جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  139 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  254 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  247 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  329 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: چهارشنبه 5 خرداد 1389 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
آگوستوس پای، تاييد شد!

اميدوارم با شروع كار دفتر فرماندهي فعاليت خوبي رو از شما شاهد باشيم.

با تشكر، سيريوس بلك، كاراگاه ارشد

***هر گونه حرف و حديث در پيغام شخصي، نه اين تاپيك***

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 خرداد 1389 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
- ‏‎ ‎نام و نام خانوادگي‎ :
‎آگوستوس پای
‏2 - ‏‎ ‎انگيزه ي شما براي عضو شدن در اين گروه‎ :
‎اولا: ورود به دنيايی پر از رمز و راز كه البته همراه هيجان است يك حس خاص بودن رو به فرد ميده چه برسه به اينكه درست در دل حادثه باشی. گمانم اين همون حسی هست كه موجب شده در خواست اين شغل رو بدم( منظورم عضويته) و برای مدتی از شفادهنده بودن فاصله بگيرم. دوم اينكه به كمك بقيه بچه ها اين قسمت از سايت هم فعال تر كنيم.
‏3 - به طور خيلي خلاصه ، يك كاراگاه رو توصيف كنيد‎ :
علاوه بر موارد بالا،اگه منظورتون شخصيت كاراگاهان است بايد بگم تودار، نكته بين، صبور و از اون دسته ادم ها باشه كه مو رو از ماست ميكشن. در ضمن از سوال كردن هم ترسی نداشته باشه و ...
‏4 – جز دام يك از گروه ها يا گروهك ها يا سازمان ها بوده ايد يا هستيد؟ (محفل ققنوس، الف دال، مرگحواران، ‏سازمان اطلاعات و امنيت، حزب ارزشي و ...)‏
فعلا الف دال
‏5 - ساحره اي با پدر مشنگش زندگي مي کردند روزي يک جادوگر سياه قوي دختر را‎ ‎با تهديد به کشتن ‏پدرش مجبور مي کند که با خودش ازدواج کند ... ساحره اين‎ ‎شرط را قبول مي کند اما خودش هم شرطي مي ‏گذارد : اين که در برابر مردم‎ ‎کيسه اي به او بدهند در آن کيسه دو سنگ همسان با رنگ هاي سفيد و سياه ‏باشد‎ ‎و دختر دستش را به درون کيسه برده و اگر سنگ سياه را برداشت با جادوگر‎ ‎ازدواج مي کند و اگر ‏سنگ سفيد را برداشت بايد از ازدواج سر بزند و ازدواج‎ ‎انجام نگيرد ... جادوگر سياه اين شرط را پذيرفت ‏ولي بعد انديشيد که هر دو‎ ‎سنگ داخل کيسه را به رنگ سياه در بياورد ... دختر به وسيله ي يکي از‎ ‎ملازمان جادوگر سياه از اين موضوع با خبر شد و در پي چاره اي بر آمد‎ ...
به‎ ‎نظر شما چاره اي که دختر انديشيده بود چه بود؟!(پاسخش كاملا منطقيه...سوال‎ ‎سوال هوشه و با دقت و ‏كامل شرح بدين چون هدف هوش و منطق شماست‏‎...)

قبل از اينكه سنگ ها رو توی كيسه بندازن چوب جادوی جادوگر رو ازش بگيره و در انتها هم دوباره سنگ ها رو چك كنه و يا راه بهتر سنگها رو بدون اطلاع جادوگر طلسم ضد كلك (تقلب) كنه.
‏6 - کدوم يکي از اين جرم ها ارزش پي گيري بيشتري داره؟‎
الف ) قتل و کشتار زنجيره اي
ب ) شوراندن ديوانه سازها‎
ج ) دزدي از گرينگوتز‎
د ) شورش بر عليه وزير‎!

(نكته: نظر شما مهمه...پس لطفا اين رو هم با دقت جواب بدين‎(...
هر كدوم از اين موارد نياز به حضور بازرسان داره. منتها شدت و ضعف داره.


‏7 - شب‎ ‎تاريكيه و ترس و توهم در وجود شما رخنه كرده ! هوا مه گرفته است و شما را‎ ‎به دنبال يك ‏ماموريت پيچيده فرستادند ، دقت كنيد كه ارزش معنوي اين‎ ‎ماموريت بسيار بالاست ، پس شما فرار نمي كنيد ‏‏! بلكه به راه خود ادامه مي‎ ‎دهيد و به برج صد طبقه اي كه مقصد شماست مي رسيد ، پيرزن همسايه دم در‏‎ ‎منتظر شماست و هدف هم در باند هلي كوپتر ايستاده است !چگونگي نجات گربه‎ ‎پيرزن همسايه از دست ‏عروس وي را روي باند هلي كوپتر شرح دهيد !(هدف، سطح‎ ‎رول و كيفيت طنزنويسي در عين جدي ‏نويسي، پس يا طنز بنويسيد يا جدي يا مخلوط .... پاسخ به اندازه ي يك رول كامل باشه‎ ‎لطفا...در ضمن، ‏سوژه‌يابي هم اهميت زيادي داره‎)
بالاخره بعد از مدت ها آموزش و تمرين عصر يك روز گرم آگوستوس پای جوان به ماموريتی كه مدتها آرزو داشت فرستاده شد.
پای نگاهش را از روي گربه و گروگان گيرش به سمت پيرزن برگرداند
_ به ما اطلاع داده بودند كه عروس شما دوستتون، خانم نوريس .... ،ام ..... ظاهرا فاميليش رو نگفتين را به گروگان گرفته! اما من ظاهرا كسی را در كنار او نمی بينم.
_ منظور من از دوستم گربم بود!
_ گفتيد گربه شما رو گرفته ؟
سيريوس عزيز اگه اشكال نداشته باشه من به جای ماجرای بالا، يك ماجرای واقعی و پر تنش را كه در اون مجبور شدم واقعا مثل يك كاراگاه يا مجرم( هر كدوم رو كه فكر كنی) عمل كنم را تعريف كنم:
ماجرا درست از ساعت 8:45 صبح سه شنبه شروع شد...
آگوستوس جوان 4 روز وقت داشت تا خودش را برای آزمون !!! آماده كند، بنابراين درست مانند 2 روز گذشته، صبح بسيار زود پس از كش و قوس فراوان از تخت خارج شد و به سمت در اتاق رفت.هنوز دستش به دستگيره در دراز نشده بود،كه صدای باز و بسته شدن و متعاقب ان قفل كردن در اتاق خواهرش را شنيد. بنابراين با اوقاتی تلخ بجای بيرون رفتن از اتاق به سمت ميز مطالعه اش رفت.
چند روز پيش بود كه بر سر اينكه چرا آگوستوس بدون اجازه جزوی خواهرش _كه بشدت برای آزمونش نياز داشت_ را از اتاقش برداشته بود و اينكه چقدر ادم گستاخ و .....! است، دعوای سختی درگرفته بود. (شانس اوردن كه ان لحظات به عنوان دو ماگل رو بروی هم قرار گرفتند چراكه در حالت عصبانيت بلاتريكس در مقابل آنی مهربون ترين انسان ميتوان تلقی كرد ) هرچند اگوستوس خود را بيگناه ميدانست چون زمانی كه خواهرش بيرون بود به ان كتاب نياز پيدا كرده بود و با فرض اينكه حتما به او در اين مورد خواهد گفت كتاب را برداشته بود ولی اصلا تصور نمی كرد آنقدر بدشانس باشد كه آن روز از جمله روزهای بد خواهرش در سر كار باشد. خلاصه انكه در دو روز گذشته باهم حرف نزدند. بدتر از ان هم اين بود كه خواهرش _ از انجا كه پی برده بود كه او چقدر به ان كتاب نياز دارد_ برای تنبيه، اتاقش را بدون قفل كردن در ان، ترك نمی كرد. غافل از اينكه اگوستوس جوان و زيرك ما توانسته بود كليد يدكی اتاق او را پيدا كند و در اين مدت مترصد فرصتی بود تا وارد اتاق شده و جزوه را بردارد و از رويش كپی بزند.اما در اين دو روز بخت با او يار نبود و اني همان روزها را مرخصی گرفته بود تا استراحت كند.
با ناراحتی پشت ميزش نشست و اولين جزوه ای را كه ديد برداشت و شروع به خواندنش كرد. اگه امروز هم بيرون نره چی! و با اين فكر سرش را با ناراحتی تكان داد. برای بار .........100000 به توان n ارزو كرد كاش جادوگر بود تا با يه افسون جمع آوری از دست اين مشكل مسخره نجات پيدا می كرد.
دو ساعت بعد ... انگار افق تيره و تار آگوستوس كمی روشن تر شد گويي دروازه شانس داشت به رويش باز ميشد.
_ اگه داری ميری سر كار وايسا برسونمت .
_ نه بابا، امروز ميرم تا كارای عقب افتادم رو انجام بدم و فكر نكنم تا ظهر تمام بشه!
_ باشه، پس مراقب باش .....
آگوستوس ديگه به بقيه حرفا گوش نمی كرد.
.
.
.
ساعت 8:15 بود. با مادرش كه بيرون می رفت خداحافظی كرد و در را بست.
حالا وقت عمله!!!
به سرعت كليد را از جيبش در اورد. در را باز كرد و آرام و با احتياط داخل اتاق شد. از ده سال پيش كه او و اني وارد دنيای جادوگری شده بودند ( در ذهنشان ) هميشه يكجور ماجراجويي توی كارهاشون بود حتی حالا.
ايستاد تا موقعيتش را بررسی كند. ظاهرا تله يا هر چيزی در اين مايه ها در اون اطراف ديده نميشد. جزوه مورد نظرش روی تخت افتاده بود. درست زمانیكه خواست آن را بردارد متوجه چيزی كنار گلدان لبه پنجره اتاق شد.
_ وای نه !!!!!!!!!!!!!!!!
دوربين موبايل انی ناقلا به سمتش نشانه رفته بود. آگوستوس بلافاصله همه چيز را فهميد! ظاهرا انی قبلا فكر اينجا رو كرده بود!
وحشت زده از عواقب كارش با شتاب به سمت دوربين رفت.
_ جزوه به درك! بايستی كاری كنم.
بدبختی اگوستوس تازه شروع شده بود! او تا حالا با اون نوع گوشی كار نكرده بود( پدر اين كالاهای چينی بسوزه! ) وبدتر انكه زبان گوشی هم چينی بود.
_ چكار كنم، چكار كنم، چكار كنم!
روی تخت نشست. به مكافات و با كمك شانس توانست زبان گوشی را به انگليسي برگرداند و بخش فيلم های ذخيره شده را پيدا كند و... بله ديگه ! همه اونچه رو كه رخ داده بود ديد. زمان به سرعت می گذشت.
_ چكار كنم، چكار كنم، چكار كنم!
(اين ايكون محبوب منه)
دكمه delete را پيدا كرد و فيلم را حذف كرد. بايستی صحنه سازی می كرد. اول به ذهنش رسيد كه دوباره فيلم بگيرد منتها در حين گرفتن فيلم دوربين را به پشت بيندازد كه از سقف فيلم بگيرد، اما متوجه شد در اينكار مشكلاتی وجود دارد اونم اساسی! 1- سكانس خروج خواهرش از اون دری كه او وارد شده بود رو از كجا مياورد! 2- زمان اتلاف شده رو چه می كرد!

يادش به جمله ی محبوب پدربزرگش افتاد؛ انسان جايزالخطاست! انی گوشيو گذاشته اما دكمه ضبط رونزده، بنابراين چيزی هم ضبط نكرده!
چاره ای نبود.همان كار را كرد. بسرعت از اتاق خارج شد و در را قفل كرد.
.
.
.
ساعت 13:30 و وضعيت سفيد!
آگوستوس سر از پا نمی شناخت. جزوه ی خواهرش آنی جلويش بود.ظاهرا اينبار نه تنها موفق شد از اين ماجرا جان سالم بدر برد بلكه آنی هم كه انگار از اينكه به او اعتماد نكرده بود شرمنده گشته بود و خب معلومه ديگه ... ان جزوه دردسر ساز رو در نهايت به آگوستوس داد و با هم آشتی كردند. (البته بماند كه آگوستوس قصه ما تا مدتها دچار عذاب وجدان خواهد بود و چون جرات گفتن حقيقت را لااقل تا بعد از امتحاناتش به شبه بلاتريكس ندارد، اين داستان را برای شما نوشت تا اعتراف به اين اقدام كمی وجدانش را آرام كند).
پايان.

‏8 – نظر، ‏‎ ‎انتقاد و پيشنهاد در رابطه با همه چيز، حتي فرم عضويت

فعلا نظری ندارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/4 15:10:22
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/4 22:30:53
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/4 23:04:38
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: دوشنبه 3 خرداد 1389 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام سیریش!
خوبی؟خب منم میخوام بعضوم(فعل جدید)
پس بتائید منو(بازم فعل جدید)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: دوشنبه 3 خرداد 1389 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
درود
آيا من هم مي توانم عضو شوم؟
در ضمن شرايط و نكاتی هم هست كه لازم باشه قبلش بدونم.
باتشكر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 فروردین 1389 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
توجه توجه

*** كليه كاراگاهان وظيفه دارند تا آرم مخصوص خود را در امضاي شان بگذارند ***



هر گونه سوال و جواب و حرف و سخن، يا در پيغام شخصي يا در ياهو مسنجر. آي دي من:

Sirius_Berger

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 اسفند 1388 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
سیریوس سوژه از کی شروع میشه ؟! سوژه جدید میدی یا همون قبلی رو ادامه میدیم ؟
جینی و بقیه که استعفا نداده بودن دیگه عضو نیستن ؟ ماموریتا مثل قبله ؟
یه توضیحی بدی راجع به شرایط پیش اومده و شروع کار دوباره دفتر کاراگاهان خوبه
مرسی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]نان و ستاره
نان در کنارم و ستاره ها دور،
آن دورها...
به ستاره ها نگاه می کنم و نان می خورم!
چنان غرق
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: چهارشنبه 12 اسفند 1388 09:28
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا من دیر رسیدم.تو ترافیک گیر کردم.منم هستم.البته اگه اینترنتم یاری کنه.دایال آپه دیگه:دی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: دوشنبه 10 اسفند 1388 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر با همين دو عضو كار خودش رو شروع ميكنه!
سوژه:

فردا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1388/12/10 19:46:45
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: دوشنبه 10 اسفند 1388 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
منم هستم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]نان و ستاره
نان در کنارم و ستاره ها دور،
آن دورها...
به ستاره ها نگاه می کنم و نان می خورم!
چنان غرق
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
ارسال شده در: یکشنبه 9 اسفند 1388 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
از پذيرفتن افراد بوقي معذوريم!

لطفا" ديگر مزاحم نشويد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده