جنگهاي لفظي ادامه پيدا کرده و به خصوص آموس ديگوري و بلا بد جوري به هم پريدن
در ادامه هيپو و ارتور ويزلي شکنجه شدن که چيز جالبي از کار در نيومده
اسنيپ پست جالبي زده و به مغز مرلين نفوذ کرده ايده جالب بوده و با شخصيت اسنيپ هم جور در ميومده اين پست نشون ميده که يه پست هم ميشه زد ولي درست و حسابي:
نقل قول:
اما در سوى ديگر اتفاق عجيبى در حال رخ دادن بود اسنيپ كه هنوز به مرلين خيره شده بود احساس كرد به درون مغز مرلين نفوذ كرده (گويى مغز مرلين به قدرى ساده و احمقانه بود كه بدون چوب دستى نيز مىشد به آن رسوخ كرد).
صحنه اى در مغز سوروس شكل گرفت: كرام با تيغ ريش مرلين را مىزد و مرلين فرياد مىكشيد ,
بلا شلنگ آب را در دهان مرلين مىگذارد ,
مثانه مرلين در حال انفجار است او به گيلدى التماس مىكند اما گيلدى محتويات دماغش را روى سر مرلين خالى مىكند ,
مرلين لابه كنان از آنها مىخواهد اين كار را نكنند اما در برابر چشمان او بى جامه يارتى برگزار مىشود
در ادامه ايده استفاده از اسلحه رو ارتور مطرح کرده ولي اصلا خوب ننوشته گيليدي ايده رو گرفته و خوب ادامه داده
بازم آموس چيزاي بيخودي نوشته و مرلين هم استفاده از پلک رو شروع کرده واقعا اين کار مرلين جالب نيست اصلا
مک گونگال تريپ جالبي از تبديل گربه به پلنگ اومده و کرام هم جالب دنبالش رو گرفته و دوباره برش گردونده به شکنجه گاه:
نقل قول:
تا مگ گونگال در باز میکنه با مرلین میفته تو یه استخر!!!!
مک گونگال: همچین چیزی اینجا نبود
کرام: حالا هستش
مگ گونگال که دوباره به یک گربه مامانی تبدیل شده بوده رو از آب میگره و میبندتش و بلا مرلینو از آب میکشه بیرون
بلا:حالا با این گربه نازنازی چیکار کنیم
کرام: الان میگم
کرام میره و یه قیچی بر میداره و میاد
مگ گونگالکه از اب متنفر بوده با قیافه ای در هم میگه:چیکار میخوای کنی؟
کرام :الان میبینی
و یه طرف سبیلهای مگ گونگالو میچینه و مگ گونگال نمیتونه تعادلشو حفظ کنه میخوره زمین
کرام :پروفسور راه رفتن یادتون رفته؟الان درستش میکنم
و میاد دستو پای اونو میکنه تو پوست گردو
مگ گونگال با هر قدم که بر میداره صدای تق تقی میاد از پاهاش
همه میخندند
بقيشو خلاصه ميگم ديگه زياد نمينويسم دارکي يه پست جالب در مورد فاج داره
بعدش گيليدي يه پست بي پي جي ۱۰۰۰ زده !!!
پست هرمايني هم خوبه:
نقل قول:
امروز داشتم این کلاه ها را ...
ران : باز هم همون تهوع مس..
من: ران میذاری حرفمو تموم کنم یا نه ؟
خیله خوب حالا گوش کنید . امروز یک جغد از طرف کرام داشتم ...
ران :
من: اون نوشته بود که سیاه ها موفق شدند چند تا اعضای سفید را به شکنجه گاه ببرند
هری : و ...؟
من: خوب ... اون گفت پروفسور مک گونگال , مرلین , سیریوس و کریچر را گرفتند ...
ران: هرمیون تو چطور میتونی به کرام اعتماد کنی ؟در ضمن تو هیچ مدرکی نداری که بگه پروفسور مک گونگال را گرفتند .
من: اما همه چیز به هم میخونه پروفسور از اول ترم نیومده ...
هری: هرمیون چون اون الان توی سنت مانگو است ..
من: غیر ممکنه ! اون یک ماه پیش مرخص شده !!!
هری: هرمیون اگر پروفسور مک گونگال در خطر بود دامبلدور حتما" میفهمید
ران: هرمیون کرام بهت دروغ گفته
من: الان معلوم میشه ..(بعد یک انگشتر را در میارم ) یک خورده بعد از اینکه اون گالیون ها را برای ارتش درست کنم به ذهنم رسید که ممکنه برای حمایت از اجنه هم از اون افسون استفاده کرد . این طوری میتونستم با جن ها ارتباط بر قرار کنم بدون این که اربابشون بفهمه . من یکی از این ها را به کرچر داده بودم . خوبی این نگین ها اینه که تصویر طرف را هم منتقل میکنند . اگر کرام درست گفته باشه م میتونیم با اعضای محفل ارتباط برقرار کنیم .
بعر چوب جادوم را بر میدارم میگم : اپیردیم پارا کی
تصویر کریچر روی نگین میفته ...
با زبان اشاره از کریچر میرسم کجاست
برام توضیح میده که همراه سیریوس زندانیه و بعد سیریوس و میله های شکنجه گاه را نشانم میده
مندر حالی که روی پنجه پام میپرم : دیدید , دیدید درست میگفتم .
با زبان اشاره به کریچر میگم طبیعی برخورد کنه و موضوع انگشتر را به سیریوس بگه .
يه پست از گيليدي که از مرگشم استفاده کرده دست از سر ملت ورنداشته:
نقل قول:
گیلدروی که خیلی خوش تیپه نشسته تو بهشت ( در سایه درختان باغ انگور و در کنار رودخانه ) داره فکر میکنه!
گیلدی: هووووم... بهشت هم زیاد حال نمیده ها... هر جا میری هیشکی غش نمیکنه! هیشکی تو بی جامه پارتی ها شرکت نمیکنه! همه زناشم چادرین، تازه اهل تنفس مصنوعی هم نیستن! ای کاش رفته بودم جهنم!
یه ربع فکر میکنه که چه جوری میتونه بره جهنم، ولی چیزی به ذهنش نمیرسه... موبایلشو درمیاره زنگ میزنه به شیکم!
- مشترک مورد نظر در بهشت نمیباشد
در کل تاپيک خوبي بوده
آقا اين بررسي اين تاپيک سه ساعت وقت بردش پدرم درومد ديگه بررسي مررسي در کار نيست
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) به مقدار لازم