جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
23
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: دوشنبه 19 اسفند 1387 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو



رفـقــاي عثيثم!!!!! فكر كنم يه چيز جديد براي اينجا بزنيم بهتر باشه چون كلا سيستم داستان به هم ريخت !! ... حالا من يه داستان رو شروع ميكنم، اگه قابل تحمل بود شما ادامه ش بدين اگر نههه كه ميتونين خودتون يه چيزي پيشنهاد بدين !!! موفق باشين !!!

*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~

* بازي مرگـــبار *

در عصر يك روز خوب و آفتابي زمستاني كه بي شباهت به روزهاي گرمِ تابستان نبود، عده اي از ارازل گريفيندوري زير درختِ آلبالويي نشسته بودند و انواع بازي هاي سرگرم كننده مثل " اسم-فاميل ... گل يا پوچ ... منچ ... تيله بازي و ... " را به نحوي احسن انجام ميدادند تا اينكه جيمز بعد از چنديدن بار سوختن و كسب كمترين امتياز از گروه حذف شد و در چه سعي كرد با جـــيغ هايش مشكل را حل كند فايده نداشت كه نداشت و وي مجبور شد كه براي پيدا كردن وسيله اي براي بازي به همه جاي مدرسه سرك بكشد و چاره اي بيانديشد !!!

* ورووود به سلولهاي خاكستريه جيمز.س "
- چرا جيغ هاي صورتي، بنفش، نارنجي به كمكم نيومدن؟ ... اصن مگه من پسر عله نيستم چرا بايد برم دنبال نخود سياه ؟؟؟اصن مگه من رئيس اينجا نيستم؟؟ ... تا كي تبعيض ؟ تا كي سركوب عواطف ؟؟؟ ... تا كي سرخوردگي؟؟؟ ... نععععع !!! ... ... اصن حالا كه اينطوري شد ميدونم چيكار كنم !!!

* خرووووج *

- بله بچه هاي عزيز ! جيمز كوچولويه قصه ي ما اين نقشه ي بد رو ميكشه و براي اينكه حالِ دوستاش رو بگيره به تمام جاهايي كه فكرش ميرسيد سر ميزنه تا بتونه اون بازيي رو كه مدتها قبل از يكي از دوستاي اسليترينش شنيده بود كه در جايي از مدرسه پنهان شده رو پيدا كنه و بده به دوستاش تا بازي كنن!!! ... و اما ادامه ي ماجرا ...

جيمز كه فقط 12 ساعت زمان براي اينكار داشت، با حالي زار و خسته به يكي از درهاي تالار تكيه ميده كه به طرف خيلي خفني در باز ميشه و جيمز به طرزِ شوتينگ به داخل پرت ميشه !!
جيمز با چشماني از حدقه در اومده به اطرافش نگاه ميكنه و محيطي پر از سوسك رو مشاهده ميكنه كه دارن به سمتش هجوم ميارن !!! ... جيمز بلافاصله روي صندلي نموري كه در چند اينچيش بود ميپره و جييييييغ زنان به سوسك هاي سياه و بالدار نگاه ميكنه !!!


* 2-3 دقيقه بعد *

جيمز كه چشمهاش به نور تاريك عادت كرده بود، با دقتِ بيشتري به اطرافش نگاه ميكنه و يادِ خاطراتِ پدرش ميوفته و بر ترسش غلبه ميكنه و نفسِ عميقي ميكشه ، هنوز عمل دم و بازدم به طور كامل انجام نشده بود كه چشمم به جعبه ي چوبي بزرگ و قديمي اي ميوفته كه روي آن اشكال مختلف هندسي نفش بسته بود !!! ... جيمز لبخندي از سر شيطنت ميزنه و ميگه :
- اوركا اوركا !! ... بلاخره اون جعبه ي بازي رو پيداش كردم !!!


*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*
- دوستانِ خوبم ! اگه فكر ميكنين ميتونين ادامه بدين در مورد خودِ بازي و مراحل ترسناك و خطرناكش توضيح بدين و عكس العمل جيمز و بخصوص بچه هاي تالار !!! .... بازم موفق باشين !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1387 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از یک روز خسته کننده وارد خوابگاه دختران گریفندور شدم.
- آنجلینا ! بالاخره امدی؟
- اوهوم. خیلی خسته ام.
- نکنه می خوای بخوابی؟
- نه ، تصمیم دارم کتاب بخونم.

ردایم را در آوردم و روی تختم نشستم. مشغول خواندن کتاب کوییدیچ در گذر زمان شدم. به یاد مسابقه ی هفته ی بعد مه با اسلیتیرین داشتیم افتادم ولی سعی کردم آن را از فکرم بیرون کنم و بخوابم.

دو ساعت بعد:
-
-... چی شده آلیشیا؟... یه برقک
- الان همه وسایلامون نابود میشه.
- یکی بره یه نفرو صدا کنه.
- هر کی سر هاگرید رو برام بیاره جایزه میدم
من گفتم:
- حداقل یکی بره مک گونگال رو صدا کنه.
جینی وارد شد.
-جینی از این جا برو و یک نفر رو صدا کن. یه برقک این جاست
جینی گفت:
- یه برقک؟ ووای نه. نترسید... اگه فقط فرد و جرج رو نبینم
گفتم :
- چی؟ نکنه منظورت اینه که ...
- درسته. اینم یکی از هنر نمایی های ویزلی هست. برقک که مصنوعی هست ولی میشه اونو مثل یه برقک واقعی به کار انداخت.
- فکر کنم حالا به جای هاگرید باید حساب فرد و جرج رو برسیم.

روز بعد ، سالن عمومی گریفندور:

...

آنجلینای و کینگزلی عزیزم، این تاپیک به صورت رول ادامه دار دنبال میشه، اما از اونجا که خب، بچه های تازه وارد اطلاعی ندارن اصلا مشکلی نیس، بچه ها میتونین از داستان قبلی ادامه بدین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/12/1 20:49:49
"دایره زندگی مربعی است که سه ضلع دارد ، عشق و
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1387 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خووووووووررررر پپپپففففففففف!
ديگه اعصابم خورد شده! اين جيمز چقدر بلند خر و پف می كنه:
-جيمز!
-خور پففففففففففففففف
-اه، اعصابمو خورد كردی، جيمز
-خورر پفففف
-صبر كن الان با بالشم می زنم تو سرت!
-بنگ!
-دنگگگگ!!!
-آخ
-وای!
-كينگزلییییییییییییییییی
-كورمك، تويی؟
-خوووورررررر پففففففففففف
-ريموس؟
-هان؟
-بابا خفه شين!!! می خوام بخوابم!
-خووووووووور پوووووف
-با اين خور و پف جيمز مگه ميشه؟
-كينگزلی،قبلا شده بود! اگه با بالشت توسر جيمز نمی زدی...
ريموس با عصبانيت گفت:
-اه، می خوام بخوابم!
بنگگگگگگگگگگگگ
-كينگزلی چی بود افتاد؟
-هيچی! چمدونت بود.
-چییییییییییییی؟
-خووووووووووور پفففففففففففف
كورمك با پتوش رو كينگزلی پريد:
-بدو ريموس! بايد لگد مالش كنيم. فرانك بيااااااااا! هو! لانگ باتم با تو ام!
-بگير!!!
دنگ، بنگ آخ واخ نزززززززززززززززن! نزن!
-خوورررررررررررر پفففففففففففففف
-بالش رو بنداز رو كينگزلی!!!
-اكسپليارموس!!!
-به كی طلسم ميزنی كينگزلی؟
-به تو!
-آه، چوبدستی ام كو؟
-دست منه!
-دست تو چی كار می كنه كينگزلی؟
-بابا انگار گفتم اكسپليارموس! حواست به چوبدستی ات باشه كوچولو!!!
-خووووووررررر پففففففففف

فردا صبح:
جيمز:
-عجب خوابی كردم!!!
كورمك:
-خووووورررررر پففففففففففف
ريموس:
-خورررررررررر پووووووووووووووووووووووف
كينگزلی:
-خوووووور پپپپپپپوفففففففففف
فرانك:
خور پوفففف
ديدالوس:
خوووووووووووووووووور پپپپپپپپپپپپپپپپپوفففففففففف
جيمز:
-بيدار شين!!! بايد بريم سرسرا! بايد صبحانه بخوريم!
-خوررررررررر پوفففففففف
-خووووووووووووررررررررر پپپپپپپپپووووووووففففففف
-خور پففف
-خخوووور پووووففففففففف

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: پنجشنبه 12 دی 1387 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
هیاهو تمام فضا را پر کرده بود.جیمز بزور راه خود را از لابلای مردم،که با شوق بسوی پاپا نوئل حرکت میکردند باز نمود و با سرعت بسوی بابانوئل حمله ور شد.
- پاپا نوئل پاپا نوئل من خیلی شما ر. دوست دارم...مخصوصا ریشتونو.
جیمز بسوی باباانوئل پرید و ریشش را کشید.
بابانوئل:
جیمز لبخند گشادی زد و گفت:
ای...ریشتون واقعی نبود؟؟نمیدونستم.


کیلومترها آن طرف تر،از گوشه بنبست فردی با پالتوی سیاه رنگی بیرون آمد.فرد کلاه خود را کمی بالاتر برد و عینک آفتابی خود را بر روی بینی جابجا نمود. دایی مونتی بیل خود را محکم فشر و گفت:
این جا بوی خون میاد!
- نمیدونم توی این گرما این لباسا چیه پوشیدی
- هیششش فرد!ساکت...ممکنه شک کنن.اون بابانوئل اونجاست...باید ببینیم دامبل هست یا نه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/10/12 23:15:00
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1387 11:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خورررررررررر پففففففففففففففففففف (افکت خوایبدن ابر)

ناگهان صدای آمد و ابر رو از خواب پروند.
جیمز :
جــــــــیغ پاشو عمو ابر ما داریم می ریم به دنبال دامبل بگردیم بابا عله منو فرستاد دنبالت بگه بیای پایین برای خداحافظی .
ابر در حالی که چشما هاشو می مالید گفت :

آااااااهههههههوووووو ( افکت خمیازه ) برو من تا سه دقیقه دیگه اونجام.

جیمز در حالی که یویو رو تو دسنش بازی می داد از پشت در نا پدید شد.

ابر کش و قوسی به بدن خود داد وبه سوی مرلینگاه حرکت کرد .

ابر در حالی که به صورت خود آب می زد ناگهان یاد خواب دیشب افتاد که چطوری با جیمز و تدی نقشه می کشید رگ اسلیترینی ها رو تو حموم بزنه . لب خندی به رو صورت ابر افتاد و به سوی سالن عمومی گریفیندور حرکت کرد .

همه خانواده پاتر و ریموس و تدی در حال بستن وسایل مورد نظر برای سفر بودن .
جمیز : آخ جون ما داریم با عمو ریموس و توله گرگینه زشت می ریم سفر .
تدی در حالی که از جیغ های جیمز عصبی شده بود رو به جبمز کرد و گفت :
جیمز یک لحظه مهلت بده که ابر اومد.

ابر در حالی که به سوی جمع حاظر در سالن می رفت آغوش خود را برای جیمز باز کرد .

-----------------------------------------------------------------------------------
شرمنده من اولین بارم دوتا پست رو با هم ترکیب می کنم .
لطفا نقد شود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1387 00:33
نمایش جزئیات
آفلاین
ضمن عرض احترام بسیار به جسی باید بگم حالا دورکاس اشتب زده شما همون پست جیمزو ادامه میدادی دیگه همشیره.بنده جسارتا ادامه پست جیمز رو مینویسم.همه در جستجوی دامبل بودند.ابرفورث که در تالار مانده بود محزونانه به آتش خیره شده بود که ناگهان جیمز وارد شد.هی های هوی ابر چطوری؟پکری رفیق؟عیب نداره بابا داداشیت پیدا میشه پسرم نگران نباش.ابر مظلومانه نگاهی به جیمز کرد و گفت : به نظر من بیایم یه فیلم ارزشی توپ بسازیم که حول این محور باشه که ما حمله میکنیم و رگ همه ی اسلیترینیارو تو حمومشون میزنیم
- نه بابا ابر خیلی تدارکات میخواد.کثیف کاریش زیاده.مدیرا بودجه نمیدن
- اااااااااا ولی خوبه آآآآآآآ!!!

یکدفعه تدی لوپین وارد شد و گفت : جیمزیوس بیا ببین داداشت چی کرده!!
- چی کرده؟.دیگه من گفتم داریم فیلم میسازیم و ...
آقا دیگه مگه ول میکرد.خلاصه هی از اون اصرار از من انکار بالاخره قرار شد بیاد یه سکانس تو فیلممون بازی کنه
- جمع کن خالی نبند باب
- نه به جون مرلین.پسر خاله ی عمه ی مادر بزرگ مامانش به عبارتی میشه پسر دختر خواهر شوهر مادر بزرگ دامبل!!!!
- نه بابا!!! بگو جان مرلین؟
- به جون مرلین
- حالا کدوم نقش؟
- به نظر من بهتره نظافتچی تالارمون باشه.خیلی کلاس کار میره بالا.چشم همه اسلیترینیا ام در میاد
جیمز که سخت کیفور شده بود به سرعت روفت و از نظر نا پدید شد.ابرفورث بی مقدمه گفت : تدی ببین من بد میگم؟تو فیلم جدید بریم رگ همه ی اسلیترینیارو تو حمومشون بزنیم.جیمز میگه کثیف کاری داره و بودجه نداریم و ...
- به به آآآفرین به تعداد بسیار زیاد باریکلا آخه مرد مومن اونا اصلا حموم ندارن.نمونش همین سالازار.به قطر 5 سانت رو بدنش انواع و اقسام گرد و خاک نشسته
- نه بابا؟ عجیبیوس!!!! ولی میشه بکشونیمشون تو حموم خودمون اونجا رگشونو بزنیم؟
- هوووووووووم... خوب آره اینم خیلی خوبه میتونیم رابرت دونیرو ام بیاریم بشه نظافت چی حموممون ولی اینو نباید نادیده بگیریم که مجبوریم در دو نوبت رگاشونو بزنیم که خواهران از برادران جدا باشن
- بله بله بسیار حائز اهمیته این موضوع
- و تازه میتونیم آنجلینا ام بیاریم وبجای بانوی چاق
- نه بابا؟اونم جادوگره؟
- خودش که نه اما یکی از آخرین بچه هایی که به فرزندی قبول کرده از طرف مادر جادوگره.اگه دقیق بخوام بگم میشه دختر پسر عمه ی ....
ابر فورث که میدانست تدی حالا حالاها میخواد توضیح بده به آرامی او را به سمت رختخواب ترک گفت.

آبر عزیز ، نقد پستت رو برات پیام شخصی میکنم، اما باید بگم که این پست ربطی به سوژه ی اصلی که جسی سعی داشته وارد کنه نداره متاسفانه ، پست شما میمونه چون تازه واردی و اطلاع نداری، دوستان داستان رو از پست جسی ادامه بدن.
ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/10/10 9:44:01
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: دوشنبه 9 دی 1387 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو


با عرض شرمنده گي فراوان ، پست آخري كه دوركاس ميدوز زده چندان منافاتي با سوژه ي خوابگاه و پست جيمز نداره !! ... متاسفم ولي من اونقدر حرفه اي نيستم كه بخوام تركيبشون كنم ، فقط ميتونم سعي كنم و نزديك كنم به موضوعي كه در حال ادامه دادن هستش !!! ... ديگه علايم پيري زودرس هستش ديگه !!! ... تحمل كنين!!

------------

هري و جيني تا نيمه هاي شب بيمار بودند و به گفتگو مشغول شدند ( ) ... هوا گرگ و ميش بود كه هري براي آخرين بار با چشمانِ خسته اش به جيني خيره شد و به خواب رفت !!
- هاهاهااا ، فكر كردي بازي به همين سادگي بود پاتر ؟! ... وجود من مثل آتش زير خاكستره ، هنوز هم افرادي هستن كه طرفدار سياهي باشن ، هري پاتر !!
هري آشفته و نگران ميان سنگ قبرهاي ، قبرستاني كه سالها پيش با چشم ديده بود حركت ميكرد ! ... شبحي بي رنگ با صدايي ضعيف وي را مخاطب قرار داده بود !!
- تو اونقدر ها هم شجاع نيستي پاتر !! ... دوستانت ، اونها بودن كه از تو يه اسطوره ساختن !! ... از چي فرار ميكني؟؟
سرعت هري بيشتر شد ، در بين راه چند باري زمين خورد ، اما بدون درنگ و بي توجه به زانوي خونين خود از جا برخاست و اه خود ادامه داد!! آنقدر دويد كه فقط انعكاس صداي شبح كه ميگفت :
- بهتره بيشتر حواست به دامبلدور باشه پاتر !!اون حالش خرابه!!!هاهاااهاا


- هري ! هـــري ! هــــري ...
هري بلافاصله از خواب بيدار شد و با صورتي كه از عرق خيس شده بود روي تخت نشست !!!
جيني كه از شدت ترس گريه اش گرفته بود گفت:
- چي شد هري؟ بازم كابوس ديدي؟! چقدر بهت ميگم به گذشته فكر نكن! ... تو داري خودت رو داغون كني هري !!!
سكوت تنها كاري بود كه از دستِ هري ساخته بود، او حتي بيان آنچه ديده بود برايش سخت بود !!! ... عينكش را برداشت و به چشمش زد و از خوابگاه خارج شد !!!

وي بدون هيچ مكثي به سمت دفتر مديريت حركت كرد، اما در بين راه چشمش به اطلاعيه ي بزرگي كه روي تابلوي اعلانات بود خيره شد، كمي عقب رفت، هضم آنچه خوانده بود برايش دشوار بود !!! آيا واقعا" دامبلدور گم شده بود ؟!؟!


صبح زور بعد ...

جيمز شاد و شنگول ،در حالي كه كوله ش را به زور با خود حمل ميكرد ، يويو به دست به سمت دايي هاي گجتِ ش مياد كه باراني بلند و عينك آفتابي بر تن كرده بودند و همراه ديگر بچه ها براي آپارات شدن و يافتن دامبلدور اعلام آمادگي كرده بودند.
جرج كه در حال با سرعتي برابر نور پوستِ تخمه جاپني از دهانش تراوش ميكرد ، گفت:
- بينم اوجكولو !! كتاب قصه هاتم برداشتي ؟!؟! ... راستي بابات رضايت نامه تو امضا كرده ؟!؟!
جيمز كه انگار در آن لحظه با ثوثكِ ته كفش فليچ خود را برابر ميدانست، جيــــــــــغي از سر عصبانيت كشيد كه باعث شد تدريموس ، ويكتوريا را از آغوش خود رها كرده و به خون خواهي برادر بشتابد !!
تدي : چي شده ؟!؟! عكس بده جنازه بگير !!!
جيمز : دايي جرجِ بوقي ِ كله ماهي خور ! به من توهين كرد !!
جرج : !

" نكته ي آموزشي داستان: تدي ، جرج را به كناري كشيد و با روش هاي مسالمت آميز وي را مجبور كرد تا رضايت جيمز را جلب كند !:oops: ... !"

چند دقيقه بعد .... ؟!؟!؟

هري و جيني دست در دست يكديگر در حالي كه سر پيري و با داشتن بچه هيا قد و نيم قد همچنان مثل روزهاي اول زندگي مشترك خود عاشقانه همديگر را دوست داشتند، وارد سرسراي اصلي شدند و پس از گفتگوي كوتاه با پروفسور مك گونگال و بيان شرح خواب خود براي آپارات و تعيين كشورهاي انتخابي آماده شدند !!!
مك گونگال كه همجنان اثراتِ آنفلانزاي مرغي اش برطرف نشده بود، پس از قدقدي چند ، گفت:
- گروه اول براي مشخص كردن كشورشون بيان جلو !!
مات نديد بديد : حمـــــــــــلههه !!!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]جسیکا پاتر[/fa][en]JΣδδ¡СД[/en] در 1387/10/9 23:34:06
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 8 دی 1387 03:40
نمایش جزئیات
آفلاین
هری کنار پنجره نشسته بود و در فکر فرو رفته بود .
هوا رو به تاریکی میرفت . ستاره ها به او چشمک مزدند ولی هری پلکی بهم نمی زد .
دفتری در دست داشت . دفتر خاطرات بود قدیمی که معلوم بود مربوط به سالها پیش بود . دوباره شروع کرد به خواندن آن دفتر .
لحظاتی را در ذهن خود تجسم می کرد.
او روی جاروی پرنده ی کوچکی نشسته بود که سیریوس آن را به او هدیه داده بود .پدرش جیمز هم روی کاناپه نشسته بود و به هری چشم دوخته بو دو لبخندی بر لب داشت.آنچنان می خندید که انگار غمی در دل ندارد.
دستی روی شانه هایش را نوازش کرد. احساس کرد که او نیز برای یک لحظه غمی در دل ندارد . جینی آرام به جلوی او آمد و نشست .هری کمی سرش را بالا گرفت و به صورت جینی نگاه کرد و دوباره رو به پنجره برگشت و به آسمان خیره شد . او گذر زمان را متوجه نشده بود .هوا تاریک بود و ستارگان جایی برای سوزن انداختن در آسمان نذاشته بودند . تالار گریفندور آرام در طبقه ی آخر برج آرمیده بود . فط او جینی بیدار بودند.
جینی : هری ، به چی فکر می کنی ؟ می دونی چند وقته که نخوابیدی ؟ تا کی می خوای فکر گذشته رو بکنی . هری به این فکر کن که دیگه ولدمورتی وجود نداره که بخواد آسیبی به کسی برسونه و کودکان دیگری بی سرپرست بکنه . به این فکر کن که جامعه ی جادوگری آرام زندگی می ککند و دیگه هیچ خطری تهدیدشون نمی کنه .
-می دونم جینی ، ولی نمی تونم . من گذشتم رو بخاطر نبود اونها از دست دادم .نمی تونم اون ها رو از ذهنم بیرون کنم . حوادثی که قبل از نبود من اتفاق افتاده و خیلی چیزای دیگه .این دفتر رو می خونم برای اینکه بتونم کمی احساس کنم که پیش والدینم هستم . این آرومم می کنه .
اشک در چشمان هری حلقه زده بود و به صورت جینی نگاه می کرد و آرام آرام اشک می ریخت .
- من خوشحالم که الان تو رو دارم . توی عزیزترین کس من هستی .نمی دونم بدون تو چی می شه . نمی خوام بهش حتی فکر بکنم .
- هری ، منم واعا تورو دوست دارم . از اولین دفعه ای که دیدمت عاشقت شدم . می دونی خودت .هری من نمی خوام ناراحتیتو ببینم . بخاطر من به این چیزا فکر نکن . سعی کن شادیه کذشتتو بدست بیاری . یادته توی حیاط پناه گاه کوییدیچ بازی می کردیم ؟ چقدر خوب بود .
- می دونم .دیگه می خوام همه ی اتفاات گذشته رو فراموش کنم . هنوز آینده ای هست . من هستم ، تو هستی ، رون و هرمیون و ... .می تونم با شما ها زندگیه خوشی داشته باشم .
جینی صورتش را به صورت هری نزدیک کرد . آندر نزدیک که دیگر اشک های او را می توانست ببیند (سانسور شده ) ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Can You Forgive Me Again, You're My One True Friend, And I Never Ment To Hurt You

[url=http://meadowsisadorc.livejournal.com/profile]حقایق ت
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: جمعه 29 آذر 1387 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ماه از فیلمسازی گریفندوری ها میگذشت، مدتها پیش رومئو و ژولیت بر روی پرده رفته بود و مورد توجه بازرسین هاگوارتز و مدیران و ویزنگاموتی ها و گولاخان و غیره قرار گرفته بود! و حتی گفتنیست که عله پس از دیدن فیلم وعده داد در کریسمس زنگوله ای را به گریفندور ها هدیه خواهد داد.

خارج از رول :
زنگوله ای که روی آیکون گریفندور تو ماژول انجمن ها مشاهده میکنید، روی آیکون اسلی نیست! دلشون بره!! پززززز! (افکت زبون درازی)

خب، صحبت از کریسمس شد...تعطیلات کریسمس از بهترین، سردترین وبه یاد ماندنی ترین روزها در هر گروهیست!
و در تعطیلات امسال، اکثر گریفندوری ها در مدرسه ماندنی شده و تزیین تالار را به عهده گرفته بودند، در عوض جن های خانگی در تعطیلات کریسمس به سر میبردند!

صدای جیغی از گوشه ی تالار به گوش رسید :
- اینو هم وصلش کن ! زوووود!
- دایی جون دایی جون! قربون اون جیغ زدنات برم برم! نمیشه نمیشه! بهمون میخندن! میخندن!
- وصـــــــــلش کن! جیـــــــغ!

مونتگمری مونتگمری خشمگین، در حالیکه دستش را با عصبانیت تکان میداد فریاد زد:
- باشه باب جیغ نکش!
و یویوی کوچک صورتی رنگ را بر روی درخت کریسمس آویزان کرد.

در گوشه ی دیگر، تد ریموس لوپین درحالیکه با دندان کاغذ کادوی هدیه اش را باز میکرد پنجولی نثار پرسی که ادای جیغ زدن های جیمز را در می آورد کرد.
فرد و جرج نیز سعی داشتند پیتر پتی گروی بی حال و خواب آلود را وادار به موش شدن! کنند.

با باز شدن در و ورود کوییرل طومار بدست، تالار در سکوت فرو رفت.
کویی دستار و صدایش را با هم صاف کرد و شروع به خواندن از روی طومار کرد :

اهم اهم! آلبوس دامبلدور با لباس بابانوئل در میان مشنگ ها گم شده است! به کسانی که موفق به پیدا کردن آلبوس دامبلدور واقعی و تشخیص وی از بابانوئل ها شوند شص میلیون گالیون جایزه تعلق میگیرد! از همین لحظه شما برای آپارات به انواع شهر های مشنگی مجازید!


کوییرل بدون آنکه نیم نگاهی به گریفندور ها بیندازد دماغش را بالا کشیده و با سینه ی سپرکرده از حفره ی تالار پایین رفت.
ملت گریف لحظه ای با حالت به هم خیره شده و بعد در کسری از ثانیه در گروه های دو نفره ناپدید شدند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آبان 1387 21:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب.و این چنین شد که جولیت نیز مرد.نقطه سر خط.
جسیکا نامه را از دستان هرمیون کشید و به آن خیره شد.از آن سو،استرجس با نامخ ای بلند بالا بسوی دختران آمد.استرجس نامه را به جسیکا نشان داد و سپس گفت:
خوب ما نوشتیم.مکانمون هم خوابگاه شد.چون یک گروه بیشتر نمیتونه در یک مکان کار کنه،شما هم باید با نمایشنامه ما بازی کنید.یعنی تو فیلم ما باشید.فیلم ما هم اکشن ار پی جی 16 سال به بالا هم هست.
جسیکا ابروهای خود را بالا انداخت و با چشمان خود به استرجس نگریست.سپس،نامه ای را که چندی پیش از هرمیون گرفته بود را به استر نشان داد:
نخیر داش من.فک کنم اشتپ فهمیدی.شما با ما بازی میکنید.نمایشنامه ما هم رومانتیکه.همینه که هست.نمیخوای پنجره اون جاست میتونی خودتو پرت کنی پایین!
استر نگاهی از روی عصبانیت به جسی و دختران انداخت و سپس با قدهای بزگ بسوی پسران رفت.پسران که گویا همه چیز را شنیده بودند نگاهی به یک دیگر کردند و سپس چوب های خود را بیرون کشیدند:
دخترا مثل این که جنگ میخواینا!ما این جا منوی مدیریت و اینا هم داریم.
-ما هرمیونو داریم
- ما جورابای جیمز رو داریم.

ناگهان،تدی از گروه پسرها بیرون رفت و گفت:
خیلی خوب.یک در رو ترکوندیم کافی بود!میتونیم باهم کار کنیم.میتونیم یک فیلم رومانتیک و اکشن بسازیم.رومئو جولیت اکشن-رومانتیک.
دخترها نگاهی به یک دیگر انداختند و موافقت خود را اعلام کردند.پسرها نیز بعد از صحبت کردن،موافقت خود را اعلام نمودند.حال نوبت نوشتن یک نمایشنامه جدید و فرستادن آن بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/8/22 21:42:54
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/8/22 22:42:12
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از