جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  95 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  218 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  307 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: دوشنبه 9 دی 1387 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- صدا
- دوربین
حرکت !


در همین لحظه حدود دویست مرگخوار درحالی که دست در دستان نیروهای مختلف بودند به روی صخره ای رفته و شروع به انجام حرکات موزون میکردند !

در طرفی دیگر امپراطور و سالازار قرار داشتند که دستی را بر روی شکم خود قرار داده و از فیها خالدون ، در نزدیکیهای دنبالچه قهقهه ای را سر می‌دادند !

کمی ریزتر در نیروهای نوشابه ای

ایگور : میبخشید شما چند سالتونه ؟ ... شصت و پنج ؟ ... چه خوب موندی ماشالا !
بلیز : بوقی حواستو جمع کن ، الان شما باید ...
ایگور : اتفاقاً حواسم جمعه جمعه ، برای همینه با سن زیادش این انتخاب کردم .

بلیز که از حرکتهای ایگور به ستوه آمده بود چوبی را از نزدیکیهای ران خود بیرون آورده و بر فرق سر ایگو می‌کوفد ، در همین زمان حبابهای مختلفی از گوش و دهان و بینی و دیگر نقاطی خارج شونده بیرون آمده و ایگو همچون پلنگ دست دیگر مرگخواران را گرفته و به داخل غار تاریکی و پلیدی روانه می‌شود ، در حالی که بلیز در چنگال نیروها اسیر مانده است !

غار بسیار تاریک !


ایگور : این چیه الان تو دست ؟
سیریوس : مطمئنم از اینی که توی دست منه بدتر نیست ایگور !
ایگور : نه آخه .... همه مرگخواران با شماره سه از هم فاصله بگیرند ...

در همین لحظه مرگخواران با قدمهایی آهسته و خرامان خرامان از یکدیگر دور می‌شوند که ناگهان ...

- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخ
ایگور : چی شد ؟ نارسیسا ؟ تو خوبی ؟ بازم همونا ؟ اومدن ؟
نارسی : نه ولی فکر میکنم سیریوس باید دستشو باز کنه
سیریوس : ها ؟ چی ... آها
نارسی :
ایگور : خب فکر میکن مشکل تو حل شد ، اما این چیزی که توی دستای منه هنوز مونده !
سیریوس : ایگور اگر یکم فکر کنی من حتی نتونستم یه قدم ازت دور شم


بدین ترتیب با باز شدن دستان ایگور سیریوس و دیگر مرگخواران با کمی فاصله درغار مخووف و تاریک به راه خود ادامه می‌دادند در حالی که هیچ یک از حال دیگری خبر نداشت ، برای آنکه به جز دو حدقه‍‌ی چشم که بسیار سفید می‌بود نور دیگری ساطع نمی‌شد !

امپراطور: سالی اگر نزاری منم نگاه کنم عمرا دیگه با خودم نمیارمت ، یانگومو میارم !
سالی : باب آخه ... هاهاها ... هاهاها ... عجب نیروییه این پپسی مشکی دارن توی سیاهی همدیگه رو ...هاهاها


شکنجه گاه !


اسکاور : بگو من وزیر نیستم ؟
هوکی : باب پس وزیر کیه ؟
اسکاور : من این حرفا رو نمیفهمم ... بگو من وزیر نیستم ...
هوکی: خب من وزیر نیستم !
اسکاور : کی با تو کار داشت ؟ میگم بگو من وزیر نیستم ... کیریچ جوراب !

اسکاور همچنان به همراه کریچر به شکنجه هوکی ادامه‌ می‌دادند که ناگهان صدای قدمهایی از دور شنیده شد ! که توجه دو شکنجه گر را به خود جلب کرد !

- من کلی شما رو با خودم همراه نکردم که اینطوری من رو علاف کنین ! ... الان آنطرف قصر من یک عده مرگخوار دارن از سر و کول هم بالا میرن و شما اینطرف ...
کریچر : نه ! ما ... ما کارمونو خوب انجام دادیم ... گومب ... بوکس ( سر کوبیده شدن کریچ به در و دیوار )
- بله دارم میبینم ...
اسکاور : شرایط برای وزیر شدنتون آماده است !
- بوقیا چند بار بگم من وزارت رو نمیخوام

گومب ، بالاکی !
کریچر همچنان سرش را به دیوار میکوبید !

- من هیچ وقت دنبال چنین کار پر رفت و آمدی نبودم !

دریمپ ، دوشت !
...

- به به لذت میبرم وقتی مبینم جنی وجود داره که هیچ جنی به پاش ، دستاش ، چشماش ، **** توسط ناظر سانسور شد ****



***********************************



پ.ن : اگر میبینین که اندکی تغییرات صورت گرفت برای این بود که دوستانی اعتراض کردند که میخوان همراه بشن اما چیزی سر در نمیارن ، اندکی جدیدتر !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/10/9 0:45:02
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/10/9 0:45:45
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/10/9 0:49:05
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/10/9 9:46:45
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: یکشنبه 8 دی 1387 01:46
نمایش جزئیات
آفلاین
قلعه‌ی لابیرنتیِ اتحاد خاکستری --- نکته: یک محل بسیار خوف و خفن...

داخل اتاق سالازار به سختی در تلاش برای درآوردن انگشتش از توی شیشه‌ی نوشابه هستش و اسکاور در حال پاک کردن دوده‌های لباس امپراطور. سیریوس هم در حال مذاکره با کریچر هست تا دوباره به خانه‌ی آبا و اجدادی بلک برگرده!

صدا از بیرون: دوگیلو دیشیلو! دوگیلو دشیلو! تیس تیس تیس!

امپراطور: هاااا؟ اسکارو یه دیقه دستمال نزن! صدای چی بود؟
اسکاور: فقط ۲۰۰۰۰ هزار گالیون شد! واست دستمال چرب پوست با روغن کله‌ی سوروس استفاده کردم. می‌زنم به حساب. توصیه مي‌کنم از سایر محصولات ما هم...

ادامه‌ی صدا از بیرون: آهان! ایول! آره بیا! آ آ آ آ! فدای اون پبسیی‌تم!چه جوری؟! چه جوری؟!

امپراطور: سالازار این صدای نیروهای نوشابه‌ای نیست؟!
سالازار: نه هنوز درنیومده!

صدای بلیز از دوردست‌ها: این‌جوری! این‌جوری!

امپراطور: به نظر نوع مراسم پیچیده‌ی جادوی گروهی می‌رسه!
سالازار: به نظر من که شبیه صدای پارتیه...

همه خیلی خشن و ناجور به سالازار نگاه مي‌کنند.

سیریوس: قطعاً همین‌طوره امپراطور عزیز! من می‌رم بیرون چک کنم! شما به شکنجه‌ی هوکی ادامه بدید.

هوکی با وحشت به چهره‌ی خبیث حاضرین در اتاق نگاهی می‌اندازه.

اسکاور: من فقط یه سوالی برام پیش اومده... ما اصلاً برای چی داریم هوکی رو شکنجه می‌دیم؟!
کریچر: چون خیلی فاز می‌ده!
اسکاور: قانع شدم!
امپراطور: اسکاور! شکنجه رو شروع می‌کنیم! آهاهاهاهاها!

امپراطور کف دست آهنی خودش رو به طرف زمین می‌گیره و بلافاصله جرقه‌های برق کمی پایین تر از دست امپراطور ایجاد میشه!

هوکی: نــــــــــــه! با برق نه!
امپراطور: آهاهاها! این شکنجه‌ی تو نیست! این فقط جلوه‌های ویژه هستش! اسکاور شروع کن!

صورت اسکاور به سیاه می‌زد و فقط در بین جرقه‌هایی که اتاق رو روشن می‌کردند چشم‌های خبیثش به رنگ قرمز می‌درخشید. در کنار دیوار سالازار جفت پا سعی می‌کرد شیشه را از انگشتان خود به بیرون کشد!

امپراطور: دستمالیش کن اسکاور!
اسکاور: با کمال میل! یوهاهاهاهاهاهاها!
هوکی: نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه


صدای فریادها و رعد و برق‌ها با هم قاطی می‌شن.



*******************************

ورودی قلعه

سیرویس: یا دامبلدور! این‌جا چه خبره؟!

بلیز در حال هلی کوپتری زدن هستش و نیروهای نوشابه‌ای دورش یه حلقه تشکیل دادن مشغول انجام دادن حرکات موزون هستن! سیریوس به سرعت یکی از برادرا رو از دایره بیرون می‌کشه!

سیرویس:‌ این‌جا چه خبره؟! این یکی از نیروهای دشمنه! چرا این‌جا داره حرکت مي‌زنه؟!

یهو حلقه از هم باز میشه و بلیز حرکات موزون کنان به سمت سیریوس می‌یاد!

بلیز: سیریوس فقط تو رو دارم! سیـــــــــــریــــــــــــــــــــوس!
سیریوس: هاااااا؟!

در همین لحظه چندتا ساحره‌ی رنک بالا از پشت بلیز ظاهر می‌شن و به همراه بلیز حرکات موزون یه کم مورددار اجرا می‌کنند!

سیرویس: نــــــــــــــــــــــــــــه!
بلیز: آره! آره! دوسش داره!

بلیز دست سیریوس رو در یک حرکت می‌گیره و پرت می‌کنه وسط جمع و سیریوس چوب جادوش رو پرت می‌کنه کنار و رداش رو درمیاره می‌اندازه رو دوشش!

بلیز: ایول اون آهنگ بابا‌سیریش دوست دارم رو بذارین! بزنین به افتخارش!


داخل قلعه:

هوکی: نه بسه! هر چی بخوایین می‌گم! نـــــــــه! دیگه دستمال معطر عطر کلاسیک دامبل نه! نـــــــــــــــــــــــــــه!

امپراطور: بس کن اسکاور... بذار حرف بزنه! مردش به دردمون نمی‌خوره!
کریچر: فرقیم راستش نمی‌کنه ولی خب بذار یه چیزی بگه!
هوکی: آخه من باید به چی اعتراف کنم؟!
امپراطور: چی اعتراف نمی‌کنی؟! کریچر نوبت توست! از جورابات استفاده کن! منم افکت آتیش میام واست!
هوکی: نـــــــــــــــــــــــه!


در بیرون صدای موسیقی بیشتر شده و صدای سیریوس هم که با بلیز دارن دوئت می‌خونن به گوش می‌رسه!


سالازار: ایول پارتی بیرون داره تازه داره گرم میشه!
امپراطور: پارتی؟! ساده نباش سالازار اسلایترین! این یه مراسم پیچیده‌ی سحر گروهی مرکبه! احتمالاً سیریوس رو هم گرفتن و به سختی دارن شکنجش می‌دن! این بار باید دو نفره بریم!

*******************************


جادوگر لاغر اندام دوربین چشمی را از مقابل صورتش پایین آورد و لبخندی موذیانه زد: قسمت اول عملیات نجات با موفقیت همراه بود! همه در دام جادوی آهنگ شیش و هشت ما گرفتار شدند!

سپس دوربین چشمی را به جادوگر کناریش داد.

- به ارباب لازم نیست فعلاً چیزی بگید! نقشه‌ی نجات توسط خود من همین حالا هم داره خوب پیش میره!
- ولی جناب کارکاروف، بلیز از خودمون...
- ساکت! نمی‌خوام مخالفتی بشونم! فدا کردن نیروهای خودی برای رسیدن به هدف بزرگ‌تر! دلم نمی‌خواد ارباب ولدمورت از این موضوع با خبر بشه! بدون کمک اون هم خودمون از پس نجات اون جن بوداده...اهم.. یعنی جناب وزیر برمیاییم! نیروها رو مستقر کنید!
- چشم جناب فرمانده!
- این بار اتحاد خاکستری با ما مرگ‌خواران طرف هستند! نه اون آرورهای پزرتی! نشونشون مي‌دیم جادوی سیاه یعنی چی!
فاز دوم رو شروع کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط امپراطور تاریکی در 1387/10/8 1:51:09
!ASLAMIOUS Baby!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 22:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هوكي به شدت خسته به نظر ميرسيد.با چشماش كه ديگه اونم داشت از كار ميفتاد به تك پنجره اتاق خيره شده بود و منتظر كمك بود ولي حتي نور هم براي ديدن او وارد اتاق نميشد و تاريكي حتي در بيرون از قلعه هم پادشاهي ميكرد.هر از گاهي سر و صداي رعد و برق به همراه صداهاي عجيبي كه تا به اون روز هيچ جا نشنيده بود به گوشش ميرسيد و هر لحظه لرزش تنش بيشتر ميشد.

لايه باريكي از نور از اتاقك كناري به سمت اتاق(كه هوكي توش بود)روي زمين افتاده بود و انگار فقط اون نور شجاعت ورود به اتاق رو داشت.5 نفر با شنل هاي سياه درون اتاقك دور ميزي نشسته بودن و به شدت فكر ميكردن.بطري هاي نوشيدني هاي غير مجاز كه حالا خالي شده بود بر روي ميز قرار داشت و خشونت در چهره 5 نفر موج ميزد.

-----------
كمي اونطرف تر بليز در حالي كه به علت سرعت زياد اشك درون چشمانش جمع شده بود،اطرافش رو نميديد ولي همچنان به راهش ادامه ميداد و به اميد اين بود كه شايد شانس بياره و بيفته تو اتاق هوكي و بتونه نجاتش بده.با وجود هزاران اتاقي كه تو قلعه وجود داشت،پيدا كردن هوكي كه باربي مي نمود(منظور اينه كه شبيه باربيه! ) كار بسيار سختي به نظر ميرسيد.

بليز با همون سرعت و به صورت كاملا شانسي(!!)به پنجره اتاقي كه هوكي در اون بود نزديك شد و با چشمان بسته داشت با سر درون پنجره ميرف... .

-----------
-هووووي بوقي،اين قلعه ميتونه كلي سوژه داشته باشه اين سريع برسه به هوكي كه سوژه تموم ميشه..بييييييييييب..بييييييب(فحش هاي آبداري كه خواننده هاي پست به نويسنده كشيدن)
-باشه باشه!درستش ميكنم.

-----------
بليز همچنان با سرعت حركت ميكرد..در همين حال به علت وزش باد شديد جاروش به شدت تكون ميخورد و همين باعث شده بود كه ملتي كه از روي زمين نگاه ميكردن خيال كنن كه وي در حال انجام حركات موزون هست..پس اونها هم به رسم جواتيت آهنگ بندري پلي كرده و به شدت بابا كرم رقصيدن.صداي آهنگ بندري،بليز رو كه جواتي اصيل بود از خود بيهوش كرد و به صورت اتوماتيك و بدون هيچ گونه اراده،جارو رو تكون داد و به طرف زمين حركت كرد.

در همين حال هوكي كه داشت از شدت ذوق رسما ميمرد تمام اميد هايش از بين رفت و اشكهايي از روي صورتش جاري گشت.امپراطور كه فكر ميكرد هوكي حالا حاضر به اعتراف هست به سمتش اومد و با خوشحالي كف دستانش رو بر هم كوبيد.

كيلومتر ها پايين تر،جلوي در قلعه ملت در حال نواختن بودن و بليز به شدت وسط اونها ميرقصيد.عده اي به شدت تنفس مصنوعي ميدادن و ميگرفتن و معدود افرادي بودن كه فقط به اونها نگاه ميكردن و ميخنديدن.

و بليز ميخوند:من ميخوام كه با تو فاز بگيرم و اگر بخواي بري پااااتو گاز ميگييرم!هممم شماره بدم؟چي گفتم؟ميخوام دوباره بگم؟

و همچنان به رقصيدن ادامه ميداد غافل از اينكه هوكي كيلومتر ها بالاتر در حال شكنجه بود و فاصله كمي تا مرگ داشت!

------------------
حسش نيست دوباره بخونمش،اگر غلطي چيزي توش بود به بزرگي خودتون ببخشيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
امپراطور كه داشت دومرتبه از دست آهنين خودش براي كشتن 20 تا ممد ديگه استفاده ميكرد، با ديدن سيريش داد زد:


_ باز انتحاري كار كرد!


و لحظاتي بعد، امپراطور يه اسپشال ول ميده و نتيجه ي اون هم اينه:


رعد و برقي در تاريكي آسمان شكل ميگيرد، امپراطور دست آهنينش را به سمت آن ميگيرد و برق از دستش عبور ميكند و همه ي اسكلت آمپراطور رو در يك عمليات اسلوموشن، ميبينن! و بعدش امپراطور غيب ميشه!


سالي هم فيش فيشي ميكنه به اين معنا:

_ نيروهاي نوشابه اي عزيز، با تشكر از استقبال شما، وزير مربوطه گرفته شد! توي پايگاه ميبينمتون!


ملت: !!!!!!!!


خلاصه اسكي هم كريچ رو بغل ميزنه( اسكيه ديگه!!!) و در حالي كه دستمالائي رو كه n قرنه رو دستش باد كرده، رو توي دستاي ممدها مي چپاند!!!( دامبوليسم!) يك اپاراتي هم محض هري پاتري بودن ميكنه و ميره پيش ساير رفقا!!!



چندي بعد + - * / (!) مقر نيروهاش نوشابه اي! ( نوشابه ضرر داره !)



_ من چن بار به اين عله بگم سيستم اينجا بوقيده شده! بيا، اسپشال ول دادم، جزغاله شدم!


تصوير ميره عقب و همه متوجه ميشن كه امپراطور ديگه خيلي دارك شده و داره ازش دود بلند ميشه!!!


هوكي به يك صندلي بسته شده بود و تقريبا از حالت بنفش به كبود متمايل شده بود و يه چيزي در حد چاق سلامتي با عزرائيل بود!!!


سالي مي ياد جلو! شنلشو از روي سرش ميزنه كنار! سعي ميكنه خيلي خفن بشه و اونوقت ميگه:

_ خب جن مفلوك! منظورت از اين اعمال چيه؟؟


هوكي جواب نميده!


_ حرف بزن بوقي! اعتراف كن!

بازم هوكي جواب نميده!


_ امپراطور، شما يه چيزي بگين بهش!


_ بيا اينجا كمكم كن سالي! اين جن بي ارزشو ول كن! بيا تو انگشتامو جا بنداز، من پماد سوختگي ميزنم! بجنب!


هوكي همچنان در حال سياه شدنه و داره با عزرائيل، سخنان مكش مرگ ما و جان تو و برو و بگير و نرو و بيا ! رد و بدل ميكنه!!!!




از طرفي....


بليز سوار بر جاروي" ربع بوس 1700 " داره به صورت هنّ و هن ، رد قوطي هاي نوشابه ي نيروهاي مبارز رو دنبال ميكنه و همينجور كه دنبال ميكنه، حس ميكنه كه يك ساختمان بس مخووووف! و يك چيزي در حد گوانتامانو(!!!!) و ايناها داره رو بروش ظاهر ميشه!

گويا داشت به مقر نزديك ميشد!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
من نفهمیدم کریچ چه جور اومد پایین که درخت ببره !!! چون ظواهرا دفتر وزیر بود داشت خودزنی می کرد ولی به هر حال
_____________________________________

درختزار نزدیک وزارت خونه

کریچر داره بدو بدو درخت ها رو با زور آسلامیوسی که در اثر تهییج شدن و دیدن نیروهای نوشابه ای به دست اورده میکنه و میبره

سالی: اه اه کریچ زود باش دیگه اخه این 4تا برگ !! که کندی رو نمیشه دژکوب کرد که
کریچ: من فقط از ارباب سیریوس یا ارباب امپراطور اطاعت میکنم صد دفعه تا حالا بهت گفتم نیش نیش ..نمیدونم چرا هی جو میدی
و پشتش رو به سالازار میکنه و همچنان به برگ کندن ادامه میده

.............

در دفتر وزارت خونه
همان زمان

هوکی و بلیز دارن همچنان به عملیاتی که پایین وزارت خونه در جریانه نگاه میکنن ..اینطور به نظر میاد که گرد و غبار سفیدی کل صفحه رو گرفته

هوکی : بلیز چندمین باره بهت میگم این جغد رو نذار بیاد رو آنتن ماهواره بشینه تصویر برفک دار بشه
بلیز : اهمممم قربان این بیرونه تلویزیون نیست ...خودشه ولی نمیدونم چرا برفکی شده بذارین من برم نزدیک تر ..هممم یعنی چند طبقه پایین تر که تشخیص بدم چه خبره
هوکی: ای خائن بی ذات و بی اصل و نسب..میخوای وزیر رو در چنین شرایط بحرانی تنها بذاری ؟؟؟

بلیز در تعجب اینکه الان کیه که بی اصل و نسبه یعنی خودشو میگن به وزیر معظم دوباره نگاه میکنه ..ناگاه احساسی در چاه !!! دل بلیز به وجود میاد که این موجود که بهش داره خدمت میکنه کیه آخه ..یک جن خونگی ؟؟

بلیز: قربان من معذرت میخوام ولی برای آسایش و راحتی شما لازمه که برم پایین تا نیروهای نوشابه ای کالین از کل دارایی ما عکس نگرفتن توقیفشون کنم ..آخه قربان خودتون میدونین دیگه عکس های دوران کودکی شما نباید دست کسی بیوفته

هوکی در حالت انفجاری : مگه اون عکسای مهاجرتم دم دسته؟ بدو برو جمعشون کن تا دست کسی نیوفتاده

بلیز به حالت پرپرزنان چون میخواد شنلش موج بیوفته و ابهت پیدا کنه از دفتر وزیر میره بیرون

در همون هنگام صدایی از پس پشت دیوار به گوش وزیر میرسه : هووووووووووووی حیوووون زودباش...باک بیک !!!!
باک بیک: بله قربان ارباب سیریش؟
سیریوس : زودباش این موجود رو اگه به بهداشت دندونات آسیبی نمی رسونه بردار بریم که کار داریم...4تا مرگخوار ما روعلاف کردن که ولدی میخواد بیاد یا نه ..نمیدونن خونه ماس داره ناهار درست میکنه

باک بیک نگاهی حاکی از انزجار به جن خشک شده از تعجب روبروش میندازه ...اه اه اینو؟؟؟؟ ولی به خاطر ارباب جلو میره...هوکی جیغ بنفشی میکشه ولی سیریوس که لب پنجره نشسته سریع یک دستمال همه کاره اسکاور میچپونه تو دهن جن....جن بنفش میشه

سیریوس: ای بابا هی به این اسکاور گفتم از الیاف نرم تر استفاده کن مردم نمیرن ..باکی یادت باشه بهش بگم دوباره
باک بیک با دهن بسته ای که جن رو نگه داشته سر تکون میده

سیریوس سوار باک بیک میشه و در افق به پرواز در میاد !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به آن سید و این میر اردادت داریم
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

[url=http://us.battle.net/wow/en/character/burning-legion/
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
کیلومترها آنطرفتر

لرد ولدمورت:آخ آخ نکن حیوون...اینکه میگن مار تو آستونت پروروندی حکایت تو ئه ها!
نجینی:فیشششش،ایشششش!(بازی اشکنت داره سرشکستنک داره)

لرد:حالا بت میگم الان یه شیش میارم یه کروشیو آبدار بت میزنم!
نجینی:فششششفشششه!(شیشکی)

لرد تاس رو میندازه و عدد 3 میاد که در نتیجه باید مهره شو دوباره ببره روی مار!

لرد داره فرار میکنه و نجینی دنبالش کرده و میگه:فیششش،فش،فش،فشفشه،غیژژژژژژژ(وایسو باید نیش بخوری،جنبه مار پله بازی کردن نداری)

در حین این دنبال بازی از علامت شوم روی دست لرد صدای زنگ بلند میشه:

دینگ،دینگ!

نجینی:اوشان فشششم!(اس ام اس داری)

لرد که به نفس نفس افتاده وای میسه و علامت شوم روی دستشو نگاه میکنه و پیام بلیز رو میخونه:

"لرد عزیزم سلام.اگز از حال ما خواسته باشید اصلا خوب نیست!در وزارتخانه دچار مشکل شدیم...شدیدا به کمک شما نیازمندیم...آخ...اوخ...

کیلومترها اینطرفتر

جنگ عظیمی در پشت در قلعه وزارتخانه در گرفته...

امپراطور:حالا چیکار کنیم؟منکه دست آهنیم از کار افتاده،چه جوری درخت بشکنیم و جمع کنیم تا ازش قلعه کوب بسازیم؟...

...قلعه کوب هم که نداشته باشیم نمیتونیم در قلعه رو بشکنیم و بریم تو!

سالازار:خب کاری نداره که،کریچر بیا اینجا!
کریچ:چیه؟
سالازار:کف دستتو نشون بده!
کریچ:کف دست من مو نداره

اسکاور:خوشمزه گی نکن!کف دستتو نشون بده

...کریچر کف دستشو نشون میده...

و سالازار میگه:آهان دیدید؟عین دست کارگراس!کریچر زود برو چند تا درخت قطع کن بیار کار داریم...بیا این تبر!

کیلومترها اونطرفتر

لرد لباس رزم پوشیده و در برابر لشکر مرگخواران در حال رجز خواندن است تا آنها را برای ملحق شدن به لشکر وزارتخانه و دفاع از هوکی و بلیز آماده کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- هعي جن مفلوك !! نبرد ما هنوز تموم نشده

کریچر چماق رو چندین دور چرخوند و چرخوند و چرخوند و بالاخره تصمیم گرفت به طرف هوکی پرتابش کنه که...

پاااااااااااااااااااااااااااق
در محکم باز شد و به هوکی کوبیده شد که درست پشت در ایستاده بود. بلاتریکس لسترنج با عجله وارد اتاق شد:
- جناب وزیر، جناب وزیر به وزارتخونه حمله شده!... اهممم... جناب وزیر؟ شما این پشت چیکار می کنین لطفا؟

بلاتریکس با تعجب به هوکی نگاه می کرد که چماقی که کریچر چرخونده بود از دستش رها شد و محکم به سر بلاتریکس برخورد کرد. بلا هم با زاویۀ کاملا قائمه و بدون هیچ خمیدگی زانو از پشت به زمین افتاد و غش کرد.

هوکی دماغش رو مالشی داد، به بلاتریکس نظری انداخت و با نگاهی متهم کننده به طرف کریچر برگشت:
- تو یه جن خونگی بد بود! تو مایۀ ننگ همۀ جن های خونگی بود! تو به ارباب خودت چماق زد!

کریچر:
- برو باب! این چه زبونیه داری حرف می زنی؟ من یه جن خونگی آزادم!

هوکی با همان لحن سابق ادامه داد:
- این زبون یه جن خونگی اصیل بود. تو ادعای اصالت کرد درحالیکه شرف یه جن خونگی رو فراموش کرد! تو متعلق به خونوادۀ بلک بود و یکی از بانوان بلک رو کتک زد! نوچ نوچ نوچ ! تو باید خودتو تنبیه کرد!

کریچر یه کم فکر کرد و چون چیزی نفهمید، خواست بی خیال حرفای هوکی بشه که جادوی باستانی جنای خونگی بهش فشار آورد و به طور اتوماتیک رفت رو ویبره... (اممم... چیزه...) سرشو محکم کوبید به میز دفتر هوکی و شروع کرد به تنبیه خودش.

هوکی با شرارت خندید و با خودش فکر کرد: این از اولیشون

بلیز که تا حالا فقط مبهوت مبارزۀ جن مسلکانه بود و کار خاصی انجام نداده بود، درهمین لحظه به خودش اومد و روی علامت داغی که روی دستش بود فشار داد تا به لرد سیاه بفهمونه به کمک فوری احتیاج دارن.

اسکاور دستمال فروش همونطور که به امپراطور تاریکی کمک می کرد تا تنه درختو به دروازه بکوبه، دستمال های تبلیغاتیش رو هم به ممدایی که قبلا لت و پار کرده مینداخت:
- این دستمال همه کارۀ من می تونه زخمتو تا یه ساعت دیگه خوب کنه... به ما بپیوند تا سلامتی روح و جسمتو تضمین کنم، با دستمال های همه کارۀ اسکاور.... خوب، خوب، ببین چی داریم، یه ممد دیگه که به زیبایی ظاهرش اهمیت میده (رو به ممدی که از درد مشت اسکاور جلو دماغشو گرفته) بیا پسرجان! با دو سه میلیون گالیون ناقابل می تونی یه دستمال دو سانت در دو سانت اسکاور بخری و دماغتو به شکل اول دربیاری. منتهاش فقط یه سه چار ماهی طول می کشه

امپراطور تاریکی با یه حرکت دیگه بیست نفر بعدی رو لت و پار کرد و به سمت پنجرۀ اتاق وزیر نگاهی انداخت. بلیز رو دید که داره تماشاشون می کنه و از ته دل نعره کشید:
- بلیز! تو یه اصیل زاده ای! از خیانتت به اصیل زادگان دست بردار و به ما بپیوند.

بلیز با چهره ای که ظاهرا تحت تأثیر قرار گرفته به طرف امپراطور تاریکی دست تکون داد و فریاد زد:
- دوست عزیز، به محض اینکه قولنج انگشتاتو بشکونی میام پیشتون!

امپراطور از اینکه تونسته بلیز رو با خودش همراه کنه خوشحال شد و اومد قولنج انگشتاشو با دست آهنیش بشکنه که جیغش دراومد:
- این چی بود انگشتامو خورد کرد؟

سالازار اسلیترین (جد جون) از چند قدمیش جواب داد:
- انگشتای آهنی خودت! آخه کی قولنج انگشتاشو با دست آهنیش میشکونه؟

بلیز با شرارت قهقهه زد:
- تا اطلاع ثانوی انگشتات ناکار شدن امپی!

امپراطور تاریکی مشتشو به طرف بلیز حواله کرد:
- به زودی نتیجۀ حیله گری تو می بینی زابینی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/7 15:49:13
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/7 17:38:29
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
جنگ عظيمي در گرفته ..

يكي از ممد هاي وزارت خونه : افراد عقب نشيني كنيد ... افراد عقب نشيني كنيد ...
كور ممد : چرا عقب نشيني كنيم ؟! جنگ كه داره خوب پيش ميره ،من كه ديگه دشمني نميبينم ؟!

بونفشششش ...

در همين زمان دست آهنين امپراطور روي سر كور ممد مذكور فرود مياد و جان وي رو تقديم جان آفرين ميكنه.

ممد ها به سرعت به داخل ساختمان وزارت خونه عقب نشيني ميكنن و دروازه محكم و پولادين رو پشت سر خودشون ميبندن !!
امپرطور تاريكي با دست آهنين خودش يكي از درختان 1500 ساله كهنسال رو از ريشه درمياره و با كمك سالازار و اسكاور مشغول كوباندن تنه ي درخت مذكور به دروازه ي پولادين ميشه تا بلكه بتونن اخرين نقطه مقاومت وزارت رو در هم بشكنند.

كريچر با توجه به ماموريتي كه بر عهده اش گذاشتن به سمت پشت ساختمان وزارت خانه حركت ميكنه تا از طريق خروجي هاي فاضلاب وارد ساختمان بشه و بعد هم به كمك دريچه هاي ورودي هوا خودشو به اتاق وزير برسونه و خونشو بريزه .

كريچر وارد خروجي ميشه !!!
_فقط اميدوارم .. تو اين اوضاع كسي مرلينگاهش نگيره كه دهن من اينجا سرويس ميشه

5 دقيقه بعد

كريچر بيشتر راه رو طي كرده و ديگه چيزي به پايان مسيرش نمونده كه ناگهان از نقطه ي انتهايي تونل صداي تالاپ تالاپ و شر شر آبي به گوشش ميرسه .
كريچر:نه .. نه .. نه .. نهههههههههههههه

چند دقيقه بعد - اتاق وزير

هوكي اخرين وسيله ي موجود در اتاق رو هم با زحمت و مشقت بسيار پشت در دفترش مستقر ميكنه !!
_اوپس حالا ديگه حداقل خيالم از بابت خودم راحته ...
_زياد خيالت راحت نباشه جن مفلوك و فرومايه و پست و ذليل و بي همه چيز تو باعث ننگ اجنه اي !!!

هوكي با وحشت برميگرده اما بعد از ديدن طرف مقابلش ...

_تو ديگه چه موجودي هستي كه به من ميگي جن مفلوك ؟! تو كه خودت از من مفلوك تر به نظرم مياي .. تازه بوي گندم ميدي اَه اَه ..
كريچر خودشو بو ميكنه و ميبينه حقيقتا بوي گند ميده ..
_چرا بحثو منحرف ميكني ؟! من اومدم تو رو از درون در هم بشكنم و اون كلاه وزارتتو بردارم و تقديم به يه اصيل زاده كنم كه واقعا لايق اين كلاهه ...
_هه هه به همين خيال باش ...

هوكي دستشو به درون زير شلواريش فرو ميبره و يه چماق در حد و اندازه هاي كل هيكلش بيرون ميكشه .
در همين زمان كريچر با كشيدن جيغ هاي خفن به سمت هوكي يورش ميبره ..
هوكي كله ي كريچر رو هدف ميگيره و با تمام قدرت چماق رو حواله اش ميكنه ، كريچر هم درست در اخرين لحظات جا خالي ميده و چماغ به ويترين افتخارات وزارت ميخوره و اونو در هم ميشكنه ...
هوكي براي بار دوم كله ي كريچر رو هدف قرار ميده ، اما كريچر اين دفعه هم جا خالي ميده و چماق به افتابه ي مرلين متعلق به روز اول خلقت برخورد ميكنه و آفتابه رو ريز ريز ميكنه ...
هوكي خشمگين تر از قبل اين بار دقت بيشتري هدف گيري ميكنه ، كريچر هم با ساعد دستش ضرب چماغ رو ميگيره ، ضربات همچنان ادامه دارن و كريچر همچنان داره مقاومت ميكنه ...
در همين زمان هوكي چماق رو عقب ميبره و با سر چماق يه ضربه محكم به شيكم كريچر ميزنه .
_اوخ !!!
كريچر دولا ميشه كه شكمشو بگيره و هوكي از اين فرصت استفاده ميكنه و با چماق محكم !! يه ضربه حواله ي پس كله ي كريچر ميكنه كه طي اين فرآيند مغز كريچر از عدسي چشمش بيرون ميزنه ..
_اوه!!!
هوكي چماق رو عقب ميبره و به عنوان ضربه اخر با تمام قوا ، شقيقه سمت راست كريچر رو هدف قرار ميده ، شدت اين ضربه باعث ميشه چشم سمت چپ كريچر از حدقه بيرون بپره ...
كريچر در حالي كه تسليم شده از پشت روي زمين ميفته !!
هوكي چماق رو تا جايي كه ميشه بالا ميبره و روي صورت كريچر پياده ميكنه .
صداي چلق ناخوشايندي شنيده ميشه و خون كريچر صورت هوكي رو مزين ميكنه ...
هوكي لبخند تحقير اميزي ميزنه و به سمت در خروجي دفترش حركت ميكنه ...

در افكار كريچر

كريچر داره اخرين نفسها رو ميكشه و دنيا پيش چشمانش تيره و تار شده كه ناگهان در عالم خيال وينكي رو ميبينه كه داره صداش ميكنه !!
_نه كريچر تو نبايد بميري !! هنوز زوده !! منو بچه ها به تو نياز داريم !!
وينكي بعد از گفتن اين جملات تاثير گذار لبهاشو به لبهاي كريچر نزديك ميكنه ...

پايان افكار كريچر

كريچر جان تازه اي ميگره چشمان خودشو باز ميكنه و با يك حركت چماق رو كه توي سرش گير كرده بيرون ميكشه !!
نگاهي به هوكي ميندازه كه داره به طرف درب خروجي حركت ميكنه !!
_هعي جن مفلوك !! نبرد ما هنوز تموم نشده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوکی در 1387/10/7 15:58:18
آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
در وزارت ....

صدای هیاهو و درگیری از همه جا به گوش میرسه ... بلیز و هوکی از پنجره شاهد درگیری هستند ....

هوکی: اوه اوه ... اون جونوره رو نگاه کن یک دستش آهنیه ...یه شنل خیلی سیاه داره ... با هر حرکت ده بیست نفر رو میکشه!
بلیز: اون جنه رو ببین یه لنگ دور خودش بسته و عضلاتشو بیرون انداخته ... داره با یه دست کورممد رو دور کلش میچرخونه و با دست دیگش به بقیه فرمان میده ....
هوکی: اون جونوره رو ببین سرتاپاش پوشیده از دستماله و مشغول تیکه پاره کردن بقیه هست ....
بلیز: اون یکی ماره رو ببین خودشو شبیه آدما دراورده .....

در همین لحظه بلیز و هوکی احساس میکنن هر چه دیدن بسه و باید هر چه زودتر تصمیمی بگیرن!

هوکی: راه دیگه ای نداریم ... باید از مرگخوارها درخواست کمک کنیم ...
بلیز: اما ما نمیتونیم روابطمونو به صورت علنی آشکار سازیم ....

صدایی از بیرون اتاق ....

بوم دوم دوش دانگ!
به دنبالش شخصی به داخل اتاق میدوئه ...

- قربان ... نورممد جاسوس از آب درومد ... بچه ها زیر تختش چندتا نوشابه دو و نیم لیتری (چون امپراطور خیلی نوشابه دوست داره) به همراه چند عکس یادگاری با حاجی و سالی و چند بی سیم با علامت های مخصوص نیروهای نوشابه ای پیدا کردن که همه اینا نشون دهنده یک توطئه کثیف و اینه که نورممد در تمام این مدت با خارج از وزارت در تماس بوده!

همون لحظه نورممد رو دست و پا بسته وارد اتاق میکنن ...

هوکی: چرا؟ آخه چرا؟
نورممد: من بچه یتیمی بودم ... حاجی منو از پرورشگاه گرفت و منو به کهکشان های مختلف برد و منو با آداب و فرهنگ های مردم کُرات دیگر آشنا کرد و اسرار زیادی رو به من نشون داد و خلاصه منو بزرگ کرد ... اون بهم همه فنون رزمی و جنگی رو آموزش داد ... من راه دیگه ای نداشتم ....

هوکی!!!!!!

صدایی نیش نیشی از ماوراء پنجره های وزارت:

- ای جن ... بیشتر افرادت کشته شدن ...هر چه زودتر تسلیم شو و خودتو آماده کن تا ما برای مذاکرات وارد وزارت سحر و جادو شویم!

همه با بهت به هم خیره میشن ....

هوکی: پس چرا وایسادید! اینا عوامل دروغی هستن ... اصیل زادگان واقعی ماها هستیم و باید باهاشون مقابله کنیم ... بلیز ... سریعا با مرگخوارها تماس بگیر .....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر وزیر اعظم ، عالیجناب هوکی و معاونش
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 08:09
نمایش جزئیات
آفلاین
همان شب+نزديكهاي صبح!!

هوكي در حالي كه كلاه وزارت را در آغوش كشيده بود روي صندلي بي تناسبش به خوابي نا خواسته فرو رفته بود و زير لب حرف ها نا معلومي ميزد - مال خودمه كلاه بوقيه خودمه!!

-=-=-=--=--
كمي آنطرف تر از وزارت خانه گروه 5 نفري !

سالازار نگاهي به گروه مي اندازه (و تو دلش كلي حال ميكنه ) و ميبينه كه همه آماده حمله ان
ولي ميبينه چندتا چيز كمه!! دستشو ميكنه تو جيب شنلش و از اون ته يه بيسيم قراضه ميكشه بيرون!

-خيش خيش ويش نيش آسلام آسلام آفتابه ؟
خيششششششششش
- آسلام آسلام آفتابه - آفتابه اوضا مگسيه جواب بده !!!!
خيشششششششششش
سالازار در حالي كه به همين زودي نا اميد شده بود بيسيم را خاموش كرد و در جيبش ذاشت !
- خيش خيش نيش نيش اينجا آفتابه من بگوشم تو كوشي‌؟
صداي صاف و شفاف گويي از همين بقل مياد!!!
نيش نيش بر ميگرده پشتشو نگاه ميكنه !! و . . .



سالازار :

در يك آن نيرو هاي نوشابه اي و آفتابه اي به همراه تمامي بزرگان آسلام بهم مپيوندن صداي تراختور ها همه جا رو پر ميكنه

سالازار از امپراطور اجازه فرمان ميگيره ! امپراطور سرش را كمي تكان ميده و موافقت خودش رو اعلام ميكنه!

سالازار : همه به جاي خوووووووووود به نام زيرابيويس با رمز آسلاميوسسسس
حملههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!!!!
. . . .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا