجر انداخت که روی تخت خودش نشسته بود . راجر گفت :
- دقیقا مثل سرژ .. اون هم میگفت چیزی یادش نمیاد !
وبه تخت سرژ-فنگ ( که مثل اتریش-کجارستان با هم متحد شده بودند ! )نگاه کرد. آه بلندی کشید و از تخت بلند شد.


سر میز صبحانه ، صبح !
هلهله ای در سرسرا بر پا شده بود. همه صبحانه اشان را تمام کرده بودند. حال فنگ چندان خوب نبود ، میخواست بفهمد دیشب در جنگل ممنوعه چه شد ولی خاطره ای غبار آلود جلوی چشمانش را میگرفت. او معنای چشمک های پی در پی آلبوس دامبلدور را در طول مدت صبحانه نمی دانست.. ولی میدانست اتفاق خوبی نخواهد افتاد ! فنگ اولین نفری بود که از سرسرا خارج شد. در همان لحظه که وارد راهرویی شد صدای تقی شنید و به عقب بازگشت .. مردی با موهای بور ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 15 خرداد 1387 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید
طرز نوشتن : ترسناک با پس زمینه طنز

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

راجر ، آلفرد ، پروفسور بینز ، فنگ ، ققنوس ( ما هم فنگ و ققی رو آدم میگریم ) هر کدام به آرامی روی تخت خود خوابیده بودند . باد برگهای درختان را که از پاییز حکایت می کردند را به طرف پنجره می کشاند . هوای سرد به شکل توده ای از بخار سفید پشت پنجره در حرکت بود .

راجر با وحشت از دیدن خوابی ، دویدن کسی به دنبال او در جنگل ممنوعه ، از خواب بلند شد . صدای ناله ای گوش هایش را آزار می داد . از روی تخت بلند شد و به سمت صدا رفت ؛ روی تختی که حال فنگ روی آن خابیده بود ( از وقتی که او به آنجا آمده بود ) پسری بس سفید با موهای کوتاه قهوه ای که آن ها را بال زده بود ؛ روی تخت نشسته بود .

پسر که وجود بیدار راجر را احساس کرده بود به او که نزدیکش شده بود رو کرد ، محکم دست های او را گرفت و با صدایی طنین انداز گفت :
_ این جا تخته منه ولی کسی دیگه روی اون می خوابه ، آ آ آ آ آ آ ( افکت جیغ و داد ) .

در همان زمان راجر حضور شخصی را پشت سرش احساس کرد و با ترس رویش را برگرداند و مردی را با موهای بور ، ته ریش دار و پوستی سفید با چوبی در دست که پشت سرش ایستاده بود ، را دید . مرد چوب را بالا برد و بر روی دست پسرک زد . سپس به سمت راجر رو کرد و چوبش را به قصد زدن بالا برد .

_ بیدار شو راجر ... بی دار شو ...صبح شده ... داشتی خواب می دیدی !
_ مرسی بچه ها ، بیدار شدم . دیگه تکونم ندین .
در حین آماده شدن
راجر : آلفرد ، اون تخته کسیه که فنگ روش می خوابه ؟
_ آره ، تخته سرژه ولی حالا توی بیمارستانه بعد از یه حادثه ، اون نیمه شب رفت توی جنگل ممنوعه !

ققنوس با سرعت به طرف فنگ دوید و کاغذ پوستی لوله شده ای را به دست فنگ داد .
ققنوس با فضولی پرسید :
_ اون چیه ، هان ؟ پرفسور دامبلدور اینو داد بدم به تو !
_ هیچی ، فقط دعوت به یه پیژامه پارتی دو نفره ی فرا شاده .
_ هیچ می دونستی قبل از این که سرژ اون کارو بکنه اونم یه پیژامه پارتی خصوص با پرفسور دامبلدور داشت !
ادامه دارد ...

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
قضیه : اون مرد مو بور گلرت گریندل والد هست که بعد از اتفاق هایی که ده ها سال پیش افتاده و بعدا معلوم می سه چی بوده . به جنگل ممنوعه گریخته و شروع به از بین بردن کسانی می کنه که دامبلدور با اونا کلاس خصوصی و غیره می ذاره .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 31 شهریور 1386 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سوباسا : چیزه ... یعنی هیچی !
در همین حال هری پاتر میاد وسط دوربین بندری میزنه ( خیر سرم داستان باید هری پاتری باشه ... هری پاتری نمیکنینش چرا میاین چینی ژاپنی اونم از نوع فوتبالیستیش میکنین؟!؟ )

تارو : خیلی خوب ... آنت جون بیا با هم بریم!اینا رم ول کن! جون تو!

آراگوگ : برو بینیم باو ... اینجا زن خیرات میکنن ولی از این بین سر ما بی کلاه موند! باو شما دیگه کی هستین؟اه ... جووون!

کورن هم که متوجه چشم و ابرو های پنی میشه دست پنی رو میگیره و سر به بیابون میزاره.

ادوارد : بچه ها من از تالار میرم!
ویولت یک بوس میزاره تنگ لپ ادوارد و میگه : ما هم با آقامون میریم!
الکسا : ما هم زرتی استعفا میدیم!

ملت : آقا جمع کنین بریم !
از اون طرف ققی کریچ و راجر و آراگوگ و جمعی از پسران بند و بساطاشو رو جمع میکنن تا برن تو تالار گل کوچیک بازی کنن و دخترا هم چادرا رو میبندن به کمرشون و میرن آشپزخونه!

داخل آشپزخونه
سرافینا : آره دیگه میگفتم ... این کریچ بس که منو اذیت میکنه.. تو خواب موهام رو قیچی میکنه!
الکسا : آره باز کریچ که خوبه! این کورن رو نمیدونی ... به زور دستامو میگیره ناخونامو کوتاه میکنه
بعد رو به پنی میکنه که یک گوشه نشسته و میگه : ای بابا باز چرا تو رو ماتم زده دختر؟ باز چرا زاوی غم بغلت گرفتی؟
پنی : آره دیگه .. من میخواستم آراگوگ ه جای زانوهام باشه

ملت دوخمل : هر کاری بکنیم کمه!

----------------------------------------------------------------
زدیم تا دل شما شاد بشه ... باشد که ادامه دهید این پست را!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی �