جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نام و نام خانوادگی:

لى لى پاتر

2- چرا عضو اينجا شديد؟ چه پيشنهاداتی برای پيشرفت كلوپ داريد؟

به دليل اين كه كينگزلى مدير كاربلد و كاردانيه به خصوص اگه شطرنج جادويى باشه- والا فعلا كه از برنامه هاى مديريت خبر نداريم پس پيشنهادى هم نداريم

3- فرض كنيد به شما ماموريتی داده شده است، به اختصار بيان كنيد چه طور ماموريت را به انجام ميرسانيد.

مسلما تمام تلاشم رو مى كنم تا به طرف حسابم نشون بدم كه كار درستى كرده رو من حساب كرده و سعى مى كنم نااميدش نكنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Snape to Harry:
Telling you is the only ch
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نام و نام خانوادگی:

رابستن لسترنج

2- چرا عضو اينجا شديد؟ چه پيشنهاداتی برای پيشرفت كلوپ داريد؟

چرا سوال جالبی نیست ! شاید چون الان که می خونم میبینم جالبه ! خب من تازه شروع کردم به خوندنش پیشنهادات رو می ذارم بعد از بررسی نهایی .

3- فرض كنيد به شما ماموريتی داده شده است، به اختصار بيان كنيد چه طور ماموريت را به انجام ميرسانيد.


طبیعتا تمام تلاشمو می کنم که در سطح توقع انجامش بدم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نام و نام خانوادگی:
روفوس اسكريم جيور

2- چرا عضو اينجا شديد؟ چه پيشنهاداتی برای پيشرفت كلوپ داريد؟

چون من اين تاپيك رو دوست دارم . در ضمن چون كينگزلي عزيز مدير اين

بخشه - هیچی

3- فرض كنيد به شما ماموريتی داده شده است، به اختصار بيان كنيد چه

طور ماموريت را به انجام ميرسانيد.

من حاضرم هر كاري براي انجام ماموريت ها به شكل درست بكنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
فرم عضويت:

1- نام و نام خانوادگی:
پروفسور اسپراوت

2- چرا عضو اينجا شديد؟ چه پيشنهاداتی برای پيشرفت كلوپ داريد؟
زورم زیاده - هیچی
3- فرض كنيد به شما ماموريتی داده شده است، به اختصار بيان كنيد چه طور ماموريت را به انجام ميرسانيد.
سعی می کنم به خوبی انجام دهم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دیدگاه هر کس نشان
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
كلوپ شطرنج جادويی، عضو ميپذيرد.

اين كلوپ در راستای فعالسازی ايفای نقش و ماموريتهای گولاخانه با روشِ جديدی به كارش ادامه ميدهد. برای به عضويت در آمدن در اين كلوپ بايد فرم زير را پر كنيد. قابل اشاره است كه پستهايی كه برای ماموريتهايتان ميزنيد امتياز دهی ميشوند و با توجه به امتيازان لقبی را دريافت ميكنيد كه به زودی اعلام خواهند شد.

فرم عضويت:

1- نام و نام خانوادگی:

2- چرا عضو اينجا شديد؟ چه پيشنهاداتی برای پيشرفت كلوپ داريد؟

3- فرض كنيد به شما ماموريتی داده شده است، به اختصار بيان كنيد چه طور ماموريت را به انجام ميرسانيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1388/4/13 14:49:03
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 تیر 1388 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام!

من ميخوام يه شيوه ی نوين و جديد رو برای كلوپ شطرنج جادويی اجرا كنم. الان اين كلوپ يكی از بی طرفدارترين تايپك های ايفای نقشه و به جز سه چهار نفر هيچكی اين تايپيك رو دنبال نميكنه! من يه برنامه خاص برای ادامه كار اين كلوپ دارم كه قبل از ارائه اون برنامه بايد با ناظرينِ محترم لندن مشورتر رو انجام بدم. شايد اين پست من به دلايلی بعدا پاك هم بشه اما من ميخواستم همين جا اعلام كنم اين كلوپ با يه شيو ی جالب ادامه به كارش ميده.

خوب، يه عذرخواهی بدهكارم به اونهايی كه موضوعِ اين تايپيك رو با اشتياق دنبال ميكردن. ديگه كار اين تايپيك برای يه مدتی گولاخانه ادامه پيدا ميكنه.

صب كنين بگم دقيقا ميخوام چی كار كنم. يه سری از افراد به علاقه خودشون عضو اين كلوپ ميشن كه فرمش اگه ناظرين مواف باشن به زودی در همين تايپيك قرار ميگيره. بعد من و اعضا توی لندن يه سری برنامه ها داريم كه بعدا خودم بهشون اعلام ميكنم.

هميشه شطرنجی باشين!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: پنجشنبه 4 تیر 1388 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
هنگامي كه كينگزلی به آنها رسيد،گفت:چه كاركنيم؟ هرطوري شده بايد فرار كنيم . الان كلوپ هم ديگه امن نيست . تا وقتي كه مودي و دامبلدور به كلوپ نرن ما هم نميتونيم بريم اونجا
ديدا گفت:حالا چطور بريم اونجا؟ موندن اينجا خيلي خطرناكه
زاخارياس گفت:من يك فكر خوب دارم
ديدا گفت:خوب فكر تو چيه ؟
زاخارياس گفت: كينگزلی تو بايد سر بلا رو گرم كني تا ما بتونيم فرار كنيم .
كينگزلی گفت:خوب چطور ؟
زاخارياس گفت:من چه ميدونم!!! بفرستش دنبال نخود سياه
كينگزلی گفت : فكر كردي به اين سادگي هاست ؟ اون مشاور اصلي (اسمشو نبر)هست . تو فكر ميكني كه اسمشو نبر از آدم هاي تازه كارواحمق براي كارهاي خبيثش استفاده ميكنه ؟
ديدا گفت:آها فهميدم،سپس به كينگزلی اشاره كرد و ادامه داد : و بايد به اون بگي كه بره و نجيني رو بگردونه.
كينگزلی به تمسخر گفت : تو واقعاميدوني داري چي ميگي ؟فكر ميكني من اگه اين پيشنهاد احمقانه و مسخره رو به اون بدم اون نميفهمه كه من اسمشونبر نيستم؟ يا حداقل شك نميكنه ؟
ديدا گفت:امَا اون همه كاري براي ارباب خبيثش انجام ميده . حتي حاضره جون خودشو براي اربابش بده.معلومه كه دستور تو رو انجام ميده.
سه نفر اونها متوَجه شده بودند كه گفتگوي آنها خيلي طول كشيده بود.به نظر مي رسيد كه كينگزلی متقاعد شده بود.او بالاخره موافقت كرد و به سوي بلا رفت .

ببخشيد اگه يه كم مزخرفه!!!

آخه اولين روليه كه نوشتم . شرمنده
لطفا ادامه بديد!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1388 21:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا راضی از طلسم خود به سمت کینگزلی برگشت و گفت: خوب بود ارباب؟؟
کینگزلی گفت:آره بلا خیلی خوب بود.حالا باید اونو با طناب محکم ببندید.
بلا دست به کار شد و طناب را بر بدن لرد بست.کینگزلی که اوضاع برایش نگران کننده بود رو به دیدا و زاخاریاس که از لای پرچین ها آنها را دید می زدند نگاه کرد و نگاهی معنادار کرد.

در آن سمت دیدالوس و زاخاریاس با هم حرف می زدند.

دیدا که داشت ناخن می جوید گفت:چی کار کنیم؟؟؟فرار کنیم؟؟؟
زاخاریاس با عصبانیت گفت:فرار؟اون دوست ماست باید اونو نجات بدیم.

پس شروع کردند به نزدیک شدند به کینگزلی و مرگخواران تا بتوان آنها را نچات دهند.
کینگزلی به آنتونین گفت:حالا دیگه به اربابت خیانت می کنی؟
دالاهوف گفت:تو یک دروغگویی اون لرد نیست.

کینگزلی به بلا گفت:بلا برو شکنجه!

بلا به سمت دالاهوف رفت و او را شکنجه کرد.بعد کینگزلی گفت که دست و پای او هم ببندند و پیش لرد بگذارند.

مروپ در اون موقعیت گفت:تامکم،تو که شکنجه نمی کردی.

کینگزلی گفت:آخه مادر اون خیانت کاره.اون یک آدم پست و بده!

مروپ:

کینگزلی:

کینگزلی پس از مدتی گفت:خب دوستان من برم یک لحظه پشت شمشادا یک کاری دارم.کسی دنبالم نیاد.
بلا گفت:لرد؟مرلینگاه که تو خونه هست چرا...؟
-به تو چه ربطی داره بلا؟

بلا:

کینگزلی رفت لای شمشادا پیش زاخاریاس و دیدا تا نقشه بکشد........


ادامه دهید....!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1388 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه :

كلوپ شطرنج جادويی پس از مدتی دوباره زير نظر سازنده اش ، كينگزلی شكلبوت شروع به كار كرد . مودی چشم باباقوری ، ديدالوس ديگل ، آلبوس دامبلدور ، زاخارياس اسميت ، كينگزلی شروع به تميز نمودن كلوپ كردند . پس از گذشت مدت زمانی آرتور ويزلی نامه ای را برای كينگزلی فرستاد كه در آن از نزديكی مرگخواران به كلوپ شطرنج خبر داده شده بود . دامبلدور و مودی برای نبرد با مرگخواران كلوپ را ترك كردند اما زاخارياس و كينگزلی و ديدالوس برای محافظت از كلوپ در آنجا ماندند .

پس از مدتی ، دالاهوف و برخی ديگر كه از او دستور می گرفتند به كلوپ حمله بردند كه در زمان نبرد با اسميت و كينگزلی و ديگل كينگزلی را با ولدمورت اشتباه گرفتند . در خانه ريدلها ولدمورت كه از دست دالاهوف عصبانی شده بود فريادی كشيد كه دالاهوف بلافاصله فرياد ولدمورت را شناخت و متوجه شيادی كينگزلی شد . پس از گذشت مدتی كوتاه مروپ وارد خانه ريدلها شد و تاييد كرد كه كينگزلی پسر واقعی اوست . در همان زمان ديدالوس و زاخارياس خود را آزاد كرده بودند و در پی راهی برای آزادی كينگزلی بودند .

با صحبتهای مروپ درباره كينگزلی ، مرگخواران به سمت او رفتند و او را به عنوان ولدمورت شناختند و از او طلب پوزش كردند . كينگزلی و مرگخواران نيز طی يك عمليات ولدمورت واقعی و دالاهوف را كه از او حمايت می كرد به دام انداختند .

و اينك ادامه ماجرا ، با انگشتان توانمند شما كه بر روی دگمه های كيبوردتان خواهند رقصيد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: دوشنبه 4 خرداد 1388 12:17
نمایش جزئیات
آفلاین
دالاهوف مرگخواران را نگاه كرد كه به طرف كينگزلی می پريدند و به خاطر اينكه او را نشناخته بودند از او عذرخواهی می كردند.دالاهوف پيش ولدمورت رفت و گفت:
-مای لرد! مثل اينكه اوضاع خرابه!

ولدمورت با عصبانيت سيل مرگخواران را نگريست و گفت:
-مثل اينكه بايد زنيم به چاك.

بعد دست دالاهوف را كشيد و با تمام سرعتی كه داشت به سمت در خروجی فرار كرد. دالاهوف با كله شقی تمام گفت:
-سرورم، گفته بودم اينهمه اقدامات امنيتی لازم نيست، اونوقت الان می تونستيم راحت غيب بشيم.

كينگزلی بعد از اينكه دالاهوف و ولدمورت را در حال فرار ديد رو به مرگخواران كرد و گفت:
-يالا، برين اون ولدی تقلبی و آنتونين رو بيارين پيش من!

ولدمورت در همان زمان بدون آنكه از دسته ی مرگخوارانی كه از پشت به سمتش هجوم می بدند خبر داشته باشد درحال كروشيو كردن دالاهوف بود. دالاهوف با تمام وجود نعره می زد:
-آآآآآآآآ... سرورم، آخخخ آآآآآآآآآآه پشتتون رو ببينين.

ولدمورت چوبدستيش را غلاف كرد و درحالی كه از كروشيوهايش راضی بود با كروشيويی كه از پشت به او برخورد كرد روی زمين افتاد و غريد. بلاتريكس با حالتی فاتحانه طلسم قفل بدن را روانه ی ولدمورت كرد و گفت:
-اميدوارم ياد گرفته باشی كه ديگه نقش ارباب ما رو بازی نكنی!

خيلی پست بی خودی شد، نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!