كلاس گياهشناسيدر یک صبح بهار ی کورمک در حالی مثل همیشه در حال غر زدن بود از تخت خواب بلند شد. دستی به مو های ژولی ده اش کشید و به سمت مرلینگاه حکت کرد.
-آی ی !این چی بود دیگه؟
کورمک به اشتباه پاشو رو صفحه ی شطرنج گذاشته بود.
-اه!عجب صبح بدیه!
خمیازه ای به این صورت

کشید و در مرلینگاه را باز کرد.
یک ربع بعد
-آخیش
بعد دستش را تو جیبش کرد و به سمت آشپز خونه حرکت کرد.
هم چنان با چهره ی خواب آلود در حال حرکت بود که نا گهان پاش به پاش گیر کرد و با سر خورد زمین
-

اه اه! این دیگه چه زندیگیه
وارد آشپز خونه شد و 2 تا تخم مرغ نیمرو کرد شروع به خوردن کرد.
بعدشم مثل اوباش ها در خونه را باز کرد و پرید تو کوچه.
کوچه مثل همیشه ساکت بود. در و دیوار های کثیف و شمشاد هایی که کوتاه نشده بودند.بوی گند آشغال هم همه جارا پر کرده بود.
کورمک که هم چنان در حال چرت زدن بود شروع به حرکت کرد.که ناگهان گیاهی زیبا نظر او را جلب کرد.
-ایوووووووووووووو چه خانوم --چیزه....---گیاه با شخصیتی.
و طبق عادت همیشگیش دستش رو کرد تو دماغش

(نکته واسه بچه:بچه ی خوب همیشه از خط کشی رد میشه) و در حالی که در حال کلنجار رفتن با (سانسور شد) بود. به گیاه نزدیک شد. که نا گهان احساس کرد چیزی به پشت سرش خورد.
با پوز روی زمین فرود اومد.بر گشت پشت سرشو نگاه کرد. بچه ی حاج نقی بود که به طرفش سنگ پرت کرده بود و حالا اومده بود و گلدون گیاه را دستش گرفته بوده می گفت: با گلدون من چی کار داری.
-گلدون تو؟
این بچه هم در حالی که دماغش آویزون بود . برای کورمک زبون در آورد.
-الان بهت می گم تو سر من میزنی
بچه ی حاج نقی هم گلدونو گذاشت رو زمینو در رفت.
کورمک هم تا خواست دنبالش بره پاش رفت رو گلدون و تا خواست به ودش بجنبه دید که داره اینجوری

میره.
-واییییییییی!(افکت گهن شدن کف آسفالت)
حالا چیکار کنم؟
بهتره برگردم خونه ا ببینم چی می شه؟
اما مگه میشد یه لحظه دست چپش می رفت بالا بعد پای راستش میومد جلو بعد کمرشو یه تاب می داد دوبار برعکس(حالا بیا بیا)
در یک لحظه که کورمک در حال اجرای حرکت هلیکوپتری بود

چشمش به گیاه افتاد و فهمید که اسم اون گیاه بیوتی لولو بوده است.(عجب بوقی بوده ها تازه فهمیده)
تصمیم گرفت هر چه سریعت گیاهو از زمین در بیاره و به این رقص تکنوی خود پایان بده.
تا خواست دستشو ببره که گیاهو از خاک بکشه بیرون کمرش یه حرکت لامبادا

انجام دادو و با مخ پرت شد روی زمین.
کورمک
ناگهان دید که دوباره کنترل بدنشو در اختیاز داره. بی درنگ به سمت گیاه رفت و اونو با یه حرکت جودانسوکی سوکاهارا از خاک بیرون کشید. و از خوشحالی پرید تو هوا.
که نا گهان از خوال پرید
=====================================پپایان