جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دره گودریک
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1387 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
وبا صدای خفه ای گفت: لرد سیاه در کمین آنهاست.مواظب باشید که او با مرگ خوارهایش آمده است و خیلی عصبانی است.در راه مواظب دره ها باشید.آن ها در کنار رود ...

پرفسور؟!
بله؟
حالتون خوبه؟
بله.یک لحظه خوابم برد.مگه چی شده؟
شما اسم اسمشونبر را آوردین و چیز هایی در مورد مرگ خواران گفتید.
چی گفتی؟
گفتم که!شما اسم اسمشونبر را آوردین و چیز هایی در مورد مرگ خواران گفتید.تازه درباره ی جن ها هم یه چیز هایی گفتید.در جاهایی که زندگی میکنند و از این جور حرف ها.
...................................
غروب:
اوباش با هم دیگه در وسط جنگل دنبال کلبه جن ها میگردند که به یک آبشار می رسند و مرگخوارها رو می بینند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: دره گودریک
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1387 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ی سوژه تا بدین جا: اوباش برای بدست آوردن یک گنجینه جادویی دره گودریک رو محاصره میکنن ، اما قبل از اینکه وارد بشن متوجه میشن که یک لشکر از جن ها برای تصاحب دره گودریک حمله کردن !
اوباش از ترس از دست دادن گنجینه با جن ها مقابله میکنن ولی در این بین بادرار ریشو ، معاون اوباش ، که خودش جنه خیانت میکنه و اوباش رو به همنوعانش میفروشه ... در نتیجه اوباش شکست میخورن ... بعد از پایان جنگ جن ها ناپدید شده و اوباش به دنبال آن ها می گردند. بنابراین اوباش به سراغ تریلانی می رن و تصمیم دارن به وسیله ی اون محل دقیق جن ها رو پیدا کرده و گنج رو دوباره از اونا پس بگیرن! بهتره دو پست قبلی رو بخونین حتما!


آریانا با خوش حالی گفت: وای چیه؟

بلافاصله پیوز دستش را به نشانه ی سکوت بالا آورد و بعد از چشم غره ای به آریانا سرش را به تریلانی نزدیک تر کرد.

- واقعا هیجان انگیزه ...

اوباش سرهای خود را به تریلانی نزدیک کرده و منتظر اتفاق هیجان انگیز بودند.

- گوی من چیز دیگه ای رو داره نشون میده ، بله ... اونا حرکت کردن و به جایی در غرب رفتن.

پیوز آرام گفت: اونا دقیقا کجا رفتن؟

تریلانی حرکات عجیب غریبی انجام داد و سپس دوباره با حالتی موشکافانه به گوی خیره شد.

دقایق دیگر نیز به همین ترتیب سپری شد و اوباش تنها منتظر نشانه ای از مکان آن ها بودند تا اینکه ...

- بله بله ... اونا دقیقا در غرب هستن ، وسط یه جنگل دیگه! هوووم به نظر میاد تو یه کلبه ن ، یه کلبه ی چوبی.

با این حرف تریلانی سرش را از روی گوی برداشت و به اوباش خیره شد.

- خب؟ چی شد؟
- گفتم که اونا وسط یه جنگلن تو یه کلبه ی چوبی!
- کدوم جنگل؟ اسمش چیه؟
- نمیدونم!
- چی؟
- نمیدونم!
- میشه دوباره تلاش کنین؟

تریلانی از روی میز بلند شد و گفت: امروز به اندازه ی کافی پیش گویی کردم ، بیشتر از اینش ممکن نیست. برین فردا بیاین!

آسپ دهانش را باز کرد تا چیزی بگوید اما تریلانی گفت: مواظب باش از کوه نیفتی پایین! بهتره از قسمت سنگی کوه پایین بری!

بنابراین اوباش با اطلاعاتی ناقص به بیرون از خانه ی (!) تریلانی رفتند.

آریانا با بیرون آمدن از خانه ی تریلانی نفس عمیقی کشید و گفت: اون جا چه قدر دم کرده بود ، هووف خفه شدم.

پیوز: حالا با این اطلاعات ناقص چی کار کنیم؟ تا فردا منتظر شیم؟ بهتره خودمون بریم و همه ی جنگل های غرب رو بگردیم.

آسپ که جلوتر از همه در حال پایین رفتن از کوه بود گفت: گشتن تمام جنگل های غرب بیشتر از منتظر موندن برای یه روز و بدست آوردن مکان دقیق توسط تریلانی وقت میبره. بنابراین بهتره تا فردا رو منتـ...

بقیه ی حرف های آسپ در فریادش خاموش شد ، چون در حال سقوط از کوه بود ...

روز بعد:

اوباش بار دیگر در هوای دم کرده ی اتاق تریلانی نشسته و منتظر جواب تریلانی هستند.

- دارم می بینمشون ، اونا از یه چیزی خیلی خوش حالن ... انگار گنج بدست آوردن. هووم ، این همون جنگله! درسته این جنگل کامورائه. یه آبشارم انگار پونصد متر اون طرف ترشون قرار داره.

تریلانی سرش را از روی گوی بلند کرد و گفت: دیگه چیز دیگه ای نمی بینم.

اوباش با خوش حالی از بدست آوردن این اطلاعات با خوش حالی بلند شدند و آماده برای رفتن شدند.

آریانا دستگیره ی در را گرفت تا آن را باز کند که ناگهان با شنیدن صدای مرموز و عجیب و غریب تریلانی سر جایش میخکوب شد و به پشت سرش نگاه کرد.

گردن تریلانی با حالتی عجیب بر روی شانه هایش افتاده بود و در حال صحبت کردن بود ...

10 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1387/12/2 13:28:36
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1387/12/2 21:07:36
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/16 10:33:10
Re: دره گودریک
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1387 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
موش با زیرکی کامل به زیر شومینه ای رفت و همه جا را به دقت نگاه کرد ، به زیر تخت نگاهی انداخت بلکه کسی را در آن ببیند ، اما نه در آنجا فقط موشی بود که تکان میخورد اما نه یک موش جعلی ، بلکه موشی واقعی ، آهسته به سمت اتاق های دیگر رفت و از زیر در خود را به داخل کشاند ، اتاق تقریبا خالی بود ، اما پر از جن بود ، جن هایی که از سر و کول هم بالا میرفتند و جنی بزرگ تر در وسط آن ها که کسی نبود جز بادراد!

پیتر تا خواست عکس العملی انجام دهد ناگهان همگی با صدای "پاقی" غیب شدند و پیتر را در بهت باقی گذاشتند ، به شکل قبلی خود بازگشت و تمام جاها را نگاه کرد بلکه ردی از خود باقی گذاشته باشند اما نه ، پس به سمت در خانه رفت و آن را به روی دوستانش باز کرد.

آسپ بالافاصله داخل شد و گفت:چی شد؟اونا کجان؟
-تا همین چند لحظه پیش توی اتاق بقلی بودن ، اما الان...اونا غیب شدن ، همراه با گنج ، متاسفم دیر رسیدیم.
پیمز با عصبانیت مشتش را در هوا کوبید ، گویی می خواست با آن کله ی بادراد را از تنش جدا سازد.

-این بار هم از دستمون در رفتن.
آریانا که ناامید تر از بقیه به نظر میرسید گفت:بهتره بیخیال بشیم ، باید موضوع گنج رو فراموش کنیم.

-نه صبر کنید!!

پیوز در حالی که نشانه ای از امیدی در چشمانش سوسو میزد گفت:پروفسور تریلانی!!!
-چی؟!
-ما میتونیم با استفاده از پیشگویی های اون جای جن ها رو پیدا کنیم.
آریانا با نگرانی گفت:اما اون پیشگوی خوبی نیست ، یعنی تا اونجایی که یادمه توی هاگوارتز هیچکس به حرفاش گوش نمیداد.

پیوز به او یادآوری کرد:اما بعضی از پیشگویی هاش درست از آب در می اومد.اما مشکل اینه که ... اون الان کجاست؟

پیتر اینبار قدمی به جلو گذاشت و گفت:من میدونم ... بعد از این که از معلمی تو هاگوارتز استعفا داد رفت توی کوهستان مقابل دره ی گودریک و اونجا زندگی میکنه!

-پس منتظر چی هستین ... راه بیفتین.

پس سه نفری دستان یکدیگر را گرفتند و به کوهستان مورد نظر تمرکز کردند.

" پاق "

بلند ترین کوهی که میشد در آن حوالی دید همان کوه بود ، هوای آن بالا تا زمین کلی فرق میکرد ؛ پایین هوا آفتابی و این بالا هوا برفی بود و اوباش با بیشترین تلاش خود به غاری کهدهانه ی آن با استالاگمیت هایی شبیه به دندان های کوسه بود نزدیک میشدند.

داخل غار هوا گرمتر بود ، هنگامی که جلو تر رفتند نور آتشی را دیدند و هیکل لاغری را که دور آن نشسته بود و در آن نور مطالعه میکرد.

آریانا جلوتر رفت و صدایش را صاف کرد.
-اهم...
تریلانی برگشت ، خیلی پیر شده بود چین و چروک هایی به وضوح در صورتش دیده میشد.

-میتونم کمکی بهتون بکنم؟
-خب...بله...ما به کمک شما نیاز داریم.

چند ساعت بعد اوباش کنار آتشی نشسته بودن و گوشت نیمه پخته ی خرگوشی را با ولع میخوردند.

-چه کمکی از دست من بر میاد؟
پیوز شروع کرد:راستش ما میخوایم محل جن هایی رو که قبلا براتون توضیح دادم پیدا کنیم.
-باشه کمکتون میکنم.

تریلانی چند لحظه ای به انتهای غار رفت و با گویی آمد ، آن را در مقابلش گذاشت و تمرکز کرد...

همه با قیافه هایی نگران او را تماشا میکردند ، چند ساعتی بود که تریلانی سخت روی کارش تمرکز کرده بود و قطرات عرق از صورتش سرازیر بود.

بالاخره به سخن آمد:تصویر مبهمی رو دارم میبینم ، شخصی که انگار رئیسون باشه ایستاده و داره سخنرانی میکنه.

پیوز با عجله گفت:مکانش ، کجا هستن؟
-معلوم نیست درست توی یه جنگلی هستن ، نمیدونم میخوان چی کار کنن ، اما میدونم هنوز توی این کشور هستند.

-ینی ممکنه کدوم جنگل باشه؟

-نمیدونم ، اوه یه چیزی ... واقعا هیجان انگیزه....

10 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1387/12/2 12:13:16
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/16 10:29:32
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1387 14:04
نمایش جزئیات
آفلاین
آسپ نفس نفس زنان گفت: من میدونم اونا الان کجان! دنبالشون کردم و مخفیگاهشونو پیدا کردم. باید هرچه سریع تر بریم قبل از اینکه از اون جا هم برن ، زودباشـ...

پیوز حرف آسپ را قطع کرد و گفت: تو مطمئنی که میدونی کجان؟

آسپ چهره اش را درهم کشید و گفت: نکنه فکر می کنین من هم مث بادراد خیانت می کنم بهتون؟

آریانا بلافاصله گفت: نه نه منظور پیوز این نبود. حالا کجا هست اون مخفیگاه؟

همه ی اعضای اوباش سرهایشان را به یکدیگر نزدیک کردند و آسپ همه چیز را برای آنان گفت.

دوردست ها!

برای جلب توجه کمتر فقط سه نفر از اعضای اوباش با آلبوس همراه شدند. پیتر ، پیوز و آریانا!

هر سه به آرامی از حیاط مخفیگاه عبور کردند.

- جــــــــر

پای پیتر بر بوته ای گیر کرد و ردایش پاره شد. بلافاصله پیتر گفت: اوخ واقعا ببخشید حواسم نبود.

هر چهار نفر گوش هایشان را تیز کردند و به صدای اطراف گوش سپردند. کوچک ترین صدایی از آن مکان خارج نمی شد جز صدای وزش ملایم باد.

پیوز به آرامی گفت: آسپ مطمئنی که اونا اینجا بودن؟ اشتباهی نیومدیم؟

آسپ سرش را به نشانه ی مخالفت تکان داد و گفت: نه مطمئنم. من دقیقا پشت اون پرچینا بودم. شاید با افسونی جادوش کردن که صدای از درونش خارج نشه. دنبالم بیاین ...

همه به دنبال آسپ به سمت پرچین ها حرکت کردند و بر پشت آن پناه گرفتند. پیتر به آرامی سرش را بلند کرد و به درون خانه نگاهی انداخت.

با دیدن چهره ی پیتر همگی دریافتند که کسی درون آن نیست بنابراین سرهایشان را بلند کردند و با دقت به درون خانه نگاه کردند.

میزی در وسط اتاق قرار داشت ، بوفه ها و کتابخانه های متعددی در اطراف خانه به چشم میخورد. تا چشم کار می کرد تارهای عنکبوت بود و ظرف های شکسته و افتاده بر روی زمین. در گوشه ای از اتاق نیز تخت کوچکی قرار داشت ، به نظر می آمد که کسی در حال زیر و رو کردن اسباب زیر تخت است ... کسی در حال زیر و رو کردن اسباب زیر تخت بود ...

بلافاصله با نشانه ی سر پیوز ، پیتر تغییر شکل داد و از شکاف لای پنجره به درون خانه هجوم برد ...

9 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/23 18:48:45
Re: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1387 13:08
نمایش جزئیات
آفلاین
آریانا بدون توجه به جنگ و دعواهای جن ها و اوباش به جعبه ی خالی نگریست و با عصبانیت به یک باره میخواست تمام جن ها و مخصوصا بادراد را تحویل دیوانه سازان بدهد که ناگهان پیوز متوجه آریانا شد و بدون توجه به چیزی خود را به او رساند.

-آریانا...تو زنده ای؟واقعا خوشحالم ، باورم نمیشه.
اما آریانا بی توجه به خوشحالی پیوز گفت:اما چه فایده؟جعبه ی گنجینه رو نگاه کن؟
پیوز رویش را از آریانا برگرداند و بالافاصله لبخند بر روی لبانش خشکید و تبدیل به عصبانیت شد و در همین موقع هر دو نظرشان به شخصی جلب شد ، بادراد!

بادراد در حالی که جیبش پر بود به جن ها اشاره ای کرد و آن ها بعد از دریافت اطاعت کردند و به دنبال بادراد رفتند.

پیوز نیز با دیدن بادراد و کلکی که به آن ها زده با عصبانیت رو به اندک افرادش گفت:برید دنبالشون.

اما دیگر کار از کار گذشته بود ، بادراد همراه با جن ها غیب شده بود و دیگر کاری از دست اوباش بر نمی آمد.

آریانا با عصبانیت جعبه ی خالی را به گوشه ای پرت کرد و گفت:ما جنگ رو باختیم...همین طور گنج رو از دست دادیم ، به همین سادگی.

-نه ما میتونیم اونا رو پیدا کنیم به هر قیمتی که شده بادراد رو میگیرم و انتقامم رو ازش میگیرم.

پیوز در حالی که دست بیرنگش را مشت کرده بود این حرف را زد و گفت:همتون سالمید؟

سپس به افرادش نگاه کرد و ناگهان قیافه اش از ترس سفید تر شد.

-آسپ کجاست؟!

به یک باره همه از نبود آسپ یکه خوردند و نگرانی سراسر وجودشان را فرا گرفت.

دوردست ها!

-ها ها ها...اوباش به هیچ دردی نمیخوره ما برنده شدیم و حالا این گنج ها مال ماست.

شلیک خنده و شادی جن ها در سرتاسر پاتوق کوچک جن ها پیچید و همه به خوردن و نوشیدن جشن پیروزیشان پرداختند ، غافل از آن که آسپ در همین نزدیکی ها کمین کرده بود.

با خود فکر کرد که باید به بقیه اوباش خبر بدهد که محل جن ها را یافته پس خود را به محل اوباش ظاهر کرد.


پیتر با عصبانیت گفت:یعنی ممکنه کجا رفته باشه؟باختمون بد بود گم شدن اون بدتر.

اما ناگهان در محلی نزدیک به پیوز شخصی ظاهر شد.

-تو...زندهای؟تا الان کجا بودی؟

8 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/22 13:48:44
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دره گودریک
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1387 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس با بیشترین سرعتی که می توانست به سمت گنجینه دوید ، پهلویش در حال تیر کشیدن بود اما او به چیزی جز رسیدن به گنج فکر نمی کرد ...

- اکسپلیارموس!

ورد یکی از جن ها به سمت او شلیک شد ، اما قبل از اینکه بخواهد جای خالی دهد ورد به او اصابت کرد و چوبدستیش از دستانش به آرامی خارج شد و به سمت دستان جن کوتوله () حرکت کرد.

- اکسیو وند!

چوبدستی در نیمه ی راه تغییر مسیر داد و یکراست به سمت دستان پیتر حرکت کرد. پیتر جستی زد و چوبدستی را در هوا قاپید و به سمت آلبوس پرتاب کرد.

آلبوس چوبدستیش را گرفت و برای پرت کردن حواس جن ها به میان جنگ آمد و شروع به پرتاب طلسم به این سو و آن سو کرد.

پیتر ، پیوز و دیگر اعضای اوباش نیز هرکدام در سمتی مشغول به جنگیدن بودند و هیچ کس کوچک ترین توجهی به آریانای به ظاهر بیهوش بر روی زمین نداشت.

آریانا بر روی زمین دراز کشیده بود و منتظر فرصتی برای بلند شدن و هجوم بردن به سمت گنج بود. بنابراین وقتی احساس کرد که کمی صدای پاها از او دور شده اند به آرامی چشمانش را باز کرد و به اطرافش نگاه کرد.

پیوز همزمان در حال جنگیدن با چهار پنج جن بود و با حرکتی ماهرانه وردهای جن ها را یکی پس از دیگری دفع میکرد ، در سویی دیگر نیز پیتر و آلبوس پشت به هم ایستاده بودند و در حال جاخالی دادن با چندین ورد بودند.

به آرامی صورتش را بلند کرد و به پشت سرش نگاهی انداخت ، همه مشغول بودند و هیچ کس متوجه به هوش آمدن او نشده بود ، بنابراین به آرامی از جایش بلند شد.

- کجا کجا؟

صدای جن کوتوله را از پشت سرش شنید و بلافاصله برگشت و افسون بیهوشی به سوی او شلیک کرد و لحظه ای بعد ، جن بی حرکت بر روی زمین افتاد.

در دل بر جن کوتوله که هر دفعه مانعش می شد نفرینی فرستاد و به جن های دیگر نگاه کرد.

خوشبختانه آن قدر مشغول بودند که هیچ کدام متوجه بلند شدن آریانا و بلند شدن یکی از همراهانشان نشدند.

آریانا به سرعت از جا بلند شد و به سمت گنجینه رفت. با سرعت هرچه تمام تر می دوید ، طوری که نزدیک بود با سر بر زمین بیفتد. اما اون به این چیزها اهمیت نداد ، تا دقایقی دیگر به گنجینه میرسید و اوباش پیروز می شدند.

با این فکر لبخندی زد و دقایقی بعد در کنار گنجینه ایستاد. نفسش بند آمده بود ، در حالی که پهلویش را گرفته بود به گنجینه نزدیک تر شد و در آن را باز کرد.

-

گنجینه خالی بود ...

10 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1387/11/21 18:29:49
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/22 13:45:47
Re: دره گودریک
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 بهمن 1387 17:44
نمایش جزئیات
آفلاین
طلسم به آریانا برخورد کرده بود و او بیهوش و چوبدستی به دست آنجا افتاده بود ، کسی نمیدانست که آیا طلسم به او برخورد کرده یا نه ، اما اکونو همه به بادراد خیره شده بودند ، جنگ برای لحظه ای متوقف شده بود ، سرانجام پس از سکوتی وحشتناک ، پیوز که دلش میخواست ماجرا را بداند به حرف آمد ؛ از شدت تعجب به لکنت افتاده بود.

-بادراد...تو چطوری تونستی به ما خیانت کنی؟باورم نمیشه...تو و من شب ها بیدار موندیم تا نقشه بکشیم و اون گنج رو به دست بیاریم اما تو خیانت کردی!

لبخند خصمانه ای بر روی لبان بادراد نشست که پیوز و دیگر اوباش تا کنون آن را ندیده بودند ، سپس گفت:بله من شب ها و روزها با نشستم و نقشه کشیدم اما دلیلش کمک به تو نبود ، من میخواستم نقشه ی شما رو بفهمم تا تو لحظه ی مناسب حساب همتون رو برسم ؛ تو چطور به فکرت نرسید که من همنوعانم رو ول کنم و به آدمایی مثل شما بپیوندم؟!واقعا مضحکه.

سپس قهقهه ای سر داد که تن اوباش به خود لرزید ، بادراد یکی از دستان غول پیکرش را بالا برد و علامتی به جن ها داد ، جن ها بالافاصله بعد از دریافت پیغام صلاح هایشان را کشیدند و دوباره جنگ شروع شد اما این بار جدی تر و خطرناک تر!

پیوز به یاران اندکش نگاهی انداخت و سهل انگاری خود که چطور توانست با یک جن نقشه بکشد و بدون این که به عواقب آن می اندیشید ، احساس تنفر سراسر بدنش را فرا گرفته بود با این حال گروه کوچکش را جمع کرد و تند تند چیزی را برایشان گفت.

-حالا که بادراد ، قوی ترن عضومون به گروه مقابل پیوسته باید مواظب بود ، باید با نقشه عمل کرد ، من و پیتر به مقابله با جن ها میریم و حواسشون رو جمع میکنیم ، آسپ تو هم باید به سراغ گنج بری؛ خب نقشه اینه امیدوارم پیروز بشیم.

همه به سراغ پست هاشون رفتند ، پیوز و پیتر از هم جدا شدند و هر یک به گروهی از جن های وحشی حمله بردند ، آسپ نیز دقیقه ای به آنان نگاهی انداخت ، نگرانی در چشمانش موج میزد ، سپس رویش را از آن دو بر گرفت و به گنج خیره شد ، به سوی آنجا دوید تا آنجا که میتوانست سعی میکرد جلب توجه نکند.

......

7 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/22 13:41:40
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دره گودریک
ارسال شده در: پنجشنبه 3 بهمن 1387 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
صداي انفجار...بق..بوق...تق!
در يك لحظه ي بسيار كوتاه ، يكي از جنها موفق به دستگيري آريانا شد.
آريانا جيغ كشيد: ولم كن جن كوتوله!...( ) و بعد در اثر حركتي عجيب و بسيار خارق العاده ، اريانا موفق شد كه دست جن را از پشت بپيچاند و چوبدستي اش را از چنگش در آورد.
جن گوشه اي افتاد و در حالي كه با دست سالمش ، محكم دست ديگرش را گرفته و مرتب مي ناليد ، عقب عقب مي رفت.
آريانا با همان چوبدستي ، وردي را نثار جن كرد كه تا ابد الدهر ، هيچ كس آن را از ياد نخواهد برد.
در طرفي ديگر ، پيوز و پيتر در حال كشمكش با عده اي جن بودند. ظاهرا جنها موفق شده بودند طلسمي را به طرف پيتر شليك كنند ، چون او مرتب روي زمين مي غلتيد!

در همان لحظه صداي گرمپي شنيده شد. گويي بادرار ، در اثر حمله اي سريع موفق به دستگيري تعدادي جن بي عرضه شده بود.
- آريانا ! مواظب باش!
يك جن مزاحم با چوبدستي اش آريانا را نشانه گرفته بود.
آريانا نگاهي سريع با بادرار رد و بدل كرد و با يك حركت از طلسمي كه به طرفش شليك شده بود جان سالم به در برد.
اوضاعشان خيلي افتضاح بود. جنها تعدادشان بيشتر از انها بود. خيلي بيشتر...
پيتر هم چنان روي زمين مي ناليد.

آريانا به سرعت خود را به بادرار رساند: چي كار كنيم؟ اونا دارن پيروز ميشن... گنجينه...
بادرار كه پشت يك تكه سنگ بزرگ سنگر گرفته بود گفت: نگران نباش. من اون گنجينه رو پيدا ميكنم. مطمئن باش!
- ولي با اين وضع....
بادرار سرش را تكاني داد: تنها راه جنگيدنه.
آريانا كه كفري شده بود فرياد زد: چي داري ميگي؟ اگه باز هم مقابله كنيم از بين ميريم.... منظورت چيه؟
اما بادرار جوابي نداد. از جايش بلند شد. چوبدستي اش را طرف يكي از جنها نشانه گرفت و فرياد زد: كروشيو!
جن جاخالي داد.
كمي بعد ، آريانا هم مشغول پرتاب طلسم شد. اما جنها خيلي فرز بودند.
پيتر هم كه حالش بهتر شده بود به طرف آريانا دويد: حالم بهتره!!
آريانا با خشونت گفت: به من چه ربطي داره؟
و بعد طلسمي ديگر شليك كرد.
پيتر حرف ديگري نزد. فقط چوبدستي اش را در آورد و در حالي كه لنگ ميزد وارد نبرد شد!
همه چيز داشت بهتر ميشد. پيتر قدرت بيشتري پيدا كرده بود و آريانا مصمم تر از هميشه بود. اوباش داشت خوب پيش مي رفت اما....در يك آن ، اتفاقي باورنكردني رخ داد...اتفاقي كه به ضرر اوباش تمام شد...
بادرار چوبدستي اش را طرف جني گرفته بود كه روي زمين افتاده و نگاه معني داري به او ميكرد.
و ناگهان... بادرار جهت چوبدستي اش را عوض كرد و به طرف آريانا گرفت : كروشيو!
نعره ي بادرار چنان بلند بود كه همه را وادار به سكوت كرد. همه با چشماني گشاد به اين صحنه مينگريستند.
آريانا جيغي كشيد و روي زمين افتاد.
جني كه مقابل پاي بادرار روي زمين افتاده بود از جا بلند شد و لبخندي به او تحويل داد.
پيتر فرياد زد: چي؟
درست بود...بادرار يك خيانت كار بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشه درباره ي بدبختي را ندارد.
Re: دره گودریک
ارسال شده در: دوشنبه 16 دی 1387 01:19
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون لحظه به تعداد موهای سر بادرار و پیوز جنهای متین و ملیح همراه با چوب دستی هایی خشن و طلسمهایی خشن تر نزدیک میشدند.

گروه اجنه دائما طلسم میفرستادند و در رقص نور طسمها آسپ از مرلینگاه صحرایی که آن دور و بر بود بیرون آمد.

آسپ:

پیوز:چته؟مردم میرن مرلینگاه چشماشون باز میشه اما نه در این حد!

چشمان کوچک و معصوم آسپ که داشت از حدقه در می آمد روی گروه اجنه ثابت ماند و ناگهان:

- جن...جـــــــــــن...کمک... من بابامو میخوام...عرررررررررررر!

- بسه...هیس...صدانو میشنون...با توام... اینا با اون یارو رییس محفل فرق میکننن اون بیچاره کوتوله است ...اینا خیلی وحشین...میفهمی؟

آسپ که بعد از واکنش خشانت بار پیوز به سرعت ساکت شد، گوشه ای نشست و رو به ملت کرد...جنها لحظه به لحظه نزدیک تر میشدند و ناگهان کسی دستان آسپ را کشید(فیلم اسلوموشن شد)همه ی اوباشی ها به سرعت در جهت مخالف جنها می دویدند و جنها با تمام قوا به سوی آنان حمله ور میشدند...نور باران طلسمها و فریاد جنها خلوتی و تاریکی جنگل را از یاد همه برده بود، و همه فقط میدویدند.

ناگهان پای بادرار ب هیک سنگ گیر میکنه و با صورت به زمین می خوره و همه ی صحنه ی فیلم رو میریزه بهم.

اوباشی به خاطر بادرار می ایستند و به جناه خیره میشن و بالاخره جزمشونو عز...منظورم اینه که عزمشونو جزم میکننن و برای مبارزه با اون وحشی ها آماده میشن.

جنها به قصو کشت می دویدند و هر چه از دهنشان در میامد را بار اوباش مزاحم میکردند، با عصبانیت تمام جلو آمدند، سرعتشان را کم کردند و بالاخره...مبارزه آغاز شد.

چیزی از آغاز جنگ نگذشته بود که آسپ با یک حرکت یکی از جنها را با خاک یکسان کرد:
-

پیوز با رد شدن از داخل تن جنها تمرکزشان را به هم میریختف بادرار ریشش را درون دهان یکی از جنها فرو میکرد تا صدای نکره اش را نشنود. آسپ نیز مینگریست ...

خسته نباشی شکارچی !
7 از 15!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/10/16 12:53:00
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: دره گودریک
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1387 11:50
نمایش جزئیات
آفلاین
-اي واي خاك به سرمون!

-راه خروج نداريم!فقط يه راه مونده!همگي بايد به جايي كه اون گنجينه هست آپارات كنيم.حاضرين؟

در آن تاريكي شب،پيوز نمي توانست چهره ي وحشت زده ي اعضا را ببيند.

-همه دستتونو بدين به من!

هيچ يك از اعضا تكاني نخوردند.

-لعنتيا مي گم دستتونو بدين به من! ترسيدين!

-پيوز راستش تو يه روحي!نمي شه دستتو گرفت!

-راست مي گين! هر كي جداگونه آپارات كنه!تمركز!1...2...3

تـــــــــق!

خوشبختانه آن ها نتوانستند طلسم سبز رنگي را كه از كناره ي گوششان گذشت،ببينند.جن ها با سرعت به سوي محل گنجينه نزديك مي شدند.

تــــــــــــق!

بادراد:

-ما الان كجاييم؟من چيزيو نمي بينم!

-توي جنگليم!سريع بگردين!همين الان سر مي رسن.

بوي رطوبت خاك،در فضا پخش شده بود.بايد به دنبال گنجينهمي گشتند.

-هي بادراد!بوقي داري چيكار مي كني!بگرد ديه!

-ها باش!

و سر انجام به گنجينه دست پيدا كردند.آثار شور شعف در چهره ي پيوز نمايان بود.نور طلايي رنگ آن گنجينه،در آن تاريكي چشم هر بيننده اي را مي زد.

-مواظب باشيد!ممكنه طلسم خطرناكي داشته باشه!هي بادراد به نظرت ممكنه....بادراد؟بادراد كجايي؟اين بوقي كجا رفت؟

آسپ:

-شايد رفته مرلينگاه!

-عجب بوقيه!ولش كن!مياد!

-مي گم حس نمي كنيد يه خورده ديرشده؟اون جا رو نگاه كنيد!

تصويري سياه از سرهايي با گوش هاي دراز در آن نور مهتاب ديده مي شد.زمين از برخورد پاهاي لشكر جن ها مي لرزيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در 1387/10/14 11:53:06
[b]تن�