پیتر: باب بوقی ها من مطمئنم! قبل از اینکه لرد این طوری شه، روز آخر منو کشید کنار گفت : پیتر! گفتم بله ارباب بذارید دستتونو ببوسم. اولش نذاشت بعد گذاشت! بعد گفت: حالا که دستمو بوسیدی بهت میگم؛ من از اولشم عاشق بودم.
ملت مرگخوار :

بلیز: حالا مثلا عاشق کی میتونه شده باشه؟
بلا: بریم ازش بپرسیم!
ملت:

پیتر با ناراحتی یخه ی مورگان رو گرفت و او را بلند کرد. سپس او را به سوی در هل داد و گفت:
- برو دلقک بازی در بیار شاید بخنده! اگه نخندید یعنی عاشق شده.
- نمیشه من نرم!
- اتفاقا لرد روز آخر منو کشید کنار گفت: پیتر ، گفتم: بله ارباب..
ملت مرگخوار: اههههههههه!

و همگی از سر میز بلند شدند و پیتر تنها در آشپزخانه ماند.
- از اولشم زیادی بودم! اههه!
و اههه به علت داشتن کپی رایت ِ راجریسم تو حلق پیتر گیر میکنه و پیتر خفه میشه میمیره.
اتاق ولدی
- ارباب.. ارباب منو!
ولدی:
مورگان خودش رو به دور میله ی پیچیده بود و چشمانش از حدقه بیرون زده بودندو خون پشت آنها روی زمین میچکید.
ولدی:
مورگان : ولدی چرا کلیت کردی.. بخند دیگه!
مورگان خودش رو به بوقی تبدیل کرده و زده شد! سپس به حالت قبلی برگشت. کیکی از جیبش بیرون کشید ( تریپ تام و جری) و سپس به سوی صورتش زد .
-
-
تق!
مورگان کیک رو توی صورت لرد کوبید!
-
و سپس، فردی گوله شده از اتاق لرد به بیرون پرتاب شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








ای 40 سال پیش)
میکشید گفت :
) برداشت و داخل یک گونی انداخت. به دقت به وسایل اتاق نگاه میکرد. باید تمام شواهد محفلی بودن گابر رو جمع میکرد.




)مخصوص زماني بود كه نقشه ي جديدي داشت!
ايول ارباب! ايول خلاقيت...