- دوربین
حرکت !
در همین لحظه حدود دویست مرگخوار درحالی که دست در دستان نیروهای مختلف بودند به روی صخره ای رفته و شروع به انجام حرکات موزون میکردند !
در طرفی دیگر امپراطور و سالازار قرار داشتند که دستی را بر روی شکم خود قرار داده و از فیها خالدون ، در نزدیکیهای دنبالچه قهقهه ای را سر میدادند !
کمی ریزتر در نیروهای نوشابه ای
ایگور : میبخشید شما چند سالتونه ؟ ... شصت و پنج ؟
... چه خوب موندی ماشالا !بلیز : بوقی حواستو جمع کن ، الان شما باید ...
ایگور : اتفاقاً حواسم جمعه جمعه ، برای همینه با سن زیادش این انتخاب کردم .
بلیز که از حرکتهای ایگور به ستوه آمده بود چوبی را از نزدیکیهای ران خود بیرون آورده و بر فرق سر ایگو میکوفد ، در همین زمان حبابهای مختلفی از گوش و دهان و بینی و دیگر نقاطی خارج شونده بیرون آمده و ایگو همچون پلنگ دست دیگر مرگخواران را گرفته و به داخل غار تاریکی و پلیدی روانه میشود ، در حالی که بلیز در چنگال نیروها اسیر مانده است !
غار بسیار تاریک !
ایگور : این چیه الان تو دست ؟
سیریوس : مطمئنم از اینی که توی دست منه بدتر نیست ایگور !
ایگور : نه آخه .... همه مرگخواران با شماره سه از هم فاصله بگیرند ...
در همین لحظه مرگخواران با قدمهایی آهسته و خرامان خرامان از یکدیگر دور میشوند که ناگهان ...
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخ
ایگور : چی شد ؟ نارسیسا ؟ تو خوبی ؟ بازم همونا ؟ اومدن ؟
نارسی : نه ولی فکر میکنم سیریوس باید دستشو باز کنه

سیریوس : ها ؟ چی ... آها
نارسی :

ایگور : خب فکر میکن مشکل تو حل شد ، اما این چیزی که توی دستای منه هنوز مونده !
سیریوس : ایگور اگر یکم فکر کنی من حتی نتونستم یه قدم ازت دور شم

بدین ترتیب با باز شدن دستان ایگور سیریوس و دیگر مرگخواران با کمی فاصله درغار مخووف و تاریک به راه خود ادامه میدادند در حالی که هیچ یک از حال دیگری خبر نداشت ، برای آنکه به جز دو حدقهی چشم که بسیار سفید میبود نور دیگری ساطع نمیشد !
امپراطور: سالی اگر نزاری منم نگاه کنم عمرا دیگه با خودم نمیارمت ، یانگومو میارم !
سالی : باب آخه ... هاهاها ... هاهاها ... عجب نیروییه این پپسی مشکی دارن توی سیاهی همدیگه رو ...هاهاها
شکنجه گاه !
اسکاور : بگو من وزیر نیستم ؟
هوکی : باب پس وزیر کیه ؟
اسکاور : من این حرفا رو نمیفهمم ... بگو من وزیر نیستم ...
هوکی: خب من وزیر نیستم !
اسکاور : کی با تو کار داشت ؟ میگم بگو من وزیر نیستم ... کیریچ جوراب !
اسکاور همچنان به همراه کریچر به شکنجه هوکی ادامه میدادند که ناگهان صدای قدمهایی از دور شنیده شد ! که توجه دو شکنجه گر را به خود جلب کرد !
- من کلی شما رو با خودم همراه نکردم که اینطوری من رو علاف کنین ! ... الان آنطرف قصر من یک عده مرگخوار دارن از سر و کول هم بالا میرن و شما اینطرف ...
کریچر : نه ! ما ... ما کارمونو خوب انجام دادیم ... گومب ... بوکس ( سر کوبیده شدن کریچ به در و دیوار )
- بله دارم میبینم ...
اسکاور : شرایط برای وزیر شدنتون آماده است !
- بوقیا چند بار بگم من وزارت رو نمیخوام
گومب ، بالاکی ! کریچر همچنان سرش را به دیوار میکوبید !
- من هیچ وقت دنبال چنین کار پر رفت و آمدی نبودم !
دریمپ ، دوشت ! ...
- به به لذت میبرم وقتی مبینم جنی وجود داره که هیچ جنی به پاش ، دستاش ، چشماش ، **** توسط ناظر سانسور شد ****
***********************************
پ.ن : اگر میبینین که اندکی تغییرات صورت گرفت برای این بود که دوستانی اعتراض کردند که میخوان همراه بشن اما چیزی سر در نمیارن ، اندکی جدیدتر !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

) كار بسيار سختي به نظر ميرسيد.




این چی بود انگشتامو خورد کرد؟