جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  128 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  135 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  254 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  168 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  214 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 مرداد 1387 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مینروا گفت : « مشکوکیوس ! .... این در که شکسته چرا ما پشتش منتظر وایسادیم ؟ »

همه به فکر فرو رفتند. سرشان در گریبانشان فرو رفته بود و به شدت فکر می کردند اما هیچیک به نتیجه ای نمی رسیدند ! تا اینکه مینروا گفت : « پیوز ! »
- « بله قربان ! »
- « تو نظری نداری ؟ »
- « به نظرم گراوپ جلوی در وایستاده قربان ! »


یک ربع بعد

- « گراوپ کنار نرفت ! گراوپ هرمی دوست داشت ! »
- « اون که توحید ظفرپوره ! »
سرانجام ارتش میلیونی وزارت گراوپ را به گوشه ای راندند و وارد آبدار خانه شدند اما وقتی وارد شدند تازه فهمیدند که شش نفرند !

- « پس 999994 نفر دیگمون گجان ؟ »

- « گراوپ اینجا بود ! گراوپ توی چهارچوب بود ! »

مگی یکی زد توی گوش فلیتویک و برای اینکه رول جذاب تر شود و سوژه فلیتویک خسته کننده نباشد کله آماندا و ریتا را به هم کوبید و در حالی که از وسط (!) پیوز رد میشد به سمت گراوپ حرکت کرد !

در همین لحظه سایه های سیاهی در اتاق پشتی حرکت می کردند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/5/22 0:38:46
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 21 مرداد 1387 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
مینروا دستش رو زیر چونش گذاشته و به ارتشش میگه : بسیار خوب ، بعد از محسابات سنگینی که تو ذهنم انجام دادم به این نتیجه رسیدم که افرادی دارن توی آبدارخونه شرارت به پا میکنن!

آلفرد: نه باو از کجا فهمیدی تو؟
مینروا : الکی که رئیس ارتش نشدیم !

سپس چوبش رو از رداش بیرون میاره و به پیوز میگه : خیلی خوب ، برو به ارتش بگو چوباشون رو در بیارن و سر و صدا هم راه نندازن ، باید طی یک حرکت آنتحاریک وارد آبدارخونه بشیم !
پیوز : بله قربان!
مینروا : ای جان ! یک بار دیگه!
پیوز : بله قربان!
مینروا : به به ! حالا برو ارتش رو صدا بزن!
_بله قربان!
کمی بعد
ارتش یک میلیونی به طور کاملاً منسجم رو به روی مینروا نشستن و منتظر نطق سخنرانی و اعلام ماموریت هستن .مینروا یک نگاه دلگرمانه به پیوز میکنه و خطاب به ارتشش میگه : بسیار خوب! همون طور که پیوز از طرف من نقل قول کرد ( دوباره یک نگاه دیگه به پیوزمیکنه ! ) باید بی سر و صدا وارد آبدارخونه بشیم ... با شماره ی من 1....2....3! برو برو برو گو گو گو ( تیریپ کوماندویی )

گرومپ گرومپ گرومپ ویژژژژ زررررت ! گرومپ گرومپ! ویژژژژژ زرررررت!
_ گراوپ آروم دوید ، گراوپ پنهان شد ، گراوپ قورت داد متجاوزین!

مینروا : تصویر تغییر اندازه داده شده یک کار ازشون خواستم!
_ بله قربان!
مینروا سرش رو میچرخونه و پشت سرش رو نگاه می کنه :
_ اِ ! پیوز تو هنوز اینجایی؟ اِ چه جالب!انگار هیچ کس دیگه هم اینجا نیست!باز هم چه جالب

بیست دقیقه بعد ( به دلایل منکراتی قادر به توضیح بیست دقیقه پیش نیستیم! )

ارتش یک میلیونی ، به همراه مینروا و پیوز و ... پشت در آبدارخونه موضع گرفتن و منتظر دستور رئیسشون مینروا برای هجوم به آبدارخونه هستن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/21 20:10:51
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/21 20:12:11
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/21 20:14:20
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/21 20:16:25
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 21 مرداد 1387 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ارتش ميليوني وزارت! دوستان هم سايتي عزيز! بريزيد اينجا و بپستيد!

_ ساكت باش! يه صدايي نمي ياد؟
_ نه بابا! خوف كردي، ترسو!
_ ترسو عمته! صدبار گفتم نگو ترسو! بازش كن ديگه!... آه! بي عرضه! بدش به من ببينم!

دو نفر سياه پوش، پشت در آبدارخونه وايستاده بودن و داشتن با درش كلنجار مي رفتن! هر كي به زور خودش!

_ آخه ... چرا... دهه... بايد وا بشه!

يكي از سياه پوشا، نگاهي به اطراف كرد و گفت:
_ اينجا كسي نيست! بزنيم آنتحاري بازش كنيم؟
_ نه!... ولي خب... بدم نميگيا!
_ خيله خب! من ميگم! ... منفجريوس!

گوروووومپ!

_ اي ديوانه! اينكه خيلي پر صدا بود! بدو بريم تو كارو شروع كنيم!
_ لوازمو برداشتي اصلا؟
_ آره! بيل، كلنگ، اره و يه فرقون!
_ پس بدو!

.... همون موقعا، بيرون ساختمون ابدارخونه!( ماشالا چه پيشرفته!)....

ارتش ميليوني وزارت آپارات ميكنن و با نگاهي مشكوكيوس به چراغ آبدارخونه كه عمري بود روشن نشده بود، خيره ميشن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1387 04:45
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از اتمام صدای دستان حضار وزیر جدید با سرفه ای سخنان خود را اغاز کرد

-من امروز خیلی خوشحالم که شما جادوگران و دور هم میبینم و
این اتحاده که بین ما مهمه اهومممممممم........(صدای اب
خوردن) قلپ قلپ

وزیر جدید که هیچ گونه برنامه ریزی قبلی ای برای سخنرانی اش نکرده بود به حرفهای احمقانه ای که چند ثانیه پیش زده بود فکر می کرد لحظه ای مکث کرد وادامه داد


بلی عزیزان من هم با شعار اتحاد ملی و انسجام آسلامی تونستم رای گیری هارو ببرم و این اتحاده که مهمه

ودر حالیکه بادستان خود اجسام خیالی ای را ترسیم میکرد گفت: ببینین این اتحاده ........ این انسجام آسلامی حالا اگه این اتحاد باشه ...........این یکی میشه چی؟ بگین
ملت
- در همین لحظه معاون وزیر در گوشی چیزی را به او گفت سپس یک گام به عقب برداشت و در جای قبلی خود ایستاد
-اهومممم بلی کجا بودیم این اتحاده ........ این انسجام آسلامی حالا اگه این اتحاد باشه ...........این یکی میشه چی؟ همونطور
که
وزیرم گفت میشه انسجام آسلامی خوب من دیگه عرضی ندارم مثل اینکه ابدارچیان عزیز برنامه ای دارن خدا حافظ صلوات!!!
الاااااااااا.......ملت که تازه فهمیده بودن وزیر در حال پایین امدن از روی استیج است به او لبخندهای تصنعی ای تحویل دادند

سپس به اهستگی از پشت تریبون پایین امد و روی یکی از صندلی های ردیف جلو نشست
چراغهای استیج لحظه ای خاموش شد وپرده ها کنار رفت(افکت دود) تدی به همراه یک سنتور در مقابلش ظاهر شد
-من با تو خوشم تو خوشی با دل من .......

ملت:ایول ایول.........سوت...........سوت بلبلی.....دست
دامبل که باشنیدن این اهنگ از خود بی خود شده بود از میان ملت بلند شد وخودرا به نیمکت پسر سیفیتی رساند که اورا جیمی
خطاب می کرد
دامبل:پاشو جیمی امشب میخوام به یاد قدیمامون اونروزای قشنگی که کلاس خصوصی می ذاشتیم باهم باشیم یادت رفته
این هفتمین سالگرد اولین کلاش خصوصیمونه
جیمی:اخه جلوی اینا
دامبل:اینارو ولش مهم من و توییم سپس دست جیمی را گرفت و او را بلند کرد

-از دست من و تو غصه ها خسته میشن..........
دامبل و جیمی در انتهای امفی تاتر وزارت مشغول رقص بودند و به دیگران که به انها خیره شده بودند اهمیتی نمیدادند:banana:
دامبل:اااااخ قلبم

جیمی:چی شد دامبلی (صمیمی) ؟
دامبلدور درحالیکه بر روی یکی از صندلی ها نشسته وقلب خودرا میفشارد گفت فک میکنم کمی هیجان زده شدم

جیمی:تازه داشتیم گرم می شدیم دامبی حیف شد

-اره می ترسم کار دست خودم بدم ممنون که به فکرمی

سپس جیمی دستی برای دامبل تکان داد و به صندلی خود بازگشت
اجرای تدی تمام شده بود و ملت در حال دست و تشویق بودن و دیگر کسی به دامبل و جیمی نگاه نمیکرد پرده ها بسته شد و چهره ی تدی در حالی که دست تکان میداد و با چوبش اشکالی را میکشید از نظر ها محو شد
نوبت به اجرای پیتر رسیده بود.........


برای عضویت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/21 5:06:25
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/21 16:30:13
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/4/21 16:30:55
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: یکشنبه 9 تیر 1387 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خيلي خوب به نام خدا!

كار آبدارخونه رو شروع مي كنيم! اميدواريم به اهداف تعالي و اينا برسيم

براي شروع كار ما نياز به اعضا داريم. پس بهتره اول قوانين عضويت رو در زير بخونين:

قوانين:

1-شما بايد براي عضويت، سوژه اي كه در همين تاپيك در جريان هست رو پيش ببرين. نياز به پر كردن فرم و اين چيزا نيست! بعد از چند تا پست رول، يا خودم يا معاون خودم نيكلاس ميايم و صلاحيت عضويت شما رو تاييد يا رد مي كنيم!

2-هر كس كه دلش مي خواد مي تونه سوژه رو پيش ببره. ولي اونايي كه واسه عضويت تو اين جا رول مي زنن حتما در پستشون بنويسن براي عضويت
3- اگر چه با آرم و از اين خز بازيا مخالف بودم، ولي ديدم براي مطرح شدن آبدارخونه، داشتن يك نشان بدك نيست!

و سر انجام اين سوژه و اين هم شروع عضويت! ببينم چه مي كنين!

==========================
سوژه عضويت


بار ديگر وزارت شروع به كار كرده بود. مديران جديد، كادر فني جديد، وزير جديد و شايد يك كودتاي جديد.

هر روز يكي از نهادهاي وزارت كار خود را شروع مي كرد. در اين بين آبدارخانه وزارت قصد داشت مراسم افتتاحيه خود را با حضور وزير مردمي آغاز كند.به دستور پيتر تمامي آبدارچي ها موظف بودند به مدت سه شبانه روز، طي يك دوره آموزشي فشرده، دستور پخت انواع غذهاي جادوگري و مشنگي و فرامشنگي را فرا گيرند. و اينك روز موعود فرا رسيده بود. بوي خوش انواع غذاهاي مقوي در سالن آبدارخونه پيچيده بود.

در گوشه از سالن، پيتر مشغول تمرين متن سخنراني خود بود. كاغذي كه متن سخنراني در آن نوشته شده بود، به دليل پاچه خوري هاي فراوان بسيار خيس بود . تدي در گوشه ديگر، مشغول تمرين نوازندگي سنتور بود. هر چه باشد بخش اصلي اين مراسم به سنتور زني تدي اختصاص داشت. بخشي ديگر از مراسم به هنرنمايي جيمز با چوب جاروي خود بود. بقيه آبدارچي ها هم به دستور نيكلاس در يك صف قرار گرفته بودند و به همراه يكديگر سرودي را دسته جمعي تمرين مي كردند.

بعد از نيم ساعت سرانجام آبدارچي ها لباس مخصوص خود را به تن كردند و در جلوي در ورودي منتظر ورود وزير و معاون و ساير گردن كلفت ها ماندند.

در تا نيمه باز شد.

ملت آبدارچي:

پيتر در آن طرف سالن بر روي سن براي كاهش استرس خود و ديگر آبدارچي ها با بلنگوي جادويي خود فرياد زد:

-آبدارچي هاي عزيز! تا دقايقي ديگر وزير محبوب و مردمي ما وارد آبدارخانه مي شود.پس همه با هم با شعارهاي مردمي از او استقبال مي كنيم. همه با هم بگيم " صل علي محمد بوي وزيــــــــر آمد!"

ملت خنگ آبدارخانه در حال بو كشيدن: فوه فوه!(افكت بو كشيدن)

و در همين حين وزير به همراه بادي گارد هاي خود وارد شد. در پشت سر وي معاون پشمالويش خودنمايي مي كرد و نيز افراد كله گنده پا به پاي وي جلو مي آمدند.

نيكلاس فرياد زد:

-ملت آبدارچي شروع كنيد سرود رو!

-وزير محبوب ما! خوش آمدي به نهاد ما! قدمت به روي بوق چشم ما!...()

و به همراه آن حركات مضمون و بچه گانه نيز در مي آوردند. آل لبخندي زد و از جلوي آن ها گذشت.اما آبدارچي ها همچنان در حال خواندن بودند!

نيكلاس: بسه ديگه!

و سپس آبدارچي ها به همراه وزير و ديگر كله گنده ها به سوي سالن سخنراني روانه شدند...

==========================
دوستان عزيز! فعلا سوژه رو تو همون اتفاقات مراسم و تشريفات پيش ببرين.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در 1387/4/10 19:11:11
[b]تن�
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1387 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین
به بارتي:

همون طور كه در مسنجر هم به شما گفتم، عضو گيري از تابستون شروع مي شه و ماموريت هم در همون موقع ها داده مي شه. فقط شما و باب كه دو مسئول قبلي اين تاپيك بودين بدون داشتن شرط خاصي،مي تونين موافقت خودتونو همين الانا براي عضويت بدين.اون هم نه در اين جا بلكه در مسنجر يا به صورت پيام شخصي.

بقيه اعضا هم مي تونن بار ديگه با شرايطي كه تعيين مي كنيم،درخواست عضويت بدن كه يا تاييد مي شن يا رد!

در مورد ماموريت هم كه بعد عضو گيري انجام مي شه.يعني همين تابستون.مطمئنا در صورت موافقت شما و باب براي عضويت،از تجربتون استفاده مي شه.

خوش باشيد

پ.ن: لطفا از اين نوع پست ها رو اين جا نزنيد.چون جاش اين جا نيست و مي تونيد به جاش پيام شخصي بدين.اگر بار ديگه همچين پست هايي ديده مي شه توسط ناظر برخورد مي شه.چون از محتواي تاپيك كاسته مي شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/3/2 13:36:26
[b]تن�
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: پنجشنبه 2 خرداد 1387 11:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مسئولین جدید لطفا زودتر رسیدگی کنین ، اگر در رابطه با عضو های قدیمی کمکی خواستین بگین !

زودتر رسیدگی کنین و مأموریت بدین لطفا !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین
اهم .. اهم

با توجه به حساسيت بيش از اندازه وزير روي سلامت تغذيه ي كاركنان وزارت ، تصميم بر اين گرفته شد تا كادر مديريتي جديد و كارآمدي براي آبدارخانه در نظر گرفته شود.

بدين ترتيب ضمن تشكر و سپاس فروان از بارتي كراوچ و باب اگدن كه تا به امروز مديريت آبدارخانه را بر عهده داشته اند ، انها را از اين سمت بركنار مينماييم و پيتر پتي گرو ، اين جوان لايق و كارآمد را جايگزين آنها ميكنيم .

لازم به ذكر است نيكلاس فلامل نيز در سمت معاون در آبدار خانه به فعاليت خواهد پرداخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/2/31 12:22:09
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/2/31 12:28:14
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/2/31 12:42:13
اگه كسي يه بار زد توي گوش تو ، تو دو بار با چماغ بزن تو سرش.

يكي از ضرب المثلهاي غول ها

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 9 اردیبهشت 1387 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
خب هانیبال ممنون به خاطر معرفیت ! شما هم قبولی ولی شایستگی خودت رو باید در رول نشون بدی که با مأموریت ها ممکن می شه .


به همه :
باب آگدن زین پس معاون تام الاختیار منه که می تونه هر کاری با این آبدارخونه بکنه تا وقتی که برگردم .
اگر مأموریتی داد یا دستوری در رابطه با آبدارخونه داد همه ی کسانی که در اینجا برای عضویت پست زده اند موظف (؟!) هستند که به اون عمل کنن .
در اصل اون الان رئیس اینجاس !

*این موضوع برای سازمان ملل هم صدق می کنه , ایشون در هر دو جا معاون بنده هستند*



بارتی کراوچ
ریاست کل آبدارخونه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: دوشنبه 9 اردیبهشت 1387 02:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب سام علیکم
من می خواستم عضو بشم بااین که می دونم فعلا تعطیله
نام:هانیبال لکتر
سن واقعی:24 سالمه
میزان توانایی در ماموریت:من یه مشکل پزشکی دارم به طوری که گاهی اوغات نشستن رو برام سخت می کنه تا اونجایی که از دستم بربیاد انجام می دم
اطلاعاتی درمورد خودتون:من گوشت ادم دوست دارم
عزت زیاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دستمالی کثیف....چ�