جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
39 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1387 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
دستشویی اسلیترین - مردانه


-من میگم بیا امشب بریم اتاق مورگانا واسه یه کارایی!
-ای بوقی ِ پلید. ولی به خاطر همینه که خیلی دوستت دارم بلیز!
-چاکریم.

در دستشویی باز میشه و بلیز و بلاتریکس میان بیرون. البته از دو دستشویی جدا.

بلا: ولی خدایی عجیب بویی میده، همتون از دم کثیفید!
بلیز: اسلیترین دستشویی خانوما نداره تو میای اینجا؟
بلا::-"

تالار ریون - کنار شومینه

اعضای ریون در حالی که در یک دستشون پاپکرن گرفته اند و یه چشم به تلویزیون یه چشم به پاپکورن دارن، پای تلویزیون نشسته اند. مری پاپکرن دیگری بالا میندازه و سپس با لبخند میگه:

-بچه ها مورگانا رفت حموم!!
پسرای ریون:
دخترای ریون:

.
.
.
.
(مورگانا همچنان در حمام)

-بچه ها مورگانا کو؟
-حموم دیگه.
-میخواید بریم تو ببینیم چی شده؟ آخه اینقدر که طول نمیکشه.

همین که ماهواره وارد حمام میشه با جنازه ی غرق در خون مورگانا مواجه میشه. همه جارو خون فرا گرفته و یک پای قطع شده هم از سقف آویزوونه.

ملت ریون : جیـــــــــــــــــــــغ!

اسلیترین - اتاق مورگانا

بلیز: توبی؟
توبی: بلیز..؟

اتاق سرد و نمور بود. هردو به شدت وحشت کرده بودند.

-اشکال نداره تو سرما هم یه حال دیگه ای داره ها.
-اره! همه ی ابزار رو آوردی؟
-اره.
-کام آن لتس دو دیس!

بلیز و توبی منتقل و اینارو به راه میندازند و کباب هارو به سیخ میکشند تا هم دماغ خوانندگان منحرف که تا آخر پست رو خونده اند که به یه مقصودی برسند بسوزه، هم بوی خون رو حس نکنند تا سوژه رو کشش بدیم..!

----

من کلا عادتمه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1387 10:58
نمایش جزئیات
آفلاین
بادراد:یه سوال این چجوری روشن میشه؟!
مری که سراسر صورتش تفکر می بارید گفت:اممم...خب ... بروبچ بریزین تو ماهواره...

ریونی ها که گویی منتظر همین دستور این ناظر بودند ریختند تو ماهواره تا کلیدشو بیابند.

گابر:یافتمش!
ریونی ها:
گابر:...اوه!اشتباه بود!
ریونی ها:

بالاخره لیلی سرش رو از ناکجاآباد ماهواره بیرون کرد و گفت:ایناهاش!

چند دقیقه بعد اثری از لیلی نبود(نکته:زیر دست و پای ملت ریونی شهید شده!)

مری:لیلی پاشو به جاهای حساسش رسیدیم!
لیلی:اوکی!

مری دستش رو دراز میکنه تا دکمه رو بزنه که یهو یه دست میخوره تو دسش و هزاران دست باهم کلید شروع رو میزنن.

لحظه ای گذشت...اتفاقی نیفتاد...صداهایی شنیده میشد....تلق و تلوقی در کار بود .... ماهواره حرکت کرد و ....

مری:هیـــــپ هیــــــپ...
دیگران:هــــــــورا!....


ماهواره به سمت در رفت و لحظه ای بعد چنگکی از همون ناکجاآباد بیرون زد و در رو باز کرد و خارج شد!

لیسا:چه ماهواره ی با ادبی!
بقیه:اررررررره....!

سپس همگی از تالار خارج شدند و ماهواره را نگاه کردند...لحظه ای سر جای خود ایستاد...بعد دوباره صداهایی تلق تولوق آمد...وناگهان شروع به تغییر شکل کرد....لحظه ای بزرگ ، لحظه ای کوچک ، لحظه ای دراز ، لحظه ای گرد ؛ و در آخر چیزی روی زمین نبود!

-کجا رفت؟

ویکتور روی زمین نشست و گفت:اون کوچیک شده ! تا بره جاسوسی اسلی رو بکنه !
-!!!!!!

مری:ما هم چه خفنیم و نمیدونیما...




ماهواره که به اندازه ی پشه ای شده بود از سوراخی که مری در دوران کودکیش آن را سوراخ کرده بود ، رد شد و به سمت اتاق مورگانا که حالا در جزیره ای دور افتاده است رفت.

در تالار ریون نیز دستگاهی شبیه به تلوزیون مشنگا بود که داخل تالار ریون را نمایانگر بود.

ماهواره ی کوچک شده وارد اتاقی سبز رنگ که لجن هایی از دیوار های آن میچکد شد ، مورگانا جلوی آینه ای مشغول کوتاه کردن چتری های خویش بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 اسفند 1387 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مری : ماهوره بفرستیم فضا ؟ بعد انتظاری داری اسمش رو هم بزاریم امید ؟
پنه لوپه : نه من میگم اسمش رو بزاریم آرش
مری : ... گابر بوقی الکی فیلم بازی نکن من عمراً دست بهت نزدم که الان میگی دهنت پر خون شده
گابر : ولی ژسش رو گرفته بودی که
مری: نخیر دختر من میخواستم نازت کنم

مری که فکر میکنه برای همه اعضای تالار که الان تمام امیدشون به او هست کاری بکند ، به طرف حیاط پشتی تالار حرکت کرده و در راه وسایلی را نیز با خود اکسیو می‌کند . وسایلی که بنظر میرسد برای ساختن یک ماهواره نیاز است .

بادراد : آخه بوقی ماهواره بفرستیم فضا که چی بشه ؟
مری : باید چک کنیم ببینیم توی تالار اسلیترین چه خبره ، شاید متوجه شدیم که چرا ریختن دارن تالار خصوصی ما رو دید میزنن !
بادراد : هووم راست میگی

گابر که یکی از خوشگلترین آواتارهای خودش را اکنون در دست داشت و با آن به کلیه اعضای تالار پز می‌داد که من خوشگلم و اینا به آن دو نفر که در صدر خروجی های تالار قرار داشتند نزدیک شد و با صدایی حق به جانب گفت :

- مری میگم بهتر نیست از جادو استفاده کنی ؟
مری : خب دارم از جادو برای جمع کردن وسایل استفاده میکنم دیگه
گابر : پس چرا داری چکش و پیچ بر میداری ؟ ما که با جادو خودمون میتونیم اینا رو بهم وصل کنیم ..
مری : ها ؟ ... بادراد ببین چه پیشنهادهایی میکنی ها ! همگی به طرف حیاط بچه های کوچه پشتی !
گابر : این اسم یه آهنگ نبود ؟
مری : اه خوشگل تو هم به همه چیز گیر بده ها .

ساعتی چند بعد !

کلیه اعضای راونی در حالی که در کنار تکه آهن پاره ای قرار داشتند ، با اشتیاق تمام به آن نگاه می‌کردند ...

خارج رول

ناظر : بوقی مگه چی دارن میبینن که اینطوری شدن ؟
نویسنده : من چمیدونم حتماً توی ماهواره یکی از فضایی ها اومده پایین
ناظر : ماهواره رو ما ساختیم ، بعد داریم برای رد یابی میفرستیم ، چی‌چی رو یکی از فضایی ها

داخل رول


بله داشتم میگفتم ، همون طور که با اشتیاق تمام نگاه میکردند اما هیچ آبی از دهانشان سرازیر نمی‌شد ، حاصل دسترنج خود را برداشت میکردند .

بادراد : آماده ست که بفرستیمش ... مری تو مطمئنی باید بفرستیمش اسلی؟
مری: آره ... یه سر هم میفرستیمش اتاق مورگانا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/12/6 21:36:05
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1387 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدیــــــــــــــــــد

مری دستش رو میکوبه تو دهن گابر!

مری: مگه بهت نگفتم وقتی نشستیم تو جمع حرف نباشه.

گلگو بلند میشه یه تریپ بیاد و میگه:
- 0000000 ! ( صفر نخونید، بخوانید : اوووو! ) بی ادب گلگو خیلی بهش خورد بر ؛ الان میاد جفت پا میره تو سر !!

مری با یه حرکت گلگو رو از تالار معلق میکنه و بعد با لبخند به سمت پنه لوپه و لیسا بر میگرده.

- برید دنبال بادراد بگرید.

لیسا و پنه ناراحت ناراحتان (!) به سوی درب تالار میرن. گابر همچنان داره زار میزنه. لیلی و لونا هم که همش کنار همن نشستن روی زمین.

چهل دقیقه بعد
خون از دهان گابر به راه افتاده و دیگه اگه بخوادم حرف بزنه نمیتونه!


مری: اه! داره حوصلم سر میره.. تفریح هم که نداریم منم که هی درس میخونم. هی هم دارم خودمو به خاطر این جوجه به این در اون در میزنم تازه اون ویدیو های یوتوبشم پیچوندم (!) (نامرد.)

بادراد با تخت اشرافی میاد تو و بعد پیاده میشه و داد میکشه:

- چی باعث شد دافای هلومو بپرونی..؟

مری : باب دیدم تفریح نداریم گفتم بیایم یه ماهواره بفرستیم فضا !!

بادراد : ایول..........

-----

من : به من هیچ ربطی نداره ! سوژه اس بایدم ادامه بدید!! بیخود میکنید ادامه ندید... خیلی هم به خوابگاه دختران ربط داره ، من نازی رو طلاق نمیدم!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: یکشنبه 29 دی 1387 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- من مي ميرم... من ديگه نمي تونم زنده بمونم.. آي ابرها بباريد و اي صاعقه ها بر من فرود آييد و مرا مورد عنايت خويش قرار دهيد و .. همم.. فلور.. اون نمايشنامه رو يه ديقه بيار ببينم..


فلور لوازم آرايش مخصوص پريزادها رو كنار مي ذاره و از تو جيب آلفرد(!) نمايشنامه رو در مياره و به مري مي ده.. بعد دوباره بند و بساطشو بر مي داره و به كويت جنگل مي ره!

- همم.. من ميميرم.. اينكه عمرا.. ابرها بباريد و .. همم.. آهان ايناهاش. مرا مورد عنايت خويش قرار دهيد و از غم اين مصيبت بكشيد .. من چطور دوري ويولي رو تحمل كنم.. من با اين يتيم صغير چه كنم.. من با اين گيلي چه كنم؟.. من با گلي چه كنم؟.. با بارتي.. با ..هم ... اين كه خيلي بد خطه باب.. بگي بندازش دور اصن.. بيخيال اين ..بريم دنبال عسل مسل!


مري پس از اينكه گابر رو در يك جاي امن قرار مي ده تا احيانا يه موقع خوشگل به سرنوشت عسل دچار نشه؛ شمشيري نامرئي رو از ناكجا آباد در مياره و به نشانه ي حمله به سمت جلو مي گيره!( مث اين فرمانده لشكرا!)

ملت ريوني هم در حالي كه از رداي مري آويزونن تا يه موقع لولو نبرتشون؛ به دنبال مري از صحنه خارج مي شن.


تو درخت يا درختان!؟
دزد دوم به دزد اول يا به روايتي آوريل دالتون به جو دالتون: مثل اينكه اين مرده جو..!

دزد اول به دزد دوم يا به همون روايت جو دالتون به آوريل دالتون: مهم نيس خنگول.. اصن شايد فقط بيهوش شده..

- من به يوسفينوف و ايزاك آسموف و كاركاروف و اينا شكايت مي كنم!

دزد دوم به دزد اول: هين.. هو ..همم. هووا.. آخخخ.. جو اين پيره انگشت شصت پاي منو گاز گرفت.. ولي مگه ما اينا رو زنده نمي خواستيم؟!

دزد اول به دزد دوم: خب برا چي پاتو انداختي دهنش؟!.. لعنت به جنگل.. من ديگه با تو نميام اينجا.. بايد بريم يكي ديگه هم بگيريم!

- ولي من مي خوام بازم بيام جنگل ..خيلي خوش ميگذره.. مگه نه لونا؟!

- عهه... يه بلبرينگ چرنده! ( )
-
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: جمعه 13 دی 1387 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
مری : خب بیاید اینجا عزیزان دل ِ من ... همه بیاید در آغوش مری !

ملت ریونی مدل این جوجه ها که کلشون رو میکنن تو پر مامان مرغه ( ) در آغوش مری جمع شدن .

مری : خب من به شخصه معتقدم باید بیخیال این جنگل و از این حرفا بشیم ...

یک پارازیت : من از یونیسف به آقا یوسف شکایت میکنم ... اممم ... اووممم ( افکت گرفته شدن دهن یه نفر )

مری با خشانت : ساکت ! هنوز یاد نگرفتید وقتی دارم حرف میزنم حرف نزنید ؟!

گابر : ما نبودیم مری درخت بود .

مری : خب اگر درخت بود که ... چی !؟ درخت !؟ باز تو زد به سرت گابر !؟ این همه بهت میگم رژیم بگیر خب رو مغزت اثر ِ بد میذاره این همه میخوری دیگه ...

همینطور که مری داره سخنرانی میکنه ویولت از جمع جدا میشه : من مطمئنم یکی از همین درختا بود .

به یکی از درختا ضربه میزنه : میبخشید شما یک درخت سخنگو این اطراف ندیدید ؟!

درخت : نه اشتباه گرفتید .

ویولت : مرسی ، عذرمیخوام که مزاحم شـدم .

دو قدم دور میشه ، یهو چشماش گرد میشه : درخت که حرف نمیزنه !

درخت گیس ویولت رو میگیره و میکشدش تو خودش .
ویولت : جیـــــــــــــــــــــــغ !


داخل درخت :

ویولت : جیـــــــــــــــــــــغ ! جیــــــــــــــــــــــــغ ! ولم کنید ضد آسلام های بیناموس ! خجالت بکشید ! حیا کنید ... جیــــــــــــــــغ !

دو نفر داخل درخت سرشون رو با دست گرفتن و عملا فلج شدن . همین لحظه فیتیل بیخیال سخنرانی من باب یونسکو ، یونیسف ، آقا یوسف ، یوزارسیف ( چقدرم زشته ! ) و غیره میشه ، یک عدد چوبدستی بر میداره و با تمام قوا در حلق ویولت فرو میکنه !

جنگل در سکوت غریبی فرو رفته است ، آیا ویولت مرده ؟ آیا فیتیل قاتل است ؟ آیا آن دو دزد که هستند ؟ آیا ریونکلاوی ها سالم به خانه میرسند ؟ آیا مری میتواند بچه ها را کنترل کند ؟ آیا دزد ها بچه ها را برای چه میخواهند ؟ آیا نویسنده دارد زیادی چرت و پرت میگوید ؟

شپلخ ... افکت شهید شدن نویسنده !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويولت بودلر در 1387/10/13 0:49:07
But Life has a happy end. :)
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: پنجشنبه 12 دی 1387 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
مری کمی به اطرافش نگاه میکنه و بعد از اینکه یکی دوبار بچه های راون رو چشمی از جلوی صورتش میگذرونه شروع به شمارش میکنه ...

مری: 1 .. 2 ... 3... 5 ... 6 ...
ویولت : پس چهار چی شد ؟
مری : چهار چیه ؟ باب درست داشتم میشمردم ...
ویولت : نه بوقی تو بعداز سه ، گفتی پنج ...
مری: نه باب ببین ، 1 ... 2 ... 3 ... 5 ...
ویولت : دیدی ؟
مری : پس چهار کو ؟
ویولت : خب بوقی اشتباه شمردی دیگه ... شمارشم بلد نیست اومده ناظر شده
مری : نه بوقی من شماها رو شماره گذاری کرده بودم چهارتون ... نه چز فلــــــــــــــــــــیت !


در همین هنگام دو درخت باری دیگر خود را از پشت سر به اعضای راون نزدیک می‌کنند تا شاید بتواند دو نفر دیگر را که احتیاج دارند از بین آنها ربوده و به کار خود همی ادامه دهند .

مری : ویولت ، گابر و مرینا ... سه تاییتون بیاین پیش من ببینم !

بقیه ملت : بوقی پس ما چی؟

مری : نه خب من مراقب سه تا تون باشم خیلی خوب میشه حداقل سه تا توی تالار باقی میمونن .

لونا : نخیرشم تو اصنشم ما رو دوست نداری .

مری : اصلا همتون بیاین بقل خودم ببینم ...

با حرف مری همه ملت به طرف او حمله ور شده تا از برکات آغوش ناظر آسلام ... نه بخشید ناظر راون بهره مند گردند و البته مری بود که در زیر فشار چندین هزار نفر ...

مری:

با حواس پرتی انها کمی دو درخت به آنها نزدیکتر شدند و دست خود را به طرف لونا دراز کردند تا او را نیز به جمع خود اضافه کنند ...منتهی کمی دست درخت اول کمی کم آمد و فط موهای لونا را از پشت کمی بلند کرد و بادی در آن ووووووووووووووووول کرد .

لونا : وووووووووووووووای فلور ... نکن همچین ... قلقلکم اومد
فلور : بوقی من که کاریت نداشتم ...
لونا : بوقی غیر از تو کی دیگه اینجا وایساده ؟
فلور : هیچ کس اصلاً من کنارت نیستم این درختا دورتو گرفتن !
لونا : نیخرشم حسودیت میشه من موهام به این قشنگیه ... برو ببینم اصنشم ..

فلور کمی از لونا دور میشود و دو درخت با خیالی آسوده تر دستی بر دور کمر او زده تا آن را بلند کنند ...

لونا : دستتو از کمرم بردار ... وسط جنگل حالا میخواد منو برقص ... تو ؟ تو کی هستی ... نه درخت ... جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیغ!

لحظاتی بعد

لونا : نه شما منو به بهانه رقص آوردین من عمراً نمیام برقصم !
لیلی : من جوونم ، من آرزو دارم من امروز قرار بود با دوستام برم جنگل !
فلیت : شما بوقیا یک مشت ضد آسلام هستید ، من یونیسف رو تو حلق یوزارسیف میکنم

بنگ بـــــــــــنگ بــــــــــــــــــــــــــــنگ (افکت زدن سه عدد چوب در مغز سه نفر ! )

درخت اول: خب اینم از سومی بریم سراغ آخری؟
درخت دوم: آره جون من سریع برو داره دیوونم میکنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: پنجشنبه 12 دی 1387 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
_ : خانوما آقایون آرامش خودتون رو حفظ کنید ! ما اینجا باید یک سری تحقیقات جامع و وسیع در این باره انجام بدیم !

مری شروع به سخنرانی کرد : ما اینجا یک مفقود داریم ، یه دزد ...

_ : دو تا دزد !
_ : یه دزد !
_: دو تا دزد !
_ : من فکر میکنم چند تا دزد !
_ : من فکر میکنم سه تا دزد !
_ : من ...
_ : جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ !

تعدادی از درختان پژمرده شدند و کمی آنسوتر سه نفر درون درخت به هم گره خوردند .

اولی : آخ ... چی بود !؟
دومی : فکر کنم هوخشتره بود ...
لیلی : نه ! مری بود ! راستی من بهتون گفته بودم که من و لونا ...

اولی : سی لنسیو ...

لیلی همچنان داره ادامه میده : و بچه های ریون ...

دومی : روش های قدیمی کارساز نیست ، باید از ظریق موگولی وارد عمل شیم !

تق !

یک تکه چوب محکم بر مغز لیلی ( ام ... دقیقا کجا میشه !؟ ) فرود اومد و اون کف درخت ولو شد !

----------------------

_ : ... و در نهایت به عقیده من باید به چند دسته تقسیم شیم ... این دسته ها باید از خصوصیات خاصی برخوردار بوده ، چنان که ...

فیتیل که حوصله ش سر رفته میپره وسط حرف مری : من و لونا از اونور میریم ، آگ و آرنولد از اونور میرن ، مری و ویولت از اینور میرن ...

آرنولد : نظرت چیه که هممون از یه سمت بریم ؟!

فیتیل : نه محض رضای خدا ، خب ، آگ ، آرنولد ، لونا ، فلور ، ویولت و مری از اونور برن بقیه با من بیان !

و بدین ترتیب راهشو میکشه و میره ...

کمی پیش رفته در عمق جنگل : هووووف ... آخیش ... از دستش راحت شدیم ... چی باعث شده فکر کنه همه کاره ...

همین لحظه دستی از داخل یکی از درخت ها بیرون میاد ، پس گردن فلیت رو مچسبه و اونو میکشه تو درخت .

درخت : اینم از دومی ، برای معجون هنوز به دو نفر دیگه احتیاج داریم !

فلیت : من به یونیسف شکایت میکنم ! من به شخص دامبل شکایت میکنم ! این چه وضعشه ...

درخت : ای خدا ! نمیشد یه لیلی پاتر دیگه بدزدیم !؟

---------------------------------------------------------------------------

و اولین رول من ! :D

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: چهارشنبه 11 دی 1387 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ليلي به لونا: واي لونا من باورم نميشه من و تو و بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگل !
لونا هم كه يه بلبرينگ نمي دونم چي چي ديده با همون حالت روياگونه اش داره سعي مي كنه تا اونو بگيره!

ليلي به مري: واي مري من باورم نميشه من و تو و بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگْل!
مري فرياد مي زنه: " آلفرد بلك" و بعد سر آلفرد رو مي بينه كه از پشت كتاب "تپ اخترها و ابر نو اخترها" بيرون اومده و لبخند مي زنه.

ليلي اين بار در حالي كه بالا پايين مي پره به كينگزلي ميگه: واي كينگزلي من باورم نميشه من و تو و بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگل!
كين مثل گربه هايي كه در حال بررسي يك سوراخ موش هستن سرشو انداخته توي كوله پشتيش و فقط پايين تنش _ كه ناگزير الان بالاي تنشه!_ در معرض ديد ليليه.

ليلي در همون راستا پيش مي ره و جمله ي " فلاني من باورم نميشه من و تو و بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگل" رو براي تمام كساني كه در راه هستن تكرار مي كنه و كما في السابق يك طومار جواب دريافت مي كنه..

ليلي به درخت: درخت من باورم نميشه من و تو بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگل!
درخت : اتفاقا منم باورم نميشه چون تو نبايد بري جنگل.. شروووومپخ!

چندتا دست از چندتا سوراخ كه توسط داركوب ها و نه دامبل در درخت ايجاد شده بيرون مياد و ليلي رو مي گيره. علي رقم تكرار جمله ي "درخت من باورم نميشه كه من و تو و بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگل!" دستها ليلي رو به داخل مي كشن و تهنا تاج گلي رو كه روي سرش بود(رجوع كنيد به امضاي ليلي) جلوي درخت روي چمن هاي ميوفته!

***
مري رو به فليت همانطور فرياد زنان ميگه: فيتيل برو يه بار ديگه وسايل رو چك كن تا راه بيوفتيم.. من هنوز چندتا اسم توي ليستم هست.. مرينا.. همم... ليلي لونا

- عهه!.. آقايه من باورم نميشه كه من و تو و بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگل!
- اينو صد بار گفتي بچه!
- آره خب چون باورم نميشه كه من و تو و بچه هاي ريون داريم مي ريم جنگل!

صداي ليلي به همراه صداي دو فرد ناشناس در تنه ي خالي درخت به طرز كاملا معمولي و عادي مي پيچه و در تمام جنگل پخش ميشه..

- هي آوريل به نظرم بايد آپارات كنيم..
- ولي جو اينجا هاگوارتزه!
- پس ژانگولر چي ميشه؟!.. تازه اينم برگه ي مجوز كارگردانه..
- عهه؟ آقاي كارگردان من باورم نميشه ... ()
- پووووف!

ريونيها هم مات و مبهوت به دنبال منبع صدا مي گردن و سرآمدشون كينگه كه توي ساكش دنبال ليلي مي گرده!

- همونجور كه همتون فهميديد بايد بگم كه ليلي رو دزديدن..
- نه صبر كن فيتيل شايد تو چمدون من باشه!:grin:
- به نظرم ليلي هيچ وقت نمي تونه بره جنگل!
- بيچاره دزدا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: خوابگاه دختران ریونکلا
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1387 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی اعضای ریون حمله ور میشن به گوشه و کنار تالار برای آماده کردن وسایل ، ییهو نویسنده یادش میاد که پیرا نمی تونن برن به خوابگاه دخترا و کلا ماجرا تغییر میکنه ...

همه ساکت نشسته بودند و به هم نگاه میکردند و آهی از سر بی حوصلگی میکشیدند که یهو...
-یافتم!
همگی به مری که یه چراغ روشن بالا سرش ضاهر شده بود و خودنمایی میکرد نگاهی حریصانه انداختند.
-خب؟
مری:حالا که هیشکی ما رو نمیبره جنگل...خب ما خودمون میریم جنگل!
یه لحظه هیچ کس حرفی نزد و همه از فرط این خبر هیجان زده بودند و ناگهان...

ریونیای دختر:پیش به سوی جنگل!

همون موقع تو تالار:

پسرا جمع شدن و مشتاقانه به دخترا می نگرن. بالاخره گابر شروع به حرف زدن میکنه و ماجرای رفتن به جنگل و بشون میگه.

بعد از پایان ماجرا کل ریونیا: ( در حال آماده کردن وسایل برای رفتن به جنگل )

همون ظهر در سرسرا:

لیلی: فردا قراره من و لونا و اعضای ریون بریم به جنگل!

همون شب در سرسرا:

لیلی: فردا قراره من و لونا و اعضای ریون بریم به جنگل!

همون شب در تالار:

لیلی: فردا قراره من و لونا و اعضای ریون بریم به جنگل!

همون شب در خوابگاه دختران:

لیلی: فردا قراره من و لونا و اعضای ریون بریم به جنگل!

همون شب در خواب:

لیلی: فردا قراره من و لونا و اعضای ریون بریم به جنگل!

صبح روز بعد:

بعد از یه مقدار خز بازی ، مری بالای میزی وایساده و لیست رو میخونه ببینه کی هست و کی نیست.

مری: گابر ...

- بوقی مگه منو نمیبینی کنارت وایسادم.

- این برای بالا رفتن اطلاعات عمومی کسانی بود که نمیدونستن. لیلی ...

- هستم!

- لونا...

- داره گوشواره تربچه ایشو بر میداره الانه که سر برسه!

- آگ...

- هستم!

- آرنولد...

- رفته چادرمونو با جادو بزرگ کنه ...

بعد از چندین دیقه ی دیگر که به خزی گذشت بالاخره همه ی اعضای ریون حاضر و آماده جلوی در ریون آماده برای رفتن هستن ...

**********

نمونه ی کامل خز بازی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1387/10/10 21:48:10