-دو دقيقه بعد جوخه بازجويی میرسه، پوستای موز رو آماده كن.
دو دقيقه بعد:
آمبريج در حالی كه عينك آستگماتی رو به چشم زده پرونده های قطوری توی دستش گرفته و پا به پای گودريك حركت ميكنه. گودريك كه كار ديگه ای به جز بررسی شمشيرِ به زهرِ باسيلسيك آغشته اش نداره به مالفوی نگاه ميكنه كه مدالِ جوخه ی بازجويی رو با افتخار به سينه اش نصب كرده. آمبريج عينكش رو صاف ميكنه و يه نگاه عاشقانه به گودريك ميندازه و ميگه:
-گودريك جون، بد نيس يكم به مسائل ناموسی توجه كنيم...
تق خش بنگ!
تمام اعضای جوخه بازجويی روی زمين امی افتن. آمبريج با عصبانيت پوست موزی رو از زمين برمی داره و ميگه:
-كدوم الاغ روانیِ پدر سوخته ای اينا رو اينجا انداخته؟
پرسی ويزلی درحالی كه اخمهاش رو درهم كرده به سمت آمبريج ميره. يه نگاه خشن به آمبريج ميندازه و ميگه:
-هوی! قورباغه، حواست باشه اينجا هاگوارتزه. صدات كلِ مدرسه رو پر كرده. مال كدوم گروه بودی؟
آمبريج مدال بازرسِ عالی رتبه اش رو صاف ميكنه تا قابل رويت باشه. قيافه درهمی رو به خودش ميگيره و ميگه:
-من تو اين مدرسه درس نخوندم
.پرسی يه نگاه به گودريك ميندازه و با عصبانيت ميگه:
-پس پنجاه امتياز از گريفيندور كم ميكنم.
گودريك شمشيرش رو بالا ميگيره و با عصبانيت ميگه:
-مردِ جوان، پا را از حد خويش فراتر نهاده ای. هم اكنون به عنوان بنيانگذار اين مدرسه گردنت را از بدن جدا خواهم ساخت.
پرسی به سرعت چوبدستيش رو درمياره و بدن گودريك رو قفل ميكنه و مدال بازرسِ عالی رتبه آمبريج رو بررسی ميكنه. يه لبخند ميزنه و ميگه:
-خواهش ميكنم تو هاگوارتز راحت باشين. كلا حالشو ببرين. الان بايد عاملين اين ماجرا رو پيدا كنيم.
پرسی نگاهی به پوست موزها ميندازه و به چشمان رضايت مند آمبريج نگاه ميكنه. نوری به شدت از يه گوشه تالار بازتاب ميكنه. پرسی به سمتش ميره و با ديدن كله ی بيابون شكلِ كينگزلی كلی تعجب ميكنه و گوشش رو ميگيره. يه نگاه به زاخارياس ميندازه و برای اينكه تعادل حفض بشه گوش اون رو هم ميگيره
.-حيف كه بايد برم برای دانش آموزا سخنرانی كنم. تنبيه شما رو به پروفسور آمبريج ميسپرم.
آمبريج بی خيالِ گودريك از كنارش رد ميشه و كينگزلی و زاخارياس رو تو اتاقش ميندازه. يه نظر به هيكل كينگزلی ميندازه و تعجب ميكنه چه طوری تونست اونو تو اتاقش بندازه! آمبريج يه قلم به كينگزلی و يه قلم ديگه به زاخارياس ميده. يه قيافه خشمگين به خودش ميگيره و ميگه:
-می خوام برام بنويسين من نبايد دروغ بگم.
كات!
كاگردان به سرعت وارد صحنه ميشه و با عصبانيت به آمبريج زل ميزنه.
-قورباغه روانی، نمی دونی اين صحنه رو بايد رو عله انجام بدی؟ اينجا صحنه رو بايد عوض كنی. يه دو تا كتك بزنشون ولشون كن برن.
آمبريج سرش رو تكون ميده و ميره يكی ميخوابونه تو صورت زاخارياس. يكی هم ميخابونه تو صورت كينگزلی. كينگزلی هم عصبی ميشه و يكی ميزنه تو صورت آمبريج كه با توجه به قدرت زيادش آمبريج در حالت كما فرو ميره. قبل از اينكه كارگردان بپره وسط صحنه و كات بگه يكی تو صورت اون هم ميخوابونه. حالا كه اينقدر تو صورت همه خوابونده حيفش مياد تو صورت زاخارياس هم نخوابونه پس يكی هم تو صورت اون ميخوابونه
. صدای پرسی ويزلی در كل ساختمان ميپيچه:-دانش آموزان عزير، بايد بدانيد كه هاگوارتز بر اساس بی ناموسی بنا شده است. با توجه به اين مسئله شما بايد در تمام كارهای خود بيناموسی را در صدر امور قرار دهيد. از امروز هركس حركتِ بيناموسی يا غيرِ آسلامی انجام دهد موجب اضافه شدن امتياز برای گروهش می گردد...
كينگزلی اين وسط ميره دنبال پرسی تا يكی تو صورت اون هم بخوابونه...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

آفرین ... خیلی خوب بود ... مایه ی خنده شد
!؟ دوباره از کدوم کلاس جیم شدی اومدی ؟
~~~~~ 

و سپس در دل 

بگم بگم؟
بوقی میگی یا با کرشیو مجبورت کنم بگی؟

