جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

65 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
62 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

حفره شرارت! (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: دوشنبه 2 شهریور 1388 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت اسلی:
-

تا اینکه لیوانی از دست ایوان میافته و میشکنه و سکوت هم مثل یه طلسم دود میشه و به هوا میره.
بلاتریکس با حالتی مثل این کولی ها به سر روی خودش میکوبید و فریاد میزد:
-وا مصیبتا!!اربابم از دست رفت.دیدی چی شد؟!

در همین حین ایوان داره برای لیوانش گریه میکنه و زجه میزنه:
-عههههههههههههه، من لیوانمو میخوام.عررررررررررر

مورگانا هم حالتی غمگین و محزون به خودش گرفته در حالی که با خودش میگه:
-بوقی ها، چه زود باورشون شد. علاوه بر اینکه تالار راه میافته حالا حالا ها سوژه خنده دارم


1 ساعت بعد


سوروس اسنیپ با حالتی که به جیمز باند گفته بود زکی از تالار خارج میشه و با خودش میگه:
-باید این اطلاعات رو به آلبوس برسونم.مطمئنا خوشحال میشه.

و به سمت دفتر دامبلدور به راه میافته.


در همین حال در تالار اسلی


ملت:
-تصویر تغییر اندازه داده شده

مورگانا:
-

ملت:


مورگانا:
-

ملت:
-

سرانجام مورگانا فریاد میزنه:
-شما وصیت ارباب رو فراموش کردید؟ اون از شما میخواد که تالار رو دوباره فعال کنید.پس راه بیافتید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1388 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا با خوشحالی پله ها را دو تا یکی میکرد و پایین می رفت. در آخرین پله ایستاد، چهرۀ غمگینی به خود گرفت و با افسردگی وارد تالار عمومی شد. از روی منقلی که در برابر مورفین، بارتی و مارکوس فرار داشت رد شد و تمام زغال ها را با بی توجهی به اطراف پاشید. بدون اینکه اهمیتی به بد و بیراه هایی که می شنید بدهد، خود را روی کاناپه ای پرت کرد و به ناکجا خیره شد.

با توجه به اینکه سابقه نداشت کسی به مورگانا "تو" بگوید و او الم شنگه راه نیندازد، سایرین با حیرت به او زل زدند. نارسیسا برای امتحان میزان سرحالی مورگانا عمدا و با صدای بلند رو به بلاتریکس کرد:
- راستی بلا! می دونی توی آخرین رولی که می خوام بنویسم، مورگانا چقده بددهنه؟ هی حرفای زشت می زنه توش و ابدا مراعات اصالت ملکه وار خودشون نمی کنه!

بلاتریکس با صدای بلند، نوچ نوچ کرد ولی مورگانا همچنان بی تفاوت و مغموم روی کاناپه پخش شده بود. مارکوس طاقت نیاورد:
- همممم... می گما... مورگاناااااااااااااا... چیزی شده که ناراحتی؟

مورگانا سرش را زیر متکایی پنهان کرد. شانه هایش می لرزیدند. البته به شدت مواظب بود که ملت متوجه نشوند این لرزش شانه ها، دراصل به خاطر شدت خنده می باشد، نه گریه. آنقدر خندید که از چشمانش اشک سرازیر شد و تمام صورتش را خیساند. صحنه سازی که کامل شد، رو به دیگران کرد که به خاطر میزان قرمزی صورتش حیرت زده شدند:
- مای لرد... مای لردِ عزیزمون... اوهو اوهو اوهووووووووووو

بلاتریکس با نگرانی به طرف مورگانا هجوم آورد:
- ارباب چی شدن؟ زود بگو دیگه اعصابمو خورد کردی. حتما باید کروشیوت کنم؟

- ارباب حالشون خیلی بده. نمی دونم شماها چطور نفهمیدین؟ ایشون تازگیا روزی یه بار بیشتر کروشیومون نمی کنن. ایشون دیگه روزا پیداشون نیس و شبا هم از 4 صبح به اونور دیده میشن، اونم به مدت کوتاه. تازشم... دارن نجینی رو می فرستن بره ریونکلا. تازشم... بیش از اندازه سر آنیتای بوقی غیرتی شدن... اینا می دونین یعنی چی؟

ملت اسلی:
- نــــــــــــــــــــــــــــه! یعنی چی؟

- یعنی ارباب دچار بیماری وایتکسیسم شدن. گرایش بیش از حد به سفیدی اونم درحد وایتکس! اوهو اوهو اوهو!

ملت اسلی:
- .... چه مصیبتی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/5/31 13:24:04
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1388 02:12
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا با چهره ای گرفته به خوابگاه مجلل و اختصاصی لرد سیاه نزدیک شد و چند ضربه به در زد.

-نیا تو!

مورگانا لحظه ای تردید کرد.
-امم...ببخشید مای لرد.چیکار کنم پس؟

لحن لرد سیاه آرامتر شد.
-شمایین لیدی؟فکر کردم باز این ملت شل و ول اومدن تخت پر قوی اربابو برای یه خواب دو ساعته کرایه کنن.بفرمایین تو.

مورگانا در را باز کرد و وارد خوابگاه لرد شد.حتی نجینی هم در گوشه اتاق لرد به خواب عمقی فرو رفته بود.مورگانا آهی کشید.
-مای لرد.این وضع تالار قلب منو به در میاره.من فکر کردم شاید شما بتونین کمکم کنین.مطمئنم که روح سالازار از این وضع در عذابه.

لرد نگاهی به تابلوی سالازار انداخت و لگدی به نجینی زد.
-حق با شماست.باید یه کاری کنیم.من میرم یه کروشیو به همشون بزنم.

مورگانا لبخندی زد.
-ارباب این کارو که هر روز میکنین.فایده ای نداره.تازه اینا از کروشیو خوششون میاد!

لرد کمی فکر کرد.
-هوم...پس الان طلسم فرمان روی همشون اجرا میکنم.وادارشون میکنم دوباره سرحال بشن.تکالیفشونو خوب انجام بدن.شرارت کنن.

مورگانا سری تکان داد.
-اینم فایده ای نداره ارباب.اینجوری فعالیتشون از ته دل نیست و ارزشی نداره.چرا همه ایده های شما اینقدر سیاهن؟

لرد اخمی کرد.
-خب...یه راه دیگه دارم که زیاد جالب به نظر نمیرسه.ملت اسلی علاقه زیادی به ارباب دارن.میتونیم این شایعه رو بینشون پخش کنیم که ارباب دچار یه بیماری سخت و کشنده شده و تو این روزای آخر میخواد تالارو زنده و فعال ببینه!

چشمان مورگانا برقی زد.
-عالیه ارباب.بهشون میگم خودتون از این بیماری اطلاع ندارین و ما وظیفه داریم کاری کنیم که روزای آخر عمرتونو خوش بگذرونین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: جمعه 30 مرداد 1388 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید




مورگانا با عصبانیت در تالار قدم میزد و به زمین و زمان بوق میفرستاد.مورگانا با عصبانیت فریاد میزد:
-فکر کرده کیه؟به سنگوئینی عموی نازنینم میگه بوق!!!بوقی نخود!!!اصلا به چه جرئتی به یه خون آشام اصیل توهین میکنه؟!اصلا من میرم چغلی میکنم به ارباب...

بلاتریکس با حالتی که نشان از بی حوصلگی او داشت خمیازه کشید و گفت:
-حالا که هیچ کار نمیتونی بکنی.پس بذار چرتمونو بزنیم

مورگانا با تاسف سری تکان داد و به اطراف نگریست و با خود گفت:
-یه زمانی اینجا محل بهترین ها بود حالا همه ملت اسلیترین به خاطر توطئه های این گروه های دیگه چرتی شدن.

و نگاهش بر روی مورفین و مارکوس و بارتی ثابت ماند که پای منقل معلوم نیز چه چیزی دود میکردند.

مورفین با حالتی که برای هیچ کس عجیب نبود گفت:
-هان!!!دیدید گفتم.شه قد این شیز حال میده!!!

مارکوس و بارتی:
-

مورگانابا حالتی که تاسف از سر و روی آن میبارید گفت:
-هــــــــــــــــــــــی روزگار.

ولی ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد:
-اگه برم و به لرد وضع اسلیترینی ها رو بگم حتما یه فکری میکنه.هرچی باشه لرد برای خون اصیل ارزش زیادی قائله.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیگه ببخشید اگه کوتاهه چون دارم یه جای دیگه هم سوژه جدید میدم.
سوژه هم طنزه هم جدی(فرق نداره چی بنویسید)
جریانش هم اینه که مورگانا سعی داره به کمک لرد وضع تالار اسلیترین رو به شکل سابق برگردونه و ...

سالازار یارتان باد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1388 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
کنار آشپزخانه،تابلوی ورودی هافپاف

دراکو با حالتی متفکرانه نظر خود را اعلام میکند:
-فکر کنم بهتره که تابلوشون رو جادو کنیم تا به دریاچه وا بشه.

سوروس هم جواب میدهد که:
-امممممممم...نمیدونم...شوهر خاله خودت این نقشه رو ریخته اصلا به من چه!!

دراکو با حالتی کلافه در جواب سوروس میگوید:
-باشه پس بریم...


ورودی حفره شرارت، مکانی مخفی در تالار اسلیترین


لوسیوس با ترس و لرز میگوید:
-این جا یه جوریه آدم چندشش میشه.

مورگانا با حالتی که انگار حالش از لوسیوس بد شده پاسخ میدهد:
-ایشششششششششششش، حالم ازت بد شد. به تو هم میگم اسلیترینی؟!

بلاتریکس هم که از حرف های دیگران خسته شده به سمت دستگیره ورودی رفته و آن را حرکت میدهد.حفره ای سیاه نمایان میگردد و 10 نفر وارد میشوند و به سمت سیاهی پیش میروند.


1 ساعت بعد


لوسیوس به جسمی سخت برخورد کرد که تکان میخورد و از روی خشم فریاد زد:
-چند دفعه بهت گفتم رودلف جلوی من نیا!!!

رودلف پاسخ داد:
-چی میگی لوسی جون؟من که آخر از همه ام.

لوسیوس با صدایی که نگرانی درش موج میزند در جواب رودلف میگوید:
-پس من با چی برخورد کردم؟

و با چوبدستی طلسم "لوموس" را اجرا میکند و روبرو را میبیند.
آنان به قلب حفره شرارت یعنی محل نگهداری هیولا های اسلیترین رسیده بودند!!!
از دهانشان دیگر صدایی جز ناله ای کوتاه به گوش نرسید.



پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: شنبه 5 اردیبهشت 1388 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا
با سلام !

خلاصه :

بلاتریکس از اعضای اسلیترین به شدت از دخمه ی اسلیترین وفضای بستش خسته شده. و از رنگ سبز و تمام فضای اطرافش تنفر پیدا کرده. حالا دوستانش دور هم جمع شدن و میخوان راهی پیدا کنن تا این که به نظرشون میرسه از حفره ی شرارت استفاده کنن تا بدین واسطه مسئولین هاگورتز تحت فشار قرار بگیرن و تالاری در اختیارشون قرار بدن که رو به محوطه ی باز باشه...

-------------------------------------------

در ابتدا بلاتریکس می خواست با آن ها همراه نشود، زیرا احساس می کرد حتی حوصله ی حفره ی شرارت را هم ندارد اما با اصرارهای متواتر نارسیسا و هم گروهی هایش قبول کرد.
تصمیم گرفتند که ده نفر از آن ها به حفره بروند. در همین زمان که می خواستند راه بیافتند، سورس اسنیپ وارد شد. با نگاه هایی غصب آلود آن ها را از نظر گذراند، سپس با صدایی گرفته و رنج آور، گفت: " لرد سیاه از چرندیات بلاتریکس خیلی ناراحت بود. این مسخره بازیا رو تموم کن."
رودولف به جلو آمد و در مقابل اسنیپ قرار گرفت، اما پیش از آن که موضع بگیرد شنل پوش سبزی را در پست اسنیپ دید، ولی این مانع گفتن حرفی که می خواست مطرح کند، نشد: (( فکر نمی کنم تو و لرد مجبور باشین توی هر کاری دخالت کنید. بلا حالش خوب نیست و لرد ... ))‌
- کافیه رودولف ! میدونم ناراحتی به خاطر من اما عزیزم، حق با لرد سیاهه. من اشتباه کردم. نباید به لرد توهین کنی و ...
شنل پوش در حالی که شنلش را کنار می زد، و چهره ی مثلثی شکلش از زیر شنل پدیدار می شد و همچنین موهاش زرد و بلندش که نیمی از چهره اش را پوشانده بود، سخنان بلاتریکس را قطع کرد: (( لرد هم فقط عضوی از اسلیترینه. فکر نمی کنم در اسلیترین مجبور به اطاعت از اون باشیم. اسلیترین فقط مکانی برای خون اصیل هاست اما در قوانین سالازار کبیر نیومده، که مکانیه برای مرگخوارها. پس بهتره ... ))
- دهنتو ببند دراکوی کثیف. تو یک خیانتکاری.
دراکو با خونسردی تمام به بلاتریکس خیره شد. اما هیچ چیز نگفت.
- کافیه. فکر نمی کنم لازم باشه بین خودمون دعوا راه بندازیم. دراکو به گروه برگشته و این حق قانونی اونه که در اینجا بمونه.
و با نگاهی به نارسیسا انداخت.
نارسیسا دلش نمی خواست در شرایط روحی فعلی خواهرش با او در افتد، هر چند می دانست که شخصیت جدید پسرش، و لرد ستیزی او اجازه ی دفاع دیگران را از خودش نمی داد و به همین دلیل بود که لوسیوس در تمام مدت تنها به او چشم می دوخت.
اسنیپ دیگر چیزی نگفت و از سرسرا خارج شد.
- اون نمیشه باهامون بیاد.
- من تمایلی هم ندارم که با شما همسفر بشم بانو لسترنج.
سپس دراکو به روی یک مبل نشست و به آن ها چشم دوخت.
- بریم.
- نه. صبر کنید. ما نقشه ی درست و حسابی نداریم. خیلی بچگانه نقشه کشیدیم. به هم ریختن خوابگاه ها و شلوغ کاری خیلی فکر نمی کنم اونا رو برای تغییر تالار تحت فشار بگذاره. باید پامون رو فراتر بگذاریم.
- چند تا ورد نابخشودنی ؟
- احمق نشو ایگور. در حیطه ی انجام این کار نیستیم.
بلاتریکس با ان که در مورد دراکو هیجانی نسبی پیدا کرده بود، خیلی زود افسردیگش بازگشت.
- ولش کنید. اصلاً نریم.
- نه بلا. باید بریم. لازمه.
رودولف با نگاهی سراسر محبت و علاقه به بلا می نگریست.
- چند تا گروگان گیری و اجرای چند طلسم مثل "سکتوم سمپرا" و جابه جایی تابلوهای ورودی گروه ها فکر می کنم برای شروع خوب باشه.
- موافقم.
- من هم موافقم.
- بریم.
سپس لوسیوس برای بار آخر به پسرش نگاهی انداخت و آن گاه تیم ده نفره به طرف حفره شرارت راه افتادند.

با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1388/2/5 16:00:57
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 فروردین 1388 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
با صدای قدم های محکمی که شنیده شد، همگی سکوت کردند. لرد سیاه با چهره ای سرد و جدی که هیچ احساسی را نشان نمیداد، وارد تالار شد. نگاه دقیقی به یاران اسلیترینی خود انداخت و درآخر به بلاتریکس چشم دوخت:
- شنیدم دیگه از تالار اسلیترین خسته شدی بلاتریکس. حقیقت داره؟

رودولف با ترس و لرز به جای بلا جواب داد:
- از تالارمون خسته نشده ارباب. تنها یه کمی افسرده س که به زودی حالش بهتر...

با نگاه سردی که لرد سیاه به چشمانش انداخت، صدایش کم و کمتر شد تا به سکوت گرایید. لرد سیاه دوباره به بلاتریکس نگریست. بلا با افسردگی پاسخ داد:
- چطور به خودم جرات بدم و به سرور خودم دروغ بگم؟ من از رنگ سبز تالار، ندیدن آفتاب، دوری از چمنزار و هرچی که فکرشو بکنین خسته ام. دیگه نمی تونم هیچ وردی رو مث قبل اجرا کنم چون همین که می خوام تلفظشون کنم، به این فکر می افتم که گفتن این ورد چه فرقی با نگفتنش داره؟ چه تفاوتی توی دنیا ایجاد میشه اگه ما جادو کنیم یا نکنیم؟ اصیل زاده باشیم یا دورگه؟

با جملۀ گستاخانۀ اخیر نفس در سینۀ سایرین حبس شد. بلاتریکس جرات کرده بود و درحضور لرد سیاه، اصالت و جادوگری را زیر سوال برده بود. لرد سیاه به دقت به بلاتریکس خیره شد. سپس رویش را به طرف سایرین برگرداند:
- به نظر می رسه بلاتریکس بیش از اندازه بیماره.

و از تالار خارج شد.

تمام اسلیترینی ها نفسی به راحتی کشیدند. نارسیسا با نگرانی کنار خواهرش نشست و دستش را در دست گرفت:
- اوه، بلای عزیزم! چه کاری می تونم برات بکنم؟

و اشک به نرمی از چشمانش، به روی گونه هایش باریدن گرفت. ایگور با بی حوصلگی تکرار کرد:
- گفتم که! باید بریم توی حفرۀ شرارت و اونقدر زندگی رو برای بقیۀ مدرسه تلخ کنیم که ناچار بشن یه تالار اختصاصی آفتابگیر و روشن، با منظرۀ رو به چمنزار بهمون بدن. کسی مخالفه؟

کسی مخالف نبود به جز لوسیوس که او هم با نگاهی به چشمان اشکبار همسرش، از مخالفت منصرف شد. ایوان پیشنهاد ایگور را تکمیل کرد:
- چطوره چن تا گروه بشیم و وقتی رفتیم توی حفره، هر گروهمون بره سراغ یه قسمت مدرسه؟ مثلا من و بلیز بریم سراغ دامبلدور و بترسونیمش، چن نفر دیگه برن سراغ هافلیا و خوابگاهشونو به هم بریزن. دو گروه دیگه هم داشته باشیم که ریون و گریف رو بترسونن.

دیگران درمورد این پیشنهاد فکر کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/1/28 2:21:25
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 23 فروردین 1388 13:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا در گوشه از تالار اسلیترین بر روی کاناپه ای سبز رنگ کز کرده بود،به هر کجای تالار که نگاه میکرد رنگ سبز میدید،مبل ها،در ورودی،تابلو ها و لباس افرادر درون تابلو ها،مار اسلیترین و هر انچه در یک تالار نیاز است.
همه زندگی او سبز شده بود،بهترین گروه او،بهترین لباس ،بهترین دوستان و طلسم مورد علاقه اش همه و همه سبز بود.
در تالاری بدلیل دخمه بودن آن نور مستقیم خورشید هیچگاه از پنجره ها به درون نمیتابید،تا با تابش زیبای خود گرد و غبار ریز هوا را نمایان کند.

صدای همهمه و نزدیک شدن چند نفر که از پشت می امدند باعث شد با دیگر از فکار رها شود و نگاهش را به طرف جمعیتی که بسویش میامدند تغییر دهد،.
رودولف،نارسیسیا ،ایگور،مورگان،موگانا،بلیز،سوروس،مارکوس و... که لباسهایی سبز بر تن کرده بودند به سوی او می امدند.

رودولف در کنار همسرش بر روی کاناپه نشست؛دیگر اعضا هم هر کدام بر روی کاناپه های دیگر قرار گرفتند.

رودولف با صدایی که از تمنا بر میخواست گفت:"عزیزم بگو ما چی کار میتونیم بکنیم؟ما همه جمع شدیم تا به تو کمک کنیم از این حالت در بیای،همه کسایی که اینجا حضور دارند فقط بخاطر تو اومدند،اگه چیزی هست بگو"
بلا اهی از درون کشید و با صدایی آرام که دل هر سنگدلی را به درد می اورد گفت:"از همه شما متشکرم دوستان من،همیشه شما به من کمک کردید،اینبار هم میخواهید کمک کنید،اما خودم هم درد خودم را نمیدانم"

بلیز با همدردی شروع به صحبت کرد:"ببین بلا خودتم میدونی که ما تا این مسئله رو حل نکنیم از اینجا نمیریم،ما نمیتونیم ببینیم یکی از ما در چنین چرایطی هست اما ما خوشحال باشیم،لطفا اگه هر چی هست به ما بگو"

بلا در اندیشه های خود غرق شد،"آیا باید به انها میگفت که از رنگ سبز و دخمه بودن تالار خسته شده است؟" "انها همیشه به این فضا عادت کرده بودند،همه انها عاشق تالار و رنگ گروه خویش بودند،"در شک و دودلی قرار داشت.

بلا نگاهش را به زمین انداخت و با شرم خواسته اش را ابراز کرد:"من از اینکه تالارمون درون دخمه قرار داره خسته شدم،از اینکه همه وسایل اطرفم سبز شده خسته شدم"

سکوتی بین تمام افراد حاظر در آن مکان برقرار بود،تنها صدایی که بگوش میرسید صدای سوختن آتش درون شومینه بود.
پس از دقایقی ایگور سکوت را شکست:"ما میتونیم یه توئطه درست کنیم و بگیم تالار ما روح های خبیثی داره یا یه هیولا بهش حمله کرده!حفره شرارت میتونه تو این کار به ما کمک کنه!اینطوری اگه چند بار پیشنهاد بدیم ممکنه تالار رو عوض کنند"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گزیده ای از برداشتهایم...
جوانا کاتلین رولینگ،بعد از نوشتن کتاب هری پاتر و ?
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: چهارشنبه 19 فروردین 1388 14:32
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا به آرامی به بلا نزدیک شد.خستگی و شکستگی چهره خواهرش از نزدیک واضحتر بود.
-بلا؟میای بریم کمی قدم بزنیم؟

بلاتریکس آهی کشید.
-قدم بزنیم؟کجا؟بعد دوباره برگردیم اینجا؟وای چقدر رنگ سبز اینجا هست.

نارسیسا کنار بلا نشست.
-خب خسته شدی.درسامون خیلی سنگینه.امتحانا تازه تموم شده.این بی حوصلگی تو طبیعیه.قدم زدن حالتو بهتر میکنه.

چشمان بلا برای لحظه ای برق زد.
-فکر نمیکنی کمی رنگ قرمز یا آبی اینجا رو قشنگتر کنه؟

نارسیسا با تعجب به درو دیوار تالار نگاه کرد.حتی قادر نبود رنگی غیر از سبز را روی آنها تصور کند.
-عزیزم اینجا تالار اسلیترینه.همیشه سبز بوده.از این به بعدم سبز میمونه.سبز رنگ مورد علاقه همه ماست.

برق چشمان بلا فورا خاموش شد.

نارسیسا با نگرانی به آشپزخانه اسلیترین رفت.باید کاری میکرد.نمیتوانست نابود شدن ذره ذره خواهرش را تماشا کند.
-آنی مونی.میشه ازت خواهش کنم امشب غذا و دسر مورد علاقه بلا رو درست کنی؟شاید این بتونه کمک کنه.

آنی مونی با خوشحالی ملاقه اش را برداشت.
-حتما!خوراک جلبک دریایی باپودینگ کیوی و کمی آب طالبی.

نارسیسا سری تکان داد.
-یا سالازار کبیر.همش سبزه.نه،فراموشش کن.اینا حالشو بدتر میکنه.

رودولف با نگرانی به نارسیسا نزدیک شد.
-بلا...بلای من...میگه دیگه نمیخواد کسی رو کروشیو کنه. دیروزحتی جواب سلام لرد رو هم نداد! باورت میشه؟

نارسیسا به بلا که به نور آتش سبز شومینه خیره شده بود نگاه کرد.
-حالش خیلی بده.من تا حالا اونو اینجوری ندیده بودم.نگرانشم.باید یه کاری بکنیم.

رودولف به فکر فرو رفت.به بقیه اسلیترینی ها که شاد و خوشحال سرگرم فعالیتهای روزانه شان بودند نگاه کرد.
-باید بهش کمک کنیم.تو برو پیشش.منم همه رو جمع میکنم میارم اونجا.ببینیم چیکار میشه کرد.باید اونو از این حالت در بیاریم.بلا باید دوباره بخنده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حفره شرارت !!
ارسال شده در: یکشنبه 16 فروردین 1388 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژۀ جدید

دلش می خواست از پنجره به بیرون نگاه می کرد. ولی نه... پنجره ای وجود نداشت که از آن به بیرون نگاه کند. تالار اسلیترین در دخمه های هاگوارتز جای گرفته بود و هرگز نور خورشید بدان راهی نداشت. تالار درخشانی که با لوسترهای مجلل و شمع های گرانقیمت نورافشانی می شد. مبل های دست دوز و عتیقه ای که از نسل ها پیش در تالار وجود داشت و جن های خانگی هاگوارتز با صبر و حوصلۀ تمام و سلیقۀ بسیار، مرتب و تمیز و سالم نگاه می داشتند.

گچبری های باشکوه دیوارها و سقف، شومینه های گوتیک و پرده های مخملین، پرتره وهای اشرافی که افتخار حضور در تالار اسلیترین را داشتند، همه و همه زیبایی تالار را صدچندان می کردند.

ولی هیچ یک از این زرق و برق و شکوه، دیگر در چشم او جلوه ای نداشتند. هیچ چیز برایش جای نور آفتابی را نمی گرفت که در تعطیلات، هر روز صبح از پنجرۀ اتاقش به صورت وی می تابید و با نوازشی آرام، بیدارش می کرد.

هیچ چیز نمی توانست یاد بوی شیرین سبزه ها در چمنزار روبروی خانه شان را از بین ببرد. کاش می شد محل زندگیش در هاگوارتز نیز، به همان آرامش بخشی منزلشان باشد ولی...

چطور می شد تالار اسلیترین را از دخمه ها خارج کرد؟ باید شورشی در هاگوارتز راه می انداخت و تقاضای جابجایی تالار اسلیترین، با تالار یکی از گروه های گریفیندور یا ریونکلا را می کرد؟ آیا باید تغییر مدرسه می داد و به جایی مثل بوباتون می رفت؟ آیا باید تغییر گروه می داد و یک گریفیندوری یا ریونکلایی می شد؟ آیا باید اسلیترین را ترک می کرد؟

بلاتریکس لسترنج سرش را روی دستۀ مبل گذاشت و از شدت سردرگمی ناشی از این افکار، گریست. کمی دورتر، نارسیسا از پشت پردۀ در ورودی، با اندوه به خواهرش می نگریست و نمی دانست برای خارج کردن او از این وضعیت، چه کمکی می تواند بکند.

***********

توضیح سوژه:

بلاتریکس از وضعیت فعلی خسته شده و دلش می خواد یه نغییراتی توش به وجود بیاره. منتهاش خیال می کنه این خستگی به خاطر حضورش توی تالار اسلیترینه.

دوستانش متوجۀ ناراحتیش میشن و سعی می کنن که کمکش کنن تا راه درست رو انتخاب کنه و از افسردگی خارج بشه. یکی از راه هایی که پیشنهاد میشه، بردن بلاتریکس به حفرۀ شرارت هست و تجربۀ ماجراهای هیجان انگیز توی اون حفره و بالاخره بلاتریکس درک می کنه که هیچ جایی به اندازۀ اسلیترین هیجان انگیز نیست.

سوژه جدی هست. لطفا طنز ننویسید.

نکتۀ مهم:


هممم... می خواستم شخصیت اول رو بذارم اینیگو، ولی چون اینیگو از تالار رفتن، فکر کردم که ممکنه سوتفاهم ایجاد بشه و اگه یه روزی برگردن، فکر کنن داریم بهشون تهمت می زنیم.

بعد تصمیم گرفتم بذارمش بلیز زابینی، ولی میزان زودرنجی بلیز هنوز دستم نیومده.

خواستم بذارم گریگوری گویل که هنوز توی تالار نداریم، ولی به همین دلیل که همچین کسی رو توی تالار نداریم، مطمئن بودم سوژه گرم نمیشه.

گفتم بذارمش مورگانا، ولی فکر کردم ممکنه ملت دچار سوتفاهم بشن و خیال کنن من هوس تجدید فراش به سرم زده!!!

درنتیجه بلاتریکس رو انتخاب کردم که می دونم نه تنها زودرنج نیست، بلکه چنان وفاداریش به اسلیترین ثابت شده که کسی نمی تونه بگه هوس رفتن به سرش زده.

امیدوارم بلاتریکس عزیزم از من نرنجه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1388/1/16 22:21:34