لودو داشت حموم می کرد که حلقه ازدواجش با اِما توی چاه حموم افتاد. ملت هافلی بعد از مدتی تفکر به این نتیجه رسیدن ریتا رو که قابلیت جانورنمایی و تبدیل شدن به سوسک رو داره به چاه بفرستند تا حلقه انگشتر رو پیدا کنه. در این بین، ریتا توسط سوسک های چاه گرفته میشه و به پیش ارباب سیس، رئیس سوسک ها میره و در این حین متوجه میشه که حلقه ازدواج لودو روی سر ارباب سیس هست.
در این میان ملت هافلی در حال گرم کردن سر اِما بودند تا او به ماجرا پی نبرد...[/spoiler]
- تو به چه حقی پات رو توی چاه فاضلاب ما گذاشتی؟ هوم؟ چاه فاضلاب ما محل هر سوسک آشغالی مثل تو نیست!
- برو باو! اون تاجی که رو کلته رو بده من، تو رو چه به اشغال بودن من، مثلا" خودش خیلی خوش تیپه! عهه...
ارباب سیس تاج رو روی سرش صاف کرد، شاخک هاش رو روی انگشتر کشید و دوباره با صدای بلندی شروع به حرف زدن کرد:
- این دیوونه رو ببرینش زندان! هیچ کس حق نداره به چهره منور و زیبای ارباب سیس توهین کنه، این کار مجازات سنگینی داره... این سوسک بوقِ هویج رو ببرین زندان! سوسک بوق!
ریتا با حالتی پرسش آمیز و زیر لب گفت:
- اِ؟ نمی دونستم این فحش ها توی فاضلاب ها هم متداوله!
...
لودو در حالی که یک کلاف نخ دیگه رو آماده می کرد، با ناراحتی عرق های روی صورتش رو پاک کرد و امیدوارانه به چاه عمیق چشم دوخت...
در همان لحظات... تالار هافل:
- خوب، فکر کنم بد نیس برم حموم رو ببینم... خیلی وقت بود درست حسابی نگاش نکرده بودم...
ملت هافل در حالی که به شدت حول شده بودن پیوز رو فرستادن وسط تا یه جوری سرِ اما رو گرم کنه:
- این نقاشی رو اسپ کشیده ها، قشنگ نیس اما؟!
- نه!
پیوز ابروهاش رو بالا انداخت و با زیرکی گفت:
- ببینین، خورشیدی که کشیده مثل شماس، مثل شما زیبا و نورانی...
- راس می گی واقعا"؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






(رئیس سوسکا منظور)








بعدا راجع به حرفات تصمیم میگیریم. الآن اومدیم وضعیت رو بررسی کنیم. اون ترک گنده رو دیوار چیه؟
به سر می بردند رها كند كه ناگهان در با صدای شترقی باز شد كه البته هافليا با اون همه سر و صدا صدای باز شدن در ورودی تالار رو نشنيدن. پيوز دستش رو بالا برد تا همه ساكت بشن و بعد گفت: