-پاشو باب! من که هنوز آواداکداورا اجرا نکردم!نور اینجا یه کم کمسو شده بود گفتم یه حالی بهش بدیم!
پوآرو که منتظر بود به فیلچ ملحق شود با شنیدن این حرف به شکل
از جا بلند شد و به لرد خیره شد .-هنوز باهات کار دارم ماگل
ملت مرگخوار به هم نگاه کردند و صدای افتادن چند فک روی زمین در تالار پیچید . لرد سرش زا به سمت مرگخوار ها برگرداند و انعکاس برق کله اش روی سقف به لرزش افتاد . همه با عجله فک هایشان را جمع کردند و بار دیگر ساکت شدند .
-اون بمب رو از کی گرفته بودی؟
-سه تا چوب کبریت اتشین مردم آزار به اسم ویزلی بودن . 150 گالیون هم پول گرفتن! اگه دستم بهشون برسه...
-این پول برای خدمت به اربابت چیزی نیست...ویزلی ها... باید یه سر بریم اونجا...لوسیوس!
-بله یا لرد!
-یه گروه سه نفره مرگخوار اسکورتر تشکیل بده . بلا رو هم در نظر بگیر
-
-
لوسیوس از جا پرید و با عجله به دنبال ماموریتش رفت . لرد سرش را به سمت پوآرو برگرداند :
- و تو...باید مارو به اونجا ببری....
صدای قهقهه شیطانی در تالار پیچید .
باران به تندی می بارید . کوچه دیاگون تاریک و خلوت بود . تک و توک مغازه ها باز بودند .جلوی در نیمه باز مغازه شوخی ویزلی ها شش نفر ایستاده بودند . آن ها خودشان را در شنل های بارانی شان پیچیده بودند و آب از سر و رویشان می چکید . بین آنها می شد بلژیکی(پوارو)،بلاتریکس،لوسیوس،آنتونین دالاهوف و آلکتو کرو را شناسایی کرد . نفر ششم چهره خود را پوشانده بود و در دست استخوانی و سفیدش چوبدستی بلندی از چوب درخت خاس و پر ققنوس دیده می شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



خوشگل ندیدید ؟
...



فکر می کنم زنده باشیم . ..گفتی بمب؟تو می خواستی مدرسه منو منفجر کنی؟!تو به چه جراتی می خواستی مدرسه منو منفجر کنی؟چرا می خواستی مدرسه منو منفجر کنی؟کی گفته مدرسه منو منفجر کنی؟این بمب رو از کی گرفتی که مدرسه منو منفجر کنی؟
نه نه نه :no: اول پولش 


بزار من بیام کار کنم .